سکس با همکار متاهلم

    داستان برمیگرده به سال 95من اون موقع داخل تالار کار میکردم و کارم خوب بود ولی باکسی رابطه نداشتم خلاصه یه روز به خاطر کار داشتم شمارمو میدادم به یکی از خانم های همکارم ولی به طور اتفاقی این خانم مرادی از اونجا رد میشد و نمیدونم منظوری داشت یا ن ولی به من گفت شمارتو جرات نداری بدی من تا اذیتت کنم منم یه جرقعه ای تو مغزم زداسمش نرگس بود یه خانم تقریبیا 37ساله جا افتاده سینه های کوچیک ولی کون خولبی داشت از رو مانتو نمیشد فهمید واما خودم قد170 کیرم 14 سانتی میشه22سالمه یه ادم خیلی معمولی ن خشگل ن بولدار. خلاصه شمارمو دادم به امید اینکه زنگ بزنه ولی بعد
    چند روز خبری ازش نبود واخر شب رفتم بیشش و گفتم زنگ نزدی و این حرفا خلاصه یه شب اخر کار بیام داد و از اونجا رابطه من شروع شد و بیشم راحت شد و گفت 2تا بسر داره و شوهرش راننده تریلی و یکسال نزدیکش نشده و حس خودش کشته و این حرفا خلاصه تو بیام ها راضیش کردم که یه شب رفتم خونش که زیاد باتالار فاصله نداشت و من رفتم داخل از تو حیاط خودم چسبیدم بهش چون اولین بارم بود زود راست کردم و سیخ سیخ شده بود شازده و اروم رفتیم داخل خونه اش و گفت میخواد بهم چایی بده ولی هر جفتمون میدونستیم قرره بکنمش و سعی میکرد به تعویق بندازش داشت چایی اماده میکرد و من از بشت بهش چسبونده بو
    دمش و داشتم شلوارش در میاوردم که میگفت نمیخواد گناه کنه ولی دلش بودا خلاصه راضیش کردم و از کون دیدمش و داشتم لیسش مسزدم که گفت اون بشت ول کن اصل کاری جلو و چراخ سبز نشون داد و شلوارشو در اوردم اون سربا بود و من نشسته داشتم میخوردم براش مزه اش زیاد شور نبود ومزه عجیبم نداشت دروغ چرا خوشمزه بود برا منی که بار اولم بود خلاصه گفتم بریم کجتا گفت تو بغل کمد رفتیم تاریک بود و چیزی نمیشه دید از ترس اینکه بچه هاش بلند بشن خیلی اروم بودیم و خودش شلوارش در اورد و حالت سگی خوابید و نمیدونستم باید بکنمش کجاش خودش سرش تنظیم کرد و با یه فشارش همش کردم توش که اخش دراومد و میگفت یواش منم داغ داغ کمرم شل بود و چندباری تلمبه زدم و یه لباس داده بود که ابم بریزم روش و ابم عین ابشار اومد و بلند شدیم رفتیم تو حال نشستیم و گفتم چظور بود گفت عالی بعد با ناز گفت که یه بار دیگه هم باید بکنیم و منم گفتیم چشم بعد چند دیقه رفتیم که باز بکنمش چون بار دووم بود ابم دیر تر اود و اونم داشت ا اوخ اوخ میکرد و منم میگفتم این کوس کون مال کیه و تو فضا بودیم یه لحظه حس کردم داره دمیاد و دیدم یه شلوار کنارمه و همش خالی کردم روش و بلند شدیم رفتیم تو حال که من برم چون دیر وقت بود از لب و لوچه میخوردم و ازم تشکرد کرد بعد دیدم شلوارش داره درمیاره
    گفتم دیگه نمیتونم گفت خنگ ابتو خالی کردی رد شلوارم خخخخخخخ کلی خندیدیم و منم از خونه زدیم بیرون و دنیا به کامم بود بازم جرایان دیگه باش دارم اگه اینو دوست داشتید بگید داستان بعدیم بنویسم مرسی نوشتهrrm


    نوشته: rrm++

  • 2

  • 28




  • نظرات:
    •   A.m67
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • چرا همه غلط املایی دارن؟؟
      نکنه موقع نوشتن دستتون توی شرتتونه


    •   kmhdymk
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • فکرکنم این عنوان روی داستان روبارصدمه که دارم میبینم همشونم کسشعرن


    •   Koroshirani1987
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • یه بار میگی شلوارشو از پاش در آوردم و دوخط بعد خودت باز میگی شلوارش خودش درآورد آخرش نفهمیدیم کی شلوارشو درآورد


    •   happysex
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • +++++ جلق زدی


    •   Aber11
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • سکس با زن شوهردار = عشق...
      بهترین سکس دنیا


    •   n_f_404
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • عابر
      عزیز زن مردم رو بکنی نه تنها زنت،بلکه خواهرت مادرت و در آینده دخترت رو میکنن
      این یه فرضیه ثابت شده‌ست


    •   gazang44
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • همه شما و ما که اینجاییم حسرت ی دل سیر کس و کیر داریم!!هر کس داد بکنیدش، متاهل و غیر متاهل نداره... فقط تجاوز بده و گرنه موقعی که طرف راضیه گناهی بر شما نیست که هیچ ثواب هم میکنی!! اینایی هم که هی میگند سکس با متاهل چنین و چنان هیچ دلیلی بر مدعای خود ندارن، چون دستشان به انگور نمیرسه مییگن ترشه!!


    •   Gankr koy
    • 1 سال،7 ماه
      • 1

    • جدا از جنبه انسانی قضیه ازلاش خوری متنفرم،از سرشت و طبیعت شیر وعقاب خوشم میاد،
      از شغالها ،لاشخورها وکلاغا
      م ت ن ف ر م.
      کیفیت زندگی وشیرانه زیستن خیلی مهمتر از کمیت عمر و زندگی لاشخورانه است .


      زنده باد شکار شیر ونفرت از خوردن لاشه وتعفن دیگران.‏‎ ‎


    •   عاشقجورابنازک
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • وای همه اهل زنا شدند آخه شوهرداره طرف میشه زنا،چراکردی اون کاربده


    •   masih78
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • ریدم تو اون داستانت


    •   sikir
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • تعجب میکنم از بعضی دوستان که این خزعبلاتو در مورد سکس با محارم و متاهل ها باور میکنن و میان انزجار خودشونو نشون میدن، در حالیکه بیشتر از ۹۰ درصدشون فانتزی و خیالپردازیه و واقعی نیست.


    •   فری 65
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • آره تو هم بکنی...
      ادم میاد دوتا داستان خوب بخونه با این چرندیات پاک شهوتش کور میشه...


    •   LONG.MAN
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • یه لحظه فکر کردم نشستی با نوکیا ۱۱۰۰ این داستانو تایپ کردی.خوب مرتیکه د...استغفار.ول کن بااا اخه مگه مجبوری


    •   Albinos
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • کس و شعر


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • آخه پلشت کونی،
      چرا نگفتی واقعیت رو :
      تو سر کارت شمارتو دادی به زنه و زنه رفت به شوهرش گفت که یک دیوث محل کارم به من شماره داده و شوهرش گفته این دیوث رو بکش توی خونه تا من به حسابش برسم!!
      بعد وقتی که فکر کردی الان یک کُس توپ می کنی اما غافل از اینکه قراره توی جای تاریک بغل کمد کونت توسط شوهر زنه گاییده بشه و آبشو روی شلوارت بریزه تا همیشه یادت بمونه طرف زن شوهر دار نروی کونی م-ا-د-ر ج-نده


    •   plankton-kosh
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • نشاشی جقی


    •   Hasana67
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • اگه دوست داشتیم بگیم؟؟؟ ریدی آقا ریدی، خواهش میکنم دیگه ننویس...


    •   jozefjani
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • ننویس کیر سلطان قابوس حوالت


    •   afshin220
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • سلام
      چرا تمام داستانها پر از غلط گرامری و املایی هست. فکر کنم اول باید درست فارسی نوشتن را یاد بگیرد بعد داستان نویسی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو