داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس با زن پاسدار

1390/06/16

با سلام این اولین داستان من هستش بنده در مجتمع تجاری شهرمان مغازه داشتم مغازه ای که پر از کفشهای زنانه بود یعنی فقط با زن جماعت سرو کار داشتم یعنی فقط عشق و حال چون انواع زن و دخمل میامدند مغازه و با هم شوخی میکردیم خلاصه یه روزی با همسایه بغلیم نشسته بودیم که یهو یه زن از جلومان ردشد زن نگو خالص کون بگو یعنی اگه از پشت وامیستادی و کیرتو راست میکردی راست میرفت تو قاچ کونش .
همسایم گفت رزگار من خیلی وقت است که دنبال این خانمم که جوابی به من نداده منم از بخت خوب یا بدم گفتم شمارشو بده به من تا راضیش کنم که همسایمون گفت شمارشو بهت میدم ولی یک شرط داره که من گقتم قبوله و گفت اگه تونستی راضیش کنی یک دست کت وشلوار با پیراهن برات میخرم و اگه نتونستی برعکس تو باید برام بخری منم قبول کردم .
دنبالش رفتم و دیدم که اونم همسایمونه اون مغازه گلسازی داشت و طبقه سوم بود و من طبقه دوم . یکی دو هفته گذشت تا یه روزی یه پیامی براش فرستاده ولی با یه شماره دیگه جواب می آمد دو سه با همینجوری تکرار می شد که آخرین پیامش این بو ( تو رو خدا هرکی هستی باش لطفا به این شماره نفرست چون مال شوهرمه اگه کاری داری به شماره خودم زنگ بزن ولی الان نه وقتی که یک تک زدم )
بعداز نزدیک به یک ساعت تک زنگ زدو بعد من زنگ زدم با هم حرف زدیم خلاصه رو مخش راه رفتم تا گفت باشه بهش فکر میکنم منم میخواستم زود جوابشو بشنوم که ایشان گفتند نمیخوام به صداتون عادت کنم که اگه جوابم منفی باشه نتونم بهتون بگم منم گفتم باشه و خداحافظی کردیم من مشتری داشتم که موبایلم زنگ خورد نگاه کردم دیدم خودشه جواب ندادم تا مشتریام رفتن دوباره و سه باره زنگ زد که جواب دادم خودش بود سلام کردو گفت میخوام باهات صحبت کنم منم در جواب گفتم که من نمیخوام به صداتون عادت کنم که این حرفم باعث شد در جواب گفت : خیلی معذرت میخوام دوست دارم باور کن صدات روم تاثیر گذاشته و از موقعی که گوشیو قطع کردی تو فکرم بودم پس خواهشا دیگه قطع نکن . منم که از خدام بود که این جوابو بشنوم یکم ناز کردم و دوستیمون از اون موقع شرو ع شد .
یه روز که تو ماه رمضان بودم بعنی اگه دقیق بگم روز 28 رمضان سال 1386 بود که به همسایم گفتم بیا برام نگهبانی بده تا برم و به قرارم برسم اول پرسید که تو قرار داری چه ربطی به من دارد گفتم اگه بیای میفهمی چه ربطی به تو داره .
رفتیم تا رسیدیم خونه یارو بهش نشون دادم و گفتم اینجا باش تا میرم و برمیگردم رفتم تو نیم ساعت داخل بودم و بعدا که بیرون آمدم با همسایمون رفتیم تا کت و شلوارو سفارش بدیم همه چی تمام شد و من دیگه به اون خانومه زنگ نزدم چون به کت و شلوارم رسیده بودم . تا روزی که خانومه بعداز دو هفته زنگ زدو گلایه میکرد و میگفت این همه به من زنگ زدی فقط برای دو سه بار دیدن بود و میگفت که خیلی نامردی م که دوستت دارم پس چرا زنگ نمیزنی که من در جواب همه چیو براش تعریف کردم و تا شنید زد زیر گریه من دلم براش سوخت اول نمیخواستم که بهش اعتنا کنم ولی این دل نامرد نذاشت که ترکش کنم و از اون موقع دیگه ما با هم مثل یک زن و شوهر با هم رفتار میکردیم و هفته ای دو سه بار میرفتم خونشون وتا سیر میشدم کسشو میکردم لاکردار دو تا بچه داشت ولی انگار که اصلا بچه بدنیا نیاورده چون کوسش انقدر تنگ بود که نگو و نپرس من هر شبی که میرفتم پیشش نزدیک به دو ساعت فقط کوسش میذاشتم خیلی حال میداد راستی نگفتم که شوهرش پاسدار یعنی نظامی سپاهی بود .
من این زن گاییدم و گاییدم تا بعداز یک سال که یک شب برادر خانمم منو تعقیب کرده بود و من هم نفهمیده بودم و وقتی به خونه یارو (خانمی که میکردمش ) رفتم بعدا از گایششی تقریبا یکی دو ساعته یهو زنگ درو زدند باصدای زنگ شوکه شدیم چون شوهرش که ماموریت بودن من خودمو قایم کردم و مرضیه رفت که درو باز بکنه در که باز شد ماموران نیروی افتضاحی بودن آمدند داخل و شروع به بازرسی کردند . منو پیداکردند و دستبند به دستام زدند و بردند کلانتری محل از شانس خوب من افسر نگهبان اون شب رفیق جون جونی من بودش و گزارشش و طوری برام نوشت که منو در حال دزدی گرفتن اون شب رو در بازداشتگاه بسر بردیم و فرداش تحویل دادگاه دادن مارو .
دادستان برامون قرار بازداشت صادر کرد و بعداز یازده روز دوباره رفتیم دادگاه و بعداز باز جوئی از ما دو نفر قاضی حکم داد که حکمش این بود یک جریمه سیصد هزارتومانی که از اون سیصد هزار تومان یکصدو شصت هزارو برای یازده روزی که در بازداشت بودم و کسر کردن و یکصد وسی هزارشو واریز کردمو قاضی حکم به آزادیم دادو رفتم خونه و همه چیز ختمه به خیر شد تا وقتی که یه روز شوهر مرضیه با برادرش در داخل شهر به من حمله کردند و من پا به فرار گذاشتم اونا هم دنبالم می آمدن تا به یک کوچه بن بست رسیدیم کوچه ای که خونه یکی از فامیلامون اونجا بود و زنگ درو زدم تا درو باز کردند اونا به من رسیده بودند داشتند کتکم میزدند البته منم بیکار که ننشسته بودم ولی اونا سه نفر بودند و من یک نفر ولی وقتی که فامیلمون در و باز کردو مرا دید برادراشو صداکرد ماشاالله چهار برادر بودن و تا خوردند زدیمشون بعداز کتک کاری رفتم شکایت کردم و قاضی شوهر مرضیه رو احضار کرد به دادگاه وحکم داد که اگر ایشان یعنی ( رزگار ) به هردلیلی تصادف کنم –کتک بخورم یا هر چیز دیگه باعث و بانی شما (شوهره مرضیه ) هستید آیا اعتراضی دارید ؟ که اعتراضی نداشت همه چیز ختمه به خیر شد .
تمام شد ولی این یک داستان خیالی نبود چون خداییش واقعی بود و سرگذشت خودم بود . با تشکر

نوشته: روزبه


👍 2
👎 10
176088 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

297223
2011-09-07 04:09:50 +0430 +0430
NA

خداییش روت شد اومدی این داستانو اینجا نوشتی؟
این کجاش سکسی بود؟

0 ❤️

297224
2011-09-07 04:10:47 +0430 +0430
NA

خیلی کیری بود

0 ❤️

297226
2011-09-07 04:33:18 +0430 +0430
NA

5

0 ❤️

297227
2011-09-07 04:54:48 +0430 +0430
NA

اخه این چی بود نوشته بودی خجالت نکشیدی؟ الان بچه های سایت میان یه حال بهت میدن

0 ❤️

297228
2011-09-07 08:07:29 +0430 +0430
NA

>:D< >:D< بیا بغل عمووووووو. خیلی دوس داشتی که این داستان واقعی باشه اره؟
کیرم لخت تو چشات با داستان کیریت

0 ❤️

297229
2011-09-07 08:33:02 +0430 +0430
NA

خیانت کردی یه بدبخت دبگه رو هم وادار به خیانت کردی(امیدوارم سرت بیاد :D ) داستانتم اصلا به درد نمیخورد مثلا که چی تو هنوز نمیدونی داستان سکسی باید چطوری باشه یه ماه بیا داستان بخون بعدش فکر نوشتن باش

0 ❤️

297230
2011-09-07 08:51:28 +0430 +0430
NA

انصافاً کیوان خفن حرف درستی زد: چیزی که نوشتی به درد نقل دور منقل می‌خوره. خاطره‌ات بامزه بود، ولی فقط در این حد، و نه بیشتر.
بیشتر از این هم می‌ترسم چیزی بگم و بهت گیر بدم. با اون همه آشنای گردن کلفتی که تو داری، اگه پیدام کنی، دهنم سرویسه!

0 ❤️

297231
2011-09-07 10:07:35 +0430 +0430
NA

ببين من فكر كنم تو فقط زندان رفتي اونم به جرم دزدي بقيه اش را هم خالي بستي خواستي چيزي بنويسي يكم روش فكر كن در ضمن من نديدم يه قاضي چنين حكم تخيلي بده چون دزدي كم كمش 6 ماه زنداني داره يا اين حكم را هم نديدم كه بگن اگه تصادف كرد يا كتك خورد گردن شما – يه نفر امد با من كتك كاري كرد كار به شكايت كشيد قاضي جفتمون را به ديه محكوم كرد البته ديه اون يكم بيشتر بود چون اون امد دعوا را شروع كرد تازه اگه تو الان بخواي با هركي دعوا بفتي و كتك كاري كني ميوفته گردن اونها =))

0 ❤️

297232
2011-09-07 10:21:56 +0430 +0430
NA

از کی تا حالا پارتی تو از پاسدار جماعت بیشتر شده؟
ای کیرم تو حلقتون خشته شدم از بس خالی بندی شنیدم

0 ❤️

297233
2011-09-07 10:29:21 +0430 +0430
NA

منظورم خسته بودااا :((

0 ❤️

297234
2011-09-07 10:29:49 +0430 +0430
NA

خیانت ! ارزش خوندن نداره به قول ساینا جونم امیدوارم سرت بیاد

0 ❤️

297235
2011-09-07 10:32:40 +0430 +0430
NA

=)) =)) =)) =)) =)) =)) با عرض پوزش از منتقدهای با حال سایت…
آخه کله ک…ری ری…دم به چشمای مامانت این داستان بود نوشتی یا خوذئبلات یک ذهن گاییده شده؟ احمق بیشعور این نقالی که تو نوشتی تو داستانهای سریندیپیتی هم اتفاق نمی افته/حتما یه پاسدار حرومزاده بلا به سرت آورده که توهم با این چرت وپرت ها خواستی خودتو خالی کنی.قاضی شهر شما هم حتما قاضی شهر لی لی پوته

0 ❤️

297236
2011-09-07 11:22:01 +0430 +0430
NA

متاسفم واقعا

0 ❤️

297237
2011-09-07 13:11:35 +0430 +0430
NA

نه تو رو خدا نه نه تو رو خدا بگو 28 رمضان 1386 تاریخ شمسیه یا قمری

0 ❤️

297239
2011-09-07 14:05:39 +0430 +0430
NA

کیرم تو اون مخت با این داستان کیرت اگه یه سپاهی بیاد اینو بخونه کونت میزاره.بدبخت

0 ❤️

297240
2011-09-07 14:54:36 +0430 +0430
NA

فکر کنم داستانش طنز بود . من کلی خندیدم شما ها رو نمیدونم !!! =)) =)) =)) =)) :)) :)) :)) =)) =))

0 ❤️

297241
2011-09-07 17:06:55 +0430 +0430
NA

تو انقدر از سپاهیا کیر خوردی که نفهمیدی کجا عقده هاتو خالی کنی! اومدی اینجا داستان نوشتی با این عنوان مسخره!!
اگه داستان خوردن کیر سپاهیارو مینوشتی خیلی بیشتر ازین قابل درک و باور بود…برو که اگه بازم ازین داستانا بنویسی پاسدارا با موشکهای شهاب 1-2-3 به کس مامان و آبجیت حمله میکنن!!
لووووووووووول

0 ❤️

297242
2011-09-07 18:07:54 +0430 +0430
NA

كيرم تو كونت اخه سرنوشت زندگي تو به ما چه ربطي داره.

0 ❤️

297243
2011-09-07 19:41:18 +0430 +0430
NA

چند خطو خوندم شناختمت :-D. کي هستي؟؟ اوني هستي که هرشب جلق ميزنه:-D

0 ❤️

297244
2011-09-08 01:31:59 +0430 +0430

در شهر این بابا (نویسنده ) ماموران بدون دستور قضایی وارد منزل میشن . ماموران طرف را در حالت بدی دستگیر میکن . یه افسر نگهبان چسکی به صرف داشتن دوستی گزارش زنای محسنه را تبدیل به دزدی میکنه قاضی جریمه نقدی تبدیل میکنه شاکی خصوصی هم معلوم نیست کجاست مدعی العموم مرده یا از حق خودش گذشته شوهر و برادر زنه باهم میشن سه نفر نویسنده یه سوت میزنه شیش نفر میرزن بیرون طرفای دعوا را تا سر حد مرگ میزنن قاضی پرونده نزاع دسته جمعی تشکیل نمیده بعد هم میگه این آقای زرنگ سرما هم که بخوره تقصیر تو زن جندست بعد هم زن طرف که به صدای این جلبک عادت کرده و این آقا ی کت شلوار ندیده با لباس تازش راس راس میچرخه و دختر بازی میکنه .
تو که راست میگی کیر بن لادن پادشاه بحرین با هم تو کس خواهر درغگو .

0 ❤️

297246
2011-09-10 23:44:45 +0430 +0430
NA

داستانت تخمی بود ولی فحش هایی که نثارت شد یک دل سیر خندوندمون ایول بچه هااااااااا

0 ❤️

297247
2011-09-11 16:40:19 +0430 +0430
NA

متاسفم برات که ابروی هرچی کرد رو بردی با این کس شعرات

0 ❤️

297248
2011-09-13 14:40:48 +0430 +0430
NA

kamelan cherto pert

0 ❤️

297249
2011-09-23 07:20:33 +0330 +0330
NA

ay khak to saret badbakhte avazi asan sexo nagofte bodi
khak too saret ba dastan nevisit vaghean maskhare shode site

0 ❤️

297250
2011-09-25 01:18:02 +0330 +0330
NA

نیییییییگاه کون کییییرم از پهنا تو کونت با این داستانت

0 ❤️

297251
2012-04-10 10:55:09 +0430 +0430
NA

کس شعر واقعی

0 ❤️

297252
2015-05-24 14:53:04 +0430 +0430
NA

bad

0 ❤️

540009
2016-05-06 16:23:02 +0430 +0430

كيرمارمولك توسوراخ گوشهات
شايدمغزت رشدكرد

0 ❤️

558754
2016-10-02 08:19:37 +0330 +0330
NA

نفهم افسر نگهبان پرونده تکمیل میکنه گزارش رو اونی مینویسه که درحین ماموریت بوده پشت مخملی خودتی

0 ❤️

594357
2017-05-07 11:31:15 +0430 +0430
NA

نمیدونم چرا هر کی هرچی مینویسه همه از دم میان فحش میدن به یارو که جقی نشستی کس شر نوشتی…!
من خودم زن یه فرمانده پایگاه بسیجُ کردم حوصله ندارم بشینم داستان بنویسم ، سکس هم افتخار نداره که بخواد آدم در موردش بنویسه کلاً کار کس شریه به نظر من.

0 ❤️

660886
2017-11-04 11:02:03 +0330 +0330

کونت نذاشت که ؟

0 ❤️

750773
2019-02-26 18:44:57 +0330 +0330
NA

۱۳۰+۱۶۰ میشه ۲۹۰ ‌
ده تومن دیگه چیشد ؟

0 ❤️

878688
2020-05-14 10:23:21 +0430 +0430
NA

آدم عوضی اینم شد داستان؟

0 ❤️







Top Bottom