سکس با شوهر خاله م از رویا تا واقعیت

    باسلام خدمت تمامی کاربران سایت محبوب و پر انرژی شهوانی
    بابک هستم 25 سالمه از تهران از 12سالگی به بعد یادمه که کون میدم و عاشق کون دادنم و این خاطره کون دادنم هم جزو یکی از بهترین هامه که حیفم اومد ارسال نکنم ..
    از روزی که خاله کوچیکه م عروسی گرفت و رفت خونه شوهر، ارتباط من و رفت و آمدهای من به خونه خاله زری خیلی بیشتر شد ...با ورود اقا ناصر به خانواده ما زندگی من دچار تغییری شد که سرانجامش به سکس با شوهر خاله م و قطع ارتباط من با خونه خاله م شد ..
    اقا ناصر الان 42 سالشه و مردی چهارشونه با قد متوسط واندامی تقریبا" پر ،بدلیل اینکه مدیر مالی یکی از ارگانهای دولتی بود هر روزکت و شلوار شیک و مرتب و ریش زده و ادکلن زده میرفت سرکار ...
    سبیل های مشکی و پر پشتش خیلی اونو جذابتر و مردونه تر نشون میداد...تن صدای عجیبی داشت که ادمو یاد فیلمای قبل انقلاب می انداخت .اگر بگم شبیه به جوانی های فریبر عرب نیا بود اصلا اغراق نکردم مخصوصا" فیلم شوکران..
    خاله م شهریور سال 90 عروسی گرفت و رفت خونه شوهر .خونه شون باما زیاد فاصله نداشت با ماشین یک کورس میرفتم . هرهفته مخصوصا" شبها که آقا ناصر هم خونه بودند میرفتم. ناگفته نماند که خاله م توی یه مدرسه غیر انتفاعی مشغول تدریس ریاضی بودند.
    بدجور کلیدکرده بودم روی اقا ناصر، همیشه و هر زمان تو مهمونی ها نزدیک بهش می نشستم .هروقت میرفتم خونه شون با رکابی و شلوارک روی کاناپه لم میداد و روزنامه میخوند و یا فیلم نگاه میکرد ...اقا ناصر بدن پر مویی داشت سینه ش پر مو بود فرفری که همیشه هوس میکردم بهش دست بزنم و یا سرمو بزارم رو سینه ش ..دست و پاهای گوشتی و خیلی جذابی هم داشت که هروقت هوسی میشدم و جق میزدم با رویای اینکه داره منو میکنه و منم دارم دست و پاهاشو لیس میزنمم میرفتم تو رویای سکس با اقا ناصر ..
    شاید بیشتر اوقات که هوس منو میگرفت و حشر میشدم تو فکرم داشتم با اقا ناصر سکس میکردم .حدود سه چهار سالی از موضوع گذشت وخاله زری خیر سرش حامله شد و دخترشون به دنیا اومد من از این موضوع خیلی ناراحت بودم چون تمام زندگیشون شده بود دخترشون و منم دیگه کمتر میتونستم برم خونه شون ..
    آقا ناصر با مشکل کلیه دست و پنجه نرم میکرد و دوتا کلیه هاش شدیدا" سنگساز بودن .بیشتر اوقات دنبال آزمایش و بستری شدن و لیزر سنگ کلیه بود..
    تا اینکه چندسال پیش دیگه کاملا از حرکت افتاد و بیمارستان بستری شد و عمل کرد .3 تا سنگ اندازه عدس از کلیه ش دراوردن .اما هنوز چندتایی مونده بود که دکتر بهش گفته بود با دارو دفع میشه .توی بیمارستان بستری بود همه فامیلا رفتیم عیادت هنوز لباس اتاق عمل تنش بود بیچاره خیلی درد میکشید منم کنار تختش وایستاده بودم و احوالپرسی میکردم که یه لحظه ملحفه ایی که روش بود رو با پا کنار کشید منم یه نگاهی به کیرش انداختم تقریبا" کیرش از زیر لباسهای اتاق عمل معلوم بود، کله کیرش خیلی قرمز و گوشتی بود حتی با کمی دقت هم میشد خایه هاشو ببینم ..این صحنه بیشتر از بیش منو عذاب داد بطوری که باخودم گفتم هرطور شده باید حداقل براش یه ساک بزنم . واقعا" حیفم میومد که کیرشو مزه نکنم.
    آقا ناصر مرخصی یکماهه گرفته بودن و بایستی توی خونه استراحت کامل میکرد. دخترشون هم میرفت مهدکودک و خاله هم گهگاه میرفت سرکارش و تدریس میکرد.
    یک روز حدود ساعت 4 بعداظهر رفتم خونه شون سر بزنم بالا که رفتم دیدم اقا ناصر تنهای تنها طبق معمول رو کاناپه دراز کشیده تعارف کرد رفتم تو و بهم گفت که برم از یخپچال یه چیزی بیارم هردومون بخوریم یه چندتا شیرینی و یه کم هندوانه اوردم و کنارش نشستم و شروع کردیم حرف زدن ..من از بیماریش پرسیدم و حالشو که گفت هنوز چندتا سنگ کلیه داره و دفع نشده و اینکه خیلی اذیتش میکنه و احتمالا در مجاری ادارش گیر کرده چون اداررش خونی و همراه با سوزش زیاده تا این حرفو زد منم مثل شیطان یه فکری بهم زد
    ولی گفتنش برام خیلی سخت بود اما فرصت رو از دست ندادم و سر صحبت رو باز کردم بهش گفتم که اقا ناصر شرمنده اینو میگم شاید اگر کسی براتون ساک بزنه شاید سنگها از مجاری ادرارتون در بیان و خارج بشن اونم با لبخندی مردونه روبه من کردو بهم گفت از اون حرفا میزنی ها.... اخه پسر خوب اولا این کار اصلا نتیجه نمیده و دوما" کی الان حاضر میشه اینکارو بکنه بعدشم خاله ت بفهمه منو میکشه توکه خاله تو میشناسی..
    یک لحظه پریدم وسط حرفش و بهش گفتم چه اشکال داره من براتون انجامش میدم اگر مایل باشی و ناراحت نمیشی یه نگاه معنی دار خشنی بهم انداخت و منم که کاملا داشتم خودمو می باختم و واسه اینکه کم نیارم سفت و محکم دوباره بهش گفتم بخدا جدی میگم بزار ازدست اینهمه دردکشیدنا خلاص بشی من اینکارو میکنم براتون و اصلا هم نمیخاد تعارف کنی..
    کمی تو فکر فرو رفت و اهی کشید و دوباره بهم گفتم بیخال بابا ..اصرار از من و انکار از اون
    یکباره برگشت و بهم گفت که ازکجا معلوم اصلا نتیجه بده من تاحالا این کار رو امتحان نکردم منم با خوشحالی بهش گفتم خوب ضرر که نداره امتحان کن شاید دفع بشه یه لحظه تو فکر فرو رفت و انگار شیطان داشت کم کم قانعش میکرد و هردومون منتظر یه جرقه بودیم استرس از من و کم رویی از آقا ناصر که برگشت بهم گفت اخه شما زشته من روم نمیشه واقعا" اصلا شما چندشتون نمیشه ساک بزنی برام .؟ منم بهش گفتم بیخیال بابا چندش کیلویی چند؟ هدف اینکه که شما بهتر بشین یه خنده رضایت بخشی رولباش نشست ولی نمیدونست چطور شروع بکنه و یا شلوارشو بکشه پایین .منم بهش نزدیکتر شدم و بهش گفتم اجازه هست شروع کنم با یه لحن ملایمی گفت شرمنده میشم بخدا .منم گفتم این حرفارو نزن از رو کاناپیه اومدم پایین و وسط جفت پاهاش دو زانو زدم وآروم شلوارکشو کشیدم پایین سر کیرش از زیر شورتت سفید و طوری شکلش دیده میشد یه دستی به کیرش زدم دیدم حالش کمی باز شد شورتشو درآوردم کیرش مثل مرغ توی قفس از شورتش پرید بیرون همونی بود که سالهای سال منتظرش بودم گوشتی و تپل ،خیلی خوش فرم و رگ رگی بود تخماش بزرگ و اویزون بودن سرشو به ارومی دهنم گذاشتم و خیلی نرم براش ساک زدم تا کاملا" شق شده بود دیگه داشتم از حال میرفتم اصلا منو نگاه نمیکرد منم از فرط خوشحالی تا حلقم براش ساک میزدم گهگاه تخمهاشم میک میزدم خیلی تمیز و خوشمزه بودن ازش خواستم زیرپوش شو از تنش دربیاره و بدون معطلی دراورد.. انگار خواب میدیدم و باخودم گفتم بالاخره بعداز اینهمه سال به ارزوم رسیدم و تا میتونستم عقده انتظار چندین ساله مو با ساک زدن جبران کردم ..
    انقدر حرفه ایی و با حرص و ولع میخوردم که اقا ناصر هم اه و ناله ش بلند شد و بعداز حدود 8 دقیقه گفت اخ دارم ارضا میشم منم بهش گفتم اشکال نداره بریز دهنم کمی معذب بود ولی دلش نمیخاست از حالی که درش بود تمرکزشو از دست بده.. دیدم یه اخ بلند گفت و سرمو با دوتا دستاش گرفت و کیرشو هول داد تو حلقم و یک لحظه گرمی اب کیرش تو حلقم اومد وتوی گلوم گیر کرد و به سرفه افتادم کیرش از دهنم در اومد ولی بازم هم اب کیرش داشت به سرو صورتم می پاشید آب کیرش 5الی شش بار جهش 40سانتی کرد رو صورتم ..با حالت شرمندگی دستمو گرفت و بهم گفت که خودمو تمیز کنم و خیلی ازم معذرت خواهی کرد منم که توی دلم عروسی گرفته بودم میگفتم که اشکال نداره بابا دشمنتون شرمنده باشه .خلاصه بعداز اتمام کار کمی استراحت کردیمو منم خداحافظی کرده و برگشتم خونه
    تا صبح از خوشحالی داشتم عرعر میزدم باخودم گفتم که باید تا دیر نشده کار رو تموم کنم و کیرشو بزارم کونم تقریبا برای یه روز بعد دوباره وقتی آمار رو گرفتم که خاله جون خونه نبودن و آقا ناصر تنها بود منم جلدی مثل برق رفتم خونه خاله بدون هیچ حرفی رفتم از تو یخچال وسایل پذیرایی رو اوردم و سر موضوع رو براش باز کردم و ازش پرسیدم که ساک تاثیری داشته یا ایا هنوز درد داره که نمیدونم داشت دروغ میگفت و یا از ساک زدنم خوشش اومده بود بهم گفت خیلی بهترم و دردم کمتر شده منم دوباره از خدا خواسته بهش گفتم خوب چه اشکال داره بازم برات تکراشش میکنم بدون هیچ وقفه ایی گفت ممنون میشم دوباره پریدم وسط پاهاش و شلوارشو کشیدم پایین ..این بار دلش میخاست ایستاده براش ساک بزنم حرومزاده خوشش اومده بود و پوزیشنشو عوض کرد منم چون میدونستم وقتمون کمه و اینم اگر ابش بیاد دیگه محاله کونم بزاره فورا بهش گفتم اجازه میدین منم لخت بشم گفت چرا که نه هرطور راحتی بهش گفتم که اگر میشه روی زمین به پشت بخابه و منم براش ساک بزنم همین کارو کرد و منم که خیلی سگ بودم کونم روبه سرش کردم و سرمو روبه پاهاش به حالت 69 که کونم نزدیک شونه هاش بود.. دیدم داره با کونم ور میره و کونمو انگولک میکنه منم خیلی حشری و پدرسوخته بازی دراوردم و بهش گفتم میخای بکنی توش ببینی چه حالی میده گفت نکردم تاحالا گفتم خوب بکن ببین چه مزه ایی میده بعدش گفت اخه تو دردت میگره پسر ..منم گفتم نگران من نباش یک لحظه بهم گفت نکنه اینکاره ایی ؟ از حرفش خیلی خوشم نیومد ولی بیخیال شدم و گفتم پاشو بکن کیرش حسابی تو دهنم خیس شده بود و ازش خواستم در کونمو تف بزنه سگی براش وایستادم و قنبل کردم که دیدم یه تف غلیظ در کونمو پر کرد .باوجود اینکه بار اولش بود ولی کارشو خوب بلد بود باسرکیرش کمی در کونمو باز کرد یه چند باری با سرکیرش دخول و خروج کرد که گفت بکنم ؟ گفتم اروم اروم فشار بده منم یه نفسی حبس کردم و اروم اروم کیرشو هول داد تو ..اونم خیل یواش تلمبه میزد خیلی احساس غرور داشتم که بالاخره به ارزوم رسیدم واقا ناصر اصلا هیچ حرفی نمیزد اصلا روش نمیشد ولی من با حرفام اونو بیشتر حشر میکردم اخ و اوخ از من و تلنبه زدن از اون... بعد بهش گفتم به پشت بخابه تا من بشینم رو کیرش وقتی رو کیرش نشتم و تاته ته کیرش رفت تو کونم حس میکردم که کیرش داره به معده م میرسه و وقتی تا ته روی کیرش مینشستم کیرش به جایی تو کونم میخورد که درد داشتم ولی بازم باوجود درد دوس داشتم استفاده خودمو از این لحظه ببرم در حین اینکه روی کیرش بالا پایین میشدم دستمو روی موهای سینه ش میکشیدم و از حسی که با کیرش و موهای سینه ش داشتم خیلی خوشم میومد گهگاه یه نگاهی بهم میکرد و منم با ناز میگفتم اخ درد دارم کیرتون خیلی کلفته ..که فقط ناصر جون میگفت شرمنده عزیزم..
    دلم نمیخاست این لحظه ها تموم بشه دستامو گذاشتم تو دستاش و بهش گفتم وقتی که کیرت تو کونمه احساس خوبی دارم و واقعیت چندین ساله عشقمو بهش گفتم اونم بهم گفت کاش زودتر میگفتی منم بدم نمیاد از این کارا. کم کم داشت ابش میومد که گفتم بریزش تو کونم ابش که اومد گرمی ابش توی کونم احساس میکردم کارش که تموم شد اروم کیرشو از کونم دراورد و منم بهش گفتم بزارش دهنم تا منم ارضا بشم با همون اب منی که دور کیرش بود براش ساک زدم و منم ارضا شدم.
    و بالاخره بعداز سالها به ارزوم رسیدم و ازم قول گرفت که در این مورد به کسی چیزی نگم و در عوضش اونم هروقت تنها باشه منو بکنه ....رابطه مون تا دوسالی ادامه داشت و تقریبا هر یه ماه یه بار میرفتم و کونم میزاشت تا اینکه یه روز غروب که دوباره رفته بودم پیشش سکس کنم دخترش که اون موقع 3سالش شده بود هم اونجا بود ولی تو اتاقش خوابیده بود منم که حالم خیلی خراب بود و از اقا ناصر خواستم شروع کنیم ولی اون اصلا دوست نداشت و بهم گفت که دخترش بیدار میشه و میاد بیرون میبینه و اصلا حاضر نشد منم خیلی داغون بودم وبهش گفتم پس بزار سریع یه ساک براتو بزنم که بازم قبول نکرد .با کلی خواهش تمنا بالاخره تسلیم شد و بهم گفت که فقط براش ساک بزنم منم سریع مثل همیشه پریدم وسط پاهاش و کیرشو گذاشتم دهنم که هنوز یه دقیقه نشده بود دخترش از اتاق با گریه اومد توی هال اقا ناصر با کف پا یه لگد محکم زد بهم و منو هول داد عقب و شلوارشو کشید بالا و کلی فوش بارم کرد واز دستم خیلی ناراحت شده بود و همش میگفت که بیچاره م کردی برو دیگه نمیخام بیای برو فقط برو
    منم با استرس و کلی ترس خداحافظی کردم و ترسیدم که مبادا دختر خاله از چیزایی که دیده برای خاله تعریف کنه و تا یکه هفته همش پریشان بودم. و شکر خدا مثل اینکه به خیر گذشته بود و دختر خاله م با چشمای خواب الودش اصلا متو جه موضوع نشده بود.یه روز صبح که ناصر سرکار بود بهش زنگ زدم و خاستم معذرت خواهی کنم که جواب نداد و با مسج به گفت که تماس نگیرم و دلش نمیخاد باهام حرف بزنه .منم از این موضوع خیلی نگران بودم و خیلی پشیمون که چرا کاری کردم تا موضوع به اینجاها بکشه و اقا ناصر ازم ناراحت شده بود و متاسفانه این اتفاق باعث شد تا دیگه هیچ وقت خونه خاله م نرم و الان حدود یکسالی میشه که اصلا خونه خاله نمیرم و همیشه واسه مادرم و خاله م جای سواله که چرا ارتباطم رو باهاشون قطع کردم
    و این ماجرای من و شوهر خاله م بود..... عذر خواهی میکنم که طولانی شد.
    ولی درهرحال رویای سکس با شوهر خاله م به واقعیت تبدیل شد. دوستون دارم فداتون


    نوشته: بابک

  • 8

  • 22




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 2 ماه،2 هفته
      • 7

    • ینی جوری سلام علیک کردی فکر کردم در ادامش میگی دارای دکترای روانشناسی از دانشگاه هاروارد.. گند زدی ب باورام:(


    •   AmirHR_80
    • 2 ماه،2 هفته
      • 3

    • طرف یه پاش لب گور بوده به جایی که نصیحتت کنه به تخماش اشاره کرده و اون لحظه دوست داشتی بری روی تخت بالا پایین بپری تا همینجاش خوندم (دیسلایک اول)


    •   shahx-1
    • 2 ماه،2 هفته
      • 13

    • پس از این به بعد هر جامون درد گرفت به جای بیمارستان بریم جنده خونه!!! یعنی سقراطو بقراط و افلاطون بعد از خوندن این کستان الان اون دنیا دارن نوبتی جلو هم دولا میشن که دوتای دیگه با لگد بزنن تو تخمشون!! ماری کوری هم گوشه جهنم بساط کرده لنگو سفیداب میفروشه!! (biggrin)


    •   varna008
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • حالا خوبه سرطان سینه خون نداشت وگرنه میگفتی باید خونت رو بمکم تا سرطان بیاد بیرون. خدایاااااا این بود اشرف کسخولات؟ توبه توبه


    •   Dagi1992
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • کیر تو کونتون کونیا


    •   bigdick3
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • عجب


    •   ehsan9705
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • درمون سنگ کلیه پیدا شد
      درمون کون دادن چی؟پیدا شد؟
      یعنی قبلا همهاز زیر بار کونی بودن درمی رفتن الان با افتخار میگن ما کونی هستیم
      کیر آقا ناصر پس یقت


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 ماه،2 هفته
      • 8

    • احساس غرور داشتی!!!؟؟ از اینکه کون میدی ؟


    •   ناصر39
    • 2 ماه،2 هفته
      • 10

    • خدا رو شاهد می گیرم من نه خواهر زن دارم و نه دختر و نه درد کلیه ! ضمنا نه کارمند دولت هستم و ریش و سبیل آنچنانی! از همین حالا هم هر گونه ارتباط با بابک رو تکذیب می کنم !!!!


    •   samsepg
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • سکس، هر نوعش، با هرکس (غریبه یا فامیل و دوست)، هر جنسیتی، در هر سن و با هر گرایش جنسی، باید ایمن باشه، توش رفتارهای پرخطر نباشه. مخصوصاً وقتی با یه مرد یا یه زن دیگه توی رابطه هستید، و از همه مهم تر اگه متأهلین و دارین زیرآبی میرین بخاطر اون همسر بیچاره که حتی روحش هم از این (یه جورایی) خیانت شما خبر نداره.


      سکس بدون کاندوم و همینطور ریختن آب توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


    •   m...h...a...
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • جنده جون این داستان کثیف بدون کاندومت از پهنا تو کونت...تو کون تو و اون شوهرخاله پدوفیل جاکشت...آخه کص کش مگه تو دکتری که نسخه واسه شوهرخالت پیچیدی؟اصل داستان این بوده که شوهر خالت هرروز تورو می کرده اونم به زور.حالا تو اومدی شاخ و برگش دادی اینجا نوشتی..دیسلایک


    •   mardelor
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • هم خودت هم مامانت حکم نون زیر کباب رو دارید برای ناصرخان کیر طلا


    •   darklord79
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • خاطرات یک کونی جلد 10 صفحه452 پارگراف اول تا پنجم این داستان سوهرخاله دیوث (dash) (devil) (devil) (devil) (devil) (devil)


    •   royaei
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • اینهمه خلاقیت واقعا نوبره ؛
      آخه ببینید چجوری برای یه داستان همه چی رو آماده میکنن و بهم ربط میدن ؛
      اگه یخورده از این خلاقیت رو صرف پیشرفت خودت میکردی الان اینجا این مزخرفات رو به خورد ما نمیدادی ؛
      متاسفانه متاسفم ؛
      مزخرف بود ؛
      موفق باشی


    •   amiralixyz
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • از قدیم گفتن سکس بر هر دردی دواست


    •   kokarostam
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • کونی


      بچه کونی، چرا از تو پرسید مگه اینکاره‌ای، تو از حرفش خوشت نیومد؟ کله کیری مگه اینکاره نیستی؟ تو که هیج، کلا اصل و نصب از دم اینکاره هستید. شاشیدم به اون وجودت که ارزش نداری. عرعر هم که میکنی الاغ. پنج بار آبش چهل سانت میپاشید؟ تو رکورد پرش آب کیر را جابجا کردی. کیر گـُهی آقا ناصر رو خوردی؟


      درد این کلیه، امانم را برید
      آنچنان دردی که هیچ کافر ندید
      چون که دکتر بابکان، نبضم گرفت
      ناگهان با کون رو کیر ما پرید


      ها کـُ‌کا


    •   Amir__Parsa
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • بله ....... نشستم رو کیرش احساس کردم کیرش داره به معدم میرسه.
      و این بود پایانی بر آناتومی انسان.


    •   مجتمع
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • آخ جون


      کون منم سنگ داره بیا بمکش شاید بیاد بیرون خخخخ


    •   Esgayu
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • کس نگو کونی.کسی که درد کلیه داره دهنش سرویس میشه یه قطره بشاشه.


    •   allforsex
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • برم از یخپچال یه چیزی بیارم
      این یه وسیله جدیده؟
      ما که یخپچال نداریم.
      کاش یه کیبوردی ساخته بشه که بشه یه دستی تایپ کرد.
      لا اقل اگه داستان بیخوده، یکم قابل خوندنتر بشه.
      چون ظاهراً این عادت از سر بعضی داستان نویس ها نمی افته.


    •   @آروین
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • قشنگ بود اولش ولی اخرش مسخره تموم شد


    •   hmjns
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • من یه شوهر خاله دارم خیلی دوست داشتم منو بکنه
      البته دوتا از پسراش این کارو کردن
      ولی کاش باباشونم میشد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو