سکس با یه دوست بعد از خودارضایی با رژ لب

1399/11/01

اسمم تیناس،24 سالمه،قدم 168 و وزنم 59 کیلوئه.سینه هام 75 اَن. این قضیه تقریبا برای یک سال و نیم پیش ایناس.
من کلا دختر خیلی هاتیم،یه روز رفته بودم حموم،خیلی داغ کرده بودم،از حموم که اومدم،فقط حوله م تنم بود که شروع کردم به آرایش کردن خودم جلوی آینه قدی خونه م( اینو بگم که دانشجو بودم و تنها زندگی میکردم تو یه آپارتمان کوچیک)همینجوری که داشتم خودمو ارایش میکردم بیشتر داغ کردم،حولمو در آوردم و جلو آینه لخت وایسادم،نک سینه هام سیخ شده بود و دو ماهی میشد که با دوس پسرم کات کرده بودم و سکس نداشتم،لای کصم خیلی خیس بود و میتونستم کاملا خیسیشو حس کنم،جلوی آینه دستمو بردم سمت کصم،یه کم چوچولمو مالیدم،خیلی حال میداد بهم،نشستم رو تختم(تختم جلوی آینه بود)پاهامو باز کردم تا سوراخ کصم بزنه بیرون،به شدت هات شده بودم،دوس داشتم یه چیزی بکنم تو کصم،رژ لبمو برداشتم،یه کم مالیدم به لبام،بعد درشو گذاشتم و بردم سمت سوراخ کصم،چون خیلی هات شده بودم اول یه فکری به ذهنم رسید،رژمو باز کردم درشو دوباره،مالوندمش روی لبای کصم و چوچولم،تا قشنگ صورتی بشه و از دیدن کصم تو آینه لذت میبردم،خوب که کصمو با رژ لبم صورتیش کردم،درشو گذاشتم،آب از لای کصم می چکید به معنی واقعی،دیگه نتونستم تحمل کنم رژ لبمو کردم تو کصم،درسته کوچیک بود و کلفت و دراز نبود ولی خب تو دستم بود و نتونستم مقاومت کنم،از شدت حشر مغزم خوب کار نمیکرد به گمونم.تو آینه داشتم خودمو می دیدم در حالی که پاهامو وا کرده بودم و رژ لبمو داشتم می کردم تو کصم،یه کم بیشتر رژو فشار دادم داخل سوراخم و با اینکه کوچیک بود ولی چون دوماه بود کص نداده بودم حس کردم که کصم داره پر میشه و بهم حال میداد.همینجوری تو حال خودم بودم و رژو بیشتر فشار دادم تا بیشتر بره تو که یهو به خودم اومدم دیدم نمیتونم از کصم درش بیارم.نمیتونستم درش بیارم و گیر کرده بود تو کصم،چون کوچیکم بود و داخل کصمم انقد آب انداخته بود که لیز لیز شده بود و سوراخمم انقدری تنگ بود که نتونم راحت انگشت و دستمو بکنم توش تا رژو در بیارم، واقعا نمیتونستم کاریش بکنم و یهو استرس گرفتم.یکم بیشتر پاهامو باز کردم و سعی کردم دستمو فشار بدم داخل تا درش بیارم ولی نمیشد.دفعه بعد دو دستی لبای کصمو گرفتم از هم بازشون کردم تا سوراخ کصم قمبل بشه،یکم سعی کردم به خودم فشار بیارم اما انگار گیر کرده بود اون ته.دیگه یهو حشر از سرم افتاد به خودم اومدم فهمیدم تو چه مخمصه ای افتادم،سعی کردم اروم باشم و ببینم چه گهی میشه خورد تو اون وضعیت،فکر کردم با خودم که برم دکتر ولی خیلی برام خجالت آور بود،از طرفی اون لحظه فکرای خیلی منفی ای به ذهنم میزد،مثلا قضیه اون خانمی که لامپ کرده بود تو کصش و رفته بود دکتر تا لامپرو براش دربیارن و فیلمشو گرفته بودن و پخش کرده بودن،با خودم فکر کردم اگه منم برم دکتر و از کصم فیلم بگیره درحالی که داره رژ لبو در میاره از داخل،و تو اینترنت پخش شه اون وقت چی ؟! واسه همین دکتررفتنو از سرم کردم بیرون،یهو به ذهنم رسید که خب به یکی از دوستام که خیلی باهاش راحتم و اینا زنگ بزنم بیاد کمکم کنه،با چند نفر دوست بودم ولی با هیچ کدومشون در این حد راحت نبودم که بگم بیان رژ لبمو از کصم در بیارن بیرون! یه دختره بود که دوست صمیمیم بود ولی اون موقع یادمه رفته بود شهرشون و در دسترس نبود .فقط یه گزینه میموند:اشکان.اشکان دوست صمیمیم بود ولی خب دوست پسرم نبود،ما با هم خیلی راحت بودیم ولی نه در این حد ! چاره ای نبود خب ، اون موقع خیلی استرس گرفته بودم و با خودم فکر کردم شاید بشه رو اشکان حساب باز کرد،نمیدونستم باید چی بگم،به خاطر همین زنگ زدم بهش و ازش خواستم بیاد خونه م،یادمه میگفت که باید روی یه پروژه کار کنه برای دانشگاه،ولی اصرار کردم و گفتم واجبه و سریع تر خودشو برسونه خونه ی من.حدود نیم ساعت بعد از تماسم،اشکان زنگ خونه رو زد و درو براش باز کردم.هنوز حوله م تنم بود و سوتینمو زیرش پوشیده بودم و آرایشمم رو صورتم بود که درو باز کردم براش.با تعجب نگام کرد و با خنده گفت:اوه خانومو،هرکی ندونه فک میکنه برا دوس پسرش خوشگل کرده.
استرس داشتم و گفتم:مسخره بازی در نیار اشکان،بیا داخل سریع.
اومد داخل خونه و رو مبل نشست و گفت:خب چی شده حالا؟روز تعطیلی مارو آواره خودت کردی،مگه خبر نداری که این ترمم مشروط بشم سنواتم پر میشه و از دانشگاه اخراجم میکنن؟خیر سرم داشتم پروژه اون استاد کله کیریو کامل میکردما! ببین ادمو چقد علاف میکنی تینا،حالا چی شده با این سر و وضعی؟برا کی انقد خوشگل کردی شیطون؟
کنارش رو مبل نشستم و گفتم:یه لحظه خفه شو اشکان! قضیه خیلی مهمه ، فقط میتونستم به تو بزنگم،ولی قول بده به کسی نگی و بین خودمون بمونه،واقعا به کمکت احتیاج دارم الاغ.
_ خب حالا همچین میحرفه انگار امریکا به ایران حمله کرده ها،بنال ببینم چی کص میگی.
هنوزم خجالت میکشیدم ولی چاره یی نبود باید حرف میزدم تا یه خاکی تو سرم کنم ، گفتم:خب راستش،اوم…ببین جنبه داشته باشیا وگرنه کله تو از جاش میکنم.
_باشه بابا،بنال،سه ساعته استرس وارد کردی بهم.
نفس عمیقی کشیدم و پشت سرهم حرف زدم:خب ببین،تو که میدونی من حدود دوماهه با سروش کات کردم(سروش دوس پسر قبلیم بود)،خب تو این دوماه هیچ سکسی نداشتم و خودتم احتمالا میدونی که چقدر هاتم و برام چقدر سخته دوماه بدون سکس،خلاصه بگم که امروز خواستم خودارضایی کنم،رژ لبمو کردم تو کصم،ولی رژ لبه گیر کرده داخل کصم،نمیتونم درش بیارم،هرچقدر تلاش کردم نشد،اون ته کصم گیر کرده،دکترم نمیخوام برم چون هم خیلی خیلی خجالت میکشم و هم اینکه نمیتونم به دکترا اعتماد کنم که آبروم سر این قضیه نره.
اشکان با چشمای گرد شده و ابروهای بالا رفته و با تعجب داشت نگام میکرد.هیچی نمیگفت.بهش گفتم:اونجوری نگام نکن،حالا گهیه که خوردم دیگه،باید یه خاکی الان تو سرم بریزم،گفتم بیای یه چاره ای بیندیشیم.( در واقع منظورم این بود که از کصم در بیاره رژ لبو،انگار جراح زنان زایمان بود!)
بالاخره بعد از چند ثانیه تعجب و سکوت،اشکان گفت:خودم برات درش میارم.
گفتم:عالیه، میدونستم میشه روت حساب باز کرد ولی اگه به کسی بگی دهنتو سرویس میکنما،گفته باشم.
گفت:زر نزن باو،برو بکپ رو تخت تو اتاق،پاهاتم وا کن ببینم چه گهی میشه خورد با این وضعیت.بجنب.
رفتم داخل اتاقم،رو تخت دراز کشیدم،پاهامم یکم باز کردم.اشکان داخل اتاق اومد و گفت:توقع نداری که کارمو انجام بدم در حالی که اون حوله دست و پاگیرمه؟درش بیار.
حولمو با خجالت و مکث در اوردم ولی خب چاره یی نبود دیگه.هنوز سوتینم تنم بود.دراز کشیدم رو تخت.اولش دیدم اشکان با تعجب بدنمو نگاه میکنه یه نگاه به خشتک شلوارش کردم و دیدم یکم قلمبه شده کیرش انگار. تو اون موقعیت نمیتونستم مثل همیشه باهاش شوخی کنم.خودمم استرس گرفته بودم،واسه همین سریع دراز کشیدم رو تخت و پاهامو باز کردم.اشکان اومد بین پاهام نشست و سرشو اورد سمت کصم و گفت:بیشتر پاهاتو باز کن،تا جایی که میتونی باز کن پاهاتو.
منم تا جایی که میتونستم پاهامو باز کردم. با دقت داشت کصمو برانداز میکرد ، گفت:راه حلش اینه که دستمو بکنم تو کصت.
ترسیدم و گفتم : چیییییییییییییی؟اونجوری که پاره میشم.یه فکر دیگه بکن.از اون ذهن جقیت کمک بگیر.
گفت:راه دیگه ای نداره احمق،من که دکتر نیستم،همین از دستم بر میاد. حالا زر نزن هر کاری بهت میگم بکن،برای اینکه دست و پات جلوی کارمو نگیره و خودتو تنگ نکنی،دست و پاتو می بندم به تخت تا سوراخت باز باشه و وقتی دارم دستمو میکنم تو کصت،دست و پا نزنی.سعی کن تحمل کنی اگه درد داشت،داد و بیدادم زیاد نکن که همسایه هاتون نشنون.گهیه که خوردی دیگه،باید جمعش کنیم با هم،پس همکاری کن،روغنی چیزی تو خونه داری بمالم در کصت ؟
_ خونه ی جنده نیومدی که روغن مخصوص داشته باشم! فقط روغن مایع و روغن زیتون دارم تو اشپزخونه س.
_ خیلی خب ،میرم روغن زیتون بیارم.دستاتم با شال می بندم به تخت،کشوی روسریات کجاست؟
بهش جای شالامو نشون دادم.حدود پنج دیقه بعد این من بودم که دست و پاهام بسته شده بود به تخت و اشکان نصف بطری روغن زیتونو خالی کرده بود رو کصم و دستش و داشت سوراخ کصمو می مالید .اول سه تا انگشت کرد تو کصم.درد نداشت زیاد.ولی بعدش چهارمین انگشتو که کرد تو، دادم دراومد : چی کار داری میکنی؟میخوای پاره م کنی بریم بیمارستان؟
_ خفه شو بذار کارمو بکنم،برای اینکه زیاد دردت نیاد با دستم چوچولتو بمالم؟با اون یکی دستمم رژ لبو در میارم.خوبه؟
انقدری درد داشتم که گفتم:هرکاری به نظرت مناسبه انجام بده فقط بجنب.
با انگشت شصتش چوچولمو می مالید،و خیلی بهم حال میداد،انقدری که کصم شروع کرد آب انداختن و لیز شد .و یواش یواش کل دستش رفت تو کصم،اشکان بهم گفت:چه کص تنگی داریا،ولی مشخصه خوشت اومده چوچولتو می مالم،چون حسابی کص خانم خیس شده.
در حالی که یکم ناله م دراومده بود ولی نمیخواستم اشکان پررو بشه زیاد،گفتم:خفه شو.رژ لبو در بیار .
تا مشت دستش تو کصم بود و با اون یکیم که چوچولمو می مالید.حرکت انگشتاشو تا ته کصم حس میکردم بالاخره رژ لب اومد تو دستش و با فشار اوردتش بیرون و منم جیغم دراومد .حس کردم زاییدم.
اشکان رژ لبو بهم نشون داد و گفت:بفرما،اینم از کیر کوچولویی که تو کصت بود،درش آوردم خانم خانما!
با بی حالی نگاش کردم،در حالی که کصم باز جلوی صورتش بود،با بی حالی گفتم : خوبه. که یهو دیدم سریع با رو تختی روغن رو سوراخ کصمو پاک کرد و لباشو گذاشت رو چوچولم،مثل یه سگ وحشی چوچولمو میک میزد،زبونشو از چوچولم تا نزدیکای سوراخ کونم حرکت میداد و با ولع می لیسید،داشت لای کصمو میخورد،اه و ناله م دراومده بود که گفتم:چی کار میکنی اشکان؟ . چیزی نگفت و زبونشو کرد تو سوراخ کصم.داشتم از حال میرفتم که یهو لباشو از رو کصم برداشت و بلند شد،شلوار و شرتشو در اورد،سوتینمو باز کرد. با دیدن کیرش نزدیک بود بیهوش بشم،کیر خیلی کلفتی داشت،درازیشم خوب بود،یه لحظه ترسیدم که اون کیر بره تو کصم حتما می میرم! ولی خب دستش تا مچ رفته بود تا رحمم و زنده بودم!کیرشو مالید رو چوچولم و لای کصم و بعد یهو کیرشو کرد تو کصم تا خایه ،و افتاد روم،برای بار دوم جیغم در اومد که لباشو گذاشت رو لبام،خودمم خوشم اومده بود از کیرش و کص خوردنش،ولی یکم برام غیرعادی بود که داشتم با دوستم سکس میکردم در واقع!.کیر کلفتشو تو کصم جلو عقب میکرد و لبامو مثل یه وحشی کص ندیده داشت از جاش میکند هر از گاهی لباشو برمیداشت و بهم در حالی که با کیرش داشت تو کصم تلمبه میزد نگاه میکرد و میگفت:جووون،داری بهم کص میدی تینا،داری زیرم کص میدی،کیرم تا ته تو کصته.دوسش داری؟.بعد تند تر تو کصم تلمبه میزد به حدی که حس میکردم کص و کونم داره یکی میشه و بلندتر میگفت:دوس داری کیرمو ؟؟. وقتی میگفتم آره.شدت تلمبه هارو کم تر میکرد…داشت آبش میومد فک کنم ،که کیرشو از کصم در اورد،و گرفت جلوی لبام،با کیرش ضربه میزد رو لبام و فشار میداد روش،که دهنمو باز کردم و تا ته کرد تو دهنم کیرشو،تو دهنم تلمبه میزد و موهامو با دستش گرفته بود تا سرمو بالا نگه دارم،حس کردم کیرش تا حلقم داره میره،عوق میزدم ولی بیرون نمیاورد،نمیدونم چرا انقدر وحشی شده بود یهو،تاحالا این وجهه اشکانو ندیده بودم ولی خودمم خوشم اومده بود،تا تخماش میکرد تو دهنم و بعد در میاورد . در حالی که نفس نفس میزد میگفت:بخور،بخورش، کص کوچولو،بخورش تا خیس بشه برای کصت،همچین میکنمت که دیگه رژ لب نکنی تو کصت.منم خوشم اومده بود،بعد از دوماه داشتم سکس میکردم و حال میداد بهم.با زبونم خوب کیرشو داخل دهنم بازی میدادم و می مکیدم،که کیرشو از دهنم در اورد گفت:کافیه.دست و پاهامو باز کرد و گفت داگی بشینم،منم انقد حشری شده بودم که هرچی میگفت گوش میکردم.داگی نشستم رو تخت و قمبل کردم تا سوراخ کصم از پشت بزنه بیرون.گفتم:از کون نمیکنیا .
گفت:از کونم سریایِ بعد جرت میدم،این دفعه فقط میخوام کصتو بگام.
دستشو گذاشت رو گودی کمرم فشار داد رو تخت،کیرشو از پشت سریع کرد تو کص خیسم،ناله م در اومد،در حالی که داشت تو کصم تلمبه میزد گفت:از پشت کصت تنگ تره.داشت کیرشو تو کصم جلو عقب میکرد و همزمان دستشو فشار میداد رو گودی کمرم،واقعا حس کص دادنو با تمام وجودم می فهمیدم و خیلی بهم حال میداد .اون یکی دستش که رو کمرم نبودو برد سمت چوچولم و شروع کرد مالیدن،حس میکردم تو بهشتم.بدنم لرزید و ارضا شدم .اونم فهمید. داد زد:جنده خانم،آبتم که آوردم.کص تنگت داره آب کیرمو میاره تینا.یهو کیرشو از کصم در اورد و ابشو ریخت رو کمرم.بعدشم بی حال کنارم افتاد رو تخت …
بعد از این بازم با اشکان سکس کردم،درواقع دوس پسرم شد دیگه… اگه خواستید سکسای بعدیمونم مینویسم

نوشته: تینا


👍 8
👎 10
12801 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

787345
2021-01-20 01:01:22 +0330 +0330

به خاطر رژ لب یه چیز کلفت رفت توش😂
میرفتی دکتر کمتر خسارت می‌دیدی

1 ❤️

787347
2021-01-20 01:07:00 +0330 +0330

آقا پسر!! اسکل جان!! اگر دختر واقعی بودی میدونستی عمق کس کلا بین ده تا دوازده سانته با یه موچین میتونستی راحت درش بیاری یا اگر بیشتر فرو رفته بود میرفتی یه لوازم خونگی یه انبرک پلاستیکی قند میخریدی یه شیشه الکل هم از دارو خونه میگرفتی ضد عفونیش میکردی فرو میکردی داخل به آسونی در میاوردی!! این به وضوح چرندیاته دستشو تا مچ کرد داخل؟ مگهمیخواست معدتو در بیاره؟؟ اون قسمت بستن دستت به تخت هم خدای چرندیات بود!! خانمها یه ویبراتور خریداری کنید واسه اینجور وقتا داروخانه های بخش پولدار نشین شهر همشون دارن آخه ماتیک مگه قطرش چقدره که دخترو ارضا کنه…

7 ❤️

787409
2021-01-20 06:08:53 +0330 +0330

ماساژورم.کمترین قیمت بهترین کیفیت.مکان دارم.کرج تهران

0 ❤️

787465
2021-01-20 16:19:41 +0330 +0330

این داستان که چرت بود .ولی احتمال این کارا که رژی یا خیاری گیر کنه زیاده . در اون موافق توصیه میکنم انگشت وسطیو تا ته تو کون ببرین اون شیی خارجی خودش می پره بیرون خخخ 😁

0 ❤️

787471
2021-01-20 18:14:06 +0330 +0330

خیلی جذاب نبود
خیلی بد هم نبود

0 ❤️

787483
2021-01-20 21:10:41 +0330 +0330

تینا

داستانت خیلی جالب و باحال بود و میخورد واقعی باشه.اینم بگم که به شدت دوس داشتم جای اون پسرک جقی باشم.
بازم بنویس لطفا.
لایک

0 ❤️

787500
2021-01-20 23:12:12 +0330 +0330

ببین بهترین راه این بود زنگ می زدی ۱۲۵.

0 ❤️

787571
2021-01-21 04:08:38 +0330 +0330

خيلي هات بودي بعد از حموم اومدي بيرون ؟؟؟
توي حموم انواع و اقسام حركاتارو ميتونستي بزني
احتمالا نويسنده پسره

0 ❤️

787693
2021-01-21 18:57:09 +0330 +0330

چشات روشن

0 ❤️

787755
2021-01-22 01:30:31 +0330 +0330

عالی بود. مرسی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها







Top Bottom