سکس با مریلا

    ماجرا از این قرار بود که دختر خاله من یک بار شوهر کرده بود ولی به خاطر بعضی مسائل از هم جدا شده بودن خونه دختر خالم آبادان بود. به خاطر مسائل امنیتی اسم اون رو میزارم مریلا. خودم هم که سعید هستم. من همیشه دوست داشتم برای یک بار هم که شده بدن مریلا خانم رو ببینم ولی چه کنیم که نمیشد و من تو کف اون مونده بودم تا اینکه دوست برادرم که حدود 11 سال با برادرم هم کلاسی بودن و هر روز خونه ما میومد و دیگه یکی از ما شده بود و من اون رو مثل برادرم میدونستم برای خواستگاری از مریلا به آبادان رفت بعد از 2 ماه عقد کردند و قرار شده بود محمد که دیگه شوهر دختر خالم شده بود بره آبادان زندگی کنه که جریان برعکس شد و مریلا امد فولادشهر و من یک قدم به اون نزدیک شده بودم و در سرم برای سکس با مریلا نقشه میکشیدم حدود سه ماه از ازدواج اون ها گذشته بود که فهمیدم محمد کارش شیفتی شده و مریلا بعضی شبا تو خونه تنهاست من هم از فرصت استفاده کردم و آمار دقیق ساعت های کار محمد رو گیر آوردم و یک قدم دیگه به اجرای نقشم نزدیک شدم وقتی روز شب کاری محمد شد من تو خونه گفتم من امشب خونه دوستم میمونم


    و زدم بیرون تا شب شد و رفتم خونه محمد که مریلا درو باز کرد و بعد از سلام و احوال پرسی دعوتم کرد تو… گفتم محمد نیست گفت نه، مگه نمیدونی امشب شب کاره؟ گفتم من فکر کردم فردا شب کاره گفت حالا بشین تا برات چایی بریزم نشستم رو مبل داشتم تو ماهواره کانال ها رو چرخ میزدم که مریلا اومد و چایی رو گذاشت رو میز و تعارف کرد: چایی تو بخور سرد میشه. دو تایی داشتیم شوهای پی ام سی رو نگاه میکردیم که مریلا گفت امشب مولتی ویژن فیلم قشنگی میزاره، بذار تا ببینیم داشتم تو فیو ها میچرخیدم تا فیو فیلم ها رو پیدا کنم که یک دفعه رفت رو کانال اسپایس پلتینیوم که داشت تبلیغ فیلم هاشو میکرد که من به طرف مریلا نگاه کردم دیدم داره چهار چشمی نگاه میکنه که سریع رفتم رو مولتی هنوز فیلم شروع نشده بود حس کردم مریلا داغ شده گفتم من میرم دست شویی وقتی داشتم میرفتم دیدم مریلا خم شد و کنترل رو برداشت من رفتم دستشویی وقتی میخواستم بیام بیرون خیلی آهسته در رو باز کردم که یواشکی ببینم مریلا داره چه کار میکنه شیطون بلا دو باره رفته بود رو کانال اسپایس که فیلمشم دیگه شروع شده بود و داشت نگاه میکرد من هم از کنار دیوار پشت سرش داشتم میدیدم تو فیلم مرده راننده آمبولانس و زنه پرستار بود و بعد از حرف زدن شروع کردن به لب گرفتن و مریلا هم دستش وسط پاش بود و داشت کسش رو میمالید که من برای اینکه بتونم از این فرصت استفاده کنم چند قدم رفتم عقب و بعد با سرو صدای اهن اهن کردن اومدم که یک دفعه مریلا هول شد و کانال رو عوض کرد و گذاشت شبکه مولتی حدود 15 دقیقه از فیلم گذشته بود گفتم فیلمش چطور بود که دیدم سرخ شد برا سه گیری گفت اولش یه اکشن توپ بود که من پریدم تو حرفش و گفتم صداش میومد!!! خلاصه داشتیم فیلم رو نگاه میکردیم که من از شق درد نفهمیدم فیلم چی بود و چی شد که ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت 1:30 شده مریلا گفت حالا امشب بمون پیشم من هم تنهام میترسم من هم از خدا خواسته با منت گذاشتن سرش قبول کردم اگه نمیگفت بمون مجبور میشدم شبو تو پارک رو صندلی بخوابم. تشک و ملافه برام آورد انداخت رو زمین تو هال خونه شون و رفت تو اتاق بخوابه من هم نمیدونستم از این تخم درد چکار کنم. داشت چشام گرم میشد که خوابم بگیره دیدم یکی داره تکونم میده میگه سعید جون بیدار شو، چشمامو باز کردم دیدم مریلا بالا سرم وایساده داره میگه سعید من تنها تو اتاق میترسم! گفتم باشه من میام تو اتاق تو ، خودش تشکم رو کنار تخت پهن کرد بعد خوابید من که دیگه خوابم نمی برد تو نور کم چراغ خواب داشتم چش چش میکردم که بتونم مریلا رو دید بزنم که دیم مریلا رو خودش چیزی ننداخته یک لباس شب سر تا پا پوشیده که پائین لباس تا بالای زانوهاش بالا رفته بود سعید کوچیکه دوباره پاشد گفتم حالا اینو دیگه چه کارش کنیم وقتی آدم حشری میشه عقل از کلش میپره مثل آدم مست. لبه لباسشو گرفتم کشیدم بالا که یک دفعه دیدم مریلا برگشت گفت داری چه کار میکنی؟ گفتم هیچی روت رو پوشوندم سرما نخوری گفت خر خودتی من که میدونم تو نسبت به من چشم داری، من هم گفتم نه اینکه خودتمم دوست نداری. گفت سعید جون من تو رو دوست دارم گفتم من عاشق توام. گفت پس امشب تو بغل من بخواب من هم پریدم رو تخت که یک لحظه فکر کردم تخت شکست تازه من به مریلای خودم رسیده بودم لبم رو گذاشتم رو لبش تا میشد خوردمش بعد لباس شبش رو که در آوردم دیدم هیچی زیرش نپوشیده گفتم شیطون خود تو آماده کرده بودی. رفتم سراغ سینه هاش شروع کردم به خوردنشون سرو صدای مریلا بلند شده بود اومدم پائین رو نافش داشتم میخوردم که مریلا سرم رو فشار میداد به طرف کسش شروع کردم به خوردن بهشت بدون مو و صیقلی که دیگه داشت فری


    اد میزد گفتم حالا نوبت تو که خودش زود پاشد و پیرهن من رو در آورد و شروع کرد به خوردن سر سینه هام که شهوتم چند برابر شد گفتم برو سر اصل کاری که شلوارم رو در آورد و از رو شرت شروع کرد به خوردن کیرم که داشت از بزرگی میترکید تا حالا به این بزرگی نشده بود گفتم عزیزم بریم سر اصل کار گفت هنوز زوده گفتم اگه یه خوده دیگه بهش ور بری آبم میاد که دیدم شورتم رو در آورد و گفت حالا درستش میکنم دیدم سر ک یرم رو کرده تو دهنش و داره میخوره که یک مرتبه سر کیرم رو بین دندون های آسیابش گذاشت و فشار داد که فریاد کشیدم گفتم گائیدیم! گفت بی تربیت من این کارو برا ی خودت کردم که آبت زود نیاد، گفتم کارای تو مثل دوستی خاله خرس است زود پاشدم تا کیرم رو قطع نکرده رو کمر خوابوندمش و شروع کروم به لیسیدن کسش داشت آه آه میکرد که گفت پس دیگه معطل چی هستی بکن توش من هم سر ک یرم رو گذاشتم دم کسش و با یک فشار کوچیک تا ته رفت تو و مریلا یه آه بلند از ته اعماق وجودش کشید که من رو بیشتر حشری کرد همین جور داشتم تلنبه میزدم و مریلا داشت فریاد میکشید بعد دیگه هم از این پوزیشن خسته شده بودم و هم دیگه میخواستم یکم تجدید قوا کنم برای همین خوابیدم رو کمر و خودم رو در اختیار مریلا گذاشتم اون هم رو به من نشست و کیر من رو با دستش گذاشت دم سوراخ کسش و نشست روش که تا ته رفت داخل و خودش رو داشت بالا پائین میکرد و هر دو داشتیم لذت میبردیم که مریلا گفت من خسته شدم گفتم باشه زانو بزن میخوام از کون بکنمت گفت من بدم میاد ولی عیب نداره من سریع یه تف بزرگ دم سوراخش انداختم گفت حالم به هم خورد که من همون موقع سریع قبل از این که بخواد برگرده کیرم رو گذاشتم دم سوراخ ک ونش و فشار دادم تو گفت جر خوردم درش بیار گفتم این اولشه بعد خوب میشه دیدم داره تکون تکون میده که در بیاد که محکم گرفتمش نذاشتم در بره چند دقیقه صبر کردم تا ماهیچه هاش ول کنن و همین طور هم شد و کونش گشاد شد به راحتی داشتم تلمبه میزدم و هر دو داشتیم لذت میبردیم حدود 15 دقیقه داشتم از کون میکردم که برای آخر کار کیرم رو در آوردم و گذاشتم تو کسش هر دو داشتیم به اوج میرسیدیم که من سرعتم رو زیاد کردم و دیگه کنترل از دستم خارج شد و من تمام ابم رو تو مریلا خالی کردم بعد شل شدم و افتادم رو مریلا و از خستگی خوابم برد ساعت شیش مریلا صدام زد پاشم خودش نخوابیده بود رفته بود حمام خودشو بشوره،‌ که گفت پاشو الان محمد میاد جاتو بیار تو هال پهن کن بگیر بخواب. ساعت حدود نه بود که بیدار شدم دیدم مریلا سفره انداخته برای من و میخواست بیاد منو بیدار کنه که من خودم بیدار شدم گفت پاشو دست و صورت رو بشور تا برات چایی بریزم، داشتم صبحانه میخوردم که مریلا داشت منو نگاه میکرد، گفت خره پس تو چرا خودتو تو من خالی کردی، لقمه که از گلوم پائین رفت گفتم نترس من برات میرم از دارو خانه کپسول ضد حاملگی میخرم که گفت لازم نکرده من خودم قبلش خورده بودم، گفتم پس محمد کو؟ گفت زنگ زد گفت اضافه کار وامیسته. گفتم دیشب بهت بد گذشت؟ خندید و گفت تا حالا به این بدی نبوده و گفتم پس دیگه من نمیتونم بیام خوابای بد تعریف کنم که گفت خودم خبرت میکنم بعد وقتی میخواستم برم یه لب درست و حسابی ازش گرفتم و خدا حافظی کردم


    پایان
    نوشته: سعید

  • 4

  • 28




  • نظرات:
    •   26Sexlover
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • نخوندم فقد خاستم کامنت اول بزارم


    •   Daland
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • کیرم تو مسائل امنیتیت


    •   26Sexlover
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • خوندم ولی کیرم تو داستانت


    •   The.BitchKing
    • 1 هفته،2 روز
      • 11

    • لامصب، آبادان تا فولادشهر برات یه قدمه؟ به فکر فتخ و لگنت نیستی، به فکر خشتک شلوارت باش. بابات سر کنج ننشسته که با این قدم برداشتنات هی شلوار به گا بدی ...


    •   زولان
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • خیلی بچه گانه بود کستانت مطمئنم ساخته ذهن مریضته


    •   پاتریک-ستاره
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • دوباره شوهرهای که شب کار هستن....چقدر دروغ نوشتی ابله...


    •   ariyaii-boy
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • مثلا اسمتو میگفتی امنیت کونت به خطر می افتاد.
      بابا خود امنیتیا اگه کستانت رو بخونن میرن اقامت عربستان میگیرن تا عربا کونشون بزارن.


    •   شاه ایکس
    • 1 هفته،2 روز
      • 10

    • یعنی لوک خوش شانس اینو بخونه گریش میگیره میره ثبت احوال میزاره کون کیر شانس!!(biggrin) اخه مرتیکه ایران کمتر از یک صدم جمعیت دنیا رو داره یعنی کمتر از یک درصد احتمال داره تو ایران بیای دنیا!! تو اگه اینقدر خرشانسی که همه چی سه سوت برات فراهم میشه چرا اینجا به دنیا اومدی؟؟(biggrin)


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،2 روز
      • 10

    • خالی بندی بود اکید
      دروغ بود هزارتا
      فقط چند موضوع:توالت رفتنت یه ربع طول می کشه؟
      خودش می خارید و یه دفعه گفت می ترسم؟
      از کونش در اوردی کردی تو کونش؟همین طور گُه آلود؟
      کپسول ضد حاملگی؟
      ریدم تو تمام دروغات و خالی بندی هات ابله!


    •   Bugha.khan
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • تا اونجا خوندم که نوشته بودی مسائل امنیتی..از کجا فهمیدی همه سرویس های جاسوسی دنیا دارن داستان تو رو بررسی و تحلیل میکنن...


    •   Tiktak1313
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • جقی
      تخیلات کوسعشرتو نیار اینجا کونی
      بی ناموس
      بچه برو درساتو بخون ی گوهی بشی
      بجا اینهمه فسفری ک برا نوشتن این کستان حروم کردی. دوتا هم از کون دادنات میگفتی


    •   kokarostam
    • 1 هفته،2 روز
      • 14

    • جلقکی


      تا اونجا که گفتی بیدارت کرد و گفت میترسم و بیا پیشم بخواب رو خوندم. یعنی فکرش رو بکن که هر شب شوهرش میرفته سر کار و تنها میمونده و نمیترسیده ولی امشب که تو توی خونه اش هستی و تنها هم نیست، میترسه. ما هم ببو گلابی و حرفاتو باور میکنیم. دیگه بقیه رو نخوندم که شوهرش اومد کونت گذاشت یا نذاشت رو نمیدونم. بگذریم، آدم اینقدر بی وجدان؟ دوست خانوادگیتون باشه، بعد تو به زنش نظر داری؟ چی میشه فقط به یادش جق بزنی و داستانش رو نیایی اینجا بنویسی؟ خب اینجوری باشه که همین چند وقت قبل یک داستانی خوندیم که طرف اومد فولاد شهر و زن برادر دوستش رو هر شب میگایید. احتمالا داشته زن تو رو میگاییده، کسی چه میدونه. ما به اون هم فحش دادیم، خیالت راحت باشه. شاشیدم توی داستانهای خیانت و نامردی و بی وجدانی.


      ها کـُ‌کا


    •   woodpecker
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • ابله نادون این چه طرز داستان نوشتنه؟ سرتاپای داستان نشون میده که هر سن و سال بالایی هم ( از در عقب) داشتی باشی نشون میده که مغزت بیشتر از دوازده سال نمیکشه..این چه شرو وری بود که باسمه ای نوشتی ؟ یاد زمانی افتادم که کس مغزهایی مثل تو با ذهن عقب مونده اشون میومدن لاف میزدن که دختر یا زن خونه فلانی رو کردم !! چه جوری ؟ هیچی زنه تو کوچه منو دید گفت اقا پسر میایی خونه ما کمک کنی کمد جابحا کنیم!!؟ ادامه


    •   Britney_spears
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • میخواستم بهت بگم کص مغز دیذم نه تو چوس مغزی


    •   forestgumpnew
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • مسائل امنیتی(rolling) عمو نکنه تو این فکری از آبادان با کلاش حمله کنن بهت


    •   کس_کن_اهوازی
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • تکراریه


    •   Sepehr_2000
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • کیرم تو این اسم انتخاب کردنت، من یه دوست دختر از ماداگاسکار دارم اسمش مریلاس
      اتفاقا تازه پدرش فوت کرده شادی روح رفتگان صلوات :))


    •   arsisp
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • آخه حرامی اینا چیه از ذهن خرابت تراوش می کنه؟ یه تف بزرگ انداختی؟ تازه عروس به این راحتی به شوهرش خیانت کرد اونم به این ضایعی؟ خیلی رذلین شماها. سگ ماده مریض ولگرد هم نمیشه با شما لجنا تنها گذاشت.


    •   arashjon13
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • بخاطر مسائل امنیتی... مگه سکس هم امنیتی هست.. تن مرده تو گور لرزید


    •   nasrin1980na
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • یک خیال بافی دیگه برای یک زن شوهر دار که احتمالا نویسنده همیشه دوست داشته بدستش بیاره.کلا رابطه با زنان شوهر دار رو تبلیغ نکنید.


    •   black.dog
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • اصل داستان خیلی ساده هست : شما رفتی اونجا نصف شب تحملت توم میشه میری با دید زدن کونش جق بزنی ، شوهرش هم سر کار مشکل پیش میاد و اونشب رو مرخص میشه و موقع جق زدن تو میرسه ، خلاصه اینکه کونت رو چنان ........ که مغزت تکون میخوره و کسخل میشی و میای اینجا کسشعر مینویسی.


    •   مهسان۷۰۹۳
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • با خودت چی فکر کردی اومدی این کسشعرارو نوشتی؟بخدا از جق و کف دستیت برامون مینوشتی بهت لایک میدادیم نخ این خزعبلات (dash)


    •   zehnehashari
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • کیرم تو مخت


    •   shohre@J
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • خیلی اوضاعت خرابه از امنیت گفتات ودروغ به خونواده ات واسه هوس های کثیفت وابنکه واقعا حیفه به تووادم بگن....خجالت بکش ودیگه از آشفته جق یاگت داستان ننویس تنها لطفت اینه که دیگه داستان ننویسی


    •   Faludehmalude
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • خاک تو سر علاف


    •   yakamozi
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • تا مولتی ویژن خوندم کیری مال چه سالی هست داستانت بیست ساله مولتی ویژن قطع شده


    •   dahrafh
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • کار به ساختگی بودنش ندارم
      خدایی قشنگ بود
      ادامه بده
      موفق باشی


    •   saeedno15
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • کاری به کسشر بودن داستانت ندارم که از روی توهمات ذهن جقیت نوشتی، کاری به سکس تخیلیت با زن شوهردار هم ندارم، دیوث چرا اسم سعید روی خودت گذاشتی؟؟ (dash) (dash)


    •   سکسدوست
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • افکار یک مجلوق روان پریش ...کیر مونگا پس یقه ات اگر روغ گفتی ....


    •   Gayaneh
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • ابر و باد و خورشید و فلک در کارند
      تا مریلا بیاد تو خوابت و تو جق بزنی
      آخه مردک خواننده رو چی فرض کردی؟ (dash)


    •   arash.abi
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • با تخیل داستانت کاری ندارم، ولی یه نصیحتی واسه تازه کارا دارم.. هیچ وقت از کون در نیارین بکنین تو کوس.. طرف عفونت ادراری میگیره.. تا چندروز پدرش در میاد....


    •   Lasboo
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • تکراری بود تو داستان هم اختلاس میکنند


    •   kalofduty
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • به به به به ای، ابله،فولادشهر تا ابادان یه قدمه امنیتی؟؟؟کیرم تو قدمات،باو بخدا ما هم سن تو بودیم اصن چش چالمون نمیکشید بیایم اینجا کستانت بنویسیم،دخترا یه نگاه به وضع داستانا بندازین!خداااایی چرا نمیدین؟؟این مفلوک رو ببین انقد بهش فشار اومده حتی اندازه قدماشم یادش نیس.


    •   شاکیر_Jamshid
    • 1 هفته
      • 1

    • یه شخص که رابطه سالم زناشویی داره چرا مثل معتاد های جنسی رفتار کنه کنترول نتونه خودشو و بخواد صحنه نیمه سکسی ببینه اونم زمانی که یکی توی دستشویی است.
      برادر جقی کمی خلاقیت به خرج دهید


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 هفته
      • 1

    • انگار ایرج ملکی‌ها تو داستان‌ها هم پا گذاشتن


      واقعا این شیوه مخ زدن
      تو رده‌ی گروه سنی الف هم منسوخ شده


      خواهشا ننویسید اگر میخواید اینجوری بنویسید


    •   مردتنها90
    • 6 روز،19 ساعت
      • 1

    • مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو