سکس با موجودات فضایی

    این داستانی واقعی است!
    من یک بدنساز و ورزشکار خوشتیب و دخترباز بودم. هیکلم عضلانی است با یک سبیل کلفت و کله پرمو و کیرم 70 سانته و یک دوجنسگرای متعصب هستم. خوبی دوجنسگرایی اینه که میتونی از هردو جنس لذت ببری هم از زن و هم از مرد. حالا از بحث دورنشیم، من یک پسرخاله دارم به نام کیان، من و اون از بچگی باهم رفقای صمیمی بودیم. من و اون از 13 ساگی تا سن الان مدام به باشگاه میرفتیم و بدنسازی میکردیم. اون هم عضلانی است متنها سبیلی ندارد. یک گروه مخوف تو باشگاه ما بودند به نام لوتی ها که خیلی قوی و بی اعصاب بودند. رییس این گروه به نام بهادر غرق عضله بود و همه عضا کشتی گیر هایی بودند که تو المپیک شرکت میکردند.
    باری، من داشتم شب ساعت 11:30 دقیقه داشتم وزنه برداری میکردم و گروه لوتی ها هم داشتند آنجا ورزش میکردند. من سرم بکار خودم بود که کیان از طرف مکانی که لوتی ها بودند فریاد زد: کمک! من وزنه رو گذاشتم و رفتم بیبینم چی شده. دیدم بهادر خان و دار و دسته اش دارند کیان رو کتک میزنند. فریاد زدم: چی شده! بهادر خان تا اینو شنید به سمت من اومد و گفت: پسرخاله کونیت به من فحش داد. به من گفت تو. باید کونشو پاره کنم. توام زود کون لشتو جم کن برو مگرنه با کیر صد سانیم جرت میدم. منم از اونجا دور شدم. به خودم گفتم باید به کیان کمک کنم. بنابرین یک وزنه بزرگ برداشتم و سری به اونجا رفتم و محکم اونارو زدم. بعد کیان رو برداشتم و دکی فرار کردم. اونا هم به سرعت دنبال ما اومدند. از سر کلف تاس بهادرخان خون می اومد و بقیه دارو دسته اش هم داغون بودند ولی خیلی عصبانی بودند. ما به سرعت فرار کردیم و به پارک رفتیم و زیر نیمکت اونجا قایم شدیم. بهادر و دارو دسته اش تا پارک دنبال ما اومدند ولی مارو پیدا نکردند و از اونجا رفتند.
    وقتی اطمینان حاصل کردیم اونا رفتند از زیر نیمکت بیرون اومدیم و اونجا نشستیم. چند دقیقه ای ساکت بودیم تا کیان گفت: ممنون منو نجات دادی ! ببخشید تو روهم به دردسر انداختم. من گفتم: اشکالی نداره. ما مثلا پسر خاله ایم ها! ما قسم خوردیم که در مشکلات به هم کمک کنیم. بعد کیان دست به کیرم زد و گفت: پس بزار ازت تشکر کنم. من گفتم: نکن ممکنه یکی مارو ببینه. گفت: نگران نباش کسی نیست. منهم خیالم راحت شد. کیان شروع کرد زیپ شلوارمو باز کردن و بعدش شلوارمو با دستش در آورد و شرت سفیدمو پایین کشید و کیرم پدیدار شد. کیان کیرمو گرفت و شروع کردم به مالیدن اون و بعدش گفت: دوست داری چیکارش کنم. گفتم: مثل یک فاحشه ساک بزن. اونم کیرمو گرفت و ساک زد. ساک زدنش خیلی عالی بود. قشنگ کیرمو میکرد تو حلقش و در میاورد. کیرم حسابی گنده شد و گفتم: بس کن! ادامه بدی آبم میاد! حالا شلوارتو دربیار و کون تنگتو نشان بده که میخوام به روش سامورایی جرش بدم. اونم گفت چشم. بعد شلوارشو دراورد و کونشو نشونم داد. کونش سفید و بزرگ بود و سوراخ کونی کوچیکی داشت. کیر گندمو تو کونش کردم. کون خیلی تنگ بود و به زحمت ردمش تو. کبیان آه آه میکرد و میگفت:آره جرش بده! منم محکم گاییدمش. هی میگاییدمش و اونم اه اه میکرد و ناله های اون منو حشری تر میکرد. بعد یک گاییدن مشت بهش گفتم داره آبم میاد. اونم گفته بریزش تو کونم. کونم هوس آب کیر تورو کرده. بعدش خودمو حسابی خالی کردم توش. کیان گفت: اوووف! آبت خیلی داغه و داره کونمو میسوزونه. منم گفتم ما اینیم دیگه. بعد کیرمو از تو کونش در آوردم و هردو با کون لخت رو نیمکت نشستیم. کیان سرشو رو شونه های من گذاشت و از لذت کون دادن صحبت میکرد و میگفت منم باید تجربش کنم. بکهو یک نور سبزی بالای آسمان پدیدار شد. من و کیان حسابی ترسیدیم و فریاد محکمی زدیم و کیان کونی مثل سگ فرار کرد و حتی شلوارش هم جا گذاشت. من با فریاد گفتم: کسکش تخمی منو تنها نذار! کونی جاکش مگه نگفتیم تو مشکلات به هم کمک میکنیم. ولی اون جاکش رفت و پشت سرش هم نگاه نکرد. ناگهان به خودم اومدم دیدم دارم از روی زمین بلند میشم و به سوی اون نور میرم. هرچی فریاد میزدم و کمک میخواستم کسی نبود. وقتی نزدیکتر شدم دیدم اون نور یک سفینه فضایی است. این سفینه زیرش یک دایره بود که وقتی نزدیک شدم کنار رفت و آن نیرو با قدرت بیشتری درون سفینه کشاند. و دایره دوباره به سرجای خود برگشتو وقتی درون سفینه شدم از ترس بیهوش شدم.
    وقتی به هوش امدم دیدم من در یک صندلی عجیب بسته شدم. سعی کردم خودمو آزاد کنم ولی نشد. ناگهان چهارتا سیاهی از دور دیدم که داشتند جلو میامدند. وقتی نزدیک تر شدم دیدم دو موجود فضایی خاکستری رنگ هستند که هرکدوم یک کیر کلفت چندسانتی داشتند. من جیغ زدم و گفتم: جلو نیایید. به خدا من خوشمزه نیستم. آن دو با روش تلپاتی به من گفتند که نمیخواهند من رو بخورند. من گفتم: پس چرا منو زندانی کردید. یکی از آن دو باز با همان روش گفت: ما متاسفانه مثل شما انسان ها فاقد آلت جنسی هستیم و نمیتونیم رابطه جنسی برقرار کنیم. بنابرین فرمانروای سیاره ما مارو مامور به رفتن به زمین کرد تا بتوانیم با دزدیدن و آزمایش شما بتوانیم با استفاده از دی ان ای شما یک آلت تناسلی برای خودمون بسازم. بعد خاکستری دیگه با همان روش ادامه داد: ما سالها در مثلث برمودا در حال آزمایش بودیم و سرانجام توانستیم برای خود یک آلت بسازم و دی ان ای ساخت آلت را استخراج کنیم. اکنون قصد داریم کاررایی آن و لدت استفاده از آن را آزمایش کنیم. و با افتخار میگوییم تو اولین میباشی. من گفتم: شما میخوایید با من چیکار کنید. هردو باهم با روش تلپاتی گفتند: سکس کردن با تو. دیدیم تو چطوری با دوستت سکس میکردی و تصمیم گرفتیم تورو انتخاب کنیم. سپس صندلی محو شد و من روی زمین افتادم و قبل از اینکه بیدار شوم یکی از آن دو که که کیرش دراز بود کیرش رو کرد تو دهنم. منم براش ساک زدمم و کیرشو تا ته تو حلقم کردم. از ظاهرش معلوم بود خوشش میآد. بعد مدتی حشری شد و به مدت چند دقیقه کیرشو تا ته حلقم برد. داشتم خفه میشدم که درآوردش. و بعد گفت که برگردم تا از کون منو بکنه. منم که خیلی خوشم اومد برگشتم. اون کیرشو داخل کونم برد. بزور همه کیرش تو کونم رفت و درد وارد شدن کیرش تو کونم خیلی لذت بخش بود. اون مدام تلمبه میزد و از خوردن خایه هاش به کونم لذت میبردم. فضایی دوم که کیرش کلفت بود نتونست تحمل کنه و کیر کلفت شق شدش رو محکم ته حلقم برد. لذتم دو چندان شد و انگار در بهشت بودم. بنظر می اومد فضایی ها هم حال میکردند. از کیر دارز تو کونم و کیر کلفت تو حلقم لذت میبردم. بعد مدتی آن دو جاشونو عوض کردم و لذتم دو چندان شد. کیر کلفت به کونم و کیر دراز به حلقم خیلی میچسبید. بعد مدتی فضایی کیردراز با فریاد کلمات نامعلومی گفت و بعد چند ثانیه بعد آب داغ و سبز فضایی تو حلقم ریخت. عاشق آب کیرش بودم و خیلی شیرین بود و از خوردنش لذت میبردم. فضایی کیرکلفت هم فریادی شدیدتر زد و آبش اومد ولی آب داغش رو توی سوراخ کونم ریخت. کونم داشت میسوخت از آب کیرش. واقعا عالی بود.
    بعد پایان سکس اون فضایی ها با روش تلپاتی از من تشکر کردند و گفتند متاسفانه باید حافظه مرا پاک کنند و گفتند حافظه کیان را هم پاک میکنند. قبل از اینکه من چیزی بگم بیهوش شدم و صبح خودم را در تخت یافتم. تا ساعتها از این قضیه خبر نداشتم تا زمانی که با کیان به باشگاه رفتیم و پس از نوش جان کردن یک کتک مشت از بهادرخان و دار و دسته اش همه چیز یادم اومد. ولی هرگز اون رو افشاش نکردم و زمانی که با این سایت آشنا شدم تصمیم گرفتم خاطراتمو تعریف کنم. راستی بعد به یاد اوردن قضیه از کیان حسابی پذیرایی کردم.
    خب دوستان نطر فراموش نشه و باز تاکید میکنم این داستان واقعی است!


    نوشته: یک لاشی ناشناخته

  • 5

  • 10




  • نظرات:
    •   مهتاب عشق
    • 2 ماه
      • 2

    • حشفه دوست خوبم سوره طور آیه ۲۴ را بخون


    •   کیر ابن آدم
    • 2 ماه
      • 4

    • کس شعر بود انصافا...


    •   ک+ک+ک
    • 2 ماه
      • 1

    • به جای بدنسازی برو شنا باویلچر البته منچ با مانع هم برات خوبه تفلکی بدجور رد دادی


    •   کاندوم.مفروش.جهنم
    • 2 ماه
      • 0

    • بدک نبود


    •   Mostamna
    • 2 ماه
      • 1

    • و اینک برای اولین بار، ژانر تخمی تخیلی


    •   خوشگلخانم
    • 2 ماه
      • 0

    • یاحضرت هابل


    •   Different man
    • 2 ماه
      • 0

    • خدایی چی زده بودی؟ ن انصافا چی زده بودی که اینا رو مغز پریودت پردازش کرده بود؟(dash)



      ادمین جان ی نظارتی رو بخش داستانا داشته باش آدم رغبت نمیکنه دیگه داستان بخونه.



    •   shahetanhaii
    • 2 ماه
      • 0

    • خدارو چه دیدین شاید چهارتا عرزشی کونی گله ای حمله کردن به سایت هرروز کسشر بزارن تادیگه باپایین اومدن سطح سایت کسی رغبت به بازدیدش نکنه


    •   M.mis.m
    • 2 ماه
      • 0

    • بازم جوانان وطن صنعتی وسنتی باهم زدن دادا بروجقت وبزن وکونت وبده


    •   shiraz-m-m
    • 2 ماه
      • 0

    • کیر میتی کمان و پدر پسر شجاع توامان درحلق و کونت با این فانتزی تخمی تخیلیت که باعث شد تن رفسنجانی تو گور بلرزه


    •   @iliya@
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • خیلی خوبی تو بازم بنویس


    •   Dickevil
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • بمیر بابا مادر فاکر


    •   والدمورت
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • موضوع خوببود پرداخت بهش خوب نبود اما این که امدی سمت تخیل خیلی خوب بود منم در نظر دارم داستان هری پارتر واقعی(سکسی)رو لود کنم ولی دو دلم اولین کارم عاشقانه واقعی باشه یا این جک جفنگ که تازه نوشتم که توش لرد والدمورت جون هری رو با مادرش معامله میکنه و دامبلدور(جنتی خودمون) این خاطره هری رو پاک میکنه و کسشرای که به نظرم خنده دارن


    •   Poorya.bm
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • قشنگ معلومه یه بچه ۱۲ . ۱۱ ساله اینو نوشته دیسلایک نهم تو کونت


    •   javadkoonkon
    • 6 روز،5 ساعت
      • 0

    • آخه کونی ۷۰ سانت؟؟؟بهادر ۱۰۰ سانت؟ قال الفاکر :المجلوق کمتر بجلق


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو