سکس با غریق نجات

1399/12/10

سلام اسم من “سیندل” هست و این اولین باریه که چیزی اینجا مینویسم. نظراتون رو بگید.

شنا کردن و سکوت زیر آب خیلی زیاد باعث خالی شدن ذهنم از استرس و فکر میشه. ولی خب دروغ نگم تو استخر کلی زن جوون خوش هیکل و سکسی با کمترین میزان لباس رو میشه دید و شاید باهاشون آشنا شد و برای من که تو یه محیط خسته کننده و مردونه کار میکنم آره، استخر برای من منبع لذته…
دیگه تو این چندساله میدونم چه روزی از ماه و هفته و چه ساعتی از روز برم که کمترین تعداد آدم رو تو استخر ببینم و معمولا هم تنهایی میرم.
اون روز هم روز خوبی واسه استخر رفتن بود. وقتی رسیدم دم استخر به جز خودم ، دوتا پیرزن و یه مادر و دختربچه تو قسمت کم عمق بودن و یه نفر هم تو قسمت عمیق.

مثل همیشه یه نگاه هم به غریق نجاتا کردم که خب به نظرم همیشه خوشگل و هات هستن . دوتا غریق نجات برای اون تعداد شناگر کافی بود. یکیشون که نزدیک تر بود یه زن حدودا ۳۰ ساله و حسابی برنزه بود. خوش هیکل بود و طبق عادت نجات غریقا سرش تو گوشیش بود. اون یکی رو نمیتونستم خوب ببینم، ته استخر بود.بی خیالش شدم و کم کم رفتم تو آب. اون روزا به تجویز دکتر برای تنظیم پریودم قرص ضدبارداری میخوردم و خب این قرصا سایز سینه رو بزرگ میکنه. در حالت معمولی من سایز سینه هام ۷۵ه ولی با اون قرصا به نزدیک ۸۵ رسیده بود. خیلی خوش فرم و سفت شده بود، ولی مثل این که با این سایز جدید مایو برام تنگ شده بود و یه کم اذیت بود و هر چند متر که شنا میکردم مجبور بودم دستم رو تو سینه هام کنم و جا به جاشون کنم. کمی که شنا کردم برای بار سوم گوشه استخر داخل آب داشتم سینه هامو جا به جا میکردم و به خیالم کسی منو نمیدید که یکی گفت وای چه سینه هایی… سرمو بلند کردم و دیدم که غریق نجاتی که نتونسته بودم ببینمش بالاسرم وایساده و داره داخل یقه دید میزنه.
من که همیشه تو استخر کله‌م یا بذارید صادق باشم: کصم حسابی داغ میشه ، لبخند زدم و گفتم قابل نداره، بِکَنم؟
زانوهاشو خم کرد تا بهم نزدیک تر بشه خندید و گفت نه همینجوری ببینم قشنگه. البته ای کاش میشد قرض بدی بهم. ماه دیگه عروسی دعوتم، رفتم لباس خریدم همه جاش عالیه جز کاپ سینه‌ش ک بهم گشاده.
گفتم وا خیلی خوبه که هیکلت. بسه دیگه(منظورم حجم سینه هاش بود) مگه چی هست لباسه؟
گفت: نه همه میگن سینه هام خوبه ولی تو مایو و سوتین خوش فرمه. رو لباس صاف و فلته. خندید و گفت باور نمیکنی نشونت بدم؟
با حالت شیطنت گفتم: من که دوسشون دارم و روی سطح آب خوابیدم و شنا کنان رفتم سمت پله استخر که بیام بیرون و باهاش حرف بزنم. دلم میخواست بیشتر باهاش حرف بزنم. اصلا یکی از دلایلم واسه تنها استخر اومدن پیدا کردن کیس واسه سکس یا تریسامه.
از استخر اومدم بیرون. یه کم لب استخر نشستم. نمیخواستم خیلی خودمو مشتاق نشون بدم. فقط چند بار بهش نگاه خریدارانه کردم و اونم انگار آمار میداد.
به نظرم ۳۲ سال اینا میومد. قدش از من بلند تر بود. من ۱۶۷م با این حساب قدش ۱۷۰ میشد.لاغر نبود و شاید یه سه چهار کیلویی هم برای شغلش اضافه وزن داشت. برخلاف همکارش، پوست سفیدی داشت و کیفیت پوستش به نظرم عالی بود. از اینا که هیچ لک و تَرکی رو پوستش نبود. از فاصله هفت هشت متری که میدیدمش چیز خوبی بود و همینجوری که پاهام آویزون تو آب بود و تکونشون میدادم دربارش خیال پردازی میکردم. کاملا متوجه شدم که خون توی کصم جهید و رونای خیسم به هم فشرده شد.
از لبه استخر بلند شدم و مسیرم رو انداختم سمتش که مثلا میخوام برم سمت سونا خشک. همین که از بغلش رد شدم سرش تو گوشی بود ولی به من گفت: نیومدی برم دوتا دخترامو نشونت بدم ها. انگار باورت نشد سینه هام اندازه جوشه. وایسادم و گفتم اینجا نشونم بدی؟
گفت اینجا که نه. اتاقمون. منم که از خدا خواسته گفتم بریم. البته مطمئن بودم که اینجا کار به جایی نمیرسه اما حداقل شماره ای ،آیدی اینستاگرامی چیزی رد و بدل میشه. از رو صندلی پاشد و به همکارش ،همون زن برنزه گفت ما میریم اتاق. همکارشم خندید و با سر تایید کرد.
یه چند متر رفتیم و به فروشنده ای که تو یه غرفه وسایلی مثل مایو و کلاه و… میفروخت گفت: عشقم ما این سمتیم و اتاق ناجی ها رو نشون داد.
پشمام داشت میریخت. یه لحظه اصن حشر از سرم پرید. باورم نمیشد یعنی این اتاق واسه اینا مکانه که اینجوری هماهنگ با هم عمل میکنن؟!؟! باز به خودم گفتم حشری شدم و عقلم خوب کار نمیکنه. فقط دنبالش رفتم.
نرسیده به رختکن و دوش ها سمت چپ یه راهرو بود که دیدم یکیش آبدار خونس و دومی هم همون اتاق استراحت و رختکن ناجی هاست.
رسیدیم به اتاق و در رو باز کرد گفت بفرمایید… اول من رفتم تو و بعد خودش اومد داخل.
نفهمیدم در رو قفل کرد یا نه. ولی اینجور که اینا با هم هماهنگ بودن عمرا کسی نمیومد تو.
همین که در رو بست مایوش رو از یقه پایین کشید و گفت بفرما…ببین.
فهمیدم که گول خوردم، البته راضی بودم از گول خوردنم. سینه هاش عالی بود. تقریبا سایز ۸۰ سفت و سرجاش. نوک سینه هاش هم باب سلیقه‌م صورتی و سیخه سیخ. با خنده و بیشتر هیجان گفتم دوربین مخفیه؟
گفت: اگه اینا خوبه پس مال تو چیَن؟ و با سر اشاره کرد که یعنی تو هم سینه هاتو نشون بده.
مایومو از بالا تا روی نافم کشیدم پایین. سینه هام به دوطرف رها شد و یه تکون ریزی خورد که به خاطر سنگین بودنش بود. اومد سمتم و گفت او لالا و لبش رو با زبونش تر کرد.
بیشتر اومد جلو و خودش رو چسبوند بهم .جوری که نوک سینه هامون به هم میخورد . بالاتنه‌ش رو تکون میداد تا سینه هاش سینه هامو تکون میده. منم طاقت نیاوردم و پایین تنه مو چسبوندم بهش. یهو گفتم کسی نیاد!؟ گفت نه نترس. دست کرد و آروم کلاه شنامو از سرم دراورد و موهای خیسم رو شونه هام ریخت. دستشو برد تو سینه هام و همینجوری که میمالیدشون منو برد سمت دیوار.
لبامو بوسید و سریع رفت سمت سینه چپم. اونو میخورد و با دست چپش سینه راستمو میمالید. صدای خوردنش حسابی حشریم کرد و دستم رو بردم سمت کصش.
کلیتوریسش برجسته شده بود و پیدا کردنش سخت نبود. شروع کردنم به مالوندنش و صداش موقع خوردن سینه‌م بلند تر میشد. اومد بالا و شروع کرد به خورد گردنم اما از خودم جداش کردم و رفتم سمت سینه هاش. زبونم رو دور نوکش میچرخوندم . دلم میخواست سینه هاش رو گاز بگیرم اما میترسیدم دردش بیاد و ناراحت شه. مایوش رو کامل از تنش درآوردم. نشستم و شروع کردم از جلو به خوردن کصش. همون طور ایستاده پاهاش رو باز تر کرد و یه کم زانوهاش رو خم کرد تا کصش بیشتر باز شه و زبونم بیشتر بره داخل. انقدر صدای ناله هاش خوب بود که میتونستم تا فردا براش بخورم. انگار داشت ارضا میشد اما نمیخواست به این زودی ارضا شه برای همین منوبلند کرد گفت درار مایوتو…
منو خم کرد رو میزه توی اتاق . اول یه کم با کونم ور رفت . وای که من راحت با لیسیده شدن کونم میتونم ارضا شم از بس که نقطه حساسیه برام. اونجایی از کونم رو که نزدیک کوصمه رو میخورد، میک میزد و میلیسید. صدای ناله هام رو کنترل میکردم تا بیرون نره اما یه لحظه هایی واقعا نمیشد. چند باری زبونش رو کرد تو کصم و منم دستم رو بردم پشت تا سرش رو فرو کنم سمت کصم. انگار زبونش برام کافی نبود گفتم انگشتم کن. سرش رو بلند کرد کونم رو محکم مکید و پاشد. منو برگردوند و با دوتا انگشتش کرد داخل کصم و تند و تند و تند و تند حرکت میداد. بالاتنه‌م روی میز بود. همینجور که انگشتش توی کصم بود و حرکت میداد، اومد روم و شروع کرد به خوردن سینه هام. ارضا شدم و نتونستم صدامو کنترل کنم.
چه زوری داشت! بدون اینکه زحمتی به خودم بدم منو هر جای اتاق که میخواست میبرد.
با هدایت اون نشستیم کف اتاق و فهمیدم که میخواد سیزرینگ(قیچی✂️) کنیم. حرکت مورد علاقه ی من .ولی اصلا توقع نداشتم یه همچین جایی بشه اجراش کرد. ولی مثل اینکه قبلا اینکارو اینجا تو این اتاق انجام داده بود. من رو خوابوند کف اتاق. پاهام رو باز کرد. انگشتاش رو گذاشت روی کصم و دوباره یکم باهاش بازی کرد که واسه دوباره ارضا شدن آماده شم. خودمم دستمو بردم رو کلیتوریسم و مالیدمش . حسابی که حشری شدم با ناله و بی تحمل گفتم بشین روم.
کصش رو گذاشت روی کصم. اول آروم و دَوَرانی خودش رو میچرخوند و با سینه هام بازی میکرد.
منم دستم رو کونش بود و میچلوندمش. که یهو انگار خیلی حشری شد و شروع کرد به تلمبه زدن . بهترین قسمت این سکس همینجا بود. همینجور که تلمبه میزد سینه هاش بالا پایین میرفت. از شدت حشری بودن نفس کم آورده یود و سقف رو نگاه میکرد . کونش میخورد به پایین کونم و چون از قبل بدنم با آب استخر یه کم خیس بود شالاپ شالاپ صدا میداد . من داشتم ارضا میشدم. حس کردم اون هم داره میشه. دید داره از من عقب میمونه دستشو برد سمت کلیتوریسش و همینجور که تلمبه میزد میمالیدش و ۴ ۵ ثاینه بعد ارضا شد و با صدای ارضا شدنش منم ارضا شدم و همینجوری افتاد رو من و منم شروع کردم به خوردن سینه هاش. باز براش یه کم کلیتوریسش رو مالیدم تا حالش جا بیاد. نفسمون که بالا اومد گفت حال داد…
گفتم آره اصن فکر نمیکردم استخر امروز انقد حال بده. بی حال خندید
مایوشو برداشتم و سریع بهش دادم که زودتر بپوشه و بره سر پستش.
همینجور که داشت مایوشو میپوشید قفل گوشیشو باز کرد و گفت ایدی اینستاتو بده گم نکنیم همو بلا.
بدون اینکه چیزی بگم خودمو براش پیدا کردم و به خودم رکوئست دادم.
مایو رو پوشید و لبمو بوسید و گفت من میرم لب استخر. میبینمت و چشمک زد. گفتم نه دیگه جون نذاشتی بمونه برام. میرم دیگه
یه قهقهه ریزی زد و گفت باشه.
سریع رفتم دوش گرفتم و خیلی حالم خوب بود . زیر دوش یادم افتاد من اصن اسمشو نمیدونم ولی خیالم راحت شد تو اینستا دارمش .

نوشته: سیندل


👍 61
👎 5
73301 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

794219
2021-02-28 08:25:41 +0330 +0330

نجات غریق آبجی

0 ❤️

794226
2021-02-28 09:31:10 +0330 +0330

واقعا همه زنا اینقد باهمدیگه صمیمی رفتار میکنن که به همدیگه تیکه سکسی میندازن؟
گلنار توهم زا هس با صابون عروس بزن

6 ❤️

794235
2021-02-28 09:58:53 +0330 +0330

“اصلا یکی از دلایلم واسه تنها استخر اومدن پیدا کردن کیس واسه سکس یا تریسامه.”
یاد گرگی افتادم که میره دنبال شکار اسمت چی بود راستی؟
صندل؟

3 ❤️

794241
2021-02-28 11:00:35 +0330 +0330

داستان بسیار حشری کننده ولی ای کاش بیشتر از خودت میگفتی…

0 ❤️

794259
2021-02-28 12:51:40 +0330 +0330

دوتا سوال؟
دقیقا کجایی خارج از ایران یا داخل ایران؟
تریسام مگه نباید یه شخص مذکر هم داشته باشه تو استخر زنونه دنبال کیس تریسام بودی؟
سوال سوم : شمارتو بده بیام کصلیسی منم ببر تری سام 😂😂

2 ❤️

794262
2021-02-28 13:05:47 +0330 +0330

زیبا بود، دوست داشتم

0 ❤️

794268
2021-02-28 13:31:18 +0330 +0330

به به!! باید یه لزبین دو آتیشه باشی لذت ببری از این داستانا. با قسمت قیچیش جق زدم. سیندل جون تو رو خدا باز بنویس💜💜💜

0 ❤️

794310
2021-02-28 18:51:49 +0330 +0330

برای ما خانم ها نوشته نشده بود اما تا حدودی از نوع نگارشش و سبک نوشتاریش خوشم آمد و لایک میدم

3 ❤️

794315
2021-02-28 19:33:05 +0330 +0330

خوب بود ممنون، یاد تریسام های خودم افتادم
زن ایرانی داغ داغ
برای تو باید چی بنویسن !!!
یه ایدی بود ۷ یا ۸سال پیش .به اسم دختر ایرانی .منو یاد اون میندازی ، بهتره یکم رو ادبیاتت کار کنی !

0 ❤️

794326
2021-02-28 21:45:02 +0330 +0330

بعد داستانت بین پاهای من دریا بود
👍🖕🖕

5 ❤️

794335
2021-03-01 00:08:18 +0330 +0330

جالب بود شاید بعد کلی داستان خوندن میتونم بگم که این واقعی بود و عالی

0 ❤️

794385
2021-03-01 02:00:10 +0330 +0330

اگه گفتی آیدی اینستاش چی بود خیلی باهوشی

0 ❤️

794407
2021-03-01 03:11:43 +0330 +0330

کصم خیس شد💦💦💦

0 ❤️

794469
2021-03-01 12:35:50 +0330 +0330

خوب بود لایک👍

0 ❤️

795133
2021-03-04 14:27:41 +0330 +0330

i like this

0 ❤️

795801
2021-03-07 22:28:07 +0330 +0330

یکی هم من اینجوری مفعول پیدا میکردم چی میشد.

0 ❤️

795928
2021-03-08 14:15:28 +0330 +0330

لایک 👌

0 ❤️

795978
2021-03-08 23:46:44 +0330 +0330

بازم ي زن داستان نوشته و هولا…

خاك تو سرتون شه ايكس كجاس

0 ❤️

797009
2021-03-13 15:15:10 +0330 +0330

نظرمو نسبت به تریسام عوض کردی…

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom