سکس با زن بهترین دوستم..هوس ‌و پشیمانی

    سلام..داستانم کاملا واقعیه و هنوزم ک هنوزه میسوزم از اشتباهم..مینویسم براتون ب امید اینکه کسی اشتباه منو تکرار نکنه..من امیر هستم ۲۹ ساله چهره ام متوسط رو ب بالا و کلا جذابه و اینو خیلی از دوس دخترام ک باهاشون بودمه گفتن. از یکی از شهرای ایران.. من یه دوستی دارم یا ب عبارتی داشتم ک خیلی با هم رفیق بودیم..همکار ولی مث داداش..طول روز تقریبا ۱۰ تا ۱۲ ساعت بعضی روزا اگ سفر کاری هم میرفتیم ببشتر باهم وقت میگذروندیم و کلا جیبمون تقریبا یکی بود و از دوره دانشگاه باهم رفیق شدیم و بعد دانشگاه یه مغازه باهم راه انداختیم..رضا دوست ما یه زن داره ب اسم شهلا خانم..یه زن ۳۴ساله جا افتاده چشم سبز بور خوش اندام..راستی هیچ دلیلی نداره بخوام دروغ تحویلتون بدم و هر کی ام فحش بده مهم نیست واسم و باورم نکردین ب درک..خلاصه شهلا جون ب تمام معنا مانکن و هیچی کم نداشت..خداییش شوهرشم خوشکل و خوش اندام و مایه دار..من هیچوقت ب هوس و از رو منظور ب شهلا نگاه نمیکردم و همیشه اعتقادم این بود هیچ وقت با زن شوهر دار و کسی ک نون و نمکش خوردم خیانت نکنم..همیشه باهم خانوادگی تفریح و مسافرت میرفتیم و باهم راحت بودیم..


    گذشت و یه روزی شهلا زنگ زد ک شنیدم رضا مواد مصرف میکنه..خیلی حالم بد شد تعجب کردم و ناراحت ک بهترین رفیقم و داداشم آلوده شده باشه..چون همش باهم بودیم و صمیمی ترین رفیقش من بودم از من آمار گرفت و من خیالش رو راحت کردم ک نه چیزی مصرف نمیکنه و باور نکنه حرف مردم رو..گذشت یه شب تقریبا ۱۱ بود شماره ناشناس پیام داد ..شما؟..جواب ندادم..بخاطر شرایط کاری خیلی زن و دختر بودن ک پیام و زنگ میزدن ولی من ب همه اشون پا نمیدادم و گلچین میکردم..چند روز بعدش همون شماره زنگ زد..شناختمش صداشو..اره..شهلا بود..خط جدید..ک هیچکس نداشت شماره اشو..بقول خودش هدفش فقط این بوده ک آمار رضا رو بگیره ازم..کم کم پیام و زنگ های یواشکی.اگ تجربه کردین خوب میفهمین چی میگم بعضی وقتا وارد یه رابطه میشین ک اصلا فکرشو هم نمیکنی و خودتم میدونی اشتباهه ولی دوس داری این اشتباه خوب رو ادامه بدی..خلاصه زد و شد تولد من..گفت میخوام ببینمت..هنوز سر قرار نرفته بودیم..هرچی بود زنگ و اس بود..ساعت ۶ عصر شد..رضا رو فرستادم مغازه گفتم میرم جایی و برگردم..شهلا آدرس داد من با ماشین خودم اونم با ماشین خودش اومد..پارک کردم رفتم نشستم جلو ماشین خودش پیشش..قلبم داشت منفجر میشد..هم دوسش داشتم شهلا رو هم ناراحت بودم واس رضا..وجدانم قبول نمیکرد..در رو باز کردم برگردم بدون حتی یه سلام گفتن..دستمو گرفت..گفت کجا؟؟اومدی ک بری؟؟گفتم نمیتونم..البته چندبارم تلفنی بهش گفته بودم ک کارمون اشتباهه و من راضی نیستم ب ادامه..قبولم داشتم ک کارم اشتباه بوده اصلا نباید شروع میکردیم..ولی گوشش بدهکار نبود..خانما اگ وابسته بشن و بهشون محبت کنی دیگه نمیتونن دل بکنن..خلاصه..نذاشت پیاده شم..دستمو کشیدم از دستش..دوس نداشتم ب بهترین رفیقم خیانت کنم..بین عقل و احساس گیر کرده بودم..دلم میگفت ادامه عقلم میگفت اشتباهه و تمومش کن..برام کادو تولد اورده بود..یه ساعت خوشکل...گفت حداقل کادو رو بگیر و برو..دستمو گرفت و بستش رو دستم..خواستم پیاده شم گفت میشه یه خواهش کنم؟گفتم بگو میشنوم..گفت چشاتو ببند..بستم..یه دفعه لباشو چسبوند..محکم بوسید..ضربان قلبم تند شد..نفسم بند اومد..خیلی شیرین و گررم..اصلا دوس نداشتم تموم شه..رو ابر ها بودم..صورتشو برگردوند بدون کوچکترین حرفی پیاده شدم..اونم رفت..تقریبا ۲ماه هیچ خبری نشد ازش..نه من نه اون تماسی نگرفتیم..بعد تقریبا ۲ماه زنگ زد..من بیشتر دلتنگ بودم..زنگ ک زد خوشحال شدم..با سلام گفتن و درد دل و خلاصه صحبتای معمول قرار گذاشتیم اخر هفته حضوری همو ببینیم باز..دیگه بیشتر از قبل احساسمون اوج گرفته بود و هردو تشنه بودیم..عشق یا هوس..فرقی نداشت..فقط میخواستیم باشیم باهم..رضا باید میرفت بندر جنس هارو بیاره اخر هفته من نرفتم باهاش این دفه و پیچوندمش..روز موعود رسید..اصلاح و صفا دادم حسابی..


    صب پنج شنبه باید میرفتم خونه پیشش..شب تا صب نخوابیدم از فکر و لحظه شماری..رسیدم در خونه..آیفون زدم در باز شد مستقیم رفتم تو واحدشون..رفتم تو سلام و مستقیم بغلش کردم..یه شلوارک قرمز تاپ سفید..وااای خدا چ آرایش ملایمی چه بوی عطر نازی..تو بغلم چرخیدیم..در رو از داخل قفل کرد و مستقیم رفتیم رو تخت..لب تو لب..اگ اشتباه نکنم تقریبا نیم ساعت فقط لب و بوس از سر تا پاش..شهلا قد تقریبا ۱۶۵وزنش هم میخورد ۵۵تا ۶۰ باشه سینه ۷۵ نوک ریز صورتی یه ذره شکم نداشت..کون سفید و گردی ک بوسش میکردم جاش سرخ میشد..طاقت نداشت اون بدتر از من بود داغ داغ و آتیش از بدنش میزد بیرون..لختش کردم و شروع کردم بوسیدن از لب و گوش و گردن تا سینه هاش..همه جای بدنشو میبوسیدم و لیس میزدم..سینه های گرد و سفتش ک نگو..دستمو کشیدم وسط پاش خیس خیس شده بود..دراز کشیدم روش..طوری ک سرم رو شکمش بود..شورتشو دراوردم..وااای یه کس سفید با خط صورتی..قشنگ ترین کسی ک تو عمرم دیده بودم..زیاد نتونستم بخورمش خیلی خیس بود حالم بد میشد نمیتونستم واقعا..دراز کشیدم رو کمر و اون شروع کرد ب خوردن..از لب تا پایین..نوک سینه ام رو شکمم تا کیرمو میخورد..خیلی ناز و با احساس لیس میزد..احساس میکردم کیرم از جا کنده میشه..تخمامو لیس میزد زیر کیرم طوری میخورد ک با همون ساک زدن ارضا شدم..ریختم تو دستمال و جون نداشتم تکون بخورم..اومد تو بغلم و خوابیدم یه چرت ده دقیقه و بیدار شدم تا صبونه اماده کرده خلاصه زدیم و یه ساعتی هم تعریف و حرف و باز اومد تو بغلم..دس میکشیدم رو کمرش و سینه هاش باز کیرم پا شد..این بار اون شروع کرد باز ب خوردن..نذاشتم بخوره زیاد چون حرفه ای بود باز میخواست بیاد آبم..دراز کشیدم رو کمر وشهلا نشست تو بغلم تنظیمش کرد و با یه ااااااه عمیق تا نصف و فشار بعدی تا ته رفت تو کس گرم و خیسش..خیلی تنگ بود و ب زور میرفت توش..چند دقیقه ای همین حالت و زانو زد..کونشو داد بالا طوری ک کسش مشخص بود و با یه فشار تا ته میکردم توش..خیلی آه و ناله و حرفای معمول سکس ک همتون استادین..داشت میومد ک سریع کشیدم بیرون ریختم رو کمرش و تمیز کردیم خودمونو و یه میوه خوردم و خدافظی و خواستم بزنم بیرون گفت باز کی اوکی کنیم و من بهش گفتم دیگه تموم کنیم بهتره و صلاح نیست و اون شروع کرد ب گریه ک نمیتونم و ای حرفا..زدم بیرون..رفتم خونه و رضا فرداش اومد از مسافرت..رفتم دنبالش و بار رو بردیم مغازه و رضا رفت خونه استراحت..۳روزی میشد رضا نمیومد مغازه و خط هاش خاموش و هیچکس هم خبری نداشت ازش..یه پیام از یه خط ناشناس مسیر زندگیم رو عوض کرد با این متن..سلام شهلا هستم رضا همه چی رو فهمیده و داریم میریم شهرمون..رضا فهمیده بود..گوشی پنهونی شهلا رو دیده بوده و زنگ ها و پیامها رو میبینه.هیچی بهم نگفت و رفت.بدون حتی فرصت جبران بهم..بدون حتی پرسیدن ک چرا..من رضا رو از دست دادم.بهترین دوست و داداشم رو..الان تقریبا۲ساله میگذره از اون قضیه..اگ برگردم ب قبل شروع رابطه با شهلا حاضرم تا آخر عمرم هیچوقت سکس نکنم ولی رضا رو از دست ندم..اولین بارم بود مینوشتم و اخرین بارم..اگ نگارشم بد بود ببخشید..کاملا واقعی فقط اسم هارو عوض کردم..امیدوارم بخاطر یه تصمیم اشتباه زندگیتون خراب نشه و در آخر...رابطه را ایجاد کن ولی وارد رابطه کسی نشو.حتی حیوانات هم ب جفت های همدیگر کاری ندارن..مخلص شما امیر

  • 28

  • 7




  • نظرات:
    •   mohamad_0016
    • 1 سال،8 ماه
      • 2

    • عالی


    •   _maRmuz_
    • 1 سال،8 ماه
      • 2

    • اتفقا بعضی حیوونا برا جفت رقابت دارند
      میکشن همدیگه رو ؛ منتهی فرقشون با آدما
      اینه از پشت خنجر نمیزنن.. البته اگه مغذشون
      پیچیدگی لازم رو داشت میزدن احتمالا :|


    •   DreamDark
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • میدونم چی میگی بین هوس و عذاب وجدان گیر بیفتی اما این قول سهوت خیلی قویه همرو زمین میزنه حتی اماماو پیغمبراهم ناتوانن در مقابلش ، نباید بزاری ازاد شه از همون سوسو زدن اول باید جلوشو میگرفتی ، نباید سرقرار میرفتی رغچفتن هماناو تا ته ماجرا همانن


    •   عاشقجورابنازک
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • منتظرباش بهترین رفیقت ترتیب زنت بده،،،زن شوهردارپاخوری بدی داره آقای غواص


    •   general_bu
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • دیگه کاریه که شده ، هیچی نمیشه کرد ، امیدوارم درس عبرتی بشه برای خوانندگان
      یک لحظه شهوت ، یک عمر پشیمانی


    •   Diplomat_pv
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • آقا برادر مرموز
      حیوانات این چیزی که گفتی برامون مهم نی اصن
      هدف اونا تولید مثل و برای نسله و بس


    •   Shumbul.Tala
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • خفه شو بابا. گوشت رو خورده,حالا که سیر شده, میگه حالم از هرچی غذاس ب هم میخوره


    •   Amiir.0098
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • kososher


    •   ARAD_SM
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • خاک بکیرت که روهرچیزی پامیشه


    •   هههههههههههه
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • امیر جان با عرض ادب و احترام باید عرض کنم ریدم به ریش سفیده پدرت


    •   Amir4Taji
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • متاسفم واس کسایی ک از این دنیا فقط فحش و بی حرمتی رو بلدن... متاسفم واقعا امیدوارم واس هیچکس پیش نیاد..کسایی ک فحش میدن شعور خودشون رو میرسونن


    •   mamaliy
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • ادمیزاد با خطاها و اشتباهات میشه ادمیزاد وگرنه که فرشته بودش بعدشم نوش جونت دادنی رو باید کردش دمتگرم از این ببعد هم سعی کن جایی بری کاری کنی که بعدا پشیمون نشی اول فکر کن بعد انجام بده


    •   Aber11
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • زن شوهردار عالیه..هیچی مثل کردن زن شوهردار نمیشه، مخصوصا اگه شوهر زنه رو بشناسی... زن رفیق که دیگه عالیه... فقط کسخل بازی درآوردین و زود لو رفتین.. این کسشعرهای ناموس و غیرت و رفیق و اینچیزا رو هم بریزین دور... زن اگه نجیب باشه هیچکس نمیتونه حتی چپ نگاش کنه، اگرم بخواد بده هیچکس نمیتونه جلوشو بگیره، تو نمیکردی به یکی دیگه میداد.. پس همون بهتر که خودت کردیش و حالشو بردی.. زن شوهردار هم که یه تیکه طلاس.. بقول قدیمیا : هرکی در شد تو بشو دالونش، هرکی خر شد تو بشو پالونش... شوهردار و بی شوهر و اینحرفا هم همش کسشعره...


    •   PayamSE
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • همانطور که از اول داستان حدس میزدم،تو هم مانند اکثر آدمهاییکه بعد از خیانت پشیمون میشن،پشیمونیت در واقع از اینه که چرا حواستون نبود،چرا کاری کردید که لو رفتید.وگرنه از مدل تعریف کردنت اینطور برمیاد که با اصل قضیه و با خیانت مشکلی نداری.واقعا نداری.اگه جز این فکر میکنی کاملا دروغ میگی. اگه نه که از آغاز شروع نمیکردی اون رابطه رو.اونم با کسیکه بهش میگی برادر.شک نکن زن داداش واقعیت هم بهت پا بده تقشو میزنی.خیلی دل میخاد،خیلی زیاد.فکر کردی چی بروز اون دوست بدبختت میاد؟تونستی خودتو جای اون بزاری؟


    •   PayamSE
    • 1 سال،7 ماه
      • 3

    • بیشتر از تو واسه این بالاییها متاسفم. با حساب شما آدم چرا خواهرش رو بده یه غریبه بنام داماد بکندش،چرا خودش نکنه؟یا اسن مادر،مادر ما به ما خیلی خیلی نزدیکتره تا به پدرمون.اون فقط شوهرشه،اما ما پسرشیم.پس به ما میرسه. مگه نه؟

      خوشحالم که اوناییکه قانون نانوشته انسانیت رو نوشتند و موجب چیزی بنام فرهنگ و کلتور شدند،اینگونه فکر نمیکردند.


    •   Kabirik
    • 1 سال،7 ماه
      • 2

    • ..... هیچی بهم نگفت و رفت . بدون حتی فرصت جبران بهم !!!!!!!
      فرصت جبران چی؟!
      چطور جبران کنی!!؟ مثلا یه بار دیگه زنشو بکنی ، یا اون زنتو بکنه؟!
      اصلاً مگه جبران این کارا ممکنه؟!
      تو زندگی سه نفر رو به گند کشیدی! حالا میگی جبران!
      زندگی!!! نه یک روز کسی رو خراب کرده باشی ، کل زندگی‌شو داغون کردی!


    •   گروهبان.دودو
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • اره این قسم اتفاقها همیشه تلخترین موضوعهایی هستند که شاید حتی با گذشت سالها با کوچکترین تلنگری ذهن ادمو درگیر میکنن و افسوسو .ناراحتی از دست دادن رابطه ای رو که فقط با یک اشتباهی که اصلا ازشو نداشته رو یدک میکشه ناراحتی تو برای من اشناست ولی یه اه پس فکر این ناخوشایند خاطرس و هیچ کاریش نمیشه کرد چون ترمیم و جبران کردنی نیست فقط افسوس چرا اینکار شد با ادم میمونه


    •   Amir4Taji
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • من چندبارم تو داستان گفتم ک واقعی هستش و دلیلی نداره بشینم دروغ و کس شعر تحویلتون بدم.. ممنونم از دوستانی ک روحیه دادن و دوستانی هم ک فحش میدن و خودشون رو خالی میکنن خوبه بدونن ک قضاوت هیچوقت خوب نیس و پیش وجدان خودشون ببینن نسب ب حرفایی ک میزنن چقد باخودشون روراست هستن و شاید جای من بودن بازم اشتباه منو انجام میدادن.. من اصلا فکرشو هم نمیکردم ک ب اینجا ختم بشه قضیه.. خدا میدونه چندین و چندبارم ازش خواسته بودم تموم کنیم و ادامه ندیم ولی اون گوش نکرد نمیخوام بندازم گردن اون و اگ من از اول بهش اجازه نمیدادم نزدیک شه هیچوقت اون وابسته نمیشد.. امیدوارم واس هیچکس پیش نیاد... دوستانی هم ک فحش میدن شعور و شخصیت خودشون رو نشون میدن


    •   feri.sexy
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • متاسفم
      رابطه تلخ و سنگینی رو تجربه کردی ولی حیف رضا که از دستش دادی. بااینکه هم تو و هم زنش بهش خیانت کردید ولی تصمیم درستی را با عقل ودرایتش گرفت


    •   جينا
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • چه سكس به درد نخوري هم كردن
      زرتي هم آبش اومده
      زنه كه دلش مي خواسته بده خب حداقل ميرفت با يكي كه يه دل سير بكنتش !


    •   criticall
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • با نظرت موافقم ولی این سایتی یه ک توش میای چون از این قیدو بندای مذهبی برای ساعاتی جدا بشی و کامل حال کنی ن اینکه درس اخلاق بگیری.در کل خوب نوشتی


    •   نابخشودنی++
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • فقط رفتن یه شهره دیگه؟طلاقش نداد؟


    •   بهروزجان
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • دو حالت همیشه با توست
      رمان معروف لذت و گناه


    •   goozsho
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • خخخخخ (dash) (dash) فرو کردی تو کس نرم و گرم و خوبش بعد میگی پشیمونی
      مطمئنی یه بار دیگه دوست نداری یه بار دیگه سیخش بزنی ؟اینجور که تو تعریف کردی من ده بار جق زدم


    •   چرت.خوان
    • 1 سال
      • 0

    • اینجور داستانا که لایک نداره. با آقا پیام همیشه موافقم که بهترین نظریات رو میده. آره پسر خوب پشیمونی هیچ دردی رو دوا نمیکنه. اگر یک لحظه هم به یکی از اتفاقاتی که ممکنه برات تو این راه بیفته فکر میکردی سراغ این میوه ممنوعه نمیرفتی. فقط امیدوارم پشیمونیت واقعی باشه. ضمنا دوستت خیلی خیلی مرد بوده که حرمت خیلی چیزها رو نگه داشت و زنشم با خودش برد. سر به راه بشی


    •   Morteza9595
    • 8 ماه،3 هفته
      • 0

    • نباید حتی بهش فکر میکردی. چه برسه به اینکه انجامش بدی. دوستت خیییلیی مرد بود که حتی نیومدت بزنتت چه برسه به اینکه بکشتت.چرا حق داشت. ولی اون زنه میخارید...و تو نه شاید با یکی دیگه میخوابید...بهترین کاری که میتونستی در حق دوستت بکنی این بود که بهش بگی همون اول...همین


    •   Sepsaeed
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • اوه وای فای


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو