سکس با مادر دوستم

    برخلاف تخیلات اکثر داستان های سکسی و پور این حقیقت هست و هیچ کم و زیادی توش به غیر از نام ها نمی باشد پس جذابیت کم یا بدش پای خودتون
    اسم من رضا هست و ساکن کرج ۲۲ سالم و قد معمول و یه آدم اکثرا ساده می گردم
    حوصله هیچ رابطه ای و نداشتم تا این که
    یه بار داخل سالون تمرین یه خانوم جذاب میان سال چشمم بهش خیره شد یه جوری منقلبم کرد و حواسم کلا پیشش بود
    دوستم نیما چند سال بود همو می شناختیم پدرش طلاق گرفته بود و با مادرش تنها زندگی می کرد بعد تمرین بن یه بهونه ای خودمو رسوندم پیشش و یه سلام و احوال پرسی گرمی کرد آخه منو می شناخت من کاپیتان تیم بودم و از من زیاد گویا خونه گفته بود گذشت اون شب ذهنم درگیرش بود حسابی همش تو افکار بود نه برا سکس فقط اون نگاه خاصی که بهم می کرد ته دلمو برده بود تو آسمون ها


    گذشت چند ماهی و من یه جورای فراموش کرده بودم داستان چیه تا یه بار برا این که نیما رو برسونم خونه مجبور شدم بهش زنگ بزنم آخه مصدوم شده بود و عقب ماشین خواب خواب با یه من و منی شروع کردم صحبت کردن که فلان و شده نگران نباشه درمانگاه هستم شب میارمش خونه نیما رو اون شب رسوندمش تا خونه جلو در اومد با یه لب خند شیرین تشکر کرد و دستمو یه جور خاصی فشار داد شیطون بود خیلی موقع خداحافظی گفت یادم باشه جبران کنم
    رفتم خونه دوش گرفتم و اومدم پیام داده بود بهم برا تشکر دوباره منم حال نیما رو پرسیدم
    که گفت خوابه و مرسی که با محبت هستی
    گذشت نمی فهمیدم چه طور شبا باهم تا صبح چت می کنیم
    از همه چی صحبت می کردیم زندگی تنهای سختی و ...
    انگار دوست دخترم بود
    گذشت یه شب قرار گذاشتم باهاش برم بام و پایه کوه رفتیم من حول حول بودم به فامیلی صداش کردم خندش گرفت گفت اگه اینجوری می خوای سرد باشی پاشم برم منم زد تو کانال خجالت و این حرفا ..


    رفتیم اون سر بالای پای کوه و بالا ساعت دم دم ۷/۸ بود و داشت تاریک می شد منم از این قسمت سو استفاده کردم و دستش و گرفتم وقتی این کارو کردم
    اعتماد به نفس پیدا می کردم که این مال منه دیگه یه بیوه ترو تمیز و خوشگل با قد ۱۵۰ و ریزه و سبزه باورم شد دارمش دیگه .
    اواسط راه بودیم خسته شد گفت نمیام و همینجا بشینیم منم زدم تو کار سو استفاده گفتم نیای تنبیح می شی خندش گرفت و گفت باشه تو بگو چه تنبیحی دارم خودمو آماده کنم منم وا ندادم و گفتم دلم نمیاد پس بریم نشست دستمو گرفت گفت مردی حرفتو بزن منم دوست دارم بدونم تنبیحم چیه تو صداش شیطنتی بود عجیب روم و سفت کردم گفتم تنبیح الانت آینه یکم برام بخوریش و ساک بزنی تعجبت کرد یهوگفتم وایییی خراب کردم اما گفت اینجا نمی شه واس این تنبیح پرسیدم پس کجا گفت خونمون آخه نیما دانشجو قم بود هفته‌ای چند شب نبود من نفهمیدم چه جوری رسیدیم خونه
    وارد خونه شدیم چشمام تار شده بود وای بغلش کردم ‌‌ لب و گاز حرفه‌ای لباسشو درآوردم شروع کردم خوردن ممش پاشد گفت من تبیحمو می خواد کیرمو درآورد و شروع کرد ساک زدن چقدر خوب می خورد ۷ دقیقه ای ساک زد و گفت منو بکن جرم بده حشری بود منم از خدا خواسته افتادم روش تو ایجاد پوزیشن خودش کمکم می کرد پاهاش روی شونم بود با تمام قدرت می کردم تو کسش چشماش خیس آب بود ارضا شده بود کیره منم تو کلی آب بالا پایین می رفت که یهو با تمام لذت و درد ابم اومد ریخت توش کلی آب بود موهاشو چنگ می زدم و داد می کشیدم ارضا عجیبی شدم پهن شدیم رو تخت لبلشو می خوردم و بوسش می کردم
    تا صبح خوابیدم و قبل این که پاشم رفتم صبحونه رو آماده کردم از شخصیتم خوشش آمده بود
    گذشت و ۵/۶ باری سکس کردیم
    ولی یک بار بعد سکسم رفتم سالون و نیما رو دیدم از دانشگاه اومده
    خش شدم حس بدی گرفتم
    بهم ریختم و موضوع باهاش درمیون گذاشتم که تموم کنیم اونم قبول کرد ولی حس پدری پیدا کرده بودم به دوستم همیشه حواشو داشتم تو تیم اصلی بود خلاصه که سکس و اینا خوبه تا وقتی عذاب وجدان کاری خرابش نکنه


    لذت بخش ترین روزا رو گذروندم
    الانم هر از گاهی حال همو می پرسیم و دنبال جنگ با وجدانم برا یه سکس دیگه هستم با عشق یهویم
    نوشته: محمد

  • 5

  • 24




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 1 سال،9 ماه
      • 1

    • کاپیتان تیم.... مادر خوشگل دوست..... خیالت راحت باشه اصلا تابلو نیست فیلم سوپر برامون تعریف کردی!!!


    •   rezasex20
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • سالون تمرین!!! مطمعنی سالن نبوده کاپیتان!!! زنه طلاق داده بود؟ یکم مطالعه کن املا و دستور زبانت اصلا خوب نیست. حالا خالی بندیش بماند


    •   zanamanna
    • 1 سال،9 ماه
      • 1

    • S


    •   Amir_krssss
    • 1 سال،9 ماه
      • 1

    • کوس مزه میده اونم سن بالا آب انار آدم بزنه بخورتش


    •   fari2255
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • ببین دیوس کلا حرفا با هم جوردرنمیاد جون مادرت خالی نبند دیوسسسسس (dash)


    •   Kerman_kermoni
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • حس پدری پیدا کردی.....به دوستت
      خاک توسرت یه بار اومدیم با داستان دوست دخترمون و خیس کنیم از خنده زیاد کلا حسمون رفت بیشعورررر
      ????????????????????????????????????????????????????


    •   ronin555
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • ادبیات نوشتاری که داری به گیلانی میخورد.پس بنابرین گویا شاید است بود گشت شد برای اینکه میشود چاقالی بیش نیستی


    •   Arman_R
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • کوس نگو. حوصله هیچ رابطه ای نداری..
      جقی....


    •   lidal51
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • همون چند خط اولش رو خوندم فهمیدم چرته و زاییده تخیلاتت...اولش هم به اصطلاح مظلوم نمایی میکنی که داستانم واقعیه که بقیه باور کنن ...اسکل جان مادر دوستت اگه بخواد بده میره به غریبه میده نه به یه بچه زپرتی مثل تو که فردا بی آبروش بکنی هر وقت نداد ...در ضمن به بقیه کوس شر نویسای شهوانی هم بگم که یه زن هیچ وقت به بچه هایی مثل شماها نمیدن میرن به بالای ۴۰سال میدن که حرفی از آتو و باج خ.اهی نشه ...پس خواهشا برین جغتون رو بزنید و عقده هاتون رو داستان نکنید


    •   PayamSE
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • دیسلایک ۱۱
      ارزش کامنت گذاشتن نداره


    •   Hamedpahlane
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • بیا تنبیهتو بخور دیوس


    •   آ_میرزا
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • اینکه کردی یا فانتزیه به خودت مربوطه
      شما که زحمت میکشی وقت میزاری داستان مینویسی اول اینکه الان دیگه از نت میتونی واژه درست رو پیدا کنی که غلط املایی نداشته باشی و درست جمله بندی کنی.
      موفق باشی کاپیتان (dash)


    •   Arashdarbdar
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • آبروی بچه های کرج بردی با این داستانت


    •   توسیسینز
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • من داستانو نخوندم ولی اینطور که معلومه کسشر بوده
      ولی یه سوال دارم اون اولش نوشتی سکس با مادر دوسم
      اگه مادر خودت بود یکی میکردش تو چه حسی داشتی
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .


      اگه واقعی باشه ریدم تو اول اخرت
      به قول معروف کس پدرت کیر ننت????????????????


    •   Eshghe.kos
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • کجای کرجی رفیق


    •   Excalibur61
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • به راستو دروغش کاری ندارم
      ولی رفتی به پسر گفتی مادرشو کردی ولی اون نزد مادرتو بگااااد؟؟؟؟؟
      عجب ?????


    •   Hosein467356
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • یک.۹۹ درصد داستانایی که میگن هیچ تغییری ندادم تو داستان و همش واقعیه و اینا معمولن دروغن.دو.اگرم به طور تخمی خیلی‌ای راست بود کار مسخره‌ای بود.خار مادرشو گاییدی بعدش عذاب وجدان گرفتیو حس پدری داشتی به پسره؟؟؟!!!!خودت ببین یه اشتباهی نشده اینجا.اقا اصن بگیم حس پدری به پسره کردی کردن مادرش حق مسلمت بود دیگه.بکن حال کن پهلوون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو