سکس با زن برادر دوستم

    سلام.من اسمم فرهاد البته اسم مستعارم.الان 30سالمه و تازه نامزد کردم.ولی قبل نامزدی سکس خیلی داشتم و تا بخام کس کردم بعضی وقتها پول دادم رفتم بعضی وقتها هم تور کردم.این داستان من حدود حدود مال شش سال پیش.من یه دوست داشتم اما نمیخام اسمش رو راست بگم شما فکر کنید یوسف.من و یوسف چند تا دوست دیگه از بچگی با همدیگه دوستیم و هر کاری هم بکنیم با هم هستیم این دوستم یه زن داداش داشت به اسم مهسا.این مهسا خانوم خونشون بغل خونه ی همین یوسف بودن و اکثرا تو خونه اینا بودن ولی من چون با یوسف دوست بودم وقتی هم میرفتم دم درشون تا صداش کنم و یا کاری داشتم میومد دم در زیاد نگاهش نمیکردم و سرم رو میانداختم پایین.ولی خب مهسا معلوم بود که از اون زنای جلف و سکسی و از اونا که تو خونه هم ارایشون پاک نمیشه.از خودم بگم یه پسر معمولی و خوش صحبتم که اکثرا تو فامیل و پیش دوستام ادم محبوبی هستم خودمم مغازه دارم و برا همین وضع مالیمم بد نیست.اصل داستان از اینجا شروع میشه که من یه روز تو خونه نشسته بودم یهو گوشیم زنگ خورد برداشتم تا دیدم صدای دختره زودی رفتم دستشویی که ببینم کیه.یه دختر بود که صداش ناز بود گفتم شما کی هستی و اسمت چیه ولی نگفت.منم چون دوست دختر اینا زیاد داشتم گفتم حتما یکی از ایناست شمارمو داده دوستش امتحانم کنه.یه چند باری دوباره زنگ زد منم گفتم تا نگی اسمت و کی هستی حرف نمیزنم.بعد اینکه اینو گفتم بهم اس داد که اگه بگم کی هستم باهام حرف نمیزنی منم گفتم قول میدم باهات حرف بزنم خلاصه ایشون دوباره زنگ زد و بهم گفتم که زن برادر دوستت یوسفمم.تا اینو شنیدم انگار شکه شدم شدید چون من تو تصورم همه بودن غیر از این.گوشی و قطع کردم گفتم بعدا حرف میزنیم.نمیدونستم چیکار کنم کلا مونده بودم ولی نمیخاستم دوستیم رو به خاطر یه زن بهم بزنم.رفتم مغازه یه دوستی داشتم که اونم دوست مشترکمون بود نتونستم خودمو کنترل کنم و به اون گفتم اونم اولش شکه شد بعدش گفت بیخیال شو و محلش نزار برات شر میشه.منم همین فکر رو کردم که ولش کنم باهاش حرف نزنم.دوباره زنگ زد منم گفتم که نمیتونم باهات دوست باشم تو زن برادر دوست منی.بعدش یکی دوباره دیگه زنگ زد همون رو گفتم تا اونم دیگه نزد.بعد اون ماجرا حدودا یه سالی گذشته بود منم تو مغازه بودم دیدم مهسا اومد رفت مغازه یکی از پسرایی که اونجا جنس میفروشن من اونو دیدم ولی اون متوجه دیدن من نشد.اونجا وایسادم که دیدم حدود ده دقیقه بعدش از مغازه اومد بیرون و رفت.منم تا اون رفت رفتم مغازه همون پسره گفتم اون زن کی بود گفت دوست جدیدمه اسمش مهساست خداییش هم خیلی خشگل بود چشماش درشت و بدنه سفید و نازی داشت.گفت تا حالا چند بارم بردتش خونه و باهاش سکس کرده البته گفت قبل منم یه چند نفر از این مغازه دارا باهاش دوست بودن و حسابی گذاشتن تو کوسش.من تازه فهمیدم که این مهسا عاشق دادن به مغازه دارا و ادمای نسبتا جوون.منم اصلا به روم نیاوردم که مهسا رو میشناسم ولی خب یه جوری ناراحت بودم.بعد سه و چهار روز دیدم گوشیم زنگ خورد برداشتم اولش نشناختم ولی بعدش متوجه شدم که همون مهسا خانوم.گفتم چرا دوباره زنگ زدی گفت هیچی ادرس مغازت رو میخاستم بیام ازت لوازم کادویی بگیرم اخه یوسف گفته بیام از تو بخرم منم اومدم مغازت رو نتونستم پیدا کنم.منم ادرس رو دادم.بعد یه چند دقیقه دیدم با زن داییش اومدن مغازه اولش خب فکر کردم چون با زن داییش اومده حتما نیت بدی نداره ولی بعد یه چند دقیقه حرف زدن دیدم زن داییش هم جنده تشریف داره و هر دو تاشون کارهای همدیگرو میدونن.موقع حرف زدن کیرم بدجوری داغ کرده بود و بلند شده بود اونم فهمید و میخندید نا مصب خیلی صدای سکسی و قیافه ی سکسی داشت.بعد اینکه خرید کردن و رفتن شبش دوباره زنگ زد منم که دیدم این خانوم جنده تشریف دارن همه هم کس و کونش رو کردن به خودم گفتم منم میکنمش.باهاش دوست شدم و هی زنگ میزد و حرف های سکسی میزدیم و منم گفتم بیا بکنمت دیگه نمیتونم تحمل کنم.گفت یه چند روز دیگه شوهرش میره شهرستان برا انجام کاری اونکه رفت میگم بیای خونمون.اقا یه چند روز گذشت شوهرش هم رفت شهرستان و من شب ساعت 12اینا بود رفتم خونشون فقط چون دوستتم تو اون اپارتمان بودن خیلی میترسیدم که یهویی اونا نبیننم.خلاصه دل رو زدم به دریا و کیرمم جوری بلند شده که هیچی جز کردن مهسا تو سرم نیست.در رو باز کرد رفتم خونشون بچه هم اون موقع نداشتن.تا رسیدم در رو بستم زودی اومد پرید تو بغلم .منم تا تونستم بغلش کردم لباش رو میخوردم.گفت بزا برات یه کم میوه و اینا بیارم بعدش سکس کنیم من قبول نکردم انداختمش رو تخت یه تاب خوشگل و بنفش پوشیده بود از تنش دراوردمو شروع کردم سینه هاش رو خوردن جوری میخوردم که انگار تا حالا نخوردم اونم که حشری داره جوری صدا ازش در میاد که ادم دیوونه میشه.بعد خوردن سینه هاش گفت شلوارت رو دربیار میخوام گیرت رو بخورم آخه تو تلفن هم که باهام حرف میزدیم میگفت جوری کیرت رو میخورم که از حال بری.شلوارم رو دراوردم خوابیدم رو تخت اونم کیرم رو گرفت تو دهنش و حسابی میخورد تا تهش کیرم رو میکرد تو دهنش و ساک میزد.بعد که کیرم رو خورد گفتم منم میخام کس تو رو بخورم ولی اون نذاشت گفت نمیخوام تو بخوری میخوام کیرت رو بکنی تو کوسم منم پاهاش رو اندختم رو شونه هام کیرم تا تهش کردم تو کوسش.زیاد کوسش تنگ نبود ولی خیلی خوشگل وگوشتی بود موهاشم که رنگ طلایی بود ادم رو بیشتر حشری میکرد.بعد گفت تو بخاب میخام رو کیرت بشینم من خابیدم و نشست رو کیرم و بالا و پایین میرفت منم که داشتم از حال میمردم و فقط دوست داشتم تا خود صبح بکنمش.من ابم دیر میاد برا همین تو سکس همیشه برگ برنده تو دست منه هر کسی رو بکنم ازم خوشش میاد.حدود چهل دقیقه کردمش و آبم اومد ریختم روش بعدش رفت تو همون حالت لخت برام میوه اورد خلاصه من و مهسا تا ساعت پنج صبح فقط خوردیم و سکس کردیم.بعد اون ماجرا ما حدود یه سال دیگه با هم در ارتباط بودیم البته بعدش با خواهرش هم دوست شدم ولی نتونستم خواهرش رو بکنم چون شوهر خواهر فهمید و نشد.بعد اونم مهسا رو یه چند باری آوردمش خونه خودمون و یه چند بارم رفتیم خونه زن داییش.خلاصه سکس های خوبی با هم دیگه داشتیم الان خونشون رو فروختن و رفتن منم دیگه ازشون بی خبرم.البته من بعد ازدواج دیگه با هیچ کسی سکس نداشتم و نمیخوامم داشته باشم. مرسی از اینکه ماجرای زندگی من رو خوندین. اگه دوست داشته باشین سه چهار تا سکس دیگم قبلا داشتم اونا رو هم براتون مینویسم. ممنون


    نوشته: فرهاد

  • 4

  • 16




  • نظرات:
    •   Saeed_ni2000
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خو مبارکت، به ما چه که ریاد سکس داشتی،
      فکر میکنی ما نداشتیم، بچه زرنگ؟


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • خوب شد زن گرفتی وگرنه با همین فرمان که میرفتی، هر روز یکی از بچه های شهوانی رو میکردی
      حالا کی نوبت من بود؟؟


    •   35741
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • از اونجا میشه فهمید که دروغه اول گفتی تازه نامزد کردم و اخر گفتی الان که ازدواج کردم دیگه سکس نمیکنم با ابنکه میدونم دروغ بود ولی بازم بنویس ولی مثل همین کوتاه بنویس


    •   tohid06803
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • سلام آلن دلون


    •   ناصر39
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • منتظری که این پیام رو بهتون بگم ! پس چشم انتظارت نمی زارم و میگم ! بعد از ازدواج نمی خواد تو دیگه سکس داشته باشی ! زنت زحمت می کشه و با بقیه سکس می کنه ! بعدش هم می تونی داستان هرزگی زنت رو بنویسی ! واقعا خوانندگان رو چی فرض کردی ؟ هان ! کدوم زن شوهر داری احمقی میاد با آشنا سکس می کنه ؟ اونم این طوری ! خدایا خودت ظهور کن


    •   Bikas2322
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • میگم مارو نکنی یوقت همه رو کردی بابا کس کن جامعه چی برای خودت بلغور کردی عمو جانی هم اینطوری کس نکرده چاقال


    •   r76m
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • آقاا تابلو بود کس و شعره اول داستان میگه سکس زیاد داشتم آخر داستان میگه سه چهارتا


      بعدش هم کل متن تابلو بود که واقعی نیست از ذهن یه جوون ۱۶ ساله جلقی در اومده تا ۳۰ ساله و مستقل


    •   mohsenrasa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بنویس


    •   firephoenix
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانت حتي اگه واقعيم نبوده باشه جالب بود و اينكه حداقل ذهنيتت اينه كه هرچي جاي خودش باشه و زمان خودش خيلي خوبه


    •   arash1986m
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نامصب آخه لامصب؟؟؟؟؟
      زن تو زنه زن بقیه جنده؟؟؟؟؟؟؟


    •   ک+ک+ک
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب شد اسم واقیعیشو نگفتی اون جاکشو همه میشناسن،ماس کش قوروم پد مگه اینجا کوره دهات ننته اینجا ایالات متحده بکن های زنته کله کیریه کون گلابیه تهی مغز انگار تو پاتایاس


    •   kamyar96
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اولش گفتی نامزدی حالا میگی بعد ازدواج دیگه سکس نمیکنی ?
      یه جای کار میلنگه البته من نمیگم دروغ میگی ولی من باور نمیکنم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو