داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس با همکارم وقتی انتظارشو نداشتم

1399/02/23

بالاخره کردمش!
اونم وقتی فکرشو نمیکردم

وقت بخیرمن مهدی هستم 34سالمه ومیخوام از داستانی که برام پیش اومد براتون بگم

اول باید ازتون عذرخواهی کنم که طولانیه داستانم و ممکنه بیشتر بیان گذر و شرح باشه و تا انتهای داستان سکس نداریم.این کاملا واقعی هست و حتی از اسامی واقعی هم استفاده کردم

من پرستار هستم و بخش ویژه کار میکنم کنار پرستاری یه شرکت هم دارم که همراه با شریکم کار میکنیم و وضعیت زندگیم و مالی خداروشکر خوبه و به پرستاری عملا نیازی ندارم اما از اونجایی که درس خوندم و زمان گذاشتم و دلم خیلی میخواد مفید باشم
همچنان میرم بیمارستان با اینکه خیلی وقتا همکارای که باهام کار میکنن بیمارستان و پرستارای دیگه میگن اگه جات بودیم دیگه درمان کار نمیکردیم

بگذریمم

موضوع برمیگرده به اوایلی که من وارد بخش شدم 29 تا پرستار داشت بخش ما که شامل 7تا خانم مجرد میشد و توی اینا یکیشون به اسم شیدا به شدت خوش مشرب تر و دل نشین تر از بقیه بود.کم کم ازش خوشم اومد و رفتم تو نخش شاید یه وقتای ام دلم میخواست بهش پیشنهادات جدی تر بدم.دیگه داشتم کم کم شیفته اش میشدم که تصادفا یکی از دوستان قدیمی رو دیدم که در خصوص شیدا ازم سوال کرد گفت تو بخش شماست؟ گفتم اره و بعدش خندید و از یه سری سوابق و روابط گذشته شیدا واسم گفت و اینکه با کسی دوست بوده و سکس داشته و خیلی هم اهل حال بوده

من خیلی خیلی جا خوردم! اخه شیدا !اونی که نمازشو میخونه و رو گوشییش همیشه تایم نماز و اینا هست و اذان گوی هوشمند داره رو گوشیش بعد به خودم گفتم خب تو خودتم اهل نمازی اما سکس برات نقل و نباته

نگم که بقیه ام گول ظاهرمو بخورن و بگن بچه مثبته خخخخخ

خلاصه کلافه شدم و رفتارم با شیدا فرق کرده بودو سرسنگین شدم یه مدت باهاش اونم کم کم سر سنگین شد بعد یه تایمی حال هوای علاقه و اینا از سرم افتاد و کم کم به این فکرر افتادم مخشو بزنم و ببرمش سکس

سعی کردم رابطه مونو دوباره درست کنم و برگردم به قبل و پا دادن و پا گرفتن اما به خاطر اینکه یه مدت سرسنگین بودم بهش برخورده بود و خیلی احتیاط میکرد

6ماه تمام من بهش نخ دادم و هر کاری کردم و هر پالسی برای خواستن سکس و دوستی و راحت و اینا بهش دادم قبول نمیکرد و پس میزد دیگه منم خسته شدم گفتم بیخیال حتما اهل سکس نییست یا دیگه نمیخواد سکس کنه

برای من خیلی مهمه که ادم مقابلم حتما خودش بخواد سکس داشته باشه و با دل بیاد برای سکس این موردم برای من قطعیت داشت به خاطر اینکه میدونستم قبلا سکس داشته و اوپنه و خلاصه بخواد بده میده

ولی بعدش گفتم شاید از من خوشش نمیاد و شایدم با کسی دیگه است و شایدم اصلا دیگه نمیخواد رابطه داشته باشه خب بالاخره ادما عوض میشن

به خاطر همین دیگه بیخیالش شدم و مسیر زندگی خودمو به صورت عادی رفتم و برخوردم با شیدا هم مثل همکارای دیگه شد.محترمانه.عادی .صمیمی نسبتا کاری.و کاملا درست

دیگه بیخیالش شده بودم و دیگه مثل قبل برام کاراش مهم نبود و تو نخش نبودم و حواسم بهش نبود

دنبال مسایل زندگی خودم و اینا بودم و کارامو میکردم و الببته گاهی وقتا احساس میکردم شیدا یواشکی داره منو میپاد
ولی بازم به خودم میگفتم نه اینطوری نیست این دختره خله کلا همینه فازش مشخص نیست
یه روز توی بخش رفتم که از یخچال دارویی برای یه مریض بلاد کالچر یا همون کشت خون بیارم دیدم شیدا هم پشت سرم اومد که دارو برداره دیدمش یه لبخندی زدم و دارومو برداشتم اونم برگشت گفت خوبید اقای…؟

یکمی خوش و بش و معاشرت کردیم و منم دیدم این اینطور کرد به خودم گفتم دیده عادی شده رفتارم باهاش حالا میخواد اونم یه طوری برخورد کنه که رابطه صمیمانه بمونه خب منم مشکلی باهاش نداشتم و بگم دیگه این نقطه هنوزم تصورم رو سکس نبود

اون وقت ما شیفت عصر بودیم و ساعت 8 تمام میشدیم و اون شب به خاطر اینکه اخر تایم مریض cpr شد و متاسفانه با تمام تلاشی که برای احیاش کردیم اکسپایر شد مقداری از زمان به شیفت بعد رفت و ما ساعت 9 ونیم شب تمام شدیم و و اومدیم که خارج بشیم

من از بخش خارج شدم دیدم شیدا با یه حالت استرسی تو راهرو هست و ازش سوال کردم مشکل چیه گفت پارکینگ بیمارستان خاموشه و روشن نیست امشب و احتمالا مشکلی داره قسمت پرسنل هم خلوته و من خیلی میترسم که برم بهش گفتم مشکلی نیست میتونیم باهم بریم من همراهت میام تا سوار بشی گفت نه من ماشینم محلش دورتره از محل ماشین شما و مزاحم نمیشم گفتم مزاحمتی نیست اگه میخوای میتونیم با ماشین من تا اون سمتی که ماشین شما هست بریم و خلاصه قبول کرد

اومدیم توی تاریکی پارکینگ و ظلمات محض بود و چشم هم چشم و نمیدید

به سختی سوار ماشین شدیم و من روشن کردم و رفتیم سمت ماشین شیدا و تو مسیر از عطری که تو ماشین بود خیلی تعریف کرد و من هم شیشه عطر و برداشتم و بهش هدیه دادم شیطنتم اخر گل کرد و برای خداحافظی دستمو به سمتش دراز کردم و اونم محکم دستم و گرفت و با علاقه فشار داد

پیاده شدم و در ماشینشو باز کردم و اون نشست و روشن کرد و پشت سرش تا خروجی رفتیم و از هم جدا شدیم از همون تایم دوباره تصور سکس باهاش به سرم زد که اینبار کاملا درست هم بود

از اون تایم به بعد هم با توجه به بیماری کرونا من رو از بخش خودمون برداشتن و فرستادن بخش بحران کرونا و من پرستار بخش بحران بودم .وضعیت ما خیلی سخت بود و واقعا خیلی کار زیاد و سخت بود اما من هنوزم به شیدا فکر میکردم و اینکه دلم براش تنگ شده یک ماه گذشت و من ندیدمش تا اینکه روز 17 فروردین
یکی از دوستان زنگ زد وگفت میدونی که شیدا با بیمار کرونای سر و کار داشته؟ و برام تعریف کرد که یه بیماری رو اوردن بیمارستان برای مشکل قلب و اون کرونا مثبت بوده اما کسی اطلاع نداشته بعد بررسی ها متوجه میشن این بیمار قلبی مبتلا به کروناست و این مدت پرستارش همون شیدا خودمون بوده من ناراحت شدم و

باهاش تماس گرفتم خیلی ناراحت بود و گریه کرد میگفت میترسم که مبتلا باشم منم در خصوص اینکه بیماری کرونا بیماری خیلی حادی نیست و اگه ریه هات سالم باشن مشکلی نیست براش گفتم و تا حدودی ارومش کردم
اون خودشو تو خونه قرنطینه کرده بود و خیلی هم میترسید که به خانوادش سرایت کرده باشه خصوصا به والدینش
با این حال یه کار خیلی غیرمنتظره کردمو رفتم در خونشونو انصافا به شدت مادر پدر خوبی داشت خدا خیرشون بده
اون خیلی تعجب کرد که تو قرنطینه چرا به دیدنش رفتم کمی منتظر شدم تا اماده بشه بعد به اتاقش رفتم تا باهاش صحبت کنم و گفت چرا اومدی گفتم به خاطر اینکه از خودم اطمینان دارم ماسک و اینا هم داشتم ولی میدونستم اگه قراره مبتلا بشم خواهم شد یا شایدم شده باشم

باهاش صحبت کردم و ارومش کردم و بهش امیدواری دادم و ازش خواستم بریم بیرون اول مخالفت کرد اما با کلی بدبختی و لوازم حفاظتی واینا بهش گفتم از ماشین پیادت نمیکنم و میخوام دور بزنیم شهر و ببینی و خلاصه با خودم بردمش بیرون و کلی توشهر گشت زدیم و یه سری خوراکی ام از قبل خریده بودم تو ماشین بود خوردیم و صحبتی کردیم و برگشتیم

خیلی خوش گذشت و تشکر زیادی کرد وگفت نمیدونم ازت چطوری تشکر کنم تو خودتو به خاطر من به خطر انداختی(خخخخخخ ژست هندی برداشت کم مونده بود بزنم زیر خنده) و منم یکم هندونه زیر بغلش گذاشتم و

بهش گفتم حالا بعد اینکه بیماریت مشخص شد میای میبوسیم از دلم در میاری در کمال ناباوری گفت حتمااا منم دیگه مطمعن شدم اینطوریه شب که رفتم خونه بهش اس دادم و گفتم تنها نیستی و دوست پسر داری؟ کسی هست باهاش صحبت کنی گفت نه خلاصه خیلی از اطلاعات زندگیشو بهم داد.دوروز بعد دوستی که تو ازمایشگاه بود به من زنگ زد و گقت نتیجه ازمایش شیدا منفیه و شیدا سالمه من خودم گقتم این خبرو خودم بهش میدم و زنگ زدم به شیدا و بهش گفتم سالمی خیلی خیلی خوشحال شد

باهاش قرار گذاشتم که بریم باهم بیرون و خودم میام دنبالش و اونم اماده شد رفتم دنبالش و اینبار رفتیم سمت هشتگرد و فشند
و اینبار تم سکسی تر شده بود به خودم جرات دادم گفتم شیدا میشه ازت چیزی بخوام گفت چی با کمی مکث گفت باشه و منم اولین بوسه رو از لبش گرفتم روبروی رودخونه از پشت بغلش کرده بودم و دلم میخواست بهش بگم دوستش دارم اما واقعا ازین حس مطمعن نبودم و دلم نمیخواست به کسی دروغ گفته باشم دیگه به نقطه ای رسید که ترجیح دادم بهش پیشنهاد سکس بدم و بهش گفتم شیدا میشه باهات روراست باشم گفت حتما

منم گفتم از اولش خیلی دلم میخواست باهات رابطه داشته باشم و باهم صمیمی باشیم و دلم میخواست بتونم ببوسمت و راحت بغلت کنم و خلاصه باب سکس و گذاشتم و دعوتش کردم خونه اولش صحبتی نکرد اما اخرش رضایت داد
من شیفت شب بودم و نیاز داشتم که با همکارم شیفتمو عوض کنم که تماس گرفتم و حل شد خداروشکر با شیدا رفتیم منزل وقتی وارد شدیم صداش زدم و برگشت و سریع لبمو گذاشتم رو لبش و یه بوس محکم از لباش گرفتم اونم جاخورده بود ولی همکاری کرد بهش گفتم خییلی وقته که دلم سکس باهات ومیخواد اما دیدم کنار کشیدی و گفتم شاید دلت نمیخواد اما امشب ازت نمگیذرم دوباره لباشو خوردم محکم هنوز همه لباس تنمون بود.چسبوندمش به دیوار پشت سرش و پاهاشو حلقه کردم دور کمرم و محکم لباشو خوردم خیلی خیلی زود میشد حشری شدن و تو نگاهش و صداش و نفس زدناش دید

بعد دو سه مین انداختمش رو مبل وکتمو در اوردم و روسریشم از دور گردنش دراورد و کنارش دراز کشیدم و لباشو میخوردم و سینه هاشو میمالوندم همینطوری دوسه مین ادامه دادیم بلند شدم بغلش کردم و بردمش اتاق روی تخت تا رسیدیم رو تخت مانتوشو باز کردم و زیرش پیراهنشم دراوردم حالا یه شلوار پاش بود و یه سوتین دراز کشیدم روش و از لب شروع کردم باز تا گردن و لاله گوشش و میخوردم واونم خیلی تقلا میکرد واقعا باورم نمیشد اینقدر حشری باشه یه گاز از لاله گوشش گرفتم و اومدم رو گردن و یه لب و رفتم روی سینه هاش و حسابی نوک سینه هاش و خوردم و گاز گرفتم
زیر سینه هاشو کلی مکیدم و همونطور تا ناف بوسیدمو یه گاز از نافش گرفتم و دستمو از رو شلوارش گذاشتم رو کسش و فشار دادم مشخص بود حسابی اب داده
سریع یه حرکتی زد و شلوار وشورتشو باهم دراورد دیگه کاملا لخت لخت شده بود منم ازش خواستم سوتینشو که نیمه دراورده بود و کاملا دربیاره با یه حرکت سریع اونم دراورد وزل زده بود تو چشمام من یه مکثی کردم و دیدم دستمو گرفت کشید سمت خودش و لبامو حسابی بوسید همون حین من دست گذاشتم رو کسش از صداهاش مشخص بود خیلی حشریه دستاشو طوری دور گردنم حلقه کرده بود و داشت لبمو میخورد که داشتم خفه میشدم
بهش گفتم میخوام کستو بخورم دستاشو گذاشت رو سرم منم مقابل کسش قرار گرفتم از داخل روناش شروع کردم به گاز گرفتن و خوردن اونم داشت دیوونه میشد حسابی تمام روناشو خوردم واطراف کسشو زبون زدم تا رسیدم به خود کسش و حسابی براش خوردم .حتی خاطرم هست با دستام کسشو به داخل جمع کردم و میک میزدم اولین باری که با دهن ارضاش کردم داشت از حال میرفت بعدش بلند شدم تا واسم ساک بزنه حسابی واسم ساک زد و منم ارضا شدم برای بار دوم با دست و خوردن ارضاش کردم دلم میخواست خودش ازم بخواد بکنم توش و ارضای دوم ازم خواست دخول کنیم
منم پشت سرش دراز کشیدم با اینکه به شدت بعد ارضا خسته بودم ولی کاندوم گذاشتم و از پشت کردم تو کسش همزمان یه دستم سینه ش بود و یه دستمم رو کسش و خیلی سر و صدا کرد و برای بار سوم هم ارضا شد
با تمام خستگی کنار هم دراز کشیدیم و ساعتی بعد خوابمون برد و حدود 3 صبح بیدار شدیم یکمی باهم ور رفتیم و بهش پیشنهاد دادم بریم دوش بگیریم یه دوش دونفره گرفتیم و اما بدون سکس دخول صبح روز بعد رسوندمش خونه و شیفت عصر اون روز باهم بودیم
اما احتمالا برای امروز یا فردا دوباره بتونیم سکس داشته باشیم

نوشته: مهدی


👍 18
👎 23
75817 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

878148
2020-05-12 21:53:41 +0430 +0430

کل داستانت تو همون دو کلمیه اولی که گفتی خلاصه می شد باقید کص بافی بود مهدی جون که امسال کنکور داری و فانتزی بکن پرستار پیدا کردی بشین درستو بخونه تا فانتزیت واقعی بشه عزیزم اینقدر هم تو این سایتا کص چرخ نزن:)

باشه؟!

7 ❤️

878151
2020-05-12 22:10:11 +0430 +0430

بیچاره همکارات دارن تو بیمارستان جون میدن بعد شما به فکر سکس بعدی هستی؟؟؟؟

واقعا که متاسفم برات…

2 ❤️

878153
2020-05-12 22:18:48 +0430 +0430

تکراری.بی محتوا.دیس

3 ❤️

878190
2020-05-13 02:22:17 +0430 +0430

بيمارستان هزار سولاخ سنبه داره كه شب ها حسابي مورد استفاده قرار مي گيره
يعني اين قد شهوت زده بود بالا كه ميدونستي بخاطر كرونا قرنطينه هست رفتي سراغش
مرتيكه اين قدر جوانها حتي پرستار جوان لاهيجاني فوت كرد البته بيشتر بخاطر آلودگي بيمارستان ها و نبود دارو و تست داروهايي كه عملكرد قلب رو دچار مشكل مي كنه

لعنت به كشوري كه يه بيمار معمولي بايد بميره و هر كي پول داره بايد بره ناصر خسرو هر ورق قرص يا دارو بخره ٣
ميليون
رفيقم واسه معالجه ٣٠ ميليون هزينش شد
اينم از پرستاراي ما
من كه ميدونم امثال شما ها فقط چالش رقص راه انداختين و به تخمتون هم نيست بيمار به قول شما cpr بشه و احيا نشه و لاي كاور و بهشت زهرا

بذار كرونا رد بشه رئيسي بخاطر اون رقصها چوب توي كونتون مي كنه

1 ❤️

878209
2020-05-13 08:44:30 +0430 +0430

داستان تکراریه

0 ❤️

878226
2020-05-13 09:14:59 +0430 +0430

اقا مهدی یعنی همه پرستار های اقا دنبال همکارای خودشونن اگه اینطوریه منم برم پرستاری بخونم خخخخخخ

0 ❤️

878228
2020-05-13 09:16:49 +0430 +0430

بالاخره کردیش ها، خوشحالی؟! این خوشیه بعد طوفانه
بدبخت خبر نداری کورونا گرفتی قراره کونت پارشه

2 ❤️

878252
2020-05-13 10:21:51 +0430 +0430

نه خوب بود، نه زیادی کسشعر پس نه لایک نه دیسلایک

2 ❤️

878253
2020-05-13 10:22:27 +0430 +0430

اخه بی پدر اول که گفتی پارکینگ مشکل داره و خاموشه بعد چطوری اون شب از پارکینگ در اومدین ؟حضرت علی بودی با ی دست در پارکینگو کندی ؟بعدش طرف چطوری تو حلق پیرمرده بوده اون وقت کرونا نگرفته ؟ بعد چرا ملت ی جوری مینویسن انگار عمو جانیین انقدر حرفه ای طرفو سه بار ارضا میکنن

1 ❤️

878311
2020-05-13 15:11:38 +0430 +0430

با سغام خدمت خوشگل خانومیا مهدی هستم

0 ❤️

878330
2020-05-13 17:09:22 +0430 +0430

نیازی نیست برای شروع از خودت تعزیف و تمجید کنی و فضارو ببری به سمتی که آی من مایه دارم لاکچری ام و این حرفا…دفعه بعد ازینا بگذر.
لایک میکنم چون خوشم اومد.

0 ❤️

878332
2020-05-13 17:10:07 +0430 +0430
NA

طبق گفته قرآن هرکس این داستانها را می نویسید مصداق آیه نوزده سوره نور هستند که خداوند در آن آیه می فرماید کسانی که دوست دارند کارهای زشت چون فساد و فحشا در میان مردم رواج پیدا کند در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود

1 ❤️

878340
2020-05-13 17:30:53 +0430 +0430

واووو

0 ❤️

878355
2020-05-13 18:56:44 +0430 +0430

اینقدر لحن تعریف کردنت راجب یکی دیگه زشت و زننده بود که نتونستم بخونم و لایق فحشم نیستی ، مجازیه دیگه همه میان عقده های زندگی واقعی رو تخلیه کنن…

0 ❤️

878415
2020-05-13 19:41:07 +0430 +0430

کیر توی کونت با این داستان گفتنت

0 ❤️

878571
2020-05-14 00:46:33 +0430 +0430

مشخصه پرستارهایی که شما باشین مریض cprهم اکسپایر میشه (dash)

0 ❤️

878592
2020-05-14 03:10:44 +0430 +0430

بازم خوراکی پایه ی داستان شد خخخخ
دیس لایک هفدهم

0 ❤️

878652
2020-05-14 08:08:29 +0430 +0430

من با یه دختر خانم پرستار دوست هستم خییییلی حشریه ولی هنوز موقعیتش پیش نیومده بکنمش اگر کردمش داستانشو میگم بهتون . فقط حیف دختره و هنوز اوپن نشده

0 ❤️

878654
2020-05-14 08:25:53 +0430 +0430

یادت رفت بگی
بهش گفتم از پشت، گفت نه قبلا یه دوس پسر داشتم که پردمو زده، از جلو بکن
اصن حال نداد… اکسپایر (erection)

0 ❤️

878674
2020-05-14 09:51:05 +0430 +0430

عجب پس که به همین راحتی راضی شد

0 ❤️

878679
2020-05-14 10:06:00 +0430 +0430

بنظر واقعی می اومد…خوش بحالت…چشمک!

0 ❤️

879031
2020-05-15 09:17:03 +0430 +0430

واسه همین میگن ایرانیها فکرشون تو کوس
کیرشون تو کار
اینم نمونه ی واقعی
دیس.

0 ❤️

907098
2020-08-09 21:46:32 +0430 +0430

از cpr و اکسپایر شدن فهمیدم که نرس هستی
نرسهای بیمارستان آخر جنده هستند
ازشون لذت ببر

به فحشهای این حرومزاده ها هم کاری نداشته باش

0 ❤️







Top Bottom