سکس با لیلا

    سلام اسمم امیره و داستانی را که میخوام تعریف کنم مربوط به چن سال پیشه با دوستم که اسمش رسوله چن سال پیش برا یه کاری رفتیم مشهد و طوری برنامه ریزی کردیم که نهایت تا ساعت 2 کارمون تموم بشه و برگردیم تهران کارمون تا ساعت 6 طول کشید کارمون تموم شد رفتیم بلیط بگیریم و برگردیم که گفتن بلیط نه اتوبوس و نه قطار گیر نمیاد برا امروز تا فردا چون فردا شهادته و شلوغه با دوستم رفتیم به سمت حرم و اونجا رفتیم هتل و یه مقدار تو هتل استراحت کردیم و رفتیم بیرون برا شام خوردن بعد شام خوردن برگشتیم هتل من خواستم بخوابم که دوستم گفت بریم یه دوری بزنیم شاید چیزی گیرمون اومد و من دلم میخواد برم داخل حرم و از این حرفا رفتیم تو حرم و یه چرخی زدیم و اومدیم بیرون گفتم بریم هتل بخوابیم من خسته ام گفت باشه یه کم که پیاده اومدیم رسول گفت اون دو تا زنو میبینی اونا جنده هستن گفتم از کجا میدونی گفت از قیافه و رفتارشون معلومه بیا بریم ببینیم میتونیم باهاشون حرف بزنیم گفتم بریم.


    رفتیم نزدیکشون و اونا تو یه میوه فروشی بودن ما هم به بهانه خرید میوه رفتیم جلو و یه مقدار بهشون نزدیک شدیم خداییش هیچ کدوممون جرات نمیکردم چیزی بهشون بگیم و سر حرفو باز کنیم نامید شدم گفتم بیا بریم ما شانس نداریم یکی امشب به تورمون بخوره یه چن قدمی که برداشتیم یکی از زنا گفت ما میریم نمیایید دنبالمون تا اینو شنیدم به رسول گفتم اونم گفت جدی میگی گفتم بخدا یکیشون اینو گفت ما هم رفتیم دنبالشون رفتیم نزدیکتر و سلام کردیم و گفتیم افتخار اشنایی میدین که اون یکی دیگه گفت برید مزاحم نشید منم گفتم خودتون گفتید بیایید دنبالمون مزاحم نیستیم و بیایید با هم اشنا بشیم و از اینا حرفا یکیشون که از اینجای داستان بهش میگم لیلا راضی بود اما اون یکی که اسمش ناهید بود راضی نمیشد دوستم گفت حداقل شمارتونو بدید و اونا هم یه شماره گفتن که دوستم شماره را تو وشیش زد و زنگ زد خاموش بود گفت چرا دروغ میگید اینکه خاموشه و نزدیک ده دقیقه یا شاید بیشتر باهاشون حرف زدیم اخر سر گفتن شام نخوردیم برامون شام بخرید گفتیم باشه را افتادیم به سمت یه رستوران پرسیدم اهل کجایید گفتن بندر ماهشهر و با کاروان برا زیارت اومدیم و گفتن شما ما هم گفتیم شهرستانی هستیم اما الان تو تهران کار میکنیم و تو راه بودیم که بریم شام براشون بخریم از جلوی یه قهوه خونه رد شدیم گفتن اول یه قلیون بکشیم ما هم رفتیم تو قهوه خانه و سفارش دادیم و نشستیم حرف زدن دیگه داشتیم صمیمی میشدیم و از قهوه خونه اومدیم بیرون و رفتیم به سمت شام خوردن شام هم خوردیم و از غدا خوری که اوندبم بیرون گفتم رسول تو دست ناهید را بگیر منم دست لیلا بریم یه دوری بزنیم و من دست لیلا را گرفتم و اونا هم مثل ما دستشون انداختن به هم و رفتیم سمت بازار تقریبا ساعت 12 شب بود که رسول و ناهید داشتن با هم برا ناهید انگشتر میخریدن البته از پول ناهید منو لیلا هم داشتیم کفش انتخاب میکردیم که یه دفعه لیلا دستمو ول کرد و سریع رفت منم تعجب کردم چی شده رسول اومد گفتم چن نفر زن که با ناهید همسفرن ما را با هم دیدن اونم سریع رفت منم گفتم پس به همین خاطر لیلا دستمو کل کرد رفت گفت اره رسول گفت چکار کنیم بفهمن برامون بد میشه گفتم کی بفهمه گفتم همراهاشون گفتم نترس فعلا ببینیم چی میشه یه مقدار وسایل دیگه هم خریده بودن اونا هم دست ما بود منم به تیر چراغ برق تکیه داده بودم و رسول روبروم بود چن تا دختر از جلمون رد شدن یکیشون چیزی گفت متوجه نشدم رسول گفت شنیدی گفتم نه گفت دختره میگه هم سن مادرتونه خجالت نمیکشید با اینا هستید منم کلی خندیدم گفتم ولش کن یه کم که گذشت زنگ زدن به ما و ادرس دادن تا بریم پیششون وسابلشون بهشون پس بدیم و ما هم رفتیم که گفتم چیشده گفتن چن نفر از همسفرامون ما را دیدن ولی مطمئن نبودن که ما هستیم فقط اون دختر چاقه ما را دیده که ما هم رفتیم به مادرش گفتیم که برامون حرف در نیاره خلاصه تا 3 نصف شب بیرون بودیم دنبال یه کوچه خلوت بودیم که حداقل یه لب ازشون بگیریم که نشد گفتن فردا با هم باشیم تا غروب ما هم قبول کردیم رفتیم هتل شب یه مقدار باهاشون تلفنی حرف زدیم و قرار گذاشنیم برا ساعت9 صبح زود بیدار شدم و رفتم بلیط گرفتم و تو راه برگست ژیلت گرفتم و اومدم رسولو بیدار کردم یه دوش گرفتیم رفتیم دور میدان اونا منتظر ما بودن سلام و احوالپرسی کردیم و گفتن بریم پارک طرقبه اونجا خوبه و خلوته منم تو این فکر بودم اخه تو پارک که نمیشه اینا را کرد ولی چاره ای نبود یه کم که اومدیم که اقای جوانی داد میزد خونه خالی سویتت منم رفتم جلو گفتم خونه داری گفت اره گفتم صیغه همرام دارم گفت کاغذ داری گفتم نه گفت خرجت زیاد میشه گفتم چن گفت 100 تومان گفتم وایسا الان میام رفتم جلو گفتم رسول این میگه خونه داره 100 تومان از پارک بهتره اونا هم گفتیم گبتن خوبه بریم منم برگشتم به اون اقا که اسمش احمد بود گفتم بریم گفت با قیمت مشکلی نداری گفتم نه منو احمد از اونا جدوتر را افتادیم تو را دلم به دلشوره افتاده بود گفتم احمد وجدانا اگه میدونی تو اون خونه مشکلی پیش میاد نریم و ما اینجا غریبیم و کسی را نداریم گفت خیالت راحت تا وقتی داخل خونه هستید جاتون امنه اما تو خیابون مواظب باشید


    نزدیک یه ربع پیاده رفتیم رسیدیم به یه واحد اپارتمانی احمد رفت جلو و با یه مرد سلام کرد و گفت سویت خالی داری گفت نه الان دادم اجاره تو دلم گفتم اینم از شانس ما را افتادیم به سمت یه خونه ی دیگه احمد گفت اگه ازتون مدارک خواست بگو دادیم امانت حرم بعدا براتون میاریم رفتیم یه خونه دیگه یه پیره زن جلو در نشسته بود تو یه کوچه خلوت و احمد گفت مشترب اوردم و پیر زن گفت برید نگاه کنید ببنید مورد پسندتون هست یه چشمک زدم به احمد گفتم مورد تاییده و گفت 85 تومان گفتم باشه 10 تومان بیعانه دادمو و رفتیم یه کوچه اونورتر رسول و ناهید و لیلا اونجا بودن گفتم صبر کنید برم عابر بانکو و بیام 5 دقیقه راه بود تا رفتم پول گرفتم و اومدم احمد گفت منو و تو بریم پولو بهش بده بعد سریع برید داخل خانه گفتم باشه رفتیم پیش پیره زن گفتم بیا اینم 75 تومان گفت نمیدم شما یه شب میخوایید اون عروس و داماد اومدن 4 شب میخوان شبی 90 تومان میدن منم گفتم منم 6 شب میمونم عابر بانک کارتمو گرفته تا عصر پول 6 شب برات میارم 90 تومانم بهت میدم خلاصه راضیش کردیم و کلید گرفتم و کارت ملی دادم و رفتیم 40 تومانم دادم به احمد گفتم دستت درد نکنه احمد تاکید کرد اگه گفتن وسایل بگو تو امانات حرمه احمد رفت ما هم 4 نفری اومدیم سمت خونه


    رسیدیم سر کوچه کسی نبود سریع رفتیم داخل خونه و درو بستیم بعد چن دقیقه از گذشت رسول و ناهید رفتن تو اتاق من و لیلا تو هال بودیم منم دستمو انداختم دور گردنش ازش لب گرفتم اونم دراز کشید و منم با اومدم روش داشتیم از هم لب میگرفتیم تو این فکرم بودم رسول زن داره اون دیر ارضا میشه من زود ارضا میشم ابروم میره و همینجوری لباسا تنمو بود داشت ابمو میومد که گفتم بریم حموم اونجا سکی کنیم گفت باشه پا شدیم بیایم حموم که دیدیم حمومش کوچه و کثیف گفت همینجا سکس کنیم گفتم باشه یه پتو پهن کردیم و یه بالش گذاشت زیر سرش گفت یه پتو هم بندازیم رو خودمون گفتم باشه اون شلوارشو در اورد با شورتش منم لباسامو دراوردم و افتادم روش همینجوری داشتیم لب میگرفتیم که کیرمو رو کوسش میمالوندم که کسش خیس بود کیرمو هل دادم رفت تو کوسش شروع کردم تلمبه زدن میگفت محکمتر تلمبه بزن منم میگفتم چشم حدود 25 دقیقه تلمبه زدم تعجب میکردم چرا ارضا نشدم(بعدا به یه دوستم گفتم گفت چون بار اول نزدیک بوده ارضا شدی و پا شدی کیرت خوابیده بدا همین اگه کیرت بلند بشه خیلی دیر ارضا میشی بهتر از قرصه ) بعد گفتم لیلا کون میخوام گفت نه نمیشه من تا بحال دو بار به شوهرم کون دادم و نمیشه منم هی التماس میکردم گفت باشه کیرمو بیرون اوردم و یه کم تف زدم و گذاشتم رو سوراخ کونش یه مقدار فشار دادم به صورتش نگاه کردم دیدم داره درد میکشه همینجوری نگه داشتم و ازش لب گرفتم دوباره کردم تو کوسش تا دردش کم بشه بعد دوباره گذاشتم رو کونش و به فشار دادم رفت داخل یه کم که جا باز کرد شروع کردم تلمبه زدن و اونم دستاشو گذاشته بود بین بدن خودش و من نمذاشت همشو بکنم تو کونش 5 دقیقه تلمبه زدم گفت نمیتونم دیگه از جلو بکن (اینم بگم رسول و ناهید سکسشون بیشتر از 5 دقیقه طول نکشید تو اتاق منتظر بودن که ما تمام بشیم بیان بیرون) منم دوباره کردم تو کوسش یه کم دیگه تلمبه زدم گفتم ابم داره میاد میخوام بکنم تو کونت گفت باشه نزدیکای اومدن ابم بود دوباره کردم تو کونش و چن تلمبه زدم ابمو کردم تو کونش تمو شدیم اومدم کنارش دراز کشیدم گفت من ارضا نشدم منم دستمو بردم سمت چوچولش یه مقدار با چوچولش بازی کردم که دستمو گرفت گفت برو پایینتر منم دو تا انگشتمو کردم تو کوسش خودشم دستمو گرفته بود جلو و عقب میکرد که دوباره کیرم بلند شد کردم تو کوسش تا ابش اومد منم کیرم بلند شده بود داشتم تلمبه میزدم که دیگه کیرم وسطای کار دیگه بلند نمیشد دوباره اومدم انگشتامو کردم تو کوسش اونم با دستش کیرمو میمالوند منم 4 تا انگشتمو میکردم تو کوسش گفت دوباره دارم ارضا میشم منم انگشتامو تو کوسش بود که یه دفعه لرزید انگشتام داخل کوسش گرم شد و ابش اومد گفتم دو ب یک از من جلو افتادی و گفت دستت درد نکنه بهم خوب حال دادی و لباسامونو پوشیدیم و رسول و ناهید از اتاق اومدن بیرون رسول گفت من برم یه چیزی بیارم برا نهار منم رفتم دستشویی دستامو و کیرمو شستم دستشویی تو حیاط بود که دزدم لیلا و ناهید دارن با هم حرف میزنن و اومدن داخل و رسولم برگشت سوسیس با تخم مرغ اورده بود داشتیم نهار میخوردیم که لیلا لقمه که میگرفت اغشته به روغن تو ماهی تابه میکرد منم گفتم روغن ضرر داره و نخور گفت تو نمیخوری گفتم نه گفت اینو چی اشاره به کسش بود گفتم اینو چرا میخورم بعد ناهار من و لیلا رفتیم تو اتاق و دوباره لخت شدیم و لیلا به پشت خوابید و گفت میخوری منم گفتم اره راستش چن تا زبون به کسش زدم و دوباره کیرمو کردم تو کسش یه کم تلمبه زدم اب اومد خالی کردم رو شکمش تو بغل هم دراز کشیده بودیم که گفتم یه سکس دیگه بکنیم گفت بسه و اونا یه بار کردن و تو دو بار کردی و از ابن حرفا گفتم خودت بیا بشین روش تا اینو گفتم گفت باشه کیرمو دادم دستش گفتم یه بوسش کن یه بوس کرد و اومد رو کیرم چوچولشو انداخت رو کیرم و خودش در مالی میکرد بعد کیرمو کرد تو کوسش یه کم بالا و پایین کرد و دوباره ارضا شد منم گفتم ت و همین حالت باش بالا و پایین کن کفت نمیتونم تو بیا روش یه کم دیگه تلمبه زدم ارضا نشدم اونم ارضا شده بود هی میگفت بسه و نمیتونم منم بلند سدم اومدیم تو هال دیدم رسول خوابیده و ناهید بالا سرس نشسته بیدارش کردم نزدیک ساعت 4 بود اماده شدیم از پنجره دتد زدم گفتم حاج خانم اون کارت ملی منو بده زرم کارتمو از عابر بانک بگیرم پول 6 شب را بیارم اونم از خوشحالی کارت ملی را پرت کرد پایین ما هم رفتیم بیرون سوار تاکسی شدیم اونا را نزدیک حرم پیاده کردیم و خودمون رفتیم ترمینال این بود خاطره من الانم هر وقت بخوام سکس کنم که طول بکشه اول یه کاری میکنم تا نزدیکای ارضا شدن برم بعد بلند میشم حواسمو از سکس پرت میکنم تا بخوابه بعد بلند شد خیلی دیر ارضا میشم ....
    نوشته: امیر

  • 5

  • 29




  • نظرات:
    •   Nikan.a
    • 1 هفته،3 روز
      • 11

    • حوصلم نمیشکه دیگه نقد کنم انقد که اراجیف مینویسین خواننده کم میاره این حجم از دری وری بی سابقس و بی شک توطئه امریکاس (biggrin)


    •   سارینااا
    • 1 هفته،3 روز
      • 7

    • از قیافشون فهمیدی که جنده هستن
      شاید از قیافه خودتم معلوم باشه کونی هستی (biggrin)


    •   shahx-1
    • 1 هفته،3 روز
      • 14

    • بانک مرکزی عاجزانه از اهالی محترم ............ درخواست کرد در باجه های عابر بانک شمع روشن نکنند!!
      توهم فکر کنم اهل همونجا بودی با کارت ملی میخواستی از عابر بانک پول بگیری؟؟ (biggrin)


    •   Nikan.a
    • 1 هفته،3 روز
      • 11

    • همه هم لفظ قلم میشه وسط داستاناشون معلومه یه لحظه فارق میشن دست از شورت در میاد بعد دوباره!!! این را نمیخوری گفتم نه روغن ضرر دارد گفت آن را چه(منظور آن پایین ماینا بود)؟! گفتم چرا بعد از ناهار میخورم..... شربت چی نخوردی؟!


    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • برا زیارت اومدن بعد گفتن ما که تا اینجا اومدیم یه کس بدیم بریم !


      از اون میوه فروشیه یه کارتن موز سوغاتی کون ننت میگرفتی خب


    •   miss_RainBow
    • 1 هفته،3 روز
      • 7

    • قبل شهادت تو اون شلوغی که بلیط گیرتون نیومده هتل و اینام همه رزرو بودن و یه خونه گرفتین اونجا و صاحبخونهه باهاتون اره و اینا (preved) (biggrin)


    •   Mr.masoOd
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • باشه تو جانی سینز


    •   royaei
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • خوب نبود نه نگارش نه موضوع ؛
      یه کم که چه عرض کنم خیلی هم زیاده روی کردی ؛
      احتمالا گودزیلایی ؛
      موفق باشی


    •   Neshane21
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • ازون نیم خطی که از زبان دوستت گفتی اون دوتا از حرکات و رفتارشون معلومه جندن دقیقا از همونجا بود که خوانندگان فهیم رو شیفته عقل نداشته ات کردی اسگل خان


    •   mazyardep
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • اصلا نخوندمش فقط اومدم نظرات رو ببینم مشخصه چرند نوشتی شل مغز:|


    •   Real_slim_shady-
    • 1 هفته،3 روز
      • 6

    • ینی تو تمام داستانای تخمی این سایت زنه به شوهرش کون نمیداده این یه کم اصرار میکنه زنه میگه بیا بکن
      کیرم تو داستانت


    •   masih_roma
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • هرکی میگه کسشربود لایک کنه


    •   Sorensen_gold
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • مگه ساعت ۴عصر بانک باز هست که عابرتو پس بده مثلا؟؟؟


    •   ستار05
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • واقعا نمیشه یکی تو این سایت سکس بکنه ولی از کون نکنه


    •   Minow
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • تا اونجا ک رسیدین ب پیرزنه خوندم خییلییییی حوصله سر بر بود


    •   ناصر39
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • سکس بدون کاندوم . سکس متوالی واژن و آنال؟ نقدی وجود نداره . فقط دیسکلایک


    •   Koshti.pars
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • خستم از این حجم از دری وری
      برید کپی بنویسید جعل کنید بهتره
      میخوای سکس کنی تا نزدیک های ارضا شدنت میری نه عزیزم اشتباه میری بپیچ دست چپ بشین تا خودش بیاد
      تو روح خودت و حواست که حواس پنجگانه مارو گاییدی
      ننویس سرجدت ادامه نده
      برو تو یع اتاق پرو ببند بشین حشیش بکش بهتر توهم درست میگیری تا بخوای با جق توهم بزنی
      نزن
      با تشکر


    •   Caboos1
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • یا یارو دیر انزال بوده یا تعدادشون زیاد بوده که کارشون تا 6 طول کشیده
      بقیه شو نخوندم اعتقاداتم بهم میریزه (biggrin)


    •   sajoo3991
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • داداش اول اینکه طرقبه پارک نیست
      دوم اینکه اطراف حرم اصن کافه و قهوه خونه نداره چ برسه به اینکه بخواد دختر پسری راه بده
      سوم اینکه کیر علم الهدی تو کونت جرقیت بشه


    •   Hardcoreman
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • میدونی چیه؟کیر تو کون من که اومدم این دری وری ها رو میخونم‎:@‎‏ کیر رئیس جمهور ونزوئلا تو کونتتت


    •   Ashkan-khaaan
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • اخه کصکش اون رفیق کونیت از کجا فهمید که اون دوتا زن تو میوه فروشی جنده هستن؟حداقل میگفتی چادر برعکس بودن و ما فهمیدیم،کیرم تو نگارشت


    •   Leilaaa.sexii
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • سکس با لیلا ها کلا یه چیز دیگس (cool)


    •   amir2kir
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • داداش ما مشهدیم. بیار یه دست هم ما بکنیم


    •   imohmia
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • آفرین ادامه بده


    •   pepsi1975
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • مرکز تبادل بده ها و بکنها . اگه گفتین کجاست ؟؟ (wanking)


    •   arash.abi
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • سلام،
      چه اصراری دارین که تو داستان همه سوراخای طرفو بکنین
      تو سکس واقعی ادم بیشتر از کس میکنه.. کون میمونه واسه سری های بعد،
      فیلم سوپر زیاد نگاه نکنین خواهشا


    •   koskholkir.koloft
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • شما یه سر قلیون حساب کردی یه شام دادی کیف و کفش و انگشتر خردی کلی مول واسه خونه دادی میرفتی جمده میکری ارزان تر در نمیومد کسخل


    •   lovemfm
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • از بس طولانی بود بی مزه نخودنمش تا اخر


    •   Ice_flower
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • ماها همه هیچ...
      خودت یه دور بخون ببین چیزی سر در میاری...
      دیس


    •   Snowgirll
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • کسشررر?


    •   m...h...a...
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • بچه جون من بعد خواستی داستان بنویسی یه جوری بنویس که انقدر غلط املایی نداشته باشه..در ضمن واقعی هم باشه..ن دروغکی..الان این کصتانی که تعریف کردی تو کص هیچ خری نمی رفت ولی تو میخواستی تو کون ما کنی..دیسلایک


    •   nadem74rozegar
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • مگه داستان کیری تر هم از این داریم ؟؟؟


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • چقدر کودکانه ، بچگانه، کودنانه ، احمقانه ، حماقت بار بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو