داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس با مامان بهنام

1392/11/12

اسم من علی.25سالمه از سنندج.ترم آخری بود که توی دانشگاه آزاد همدان درس میخوندم.
حدودای ساعت چهار بود که کلاسمون تموم شد.با بهنام که خودش همدان ساکن بود و همچنین از بهترین دوستام بود از محیط دانشگاه خارج شدیم.بهنام 21سالشه.از زندگی شخصیش زیاد نمیگفت ولی اونطور که شنیدم پدر و مادرش از هم جدا شده بود.و حالا داشت با پدرش و مامان جدیدیش زهره زندگی میکرد.همیشه تو کف مامانش بودم.بهنام غیرتی رو زهره نداشت و راحت برام ازش حرف میزد.دره دانشگاه منتظر شده بود که مامانش بیاد دنبالش و برن خونه.مامانش رسید دره دانشگامون.از ماشین پیاده شد.قده بلند بود.38سالی داشت.موهای بور و بدن گوشتی که زیر مانتوش بدجور داشت چشمامو جذب. خودش میکرد.سینه های سکسیش هر لحظه ممکن بود مانتوشو پاره کنه از بس که تپول بودن.یه مانتو سفید تنش بود و از زیرش میشد رنگ بدنشو فهمید.بهم با یه لحن نعشه و سکسی تعارف زد که شب پیش ما بیا.بهنامم استمرار کرد و منم که بدم نمیومد شب یکم دیدش بزنم قبول کردم.رسیدیم خونشون.سکوت خونه رو پر کرده بود.مامانش رفت لباساشو عوض کرد .منو بهنامم عوض کردیم و اومدیم توی پذیرایی. مامانش یه تاپ زرد و یه دامن چسبون مشکی پوشیده بود.نوک سینش از زیر تاب معلوم بود.حتی میشد رنگ نوک سینشم حدس زد.دامنه تنگش حجم کونشو چند برابر میکرد.توی پذیرایی با بهنام کسشعر میگفتیم و منم هر از گاهی یا طنز میپروندم یا غیر مستقیم از خودم تعریف میکردم که مامانش خوشش بیاد.توی آشپزخونه کار میکرد و با صدای بلند میخندید و جوابمونو میداد.بابای بهنام اونشب نیومد خونه.اینطور منم راحت تر بودم.رفتیم سره میز شام.من رو به روی بهنام نشستم و مامانشم کناره بهنام.صورت خوشگلش سرخ شد بود از کار کردن گرمش شده بود و عرق کرده بود.بوی عرقه ملسی داشت که با بوی عطر لباسش قاطی شده بود.عرقش لای سینشو خیس کرده بود و از روی تاپش لای سینش نمناک شده بذ.وسط شام هی زیر چشمی نگاش میکردم و اونم نگام میکرد و بی مورد میخندید.شامو خوردیم.چند ساعت بعد چراغا رو خاموش کردیم و رفتیم واسه ی خواب.من تو اتاق بهنام خوابیدم.یکم بعد که بهنام خوابش برد بلند شدم به بهونه توالت رفتن از در اتاقش رد شدم.هنوز نخوابیده بود.از لای در دیدم داره تاپشو در میاره.موهاش باز شده بود و سینهای تپول و گردش بالا پایین میشد.نوک سینش قهوه ای روشن بود.شرته سفیدشم در آورد.کوسش یکم مو داشت .برعکس شد لباساشو برداره که کونش رو به من شد.یه کون تپول که میلرزید با هر حرکتی.خم شد.چین چین کونش که قهوه ای تیره بود و لبای تپول کسش باعث شد کیرم تا سرحده مرگ تیز شه.چشمامو یه لحظه بستم و کیرمو از تو شلوار مالوندم.داغ شده بودم و نفس نفس میزدم.یهو چشمای بسته ام متوجه یه نوری شده.به خودم اومد دیدم ذل زده به من .پتوش رو دوره خودش پیچونده بود.بنظر شاکی شده بود.هر لحظه منتظر بودم شلیته بازی کنه ولی گفت علی جان چیکار میکنی دره اتاقم؟گفتم دنبال دستشویی میگشتم.گفت خب اونجاست:-).
عرق سردی تنمو خیس کرد.از خجالی بود و اضطراب.چراغو خاموش کرد.برگشتم اومده بود با همون پتی دورشو توی آشپزخونه.گفت دنبال قرص سردرد میگردم نیس.کله اشو با یه پارچه ی قرمز بسته بود.کونش رو از زیر پتو دید میزدم.لوپای کونش مثل طاقچه بیرون زده بود.سینه هاش کاملا معلوم بودن.طوری ذل زده بودم که حتی سوراخ رو سینشم میدیدم.بیناییم سه برابر شده بود.سینه هاش80بودن تقریبا.بوی عرقش از لای سینش فضا رو شهوت انگیز کرده بود.کمدا رو میگشت و از هر دری برام حرف میزد.بهم گفت علی جان میشه از اون قفسه بالای سرم سبد قرص هارو بهم بدی.جلو رفتم.بی حوا داشت میگشت.منم چسبیدم به کونش.کون داغ نرمش که مثه پنبه لای کیرم تکون خورد.کیرمو جلوتر بردم و خودمو جلو کشیدم. تا به این بهونه سبد قرصها رو در بیارم و قفسه رو باز کردم.کیرم راست شده بود.چسبوندمش لای پاهاشو از قفسه قرص رو بیرون آوردم.خیلی قرمز شده بود.نگاه چشمام کرد گفت وا علی!!یه نگاه به کیرم انداخت.ماتش برد از اندازه کیرم دهنش وا موند.پتو از دستش افتاد.چراغو خاموش کرد و گفت ماشالا به دودول.مگه تا حالا ممه ندیده بودی،یه خنده ی خشک کرد و نزدیکم شد.نگاه چشمام کرد.نفسه داغش به لبام خورد و زبونشو داد توی دهنم و زبونمو لیسید…هیکلم توی دانشگاه آس بود.قده بلند د هیکلی بودم.با یه قیافه معمولی ولی جذاب.بغلم کرد.سینه های تپول داغشو چسبوند به سینم.بوی عرق لای سینش مستم کرد.بهم گفت بیا توی اتاقم.اروم رفتیم تو اتاق.یه سیگار روشن کرد.با یه قیافه ی حشری و خسته مات کیرم شده بود.سایه ی چشماش و ارایش تو صورتش پخش شده بود.مهو پاهاش شده بودم.تپول و کشیده.لبای تپول کسش بنظر خیس و از هم باز شده میومد.چچولش بزرگتر شده بود و نک سینه هاش تیز.بی پروا و یهو پرسید تا حالا سکس داشتی.منم با صدای لرزون که از ته گلوم که خشک شده بود گفتم نه.گفت بیا کنارم بشین.نشستم پیشش.خودمو یکم چسبوندم به تنش.دستشو انداخت دور گردنم و گفت حالم خوب نیسعلی جان.بوی بدنش مستم کرد.خودمو چسبوندم به پاهاش و پاشو انداخت روی یه پام.سینشم نزدیک صورتم کرد و با دستشزکه دور گردنم بود کله امو چسبوند روش.نوکشو مک زدم آروم.کلمو بیشتر کشید سمتش.جوییدم نوک سینشو با لبام.نکشو میکشیدم.یکم جراعت گرفته بودم.بوی لای سینش یه بوی تکرار نشدنی بود.عرق لای پستوناشو لیس زدم.یه شکم یه کوچولو تپول داشت.شلوارمو درآورد و پاشو انداخت کاملا دور پاام و لبمو مک زد.اومد روم نشست و کس داغش رو گذاشت رو شرتم که کیرم جرش داده بود.سینشو مک میزدم اونم موهامو چنگ میزد.چشماشو بسته بود و لباشو میخورد از حرص.شرتمو در آوردم.کسه تپولشو میمالوند رو کیرم با.کیرم رو اول میمالوند رو چچولش و لبای خیس و لغزنده ی کسش.پرتش کردم رو تخت و کلش سمته کیرم شد.خیلی حرفه ای ساک میزد.نک زبونشو میداد روی کیرم و اروم میدادش تو دهنش و با زبونش کیرمو مک میزد.کونش سمته صورتم بود.کشوندمش سمته خودم.بوی شاش میداد کسش.کونشو یه ماچ کردم و زبونو دادم تو چین چین تنگ کونش.تا ته کردم تو کونش زبونمو.از ساک زدن دست برداشت و نشست روی صورتم.لوپای تپول و گوشتی کونشو میلرزوند تو صورتم منم زبون میکردم لای کونش.کونش یکم باز شده بود و سوراخش قرمز شد.آروم برام جق میزد و منم کسشو زبون میاوردم.با لبم موی کسشو لیس زدم.زبری و نرمی قاطی شده بود.بوی چچولش کردم.زبون دادم زیر چچولشو لیس زدم و اونم آه میکشید و حال میکرد.انگشتمو تا ته کردم تو کسشو عقب جلو کردم.انگشتم لیز میخورد توش.لیس زدم کسشو.شور بود و یکم گس.مک زدم آبه کسشو.خم شد رو تخت.کونشو نگاه کردم که خ هات شده بود.کیرمو آروم تنظیم کردم تو کونش.گفت داری چکار میکو…جملش تموم نشد و تبدیل به یه جیغ کوتاه صد.منم کیرمو تا ته کردم توی کون داغش.ثابت نگه اش داشتم.انگشتمو گذاشتم لای کسش و دو انگشتی کسشو مالوندم و کونشو آروم اروم کردم.خ نرم بود داخلش.سریعرتر کردمش.دوست نداشت خواست خودشو رها کنه ولی نزاشتم.با حرص کونشک میکردم.یکم کیرم خونی شد از کونش.داشت گریه میکرد و میگفت بکن.کیرمو در آوردم گذاشتم تو کوسش.کس داغشو کردم.بعده 5دقیقه آبم اومد و آبمو روی کونش ریختم.بوس میکردم کونشو.دلم سوخت ولی خالی شدم.کونشو مک زدم و اروم مالوندم که دردش پخش شه.بغلش کردم و بوسیدمش.اشکاش توی صورتش جا انداخته بود و ارایششو بهم ریخت.گفت خیلی بدی.شکمه نازشو میمالوندم به کیرم.نافش میخورد بهش و باز یکم راست شد.سینه های تپولش سفت شده بود روی سینم.انگشتم هی لای کونش بود و داشتم میمالوندمش کونشو.انگشتمو آوردم پایین تر رو سوراخ کسش.دیدم خودشو سفت کرد رو انگشتم.انگشتمو مالوندم روش و باز شل کررفتم پشته کونس کسشو لیس زدم.تپول و سکسی بود مثه پسته.لیس زدم کسشو اروم.توشو مک زدم.کیرمو گذاشتم روش.اینبار دیر تر آبم اومد.ولی قبلش اون آبشو تو صورتم خالی کرد و من چسبناک شدم.باز خنده ی مخصوصشو کرد و لم داد روی تخت.

نوشته: علی


👍 1
👎 2
247020 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

411438
2014-02-01 01:04:43 +0330 +0330
NA

خیلی داستانت رو رومانتیکی کردی ؛ خالی بندی هم زیاد داشت ؛ انگار آدم داره کتاب میخونه ؛ اونوقت دوستت خوابه خواب بود ؛ هیچی نفهمید ؟ ؟

0 ❤️

411439
2014-02-01 02:42:40 +0330 +0330
NA

غلط که زیاد داشت
بیشترم در مورد عرق لای سینه بود
و معلوم بود که دروغه
بیشتر تمرین کن

0 ❤️

411440
2014-02-01 07:05:21 +0330 +0330
NA

ببین ممکنه تو دانشجو باشی و اینکه بازم ممکنه بهنام داستانت با اون شرایطی که تو زندگیش داره وجود خارجی داشته باشن…حتی ممکنه یروز واقعا خونشون هم رفته باشی …
اما بقیه داستانت ما حصل استفاده ی نادرست از صابون گلنار و یکدستی تایپ کردن داستانه !!!

0 ❤️

411442
2014-02-01 10:23:05 +0330 +0330
NA

الهی جیززززززززززززززززززززه جیگر بگیری

0 ❤️

411443
2014-02-01 13:58:57 +0330 +0330
NA

این دیگه چى بود؟!!! مگه مجبورى داستان بنويسى؟ جان ننه بهنام اگر ماجراى واقعى هم با كسى داشتى، هيچ جا ننويسش، حتى داستان بهنام با خودتو… ~X(
توى توالت زندگى ميكنى كه بوى عرق و ادرار و گٰه به مشامت اينقدر خوش مياد؟!! :?
به جاى اين كارا برو بشين شبانه از كلاس اول ابتدايى بخون… >:P

0 ❤️

411444
2014-02-01 18:03:55 +0330 +0330
NA

دقیقآ

0 ❤️

411445
2014-02-01 18:37:46 +0330 +0330
NA

نظرات رو که خوندم دیگه رغبتی برای مطالعه داستان در من باقی نموند.

0 ❤️

411446
2014-02-03 01:31:23 +0330 +0330
NA

خاک تو سرت حالمو بهم زدی تا نصفه بیشتر نخوندم. خو همون تو رویا بهش میگفتی برو حموم دوش نه حموم تا بشه بهش فکر کرد. بدبخته جلقی هیکلت اسه ها بیا با کیرم مسابقه بده ببینم میتونی برنده بشی.

0 ❤️

411449
2014-02-04 18:23:24 +0330 +0330
NA

بدنبود.البته توهمت

0 ❤️

411450
2014-04-03 17:49:19 +0430 +0430
NA

کیییییری بود

0 ❤️

411448
2014-10-14 03:48:18 +0330 +0330
NA

ببین سوتی زیاد داشتی ولی باز با این حال اون تیکه ای که پتو رو دور خودش پیچیده بود حشریم کرد بد نبود ولی قبلش باید میگفتی خیالیه

0 ❤️

536276
2016-04-06 11:01:31 +0430 +0430
NA

یک کلام.جغی

0 ❤️

538571
2016-04-25 00:47:38 +0430 +0430
NA

دوستان همه چی رو توضیح دادن من چیزی برا گفتن ندارم جز ,
خیلی توهمی بود
کسکش دیگه ننویس

0 ❤️

548462
2016-07-10 23:00:24 +0430 +0430
NA

من نمیدونم این زنا چرا وقتی خونشون مهمون دارن دراتاق رو باز میزارن و شرت و کرستشون رو درمیارن و جلوی اینه خودشون رو ورنداز میکنن جای شک داره والله من هرجایی مهمونی رفتم بیدار شدم دیدم همه مثل خرس خوابن و کسی بیدار نیس که لای در باز باشه و گس و کونشون رو هی تکون بدن و توی اون تاریکی پشم کسشون رو ببینم

0 ❤️

554074
2016-08-29 06:51:58 +0430 +0430

مهو پاهای تپول شده بودی؟چندتا جق تپول زدی که مخت مهو شده؟

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom