سکس با زنهای مانکنی

    1396/6/22

    سلام اسم من سینا هست 5 ساله ازدواج کردم و اسم زنم هم مریم هست یک دوست دارم اسمش بهرامه که از بچگی با هم بودیم و اونم 6 ساله ازدواج کرده و اسم زنش سمیرا است من و بهرام از دانشگاه با هم بودیم و بعد سربازی با هم یک شرکت ثبت کردیم و افتادیم تو کار پیمانکاری راه و جاده و چون برا کارهامون رشوه میدادیم زود کارمون رو قلطک افتاد و تو مناقصه ها برنده میشدیم و یواش یواش زندگیمون از این رو به اون رو شد و از لحاظ مالی تامین تامین بودیم .کارهامون جوری بود که تقریبا بعضی وقتها تا 15 روز میرفتیم سر پروژه و نمیتونستیم به خونه سر بزنیم ولی چون من و بهرام خونمون تو یک بلوک بود مشکلی نداشتیم و هر کس که نبود اون یکی به زن و اون یکی سر میزد که چیزی کم و کسر نداشته باشه.خونمون تو یک محله با کلاس شیراز بود و خونه هم 500 متر زیر بنای هر طبقش بود بعلاوه استخر و سونا که تو زیر زمین خونه بود.
    مریم با سمیرا اینقدر با هم صمیمی بودن که شده بودند مثل 2 تا خواهر و تقریبا همه چیشونو با هم در میون میزاشتند مثلا میگفتن با هم میرفتن ارایشگاه ،با هم میرفتن خرید،باهم استخر میرفتد و حتی خیلی وقتا خونه همدیگه بودن و یکیشون غدا درست میکرد برا اون یکی هم درست میکرد.
    من هر وقت از سر کار میومدم خونه یا سمیرا خونه ما بود یا مریم خونه سمیرا اینا ،روزهایی هم که هم من هم بهرام خونه بود یا با هم میرفتیم رستوران یا اینکه خونه اونا بودیم و شب رو با هم میگذروندیم و بعضی شبا هم شده بود مشروب میخوردیم و گیج بودیم که خونه همدیگه میخوابیدیم . وقتی که بهرام سر پروژه بود و من خونه، سمیرا شبها خونه ما میخوابید و همینطور برعکس وقتی من نمیتونستم خونه باشم مریم خونه بهرام اینا میخوابید.تو لباس پوشیدن هم دیگه زنهامون راحت بودن و جلو همدیگه خیلی باز میگشتن دیگه تاپ و شلوارک پوشیدن زنهامون جلو مردها عادی بود .
    مریم و سمیرا هر 2 نفرشون با هم باشگاه میرفتتن رشته فیتنس و هر 2 نفر مانکنی بودن ولی خوب یک تفاوتهایی هم با هم داشتن .مریم قدش یکم بلندتر بود ولی سینه هاش از سمیرا بزرگتر بود ولی سمیرا سینه های کوچیکتر ولی برجسته تر داشت و باسنشم از مریم خوشفرمتر بود ولی مریم لبهای درشتر و نازتری داشت .تقریبا یکسالی بود که تواین ساختمون بودیم و من هیچ حس خاصی به سمیرا نداشتم چون از مریم تو سکس کاملا راضی بودم یا دست کم فکر میکردم راضی هستم .جریان از اونجا شروع شد که یکبار که از سر کار اومده بودم خونه و بهرامم سر یک پروژه تو بوشهر بود من دیدم هیچکس خونه نیست و چون خیلی خسته بودم یک دوش گرفتم و تصمیم گرفتم حالا که تو خونه هستم یک شنا هم بزنم برا همین مایو پوشیدم رفتم پایین و وارد استخر شدم یک شیرجه زدم و تقریبا یک دقیقه ای زیر اب موندم اخه خیلی حس خوبی داشت و تقریبا همیشه این کارو میکردم وقتی اومدم بالا مریم و سمیرا رو دیدم که جلو سونا ایستادن از قرار اونا سونا بودن و وقتی صدای شیرجه من رو شنیده بودن اومده بودن بیرون ببینن کی هست .سلام کردن و مریم پرسید چرا بی خبر اومدی ؟ من تا حالا سمیرا رو این جوری با مایوی 2 تیکه ندیده بودم ولی همینجوری محو هیکل نازش شده بودم و چشم ازش برنمیداشتم واقعا هیکل قشنگی داشت حتی یک ذره هم شکمم نداشت مریم که دید من محو سمیرا شدم دست اونو گرفت و حوله رو برداشتن که از استخر بیرون برن .وقتی برگشتن تا برن بیرون من محو باسن سمیرا بودم که چطور جلوی من بالا و پایین میره. از اون روز نگاه من به سمیرا عوض شد نه اینکه بخواهم باهاش باشم ولی میخواستم مریم هم مثل اون باشه.همون شب بعد از شام با سمیرا خداحافظی کردیم و اون رفت تو اتاق دیگه و ما هم رفتیم تو اتاق خواب و من که کاملا حشری بودم افتادم رو مریم و ازش لب گرفتم و در حین سکس بهش گفتم مریم چرا باسنتو بزرگ تر نمیکنی ؟من خیلی دوست دارم وقتی میکنمت باسنت مثل ژله بلرزه مریم گفت چرا ؟تو که قبلا چیزی نمیگفتی؟ گفتم : کاش باسنت مثل سمیرا باشه مگه با هم باشگاه نمیرید پس چرا اون بیشتر فرم گرفته تا تو گفت: ها هیز شدی ؟ گفتم: نه بابا همینجوری گفتم اگه اونجوریش کنی من بیشتر دوست دارم.گفت اخه سمیرا یک کار دیگه میکنه که باسنش بزرگ بشه.گفتم خوب تو هم بکن مریم گفت : نمیشه اخه گفتم :مگه چیکار میکنه که تو نمیتونی بکنی؟ یواش در گوشم گفت : به کسی نگیا اون به شوهرش از عقب میده برا همین باسنش بزرگتره و منم دوست ندارم از عقب بدم وقتی مریم اینو گفت احساس کردم کیرم بزرگتر شد و یک تکونی خورد وای کاش منم میتونستم از عقب مریم رو بکنم خیلی دوست داشتم اوایل خیلی اصرار کرده بودم ولی بعد فهمیدم اون دوست نداره تحت هیچ شرایطی حاضر نیست بده منم دیگه بیخیال شده بودم ولی الان به این که فکر میکردم بهرام سمیرا رو از کون میکنه واقعا به بهرام حسودیم میشد که میتونه کیرشو تو کون سمیرا بکنه و تنگی اون رو روی کیرش حس کنه.دیگه داشتم کیرمو تو کس مریم میکردم و اونم حسابی شهوتی شده بود و هم زمان هم سینه هاشو میمکیدم اخه مریم خوردن سینشو خیلی دوست داشت. ازش پرسیدم سمیرا دیگه چه کارای دیگه میکنه ؟ سمیرا گفت : اون وقتی به بهرام میده خیلی صدا میده گفتم چی؟ چطور ؟ مریم گفت: وقتی تو نیستی خونه اونها هستم صدای کردن بهرام میاد که محکم سمیرا رو میکنه ،سینا منم دوست دارم منو محکم بکنی تا صدا بده تا سمیرا فکر نکنه فقط شوهر اون میتونه محکم بکنتش .منم که با این حرفها حسابی شهوتی شده بودم اونو برگردوندم و حالت داگی لبه تخت نشوندمش و از عقب کردم تو کسش و چنان محکم میکردم که صدای چالاپ چلوپش بلند شده بود .قبلا خیلی تو سکس حیا داشتم ولی وقتی فهمیدم بهرام تو سکس اینجوری هست تا جایی که مریم صداشونو شنیده منم بدم نمیومد سمیرا صدای ما رو بشنوه برا همین با تمام قوا مریم رو میکردم تا جایی که با خودم گفتم الان هست که کس مریم سوراخ بشه و خیلی هم سریع مریم و بعدش منم ارضا شدم و ابمو تو دستمال خالی کردم و 2 تایی بیحال رو تخت افتادیم.مریم گفت: وای سینا خیلی بهم حال داد این بهترین سکسم بود منم گفتم : منم خیلی خوشم اومده و از این به بعد بیشتر اینجوری میکنمت.ولی مریم خوابیده بود البته هر وقت سکس داریم و مریم ارضا میشه اینقدر خسته میشه که همونجا تقریبا از هوش میره.خونه ما یک بدی داشت اونم اینکه حمومش تو اتاق خواب بود .بعد از سکس رفتم و یک دوش گرفتم وچون بیخوابی زده بود به سرم بلند شدم رفتم تو سالن که بشینم پای ماهواره که دیدم سمیرا بیداره و نشسته پای تلوزیون ولی با یک دامن کوتاه و یک تاپ که کناره های سوتینش ازش بیرون بود و کاملا خط سینه هاشو میشد دید تا منو دید سلام کرد .بهش گفتم: چیه نخابیدی؟ گفت ظهر خوابیدم الانم خوابم نمیبرد گفتم بیام خودمو سرگرم کنم تو چرا نخوابیدی؟ گفتم: منم بیخوابی زده بود به سرم گفتم بیام تلوزیون نگاه کنم. با یک لبخند طعنه امیز گفت: اره صداتون میومد که بیخوابی زده بود به سرتون منم یکم سرخ شدم و گفتم : والا چه عرض کنم ادمی هست دیگه اونم گفت : قبلا بیصداتر بودین؟گفتم: این روش درخواست مریم بود اونم گفت : مریم هم همش تقلید میکنه از خودش که بلد نیست کاری بکنه.گفتم : کاش روشهای بیشتری یادش میدادین من که عاشقش شدم .روی مبل طوری نشسته بودم که تقریبا روبروی سمیرا بودم و اونم پاشو انداخته بود روی پاش ، دامنشم که کوتاه بود و منم کاملا شرت صورتیشو میدیدم دوباره کیرم یک تکونی خورد ولی خیلی زود جلوشو گرفتم تا سیخ نشه و تابلو نشه.سمیرا گفت : هر وقت سمیرا یک چیزی یاد من داد منم چیزای بهتری یادش میدم. من که دیگه داشتم تحریک میشدم و از طرفی هم نمیخواستم این حسم نسبت به سمیرا ادامه پیدا کنه اخه اونو خیانت به بهرام میدونستم بلند شدم و رفتم بخوابم.صبح از خواب بیدار شدم مریم هنوز خواب بود اون همیشه تا لنگ ظهر میخوابه برا همین رفتم دستشویی ووقتی اومدم برم تو اشپزخونه دیدم در اتاق سمیرا بازه ناخداگاه نگاهم افتاد به داخل اتاق و سمیرا رو دیدم که با همون شرت صورتی به شکم خوابیده و باسنش طرف در بود ،وای که چه باسن قشنگ و نازی داشت همونجا کیرم سریع سیخ شد و تا چند دقیقه محو تماشای اون باسن و رونهای سفید و ناز شدم ولی تا تکون خورد سریع خودمو پرت کردم تو اشپزخونه که منو نبینه و تو اشپزخونه هم خودمو گوشه دیوار پنهان کردم دیدم سمیرا با همون وضع و چشمهای خواب آلود اومد تو اشپزخونه و رفت سر یخچال و شیشه ابو برداشت و سر کشید.منم یکهو گفتم : با شیشه نخور لیوان بدم بهت؟سمیرا جا خورد و اب پرید تو گلوش و به سرفه افتاد ،گفت : ترسوندیم بابا گفتم: ببخشید صبح بخیر اونم صبح بخیر گفت خواست بره دستشویی و دستو صورتشو بشوره که بهش گفتم: سمیرا خانم راحتین شما؟ برگشت گفت: چی؟ به شرتش اشاره کردم و گفتم راحتین شما؟ یک نگاه به خودش کرد و گفت : وای حواسم نبود امروز شما خونه هستین ببخشین حالابعد از دستشویی میرم لباس میپوشم و خیلی ریلکس رفت دستشویی و بعدش اومد بیرون و رفت همون دامن کوتاهشو پاش کرد ولی تاپشو عوض کرد که این یکی یکم پوشیده تر بود.منم دیگه صبحونه اماده کردم وچون میدونستم مریم تا ظهر بیدار نمیشه و صبحونه هم نمیخوره ، نشستیم با هم صبحونه خوردیم و کلی هم خندیدیم بهش گفتم شب خوب خوابیدی ؟ گفت : اره البته به لطف شما اگه ادمو هوایی نکنید گفتم : وای شما چه زود هوایی میشید ،چی میکشه بهرام از دست شما گفت : حیف که وقتی هست فقط یکشب هوایی هست ،اونجا بود که فهمیدم بهرام زیاد گرم نیست و زیاد با سمیرا سکس نداره برعکس احساس کردم سمیرا خیلی هات هست و خیلی زود تحریک میشه.اون روز بدون اتفاق خواصی تموم شد ولی تقریبا تا 10 روزی که من خونه بودم 5 بار سکس داشتیم و هر شب هم مریم رو با صدا میکردم و این باعث شده بود که سمیرا حسابی تحریک بشه و برا اومدن بهرام له له بزنه .یک روز که قرار بود فردا بهرام بیاد همینجوری که مریم داشت تو اشپزخونه غدا درست میکرد سمیرا بهش گفت: بیا بریم ارایشگاه ،میخوام خودمو برا بهرام اماده کنم ،منم تو سالن نشسته بودم و صداشونو میشنیدم،مریم گفت باشه عصر ساعت 4 میریم سمیرا میگفت میخام موم هم بندازم و مریم میگفت : اونجاتم میخای بندازی من که نمیتونم تحمل کنم خیلی درد داره . من از شنیدن این حرفها که سکس برا سمیرا چقدر مهمه و برا لذت بردن طرف چقدر به خودش میرسه یک جورایی حسودیم میشد.عصر ساعت 4 هر 2 تاشونو بردم ارایشگاه و تا اونا مشغول بودن منم رفتم هایپر و کلی برا خونه خرید کردم اخه 2 روز دیگه باید میرفتم سر پروژه و برگشتن رفتم ارایشگاه و 2 تاشونو سوار کردم و سمیرا رو بردم گذاشتم خونه و مریم رو بردم بیمارستان اخه مادرش یک نوبت دکتر داشت و میخواست بااون بره وقتی جلو بیمارستان پیادشون کردم بهش گفتم : من میرم به یکی از دوستام یک سری بزنم کارت که تموم شد زنگ بزن بیام دنبالتون و راه افتادم به دوستم زنگ زدم که برم ببینمش که گفت فعلا نیستم و منم مجبور شدم برم خونه .کلید انداختم رو در اول فکر کردم سمیرا خونه خودشونه ولی دیدم از تو اتاق خواب صدا میاد وقتی رفتم سمت اتاق خواب از چیزی که دیدم داشتم از هوش میرفتم اخه سمیرا رفته بود حموم و لخت لخت داشت موهاشو جلو دراور با سشوار خشک میکرد برا همین صدای بسته شدن درو نشنیده بود .منم تو چهار چوب در ایستاده بودم و داشتم کون لخت سمیرا رو نگاه میکردم و لذت میبردم که یکهو از تو اینه منو دید و یک جیغ زد و برگشت سمت من و داشت ازم میپرسید شما کی اومدین ولی من اصلا نمیشنیدم داره چی میگه و نگاهم فقط روی کس بدون مو و سینه های برجسته ش که نوکش سیخ شده بود قفل شده بود که یواش دستشو برد سمت کسش و اونو پوشوند و گفت اقا سینا با شما هستم.منم که دیگه یواش یواش هوش و حواسم سر جش اومده بود گفتم: ببخشید فکر نمیکردم شما اینجا باشد و اونم خیلی راحت بدون اینکه احساس خجالت داشته باشه و سعی کنه جلو سینه هاشو بگیره که من نبینم (آخه نگاه من روی سینه هاش قفل بود) گفت: شما باید منو ببخشید که از حموم شما استفاده کردم آخه حموم خونه خودمون روشن نمیشد وبا یک لبخند شیطنت امیز گفت: حالا اجازه میدید موهامو خشک کنم ؟ منم بدون اینکه از جام تکون بخورم گفتم: اختیاز دارید راحت باشد و اون دوباره پشتشو کرد به من و مشغول سشوار کشیدن شد و منم همینجوری داشتم باسنشو نگاه میکردم ،سمیرا بدون اینکه برگرده از تو اینه نگاهم کرد و گفت: شما همینجوری میخاهید وایسید و منو دید بزنید منم با من و من کردم گفتم :ببخشید دست خودم نبود و رفتم تو سالن تا اون کارش تموم بشه .هنوز چند دقیقه نگدشته بود که صدام کرد و گفت: اقا سینا میشه از تو اتاق لباس منو که رو دسته صندلی هست برام بیارید .منم رفتم تو اون یکی اتاق و دیدم رو دسته صندلی فقط یک شرت لامبا و یک سوتین اسفجی بیشتر نیست برا همین گفتم : سمیرا اینجا که لباس نسیت فقط لباس زیره که گفت: همونها رو بیار بعد خودم میرم از تو کمد یک دست لباس پیدا میکنم و منم اونا رو برداشتم و رفتم دم در اتاق خواب و تو نرفتم و صداش کردم که دیدم خیلی ریلکس دستشو گذاشته جلوش که فقط کسشو نبینم و اومد طرفو و لباس زیراشو گرفت و برگشت تو اتاق وقتی که برگشت تا بره تو اتاق خواب باسن های ژله ایش تقریبا تو 20 سانتی من بود و چنان جلو چشام بالا و پایین میرفت که فکر کنم تا اون موقع هیچ چیزی به زیبایی اونها ندیده بودم وتا چند دقیقه فقط داشتم اون لحظه رو تو ذهن خودم مرور و تکرار میکردم.بعدم همون شرت و سوتینشو پوشید و تا یک نیم ساعت تو خونه هم با همون حالت میگشت .یواش یواش داشتم به این نتیجه میرسیدم که سمیرا خیلی دوست داره منو تحریک کنه برا همین خودشو از من نمیپوشوند و یک جوری رفتار میکرد تا من بیشتر تحریک بشم برا همین بهش گفتم : تو نمیخای لباس بپوشی؟گفت : چرا مگه تو اذیت میشی؟ با خنده و شیطنت گفتم : اره با این هیکلی که تو داری میترسم نتونم جلو خودمو بگیرم اونم گفت :جنبه داشته باش و هیز بازی در نیار گفتم مسئله هیزی نیست هیکل بدون نقص شماست بخصوص اونجاتون و اشاره به باسنش کردم گفت مگه مریم نداره؟ گفتم چرا داره ولی هم به قشنگی شما نیست هم اجازه استفادشو ندارم که یکهو گفت : یعنی از عقب اجازه نداری ؟ منم فقط با اشاره سر گفتم: نه و سمیرا گفت: واقعا براتون ناراحتم همینه که همش چشم از باسن من برنمیدارین ،برم تو اتاق یک دامن بپوشم تا کار دست شما ندادم و رفت تو اتاق و با یک دامن و پیراهن برگشت و گفت: خوبه من گفتم : اخی داشتم میمردما مرسی (ولی تو دلم از این که اجازه داده بود باسن و سینشو ببینم تشکر میکردم نه اینکه اونها رو پوشونده بود)
    بهرام هم از سر کار اومد و من فرداش قرار بود برم سر پروژه شب هم اومدن خونه ما و با هم شام خوردیم و با هم درباره کار حرف زدیم ولی من واقعا حشری بودم و برا همین تا به مریم میرسیدم یک ضربه به باسنش میزدم یا دستمو میبردم زیر دامنش و کسشو نوازش میکردم که مریم میگفت: زشته سینا ،یکهو میبینن نکن منم میگفتم: نمیتونم حسم بالا هست که دیگه مریم به ستوه اومده بود گفت : بیا تو اتاق کارت دارم ،من رفتم گفت :چیکار کنم اینقد منو انگولک ندی منم گفتم: تا شب بشه و دی دل سیر بکنمت فعلا بزار یکم بکنم توش چنتا تلمبه بزنم تا یکم از عطشم کم بشه اونم گفت: فقط چند دقیقه ها زشته الان میگن اینها ما رو کجا ول کردن رفتن و لبه تخت دولا شد منم که کیرم دیگه سیخ سیخ بود سریع شرت خودم و بعد شرت مریم رو در اوردم و سریع کیرمو کردم تو کسش یک جیغی زد و گفت وییی یواشتر و منم که با این کار اینگار بنزین رو اتیش ریخته باشن سریع شروع به تلمبه زدن کردم البته اروم که صداش بیرون نره هنوز یک دقیقه ای نگذشته بود که احساس کردم یکی تو چهارچوب در وایساده سرمو که بلند کردم دیدم سمیرا کنار در وایساده و داره ما رو نگاه میکنه و تمام حواسشم به کیر منه ،منم یک لحظه ایستادم که نگاهم کرد و با لبخند و اشاره بهم گفت: که هیس ادامه بده و بعد با دستش اشاره کرد که ای ناقلا ها و برگشت و رفت تو سالن منم یکم که ادامه دادم دیگه کشیدم بیرون و از اینکه سمیرا ما رو دیده بود یکم خجالت کشیده بودم ولی یک جورایی هم خوشم اومده بود البته اینم بگم که مریم چون پشتش به در بود نفهمید سمیرا یک لحظه ما رو دیده. وقتی هم کارمون تموم شد خودمون رو مرتب کردیم و رفتیم تو سالن تا اخر شب با هم گفتیم و خندیدیم فقط یک لحظه که من رفتم تو اشپزخونه یک استکان چایی بریزم دیدم سمیرا اومد کنارم و یک ویشکون ازم گرفت و با شیطنت گفت : خسته نباشی منم که منظورشو فهمیده بودم کلی خجالت کشیدم و با من و من کردن و خنده گفتم : یکهو شد دیگه که گفت :چه یکهویی خوبی و رفت تو سالن شب هم رفتن خونه خودشون ولی من تا رفتن نگذاشتم مریم ظرفها رو بشوره بردمش تو اتاق خواب و چنان کردمش که صداش تا بالا هم میرفت اخرشم مریم گفت: سینا امشب چت شده اکس زدی جر خوردم خوبه که فردا داری میری وگرنه تا 10 روز دیگه بهت هیچی نمیدادم از بس دردم گرفت.
    فردا وسایلامو جمع کردم و رفتم سر پروژه وتا 20 روز اونجا بودم ولی تو این مدت فقط داشتم به سمیرا و بدن سکسیش فکر میکردم روزهای اخر هم یک مشکل پیش اومده بود که نمیتونستیم پروژه رو چند روز بدون سرپرست رهاا کنیم لاجرم ایستادم تا بهرام بیاد یک روز هم با هم بودیم تا کاملا توجیهش کردم و برگشتم خونه وقتی رسیدم دیگه داشتم از اینکه 20 روز بود سکس نداشتم میمردم و با وجود اینکه سمیرا خونمون بود یک دوش گرفتم و هم بالا هم پایین رو صفا دادم و رفتم دست مریم رو که با سمیرا تو اشپزخونه بودن گرفتم تا بیاد تو اتاق ولی میگفت صبر کن تا شب الان کار دارم ولی من گوشم بدهکار این حرفها نبود که سمیرا با شیطنت گفت: مریم خوب برو تو اتاق ببین شوهرت چی میخا بهت بگه اگه نری من میرم ببینم چی میگه ها !! مریم هم گفت :نه بابا خودم میدونم چی میخاد باشه ولی ترو خدا یک لحظه حواست به غذا باشه تا من این بچه رو راضی کنم برگردم سمیرا هم گفت: باشه تو هم، نمی سوزونمش ولی تو هم مواظب خودت باش با این اوضاع که میبینم با پای خودت میری ولی با پا خودت برنمیگردی و یک چشمکی به مریم زد.منم مریم رو کشون کشون بردم تو اتاق و سریع لخت شدم و چنان کردمش که از صدای تلمبم ستونهای خونه میلرزید اخر هم مریم ارضا شد ولی من نشدم ولی عطشم کم شد .
    مریم همونجا از هوش رفت میدونستم که بعد از سکس تا یک ساعت میخابه.اومدم بیرون و رفتم دستشویی و بعدش چون حسابی گشنه شده بودم رفتم تو اشپزخونه که سمیرا گفت: خسته نباشی اقا سینا حرفهاتون رو به مریم جون زدین؟ گفتم : سلامت باشید اره گفت : اینقدر بلند حرف میزدید صداش تا اینجا هم میومد بیچاره مریم جون!! الان کجاست مریم ؟گفتم تو اتاق خوابه گفت: نکنه کشتینش گفتم :نه بابا اون عادت داره گفت : ولی صدای کلنگهاتون خیلی بلند بود اگه تا الان زنده باشه حتما حسابی داغون شده یکم بهش رحم میکردین حداقل گفتم : ببخشید ترو خدا اگه صداش شما رو اذیت کرد ولی خوب دیگه دست خودم نبود دلتنگی بود دیگه که اونم با اشاره با کیرم که هنوز سیخ بود و از رو شلوار قلمبه نزده بود بیرون گفت : میبینم که کلنگتون هنوز هم دلتنگه ؟ منم که دیگه دیدم خود سمیرا شروع کرده و از طرفی هم هنوز شهوتی بودم گفتم : تقصیر مریم هست دیگه 20 روز نبودم دیگه مثل قبل طاقت نداره تا اومدم شروع کنم از هوش رفت سمیرا اومد جلوم و دیگه درست جلو صورتم بود و نفسهاشو حس میکردم و گفت: میخاید من بقیشو ادامه بدم منم با شک و ترس گفتم: اگه ناراحت نمیشید ممنونتون میشم که دیدم جلوم زانو زد و یکهو شلوار و شرتمو با هم کشید پایین منم که کیرم سیخ بود و یکدفعه ازاد شده بود مثل فنر پرید بیرون و خورد تو صورتش اونم با دستش کیرمو لمس کرد گفت : ماشا.. خوش قد و قواره هم هست همینه که مریم جون از هوش رفت و کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن ، چنان حرفه ای میخورد که تو اسمونها بودم بعد از 10 دقیقه ابم با فشار زده بیرون و ریخت تو دهنش اونم کیرمو از تو دهنش در نیاورد و قطره اخرش تو دهنش نگه داشت بعد اومد اونو تو سیفون خالی کرد .این اولین باری بود که من با سمیرا سکس داشتم البته تا فردا روم نمیشد تو چشمهاش نگاه کنم.
    فردا من به مریم گفتم: میخام برم استخر .اونم گفت: ما هم میخاستیم بریم سونا .گفتم:بزار من 1 ساعت برم شنا بعد شما بیاین.موقعی که میخاستم برم داخل اب از پروژه زنگ زدن و من تا 1 ساعت داشتم حرف میزدم با گوشی و تا اومدم برم تو اب دیدم مریم و سمیرا دارن میان تو سالن گفتم بخدا من تازه رفتم تو اب ببینین هنوز موهامم خشکه .که مریم گفت: به ماچه تو دیروز گفتی 1 ساعت .گفتم : خوب شما برین سونا منم همینجا شنا میکنم که سمیرا گفت: نه قبول نیست منم میخام شنا کنم بعد برم سونا.بعد رو کرد به مریم و گفت: مریم جون بیا اول بریم تو اب بعد بریم سونا .مریم که شنا بلد نبود همش میخاست بره سونا ولی به اصرار سمیرا گفت: باشه پس من تو کم عمق راه میرم تا عضلات کمرمو قوی کنم .سمیرا شناش خیلی خوب بود ولی مریم و بهرام شنا بلد نبودن برا همین همیشه اونها تو کم عمق هستم و ماتو عمیق شنا میکنیم.
    دیگه حوله هاشونو کنار گذاشتن مریم یک مایو 2 تیکه تنش بود ولی سمیرا یک مایو یک تیکه تنش کرده بود خلاصه منو سمیرا همینجور که مشغول شنا بودیم گفتم بیا توپ بیاریم به هم گل بزنیم اونم قبول کرد .تا ما مشغول توپ بازی شدیم مریم گفت: من خسته شدم و میرم سونا ،سمیرا تو هم شنات تموم شد بیا . مریم که رفت سمیرا شنا کنان اومد کنارم و بهم گفت: دیشب راحت خابیدی؟ من که اول فکر میکردم این اتفاق دیگه تکرار نمیشه و اونم پشیمون شده فهمیدم که نه مثل اینکه سمیرا کلا خیلی خوشش اومده . گفتم:به مرحمت شما اره اونم گفت : ولی باید جبران کنیا گفتم هروقت اراده کنید من برا جبران زحماتتون در خدمت هستم .سمیرا یک نگاه به در سونا کرد بعد یواش کیرمو از رو مایو گرفت و گفت : کاش مال بهرام هم همینقدر بلند بود گفتم: مگه نیست گفت نه فقط کلفته گفتم اتفاقا کلفت که بهتره گفت: بعضی وقتها بلندش بهتره منم که کیرم حسابی سیخ شده بود گفتم سمیرا بسه دیگه مریم میبینه میکشتمونها که اونم ولش کرد و رفت تو سونا منم از استخر اومدم بیرون و داشتم میرفتم سمت دوش که سمیرا از تو در سونا صدام کرد و گفت : مریم میگه بیا کارت دارم رفتم گفتم: چیه عزیزم ؟چیکار داری؟ گفت سینا بخاطر دیروز کمرم رگ به رگ شده یکم ماساژم بده شاید بهتر بشه .گفتم: اینجا؟ گفت: اره هم بخار آب هست هم گرمه بهتر جواب میده وبلند شد و وسط سونا به شکم دراز کشید و منم رو باسنش نشستم و اول بند سوتینشو باز کردم تا راحت تر بتونم کمرشو ماساژ بدم سمیرا هم رو پله بالای سر ما نشست و هر از گاهی هم با پاهاش منو قلقلک میداد و اذیت میکرد ولی کلا از تماشای ما داشت لذت میبرد و حتی یک کلمه هم حرف نمیزد .من از گردن شروع کردم و با پاها رسیدم و دوباره رونها و باسنشم ماساژ دادم که دیدم مریم پاهاشو باز کرد گفت: رونهامو بیشتر بمال منم تا لبه های کسشو ماساژ دادم و خودمم که دیگه کیرم بلند شده بود نشستم روی باسنش طوری که سفتی کیرمو رو باسنش حس کنه و دوباره کمر و گردن و شونه هاشو مالیدم که گفت: سینا باسنمم خیلی درد میکنه کاش اونم برام بیشتر بمالی من یک نگاه بهش کردم دیدم شهوت تو چشاش و حرفهاش موج میزنه رو کردم به سمیرا که ببینم اون چی میگه که با اشاره بهم گفت ادامه بده و یک لبخند شیطنت امیزی هم زد بهم البته مریم چشاشو بسته بود و اینها رو ندید.منم برا اینکه مطمن بشم مریم واقعا سکس میخاد بهش گفتم: اخه عزیزم شرتت مزاحمه که گفت: خوب درش بیار گفتم مطمئنی مریم که میخای اینجا لخت ماساژت بدم ؟گفت اره سینا تروخدا دارم میمیرم زود باش منم شرتشو در اوردم و شروع به مالیدن باسن و کسش شدم که دیگه دیدم داره خودشو خیس میکنه یکهو بلند شد و برام قنبل کرد و گفت: سینا بکن توش منم فکر میکردم شهوتی شده ولی فکر نمیکردم بخواهد جلو سمیرا بکنمش .برا همین رو به سمیرا کردم که با اشاره بهم گفت : بکنش دیگه منتظرش نزار منم کیرمو در اوردم و کردم تو کسش که یک اهی کشید که منم ترقیب شدم و شروع به تلمبه زدن کردم وسط های تلمبه چشمم افتاد به سمیرا که داره با کسش بازی میکنه که همین انرژی منو بیشتر کرد وچنان محکم تلمبه میزدم که صداش تو سونا میپیچید یکهو مریم لرزید و کف حموم دراز کشید و خودشو جمع کرد اونوقت فهمیدم که ارضا شده منم خودمو جمع کردم که سمیرا دست منو گرفت گفت: منم ماساژ بده گفتم : ول کن جلو مریم نمیشه که اونم رفت کنار گوش مریم و گفت : مریم جون اجازه میدی اقا سینا کمر منم ماساژ بده اخه کمر منم چند وقته درد میکنه مریم بدون اینکه چشمشو باز کنه و خیلی بیحال که فکر کنم کل رمق و انرژیشو بکار گرفته بود که حرف بزنه گفت : سینا سمیرا رو هم ماساژ بده و از هوش رفت و خوابید و سمیرا هم سریع مایشو در اورد با شرت کف سونا دراز کشید منم روش خوابیدم و بعد از یکم ماساژ برگردوندمش و سینه هاشو خوردم و کیرم رو از کنار شرتش دادم تو کسش، کسش از مال مریم گشادتر بود ولی داغتر بود و یک حس دیگه داشت و شروع به تلمبه زدن کردم همینجور که روش خوابیده بودم سرم کنار دهنش بود و اونم یواش کنار گوشم زمزمه میکرد "من عاشق کیرتم""من باید هر روز به تو بدم""منو محکم بکن""تا ته تهش بکن تو دارم اتیش میگیرم" منم هی تلمبه میزدم وقتی هم خسته شدم اونو برگردوندم و قنبل کرد برام و منم شروع به تلمبه زدن کردم البته اروم که مریم بیدار نشه سمیرا هم از زیر تخمامو گرفته بود و ول نمیکرد و با تلمبه عقبو جلو میبرد که یکهو نفسش تند شد و جلو دهنشو با دستش گرفت و کف حموم دراز شد و من فهمیدم که اون هم ارضا شده منم بلند شدم یواش شرتمو پام کردم و رفتم از سونا بیرون و دوش گرفتم و خودمو خشک کردم و اومدم بالا.
    ادامه دارد ............


    نوشته: عالمی

  • 16

  • 7




نظرات:
  •   farshad-3x
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • ناموسا هر چی فکرش میکنم میبینم امکان نداره کسی به تو زن بده.:| از عقب داده کونش گنده شده؟(dash).صدای شالاپ شولوپ؟(dash)


  •   The_Dr
  • 2 ماه،1 هفته
    • 3

  • همونجا كه گفتي واسه كارات رشوه ميدادي
    فهميدم حرومزاده اي


    با اون املاي تخميت!


  •   Mrs_Secret
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • اوه اوه
    ادامه هم دارد؟:))))
    هار هار هار:))))


  •   عاشقجورابنازک
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • اوف خیلی طولانی بود


  •   Arash_salt
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • :-| کامنتم نمیاد اصن..'~'


  •   kamranbj
  • 2 ماه،1 هفته
    • 2

  • کسکش تو تمام خونه هایی که استخر سونا جکوزی هست
    خانم ها و آقایون یه روز در میون میرن تا استفاده کنن بعد چجوری تو سر تو از آب اوردی بیرون دو تا کس جلوت بودن
    نکنه تو استخر کردنت شیطوننننن


  •   عاشقجورابنازک
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • کثیف نجس زن شوهردارپاخوری بدی داره،،،،منتظرباش تابهرام ازسرپروژه بیاد ناموست ماساژبده،،،تونمک خوردی نمکدون بهرام گه اعتمادکرده گاییدی،،،،کثافت حرومزاده بیشرف خوک نجس،،،،خیانت به همه اونم رفیقت؟؟؟؟؟


  •   sharkxxx
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • آقا دمت گرم ادامه بده.
    همه اینجا میان برای خوندن داستان سکسی(هرکس دلیل خودشو داره)ومهم تاثیر گذاری داستانه راست ودروغش مهم نیست.


  •   خوش_غیرت
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • احتمالا شما تو تگزاس زندگی میکنی(در عالم خیال)هر چی که تو عمرم نشنیده بودم تو این داستان فهمیدم.لعنت به پدرو مادره اون معلمی که املا بهت نمره قبولی داد.


  •   goldman9354
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • راست یا دروغ فرق نداره خوب بود


  •   Gamaesm1
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • خوشم اومد ادامه بده


  •   saiko
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • ریدی داداشم نصفش کپی بود اون نصفشم غلط املایی


  •   Khshyr
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • khastam koochooloo be shoma va hame kodan ha e ke fekr mikonan sex anal koone taraf ro gonde mikone eshare konm ke shoma be kose nanatoon khandididn in fekro mikonid ahmagha


  •   5433D_AASHEGH
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • چیکار به راست و دروغش دارید؟ همین که تحریک کننده و جذاب باشه و چرت و پرت نگه و به شعور خواننده توهین نکنه کافیه.
    بد نبود. میتونست بهتر باشه


  •   romsezar
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • از صدای تلمبت ستونهای خونه میلرزید (hypnotized)
    تو کی بودی دیگه (hypnotized)


  •   Parinaz85
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • منکه حال کردم


  •   nimagv1728
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • همانا کسشعری بیش نبود


  •   Amir.Azadi.1919
  • 2 ماه
    • 0

  • میگم تو راست میگی دلی احیانا فکر نمیکنی اون 20 روزی که نبودی و بقول خودت رو پروژه بودی بهرام خونه بود و زنش و زنت و..... و الی اخر؟؟؟


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو