سکس با همکار کون گنده

    سلام دوستان. من سعید هستم. ۲۸ سالمه. خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به روزای آخر سال ۸۸ و اولی سکس من! من جایی که کار میکردم همکار خانم زیاد داشتم. منم یه پسر حشری و همیشه تو کف! همیشه با چشام اندام و برجستگیهای همکارای خانمم رو دنبال میکردم . بین اون همکارام یه دختری بود( ازدواج نکرده بود ولی پرده نداشت. اینو بعدا تو سکس باهاش فهمیدم) که خیلی خوشگل و خوشتیپتر از بقیه بود . نمیخوام مثل خیلیا دروغ بنویسم.سایز سینه اش ۷۰ بود ولی کون بزرگ و فوق العاده ای داشت که همه همکارای مرد تو کف کون اون بودن! خودشم انصافا خوشگل بود. من چند بار تو فکر اون جلق زده بودم. خیلی دوس داشتم باهاش دوست بشم و یه روز بکنمش!ولی پیش خودم میگفتم شاید بتونم باهاش دوست بشم ولی سکس! عمرا ! تا اینکه من به خاطر حقوق کم از اونجا استعفا دادم. روز آخر کاریم بود . اون دختر که اسمش سارا بود به من گفت که حالا که داری میری شماره تو به من بده تا با هم در تماس باشیم و اس ام اس بازی کنیم. منم از خدا خواسته شماره مو دادم بهش .


    فردای اونروز بهم یه پیام عارفانه فرستاد . منم یه پیام فرستادم. دو سه روز همینجور گذشت و پیامای سارا خانم تبدیل به عاشقانه و بعد -۱۸ شد! منم خوشم میومد. تا اینکه یه بار بهم پیام دا د که تو دوس دختر داری ؟ منم گفتم نه. اون جواب داد با من رفاقت میکنی ؟ من با این حرفش خیلی حال کردم(خب تا حالا دوس دختر نداشتم . اونم با یه همچین دختری!) منم جواب دادم باشه . بعد همه پیامامون عاشقانه و سکسی شد ! یه شب سارا بهم زنگ زد و گفت شب بیا خونه من(خانواده ش شهرستان بودن و اون خونه مجردی داشت) .منم خودمو خوشتیپ کردم و با یه شاخه گل رفتم خونه ش. در و که باز کرد وااااای چی دیدم ؟ یه تاپ قرمز و یه شلوارک فسفری رنگ پوشیده بود. آرایش سبکی هم کرده بود . موهاشم خیلی قشنگ بسته بود. با هم روبوسی کردیم و رفتم تو و رو مبل نشستیم. یقه تاپش باز بود و بالای سینه هاش معلوم بود. اون کون کنده و خوش فرمشم از روی شلوارکش خیلی حشریم میکرد. وقتی برام چایی اورد من چشامو دوختم به سینه هاش و وقتی که برمیگشت من کونشو نگاه میکردم. سارا فهمیده بود(من فقط به قصد یکی دو ساعت نشستن و چش چرونی رفته بودم اونجا . اصلا فکر سکس به ذهنمم خطور نمیکرد ولی ظاهرا سارا خانم از قبل آماده سکس بوده! ) اینو خودش بعدا گفت. اومد رو مبل دیشم نشست و با هم چای خوردیم و یواش یواش خودشد به من نزدیک میکرد . منم دستمو انداختم دور گردنش . کیرم دیگه راست شده بود. پاهامو انداختم رو همدیگه تا نفهمه ولی اون اینکاره بود و خیلی خوب فهمیده بود. همینجور که داشتیم حرف میزدیم سرشو گذاشت رو پام و پاهاشو داراز کرد . من خیلی خوشم اومده بود . سر و گردنشو نوازش میکردم و اونم دستشو رو صورتم میکشید. چند لحظه هر دو مون هیچی نمیگفتیم و فقط داشتیم همدیگه رو نوازش میکردیم(سارا خیلی وقت بود که سکس نداشته و اونم مثل من خیلی تو کف بود). یکم که گردنشو مالیدم دیدم داره حال میکنه و نمیتونه بخوابه و انور اونور میشه. منم داشتم حال میکردم. بعد دستم رفت رو سینه هاش. از روی تاپ مالیدمشون. داشت حال میکرد که رفتم سمت لباش . واااااای چه لبایی داشت . لبای گوشتی و داغ! شروع کردیم به لب خوردن و من همزمان سینه هاشو میمالیدم و اونم دیگه کیر منو گرفته بود تو دستش باهاش ور میرفت. یه حس خیلی خوبی داشتم . داشتم کیف میکردم. بلندش کردم و تاپشو دراوردم و سینه هاشو از روی سوتین دیدم. یه سوتین قرمز پوشیده بود . یه کم از روی سوتین خوردمو بعد سارا گفت سوتینمو دربیار. منم سوتینشو باز کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش. من حال میکردم و اونم آه وناله میکرد و همش میگفت گاز بگیر سعید گاز بگیر!منم گاز میگرفتم. دستمو گرفت گذاشت رو کسش. منم کسشو مالیدم . بعد پا شدم و شلوارکشو دراوردم و دیدم یه شورت سفید از نوع سکسی پوشیده و از روی شورتش که حسابی خیس شده بود کسشو لیس میزدم. سارا هم همش آه و ناله میکرد. دیگه طاقت نیاوردم و شورتشو در اوردم. واااااای اوووووووف چه کسی داشت . سفید و تپل وگوشتی بود. خیلی کس نازی داشت. من محو تماشای کسش بودم که گفت چیکار میکنی بخورش! منم شروع کردم به خوردن کسش. خیلی آبدار بود! اونم مینالید و حال میکرد .بعد چند دقیقه خوردن کسش دیدم جیغ بلندی کشید و شل شد. فهمیدم ارضا شده. کیرم اینقدر سفت شده بود که مثل یه کمپرسور به سنگ میزدی سوراخ میکرد.بلندش کردم و گفتم که باید کیرمو بخوری. اونم استقبال کرد و شروع کرد به ساک زدن . خیلی حال میداد. کیرمو کشیدم بیرونو گفتم بخواب میخوام بکنمت. اونم خوابید و منم کیرمو گذاشتم در کسشو با یه فشار کم کردم تو کسش. وااااای چه کس داغی داشت. تند تند تلمبه میزدم. سارا داد میزد نامرد یواشتر. ولی من خیلی حشری بودمو اصلا توجهی بهش نمیکردم . بعد چند دقیقه دیدم دارم ارضا میشم و بهش گفتم آبم داره میاد! گفت بریز تو . من کیست دارم و قرص میخورم . نترس. منم آبمو ریختم تو کسشو خیلی بیحال افتادم روش. تا صبح لخت بغل هم خوابیدیم(فرداش جمعه بود و تعطیل بودیم) صبح با هم رفتیم حموم و دوبار تو حموم کردمش(اما اینبار از کون!) همونی که آرزوشو داشتم. خیلی کون خوبی داشت . اولش قبول نکرد ولی وقتی باهاش ور رفتم و حشری شد و گفت منو بکن منم نامردی نکردمو گفتم فقط از کون میکنم! اونم بالاجبار قبول کرد و منم یه کم در کونشو چرب کردم و بعد کیرمو گذاشتم در کونشو آروم آروم فرستادم تو کونش. چه کونی داشت! خیلی حال دا د. آبمو ریختم تو کونشو اومدیم بیرون. از اون روز به بعد هفته ای سه چار بار میرفتم خونه سارا و اونو اساسی میکردمش تا پارسال که دیگه با هم قطع رابطه کردیم. ولی همچنان حسرت اون روزا رو میخورم . اینم خاطره اولین سکس من. امیدوارم خوشتون اومده باشه . از اول تا آخرش واقعیت بود . لطفا نظرتون و بدید


    نوشته: سعید

  • 8

  • 3




  • نظرات:
    •   Zaraban2014
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • عجبا بر حالی ک داری


    •   sunmaster7
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • یعنی چاخان محض بود تمام مدتی که تو شرکت بودی خودتو جر دادی محل سگ بهت نزاشت بعد تا خواستی بری خودش ازت شماره خواست؟ اونم کسی که به قول خودت کل شرکت تو کفش بودن؟؟؟ خوشگلترین دختر شرکت که تصادفا پرده هم نداشته و خونه خالی هم از خودش داشته اومده داوطلبانه به تو داده!! تهدید کردی فقط از کون میکنم اونم مجبور شده بهت بده!! اخه حشر کدوم دختر تاحالا با از کون دادن رفع شده که این دومیش باشه ما ارضا میشیم دخترا رو یا باید کسشونو بخوری یا از جلو بکنیشون تازه شاید ابشون بیاد شرط میبندم تنها کسی که تو زندگیت لخت دیدی بابات بوده!!


    •   mitsu
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • دختری که خوشگل بوده اندامش هم عالی بوده سایزسینه اش هم هفتاد و کون خوشگلی هم داشته همه مردها ی اداره تون هم کف این دختر خانم بودند اونوقت همون خانم به شما پیشنهاد میده که تلفنتو داشته باشه و بعد هم اونه که بهت پیشنهاد دوستی و خلاصه الی اخر و میده
      میشه لطف کنی و بگی از کدوم سیاره منظومه شمسی اومدی که اینقدر جذاب و خوشگل و خوش اندام و ....هستی که دل این دختر خانم رو بردی
      کیراسب اوگاندایی تو اون لوزالمعده ات بره تا از کون سیاه انیت با خون بزنه بیرون
      اخه کسکش توهمی جی خیال کردی
      سه دقیقه از وقت منو به خاطر خوندن جفنگیاتت گرفتی


    •   crazyboy1989
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • کیر رستم و اسبش و دودول سهراب تو کونت جقی


    •   ramin1352
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • عافیت بادا تو را گوز مغزت ای جوان


      زیر فشار جلق مخت به چه حالی افتاده ... پاشو برو گمشو دم در الان میان بکننت


    •   elephunk
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • "نمیخوام مثل خیلیا دروغ بنویسم."
      مثل کونده های کوچگرد صحرای گبی که شتر دوکوهان کيرتيز دنبالشون ميدوه و مار افعی از کونشون ميره تو از نافشون در ميآد ولی الکی ميگن تو هاوايی دارن صفا ميکنن دروغ گفتی.


    •   handsomeboy162
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • داستان تا اونجا درست بود که گفتی روزی روزی ده بار به یادش جلق میزنی
      المابقی ساخته ی ذهن جلاقت بود ای مجلوق علیه جلق جلقی زاده ی جلاق پرست
      کیر خر اسب ابی تو لوزالمعده ی ادم دروغ گو


    •   سامان2200
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • خوب گفتی بعدا تو سکس فهمیدم پرده نداره نفهمیدی کی پزده شو زده منم دیگه داستانهای اینجا رو باور نمیکنم فقط برا تفریح میخونم اینم اخرین داستان هست تا وقتی که ددوباره برگردم شاید سال دیگه برگردم به این سایت


    •   Ramezani.2002
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • بد نبود جا خالی


    •   alex.sweden
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • خوب بود


    •   sahar.s
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • داستانه خوبی بود هم نگارش هم به واقعییت نزدیک بود.من خوشم اومد . good


    •   siiiiib
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • خووووب بود عزیزم حال کردم


    •  
    • 4 سال،5 ماه
      • 1

    • اخه کونی کس میخ مثلا یهو رو چه حسابی روزی که بقول خودت استفا دادی ازت شماره خواست که چی..اس ام اس بازی کنیم؟؟؟؟؟
      ROFL


    •   سپانلو
    • 4 سال،5 ماه
      • None

    • همش دروغ بود


    •   mr.anderson
    • 4 سال،5 ماه
      • 1

    • https://facebook.com/profile.php?id=891007704254504


    •   Vorojake_Topool
    • 4 سال،5 ماه
      • 1

    • جووو crazy ووون


    •   abtinjoon
    • 4 سال،5 ماه
      • 1

    • اصل داستانت میشه این:من سعید هستم 15 سالمه. ولی برای اینکه از سایت بیرونم نکنندو بتونم داستانمو بزارم میگم 28 سالمه. بابا بیخیار کی میفهمه کسی هم فهمید یه جورایی زیرمیزش نه زیرمیزی حلش میکنم.خوب برم سر داستان:تازه امتحانام تموم شده بود و بابام بهم گفت:سعید جان برای تابستون امسالت یه کار نیمه وقت پیدا کردم.خواستم بگم نمیرم یاد, پارسال افتادم که سر لجبازیم بابام با چرخ خیاطی کاچیران کونمو دوخت. البته من قصد ندارم برا هیچ شرکتی تبلغ کنم, ولی برای تنویر اذهان عمومی اسم شرکت رو گفتم.بماند تا یه ماه شمال غربی کونم بشدت خونی بود و در کرانه های باختری پشمام سوزشهای پراکنده داشتم و در نواحی مرکزی سوراخم بارش های خفیف چس با اندکی گرد و غبار همراه بود واین بود خلاصه اخبار کون بی زبون بنده. البته بعدا فهمیدم اینا همش با برنامه بود. چون من بچه بودم و محیط کارم مردانه بود. بابام فکر همه جاش رو کرده بود.و اینجوری کسی نمیتونست مهر و موم کونمو باز کنه چون اگه بابام میفهمید کونم میزاشت.میدونی مقصر علی چاغال بود که یه بار تو کوچه بهم گفت:کجایی پیدات نیست کون گشاد! نگو بابام اونجا بود و از اون روز بهم مشکوک شد.خلاصه تا یه ماه من با دودولم غذای آبکی میخوردم و با دهن میریدم.مدیونی اگه فک کنی دارم برای کاچیران و کیفیت دوختش تبلیغ میکنم. بلاخره من گفتم باشه بابا جون کجا باید برم اونم گفت:یه کاراگاه خیاطی و من رفتم اونجا.افتادم زیر 6 تا چرخکار که آموزش ببینم.یادمه بعضی روزا با حسرت به دوستام فک میکردم, که الان دارن با خیال راحت جلق میزنن و من اینجا باید کس و کونم یکی شه زیر فشار .خلاصه یه فکری به سرم زد از یکی از چرخکارا خوشم اومد و گفتم باهاش رفیق شم. رفیق بی کلک فندک. بهش شمارمو دادم و گفتم بیا شبا باهم اس ام اس بازی کنیم. من بچه خبر نداشتم علم اونقد پیشرفت کرده, تا یه شب در حین اس ام اس بازی از طریق اس ام اس یه چوب کرد تو کونم جیگرم سوخت.از اون به بعد تا یکی بگه علم پیشرفت کرده من میگم نه علم فقط من رو کرده و حسرت میخورم که چرا تو انشاهای مدسه مینوشتم علم بهتره از ثروت.بیخیال چی چیو بیخیال کون من جر خورده تو میگی بیخیال.خلاصه من بدبخت فک میکردم چوب خشکه و صبح که بیدار شدم درش میارم نگو نامرد یه نهال رو با ریشه کرده بود تو کونم. ای خدا چرا من اینقد بد شانسم دوست دارم یه روز تمام بچه های شهوانی خوراک لوبیا بخورند و تا صبح بگوزند به این شانس من.اون شب خوابیدم و بیدار که شدم کلی شاخ و برگ رو صورتم پخش شده بود نمیتونستم تکون بخورم.به هر زحمتی که شد شاخه ها رو کتار زدم و دستم خورد به یه هویج فورا از درخت کندمش و تا خواستم بخورمش که گفتم:وایسا ما که تو اتاقمون درخت نداشتیم؟ اصلا تو حیاطمونم درخت نداشتیم!ای بابا چقد کس مغزم یادم نبود خونه ما که اصلا حیاط نداره.خلاصه گفتم بزار ببینم درخت همسایه نباشه یه وقت بد میشه تو این فکر بودم که یه پسر بهم نزدیک شد و از سرو کولم بالا رفت گفتم:برو کنار بچه کونی یهو بچه ترسید غش کرد افتاد رو زمین و دوستاش فرار کردن گفتند:یا خدا این درخته حرف میزنه! تازه حساب دستم اومد که نهاله دیشب تو کونم ریشه دونده و تنومند شده بود.این بود داستان درخت شدن من!.. اگه خواستید داستان جنگل شدنم رو هم براتون مینویسم
      از اول تا آخرش واقعیت بود . لطفا نظرتون و بدید


    •   shahin202
    • 4 سال،5 ماه
      • 2

    • چرا همه تاپ قرمز میپوشن تو داستانا اسم دختره هم همش ساراست . biggrin


    •   MOSAFERE SADE
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • فقط اولشو خوندم
      چرا بعضیا اول آخر داستانو میگن؟
      مجرد بود ولی پرده نداشت اینو بعدا فهمیدم
      ریدم دهنت


    •   sa..a
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • abtinjoon ایول اولین داستانی که تو این سایت از خوندنش لذت بردم داستان تو بود ...اما اون هویجی که از نهال کنده بودی با یه بستنی قیفی تو کون این نویسنده داستان که از مغز مخلوطیش ترشعات جلوقش شاید ته نشین بشه (biggrin)


    •   Payam22123
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • نه بابا !!!!!بده بکنیم احیانا خودت کیر لازم نیستی یه راند بزنیم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو