سکس با زهره کاشونی

    سلام به همگی.
    این خاطره برمیگرده به سالهای بین ۹۰ تا ۹۳. من در کاشان درس میخوندم و از خانواده و اقوام فقط یه خواهرزاده ام اونجا زندگی میکرد.
    به دلیل خجالتی بودن و ترس از اینکه یه وقت کسی از استادام یا دوستام منو در حال دختر بازی ببینه نمیتوانستم رفیق دختر جور کنم. خیلی وقت ها می رفتم پارک شهر فقط دید میزدم.
    یه روزی چشمم به زهره افتاد که با یه خانمی که بعدها فهمیدم خواهرشه روبری من با فاصله روی چمن ها نشسته؛ واقعا خوشگل بود همون جا با خودم گفتم : ای کاش این مال من بود.
    زهره یک خانم چادری و خوشگل با آرایش معمولی بود. از بس نگاش کردم فهمیده بود.خلاصه اونا رفتن و من در کف اون موندم.
    روزهای بعد هم وقتی به اون پارک رفتم باز هم زهره با یکی دوتا خانم آمد و نشستن توی چمن ها. تقریبا فهمیدم اینها کار هر روزشون هست از طرفی هم فصل بهار بود و هوای پارک عالی بود. آنها بعضی روزها بچه هاشون را هم می آوردن . بارها اتفاق افتاد که باهاش چشم در چشم شدم اما جرات نکردم چیزی بگم.
    یه روز دل به دریا زدم و سر شیر آب خوری شماره دادم بهش و زود رفتم.
    شب پیام داد و خلاصه باهم رفیق شدیم.
    فرداش رفتیم توی پارک جای خلوت نشستیم و صحبت کردیم اونجا فهمیدم متاهله و یه پسر هم داره.اما با شوهرش بهم زده و میخواد طلاق بگیره ولی شوهر معتادش راضی نمیشد.
    تو پارک دست بهمدیگه می زدیم عجب بدن نرمی داشت دستاش مثل پنبه نرم بود. آب کیرم راه افتاده بود. با التماس من قبول کرد فرداش بیاد خونه.
    دقیق سر ساعت آمد سر قرار. سوار موتوم کردمش بردم خونه خواهر زادم که از قبل هماهنگ شده بودیم. زهره از من قول گرفت کاری نکنم باهاش.
    اما توی خونه دیدم نمیشه که فقط لب بگیرم واسه همین با خواهش گرفتم بالا تنه اش رو لخت کردم .وای چی بود ...سفید و نرم با موهای مش کرده و سینه های بلوری. بدون ذره ای شکم
    همچین با ولع خوردمش که داشتم ارضا میشدم. لب و زبون همو میخوردیم. بهم گفت پریودم از طرفی هم قول گرفته بود ازم که نکنمش. واسه همین کیرمو تف زدمگذاشتم لای قاچ کونش و تلمه زدم تا ارضا شدم آبمو ریختم توی نوار بهداشتی و دخولی نکردم به کون و کوسش.
    اما دفعات بعد وقتی لخت میشدیم پاشو میگذاشت اینو اون ور مبل و کوسش باز میشد . نمیدونید چه کوس قشنگی داشت با اشتها چچولشو میخوردم همش میگفت غش کردم. از حال دارم میرم .عادت داشت چشماشو وسط سکس میبست.
    آمدیم جلوی آینه و ایستاده لخت بهم وول میخوردیم .از پشت کیرم لای کونش بود لاله گوششو میخوردم سینشو می مالیدم . گردنشو میخوردم یه لحظه گفتم واقعا این من هستم با این پری زیبا.
    از جلوی آینه رفتیم حموم همدیگرو شستیم کف مالی کردیم. واقعا حال میده تو حمام. بهش گفتم خم شو بذارم کونت اونم قبول کرد (نمیدونم بار اولش بود و نمیدونست چقدر کون درد داره یا اینکه از سر مهربونیش قبول کرد از پشت بکنم اما همین که فشار دادم بدبخت بیحال شد و فقط درد کشید البته کیر من بزرگ نیست و متوسطه) دیگه از کون نکردم.
    آمدیم بیرون با زبون کوس و چچولشو مک میزدم با آه و اوخ و اووف کردن ارضا شد . با اینکه یه شکم زاییده بود اما اصلا چین و چروک نداشت. سینه های سفت و سفید و هاله دورش کم رنگ و نوک سینه اش مثل یه بند انگشت کوچیک دست دراز بود یعنی گرد و نخودی نبود. از تنگی کوسش و سفت بودن سینه اش میشد فهمید خیلی وقته به شوهرش پا نداده .منم کاندم کشیدم سر کیرم و داگی نشست کردم کوسش تلمه زدم. واسه اینکه یه وقت مو اینا نریزه خونه که بعدها آبرو ریزی بشه چادرش رو پهن کرده بود روی زمین و من روی همون تلمه میزدم
    بعد ارضا شدن دیدیم وای چقدراز کوسش آب ترشح کرده و چادر زهره من لک گرفته بود.
    بعد اون ماجرا ما تا چند سال همش سکس داشتیم اما بعد آمدن من از کاشان رابطه ما بهم خورد.یعنی چاره ای هم نبودچون اون دوست داشت طلاق که گرفت زنم بشه اما اولا از من ۵ سال بزرگ بود. بعدش هم خانوادم موافقت نمیکردن تازه هنوز اون گیر دادگاهش بود . خلاصه رابطه ما بهم خورد
    اما بشدت تو کف زهره هستم.هم اینکه خوشگل بود و هم اینکه مهربون و توی سکس هم واسم هر کاری کرد.
    امیدوارم الان هرکجاست خوشبخت باشه.
    ببخشید چیزهایی که یادم بود نوشتم و نخواستم با آب و تاب واسه حشری شدن خواننده دروغ بنویسم.


    نوشته: ا

  • 7

  • 11




  • نظرات:
    •   magdalen
    • 11 ماه
      • 1

    • مگه کفتر کاشونیه ک اینجوری اسم گذاشتی


    •   Sepsaeed
    • 11 ماه
      • 0

    • یبار خودت بخونش دارم غش میکنم. جلو اینه بردی حموم کف زدی. بعد اوردی چادرش و.... شامپوویتامین پلاس پروتئین تو کونت تا غذای روحت تامین شه


    •   aabas00900
    • 11 ماه
      • 0

    • احساس میکنم یه اخوندی داری خاطراتت رو میگی


    •   shaokahn98913
    • 11 ماه
      • 1

    • وتو آخرای شلپ شولوپتو بووو که رفتیدو باغ فی یه ا قیلو زدیدو . شامم بردیش برنج شوید و گوشت لوبیاش دادی.


      ارواح خیگ عمه ات..


      دوست عزیز از آنجایی که سعی کردی داستان شیوا و پر آب و تابی را تایپ بفرماید ولیکن نشد..
      حال استرس دارید که مبادا شلیک فحش دوستان همچو تخلیه خشاب کلاشینکف و ژ3 شما را بایکوت و از خایه پایه نندازد ...


      لیکن به شما نویسنده نو ظهور جقولیسونده.. عرض میکنیم در هنگام نوشتار دست خود را از روی آن پوشه خرما خود. ویا دستگیره در کان مبارک بردارید وقبل از نوشتار چیزی را تایپ نماید که درشان و شخصیت والای خوانندگان است و نه از ذهن برفکی و مخدوش یک جفی ...


      درپایان دوستان دیگر راهنمایی های آبدار را خدمتتان عارض خواهند بود....


    •   Mamdali0102
    • 11 ماه
      • 0

    • همممممم حماسه ای دیگر
      عاغا اخیر مواد ساخت گلنار تغییر کرده ؟
      باید یه نگا بش بندازیم
      عجایب وهمایی میزنن ملجوقین...


    •   asidsystem2005
    • 11 ماه
      • 1

    • بعضیا خیال کردن سردبیر مجله پلی بوی هستن.

      چرا مثل شاغلام همش ایراد میگیرید از نویسنده.
      یه آدم معمولی که هیچ ادعایی نداره اما تلاش کرده تا بهترین کاری رو که میتونسته انجام بده و ما بخونیم. اینقدر ضد حال نزنید به طرف.


    •   parsa_tusi
    • 11 ماه
      • 0

    • اوکی بای


    •   مسیحی۰
    • 11 ماه
      • 2

    • در طول کصتان مزخرفت سه بار نوشتی {تلمه}
      این دیگه اشتباه تایپی یا غلط املایی نیست!
      به اون دسته تعلق داری که غلظتشون خیلی بالاست، بفهم چی میگم ،
      راهنمایت کردم خرنفهم.
      معذرت وبخشش خدمت دوستان.


    •   farhaddelpiero
    • 11 ماه
      • 0

    • چیز خر بابابزرگم اونجا ننه ت. آخه تو میگی از ترس دیده شدن توسط بقیه دختربازی نمیکردی اونوقت تو پارک یه زن متاهلو میمالوندی. من نمیدونم چرا همه این ادما که تو داستانا هستن یا ورزشکارن یا خوشگل و سینه ۹۰ و ..... اونوقت هرچی گیر ما میاد یه جور دیگه س


    •   آپو
    • 11 ماه
      • 1

    • مسیحی۰جان من گرفتم چی بهش گفتی.خخخخ
      واقعأ همینطوره.


    •   shahvanii139797
    • 11 ماه
      • 0

    • مغزت پریود اون خانم پریود نبوده


    •   kavesexi
    • 11 ماه
      • 0

    • کفتر کاشونی خخخخ


    •   _tutfrngi_
    • 11 ماه
      • 0

    • قصدت از داستان نوشتن چیه پس؟


    •   azyta7997
    • 11 ماه
      • 0

    • چسش میزنه یه بارهم کاشان نیومدی


    •   kokarostam
    • 11 ماه
      • 0

    • تخمی
      اهل کاشونم،
      درد میکنه گردن و شونم
      وقتی کردمت، مدام گفتی جووونم
      گفتی بذار توی کونم
      تو کف صابونم
      دیگه ننویس که داغونم
      ها کوکا


    •   salitahna
    • 11 ماه
      • 0

    • آخه کوسخل با عمت هماهنگ بودی اوردیش خونه و چادر پهن کردی


    •   MASIӇA
    • 11 ماه
      • 2

    • مزخرفی بیش نبود.
      و چقدر هم که تو اون دوران خاصش باهات راه اومده!
      به نظرم یه دور دیگه پاچه هات تا حوالی کونت رو یه نگاهی بنداز چون حدس میزنم این به قول خودت زهره کاشونی یه کاریشون کرده باشه.
      یعنی بعیده پریود فامیلی ای با پاچه نداشته باشه. اصلا لامذهب تا میاد به پاچه میگه بده من بغلت کنم.


      در کل بو میدی پسر جان.


    •   adelbozorg
    • 11 ماه
      • 1

    • الهی که همون نوار بهداشتی تو حلقت . کوسکش همچین میگه موقع کردن بخاطر اینکه موهاش نریزه که انگار بجای کردن داشت موهاشو کوتاه میکرد . ای که کیر پدر شنگول و منگول توی فیها خالدونت


    •   Danial_x2
    • 11 ماه
      • 0

    • همینکه ایشون گفت
      شماره۴


    •   ممدپالیس
    • 11 ماه
      • 0

    • تف به ذاته پدر بد ذاتت با این املای کبریت. پلشت.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو