سکس توی دانشگاه علوم پزشکی

    سلام من یه زمانی دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی اراک بودم خاطره ای که میخام براتون بگم یکی از خاطرات سکسی من تو دانشگاه هستش که البته برای حفظ حریم خصوصی از اسامی مستعار استفاده میکنم
    امیداورم خوشتون بیاد بریم سراغ داستان...
    زمان دانشجوییم یک دختر سال پایینی به اسم شیرین(مستعار) بود که من ازش خیلی خوشم می اومد و دختر خوشگلی بود اما این قدر که شنیده بودم به کسی پا نمی ده نزدیکش نشده بودم وهمیشه توی کارآموزی بیمارستان میدیدمش و وقتی میرفتم توی سلف بیمارستان که مختلط بود صبحونه بخوریم زیر چشمی همش نگاهش میکردم و فقط به عنوان یه سال بالایی و سال پایینی با هم سلام علیک داشتیم و گاهی هم سر یکی دو تا کلاس عمومی که داشتن همراه دوستام که همکلاسی شیرین بودن میرفتم و می دیدمش. یک روز سر یکی از کلاس های عمومی دیدم که داره به من جور عجیبی نگاه می کنه، البته نگاهش اینطوری نبود که فکر کنم از من خوشش میاد بیشتر جوری بود که انگار خطایی از من سر زده! خلاصه بعد از کلاس یه کم منتظر بودم ببینم چیزی می گه یا نه، و ازش پرسیدم که موضوع چیه، اونم با کلی ناراحتی به من گفت شنیده م که شما پشت سر من حرف زدین و… اصرار کردم تا بالاخره گفت که نسترن (مستعار) بهش گفته، این نسترن دوست دختر سابق من بود و خیلی هم رابطه ی خاصی نداشتیم اما انگار فهمیده بود من از شیرین خوشم اومده خواسته بود دست پیش بگیره و نذاره که من با شیرین دوست بشم. خلاصه بعد از یک ساعت ماجرا رو براش تعریف کردم، هم ناراحت بودم و هم خوشحال از این که بالاخره به شیرین فهموندم که ازش خوشم میاد. آخرم شماره شو ازش گرفتم و باهاش یه قرار برای فرداش گذاشتم (و تو کونم عروسی بود!)
    خلاصه که فردا با شیرین رفتیم یه کافی شاپ که توی بلوار قدوسی اراک بود و یه کم حرف زدیم، دست شو گرفتم و یه کم احساسات بازی درآوردم و بهش گفتم اگه دعوتت کنم خونه م ناراحت می شی؟ اونم یه کم من من کرد و گفت به هرحال ما همیشه توی بیمارستان ولیعصر چشم تو چشم همدیگه ایم و این طوری نیست که اعتمادی بهت نداشته باشم، اگر هم تو دوست پسر منی من با خونه ی تو اومدن مشکلی ندارم اما یه کم زوده و بذار بیشتر همدیگرو بشناسیم و … اینو که گفت فهمیدم داره ناز می کنه، کم کم راضیش کردم و قرار خونه رو برای چند روز بعد گذاشتم. تمام اون چند روز هم جلوی نسترن دوتایی می گشتیم و حرصشو درمی آوردیم !
    خلاصه اون روز رسید و شیرین اومد خونه( خونه ای که از رفیقم قرض گرفتم). براش یه کم خوراکی و مشروب و … آوردم و نشستیم به حرف زدن. شیرین هم انگار دید من همچین عجله ای ندارم خیالش راحت تر شده بود. کم کم داشت شب می شد و شیرینگفت باید برگرده خوابگاه… خلاصه راضیش کردم زنگ بزنه و بگه خونه ی همکلاسی هاشه و دارن درس می خونن و… و شب بمونه. زنگ زدم شام آوردن و خلاصه داشت کلی خوش می گذشت. بعد گفت که لباس راحتی نیاورده، منم یکی از شلوارک هامو بهش دادم بپوشه وای چقدرم بانمک شده بود شلوارک براش گشاد بود و بندشو تا آخر کشیده بود و جمع شده بود… بعد از شام یه کم پتو و تشک آوردم جلوی تلویزیون پهن کردم و یه فیلم گذاشتم و چراغ هارو خاموش کردم و باهم دیدیم. یه کم در طول فیلم خودمونو چسبونده بودیم به هم و من دستشو هرازگاهی نوازش می کردم.فیلم که تموم شد سرمو برگردوندم سمتش و لباشو بوسیدم. اونم مقاومتی نکرد ولی تا دستم رفت سمت سینه هاش یه کم من من کرد منم زود دستمو برداشتم و همین طوری به بوسیدن ادامه دادم. دستمو می کشیدم روی کمرش و تا زیر تی شرتش می بردم و سوتینشو لمس می کردم. کم کم شروع کردم به نرم فشار دادن سینه هاش، دیگه چیزی نگفت و خودشو چسبونده بود به من. آروم دست کردم زیر تی شرتش و سوتینشو دادم بالا، سینه هاش توی دستم جا می شدن و یه کم سفت شده بودن، و چقدر لذت بخش بود فشار دادن شون… کم کم تی شرت و سوتین شو درآوردم، تنها نور اتاق نور صفحه ی تلویزیون بود (که چون فیلم تموم شده بود همون طوری آبی بود) و خلاصه خیلی تصویر سکس ای درست کرده بود نور آبی و سینه هاش. سینه هاشو یه کم لیس زدم و کم کم دستمو بردم پایین. احتمال می دادم مقاومت کنه که کرد، منم بند شلوارکو شل کردم فقط و دستمو بردم تو پاچه ی گشاد شلوارک (که براش شده بود مثل دامن انقد پاچه ها براش گشاد بودن!) و کونشو از روی شرت از پشت گرفتم تو دستم.. کونشو آروم ماساژ می دادم و اونم دستشو آورد سمت دکمه های پیرهن من و اونا رو باز کرد. انگشتامو کم کم از پشت چاک کونش رسوندم به کسش، و از روی شرت یه کم کسشو مالوندم. سرمو برد سمت لباش و شروع کرد به لب گرفتن خیلی شدید از من.. و دیدم که شرتش هم نم دار شده… کیرم داشت شورتمو پاره می کرد، شلوارک و شورتمو درآوردم و دوباره دستمو کردم توی پاچه ی شلوارک، و نوک انگشتامو از لبه ی شورتش کردم تو. درست فهمیده بودم کسش کم کم داشت خیس می شد، صدای نفس هاشم تند شده بود ولی انگار داشت جلوی خودشو می گرفت که زیاد سرو صدا نکنه. شلوارکو از پاش درآوردم، و سرمو بردم نزدیک کسش و از روی شورت با کسش ور رفتم. کسش برجسته بود و توی اون نور سکسی داشت دیوونه م می کرد……… شروع کردم به زبون زدن کسش، نوک زبونمو آروم می کوبیدم به چوچوله ش و با انگشت شست سوراخشو می مالوندم… دوباره انگشتمو از لای شورت کردم تو و این بار آروم فرو کردم توی سوراخ کسش یهویی ...کم کم به نفس نفس افتاد و بی قراری از تو حرکاتش معلوم بود اما هیچی نمی گفت، فقط دستشو برد سمت یه بالش و کشید به سمت خودش و گاز گرفت گوشه ی بالشو…. این حرکتش واقعا دیوونم کرد و… کسش پف کرده و قلمبه بود، تمیز تمیز نبود (احتمالا حدس نمی زده روز اولی که میاد خونه م بخوام بکنمش!!) ولی زیادهم مو نداشت انگار که چند روز پیش موهاشو زده باشه، شروع کردم به خوردن و زبونمو می کردم تو… واقعا خوشمزه بود…. من عاشق لیسیدن کس ام ! نیم خیز شدم و با نگاه ازش پرسیدم که ساک می زنه یا نه، سرشو آورد جلو و کیرمو کرد تو دهنش اما خیلی وارد نبود، منم عجله داشتم که سریع تر بکنمش… پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کسش… و آروم و یواش کردم تو، کسش تنگ بود و داغ داغ، و شروع کردم همون جور که تلمبه می زدم با سینه هاش ور رفتن… با هر بار تلمبه ی من سینه هاش موج خوشگلی برمیداشت.. بعد از چند دقیقه آبم داشت می اومد، کیرمو کشیدم بیرون و آبم ریخت روی شکمش… گشتم دنبال دستمال و دیدم چند متر اون ور تر روی میزه! مجبور شدم بلند شم و بیارمش نمی دونم چرا از جام که بلند شدم جفتمون خنده مون گرفت… شکمشو تمیز کردم و دراز کشیدم کنارش و بوسیدمش… بهش گفتم اومدی؟ اونم با یه لبخند گفت آره، ولی یه سوال! تو چرا ازم نپرسیدی که دختر بودم یا نه و همین طوری کردی تو؟!
    وحشت کردم و توی اون نور کم، روی ملافه ها دنبال رد خون گشتم! داشتم فک می کردم که آره خیلی تنگ بود… نکنه واقعا دختر بود؟ و خواستم پاشم چراغو روشن کنم که گفت دراز بکش بابا.. من دختر نبودم…اگر بودم هم نباید می ترسیدی من خودم برای زندگیم تصمیم می گیرم نه آدم های کوته فکر دورو برم… من با دوست پسر قبلیم سکس داشتم اما خب به هم خورد رابطه مون. من هم بیشتر برای همین بود که با کسی دوست نمیشدم تو دانشگاه چون خیلی ها نمی فهمن که سکس دوطرفه ست و هنوز مثل صد سال پیش بین یه دختر آزاد که دوست داره از زندگیش لذت ببره و مثل همه ی دخترای دنیا زندگی معمولی داشته باشه با یک جنده فرق قائل نیستن…
    خوشحال شدم از حرفاش چون می دیدم که بالاخره دختری رو پیدا کردم که همه چیز رو در اون پرده بکارت نمی بینه و نمی خواد کسی رو گول بزنه، خیلی از دخترا روتوی دانشگاه دیده بودم که با صد نفر سکس داشتن از پشت ولی پرده رو نگه داشته بودن!! خیلی بیشتر از شیرینخوشم اومد… تا آخر دوره ی دانشجوییم باهم بودیم و بعد رابطه مون تموم شد، و امیدوارم الان هرجا هست آزاد باشه و خوشحال….


    نوشته: sexy man

  • 16

  • 8




  • نظرات:
    •   Hardwood
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خاطره خوبی بود. دوستان تجربه مشابه داشتن. عاشق داستانای دانشجوییم. خاطرات دیگه ات هم بذار.


    •   fit6060
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • این داستان نوشته ی یک دختر عقده ای هستش ک خیلی از سمت خانواده فشار میکشه و چون عشق جنده بازی داری اومده اینجا خودشو خالی کرده و داره با متن های کصلفی اینجا خودشو خالی میکنه اخه جنده عقده ای هر چقدم خر باشه یهویی تو کصت نمیکنه
      برو ی تصمیم بکیر برای زندکیت تو وضعت خیلی بده


    •   king.artoor
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • بابا یه جور اسم داستانتو گذاشتی سکس تو دانشگاه علوم پزشکی من فکر کردم رفتی وسط حیاط جلو حراست اول یه فاک بهشون نشون دادی بعد دخترره رو گاییدی.الان واقعا عنوان داستانت چه ربطی داشت؟!!!فهمیدیم باشه شما اونجا درس خوندی!!!
      نکنیمون دکتر


    •   Mjavad24
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب بود


    •   Siara
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • فقط خوبه به هیچکس پا نمیداد.‌‌‌.مرد مومن جنده ام انقد زود نمیده


    •   Mohammad4653
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • نمیدونم چی بگم
      خسته شدم انقدر کس خوندم تو این سایت
      کیرم تو داستانت
      تابلو بود دوروغه


    •   hmx
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • یه فاعل سن بالامیخوام تهران کسی هست 35سال به بالا


    •   رضا355
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • اخه من نمی دونم برا چی اصرار دارید دروغ بنویسید حداقل یه خط اضافه میکردی بعد 6 ماه یا بعد چند قرار بعد اخر کدوم فیلم نور ابی پخش میشه لعنت بر شیطون این نوشته یه دختر عقده ای پشت کنکوری بود که چون بکارتش از دست داده دنبال بهانس


    •   Hamishebeyadetam
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • عالی نمیدونم چرا بعضیا دیسلایک میدن خوب داداش دمتگرم نوش جونتون


    •   Jadogar_Sefid
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • این مهم نیست که داستان واقعی بود یا تخیلی ، اما دیگه حداقل این وسط اسم علوم پزشکی رو خراب نکنین با تخیلاتتون :( با تچکر دکتر جاادوگرسفید خخخ


    •   mmohsen61
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب نوشتی ولی میشه بگی کجای دانشگاه با شیرین سکس کردی که نوشتی سکس تو دانشگاه علوم پزشکی


    •   jerrard_5513
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کص شر


    •   kmhdymk
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • هواگرمه،آفتاب خورده به مغزت داری کصشعر میگی


    •   kamranbj
    • 1 هفته
      • 0

    • اولا یه جنده همون دفعه اول قبول نمیکنه بیاد خونه
      دوما هیچ دختری نمیتونه به خوابگاه بزنگه که شب بیرون میمونه چون خوابگاه اجازه نمیده
      سوما بیا خودم بکنمت تا خیالت راحت بشه خوشگله


    •   Gaybiigass
    • 1 هفته
      • 0

    • جووون


    •   ملكه_قلابي
    • 1 هفته
      • 0

    • خوب بود ،،،حداقل بنظر واقعي بود
      فقط ي سوال !!،،الان خدايي من تو دنياي پسرا نيستم


      يعني هنوزم شما پسرا ميخواين ازدواج كنيد يا پارتنر بگيريد واقعن ب بكارت فك ميكنيد!!!؟؟؟خدايي باورم نميشه!!


      نه بابا !!!!


    •   strong.boyyy
    • 1 هفته
      • 0

    • بدک نبود
      الکی لایک 13 رو بهت دادم


    •   dodareh
    • 1 هفته
      • 0

    • اسم مستعارشده کلیشه داستانهااگه اسم حقیقی باشه چه تفاوتی داره؟تودانشگاه یابیمارستان یافامیل یا......مگه فقط یک اسم هستش که شناخته بشه؟
      داستان شماجداازکلیشه بودن نسبتا' خوب بود


    •   دکترروزبه
    • 1 هفته
      • 0

    • اون دیدگاهی که در مورد پرده گفتی خیلی هم درسته,ولی دلیل نمیشه داستان تو راست باشه و تو یه جقی نباشی!!آخه عنوان داستانت چه ربطی به خود داستان داشت؟شهوانیان کسمغز هم که خبر ندارن دانشگاه علوم پزشکی رشته های گوناگونی داره و هی بت دکتر دکتر میندازن


    •   arash_xxxx
    • 1 هفته
      • 0

    • مگر تو رویا وداستان وتوهم اینقد با اعتماد بنفس باشی؛شماره بگیری کافی شاپ ببری طرفو بکنی.خونه هم که مال دوستت کردی ،تو رویاتم بی پولی، نتونستی دلت نیومد خودتو پولدار کنی.ازاسمیم که گذاشتی معلومه،ازتو دکتر پزشک دانشجو بشوهم درنمیاد


    •   king.artoor
    • 6 روز،13 ساعت
      • 0

    • دکتر روزبه جمع نبند اینجا کسی اندازه خودت کسمغز نیست نگران نشو همونجور ک اسمتم گذاشتی اینجا دکتر نیست خخخخ!!!کسمغززز خود تویی ک هنوز نفهمیدی ما واسه اسکل کردم مسخره کردن گفتیم دکتر البته منظور از ما خودمم اخه گفتی شهوانیان کسمغز فکر کردم زیادیم ولی تنها کسمغزی ک گفت دکتر تو نظرا من بودم ک ب اقای دکتر شهوانی برخورد


    •   Sassanid-Knight
    • 6 روز،1 ساعت
      • 0

    • دیوث کونی، نیگا نیگا از وقتی من از اراک دور شدم هر کسی هر غلطی دلش میخواد میکنه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو