سکس تو هواپیما

1397/06/25

سلام
هوگو هستم
۳۰ ساله، مقیم اروپا.
تو هواپیمای آلیتالیا به مقصد رم سوار شدم که از اونجا هم برم میلان.
از تو فرودگاه امام که راه افتادم همش بفکر این بودم ۴ تا صندلی گیرم بیاد که بتونم راحت بخوابم تا کسری خواب چند روزه شمال و تهرانم جبران بشه.
قرار بود بعد سفر به ایران و دیدار خانوادگی زودتر برگردم چون تو میلان اجرای شوی لباس داشتیم، تقریبا قبل اومدن به ایران کارهام رو کرده بودم اما بازم مجبور شدم زودتر برگردم و بلیطم یجوری شد که تو ساعتهای دیروقت پرواز کنم و بجای بیزنس باید اکونومی مینشستم.
خوش بختانه مهماندار کمک کرد تا یه ردیف خالی چهار صندلی وسط رو پیدا کنم و راحت بخوابم.
حدود دو ساعتی چرت زدم
و وقت پذیرایی بیدار شدم
یه شام مختصری دادن که من خوشم نیومد و سفارش غذای گیاهی دادم
تو همین حین متوجه ردیف جلو سمت چپ شدم
یه پسر بیست و چهار-پنج ساله‌ی سفیدپوست بود که چندبار برگشت و منو نگاه کرد
منم که هم کنجکاو بودم و هم خوشم اومده بود بهش لبخند زدم
اخم کرد و انگار بجایی دیگه نگاه میکرده سرش رو برگردوند
شروع کردم غر زدن به خودم که: چه اسکلی هستم من، یارو بهش برخورد دیگه! حالا خوبه برگرده مثل اون پسره تو فرودگاه سنگاپور آبروت رو ببره؟!
سرم رو به مانیتور روبروم گرم کردم و گفتم بازی میکنم تا چشام گرم شه!
اما حواسم میرفت پیشش
مثل مرض میمونه
مخمخه!
نمیدونم چطوری توصیفش کنم
وقتی رو یکی فیکس میشی تا یجوری بهش نرسی آروم نمیشه.
همین جوری یه ده دقیقه ای گذشت که از گوشه چشمم دیدم داره از وسط دو تا صندلی منو نگاه میکنه. سرش رو تکیه داده بود به سمت موافق من خوابیده بود جوری که منو میدید
مثلا خواب بود اما…یواش پلکهاشو باز میکرد و منو میپایید
ضربان قلبم رفت بالا
یکم هل شدم
نمیدونستم چیکار کنم
چون همیشه تو موقعیت استرس یهو کارای عجیب میکنم اونبار هم گفتم بزار منم خودم رو بزنم به اون راه مثلا نفهمیدم نگاهم میکنه ولی بهش پالس غیر مستقیم میدم
یکم باورش برام سخت بود ازم خوشش اومده باشه چون خیلی استریت میزد و تیپش هم حرف نداشت
شروع کردم به ور رفتن با کیرم
یجوری که راست بودنش رو ببینه
همون لحظه چراغای هواپیما رو کم کردن
ناخودآگاه نگاهم کشید سمتش و چشم تو چشم شدیم
من دستم به کیرم بود که سفت شده و اونم خیره داشت نگاهم میکرد
اینبار اون لبخند زد
با سر اشاره کردم اگر خوشش میاد پاشه بیاد پیشم
با دست اشاره کرد که من برم
اون سمت پنجره نشسته بود و زیاد جلب توجه نمیکرد چون دید نداشت کسی بهش
رفتم صندلی عقبش نشستم
به انگلیسی سلام کردیم
اسمش رو پرسیدم
گفت سمیر البته نه هندی چون انگار پدرش لبنانی بود و مادرش آلمانی
دوست دخترش تو اصفهان دکترای ادبیات فارسی میخوند و اینم از آلمان اومده بود دیدنش
گفت یکی دوبار تو لبنان و برلین و پُتسدام با دوستاش سکس گی داشته ولی چون اعتقادات اسلامی داره الان فقط دوست داره کیرم رو ببینه و همینجوریشم عذاب وجدان داره
مهماندار از کنارمون رد شد و سمیر خودش رو به خواب زد
ازم پرسید تو نمیترسی کسی بفهمه؟!
گفتم آخه چرا؟!
گفت خیلی زشته
گفتم خب من به اینکه تو رو تور کردم خیلی هم افتخار میکنم
نه نمیترسم ولی بخاطر تو رعایت میکنم
گفت برو پتوت رو بیار و بیا کنارم
خلاصه بعد ده دقیقه کنار هم نشسته بودیم و داشت زیر پتو به سختی زیپ شلوارم رو باز میکرد
خدا رو شکر تمام چراغها رو خاموش کردن و فقط یه نور خیلی ملایم بود
به عکس من که بدنم کم مو داره اون بدنش پر از موهای کرکی و نرم بود
تا کیرم رو گرفت تو دستش گل از گلش شکفت
با تعجب گفت چقدر کلفته
و برگشت اطراف رو نگاه کرد و وقتی مطمئن شد کسی بهمون دید نداره اومد تا از هم لب بگیریم
هر کاری میکردم به کیرش دست بزنم نمیگذاشت
کونش هم خیلی پشمالو بود
راستش یکم معذب شدم
بعد چند بار لمس زبونی ازش پرسیدم چرا نمیزاره بهش دست بزنم؟
گفت باشه بعدا
گفت الان نمیشه
باید بیای پیشم پتسدام و اونجا با هم سکس میکنیم
فعلا فقط بزار جذبت بشم
بزار لمس کنم و ازین چرندیات سافت لاو خالی که من اصلا اهلش نبودم اون لحظه(خیلی دوست دارم ولی نه اون لحظه)
یعنی تمام هات بودنم رو از بین برد
منتظر بودم تا همونجا براش ساک بزنم و اونم هر جوری تونست آبم رو بیاره
اما خیلی فکرش متفاوت بود
تقریبا منو از اون حس شهوت و لذت و هوس رسوند به تحمل و انزجار
با یه دستش کیرم رو میمالید و دست دیگش هم تو سوراخ کونم بود
من هم فقط میتونستم به سینه هاش دست بزنم
اعصابم خورد شد
شلوارم تا زانو پایین بود مهماندار هم یکی دوبار رد شد و مطمئنم که کامل فهمید چه خبره اما به روش نیاورد
کم کم سمیر خان آتیشش کند شد و دستش رو از تو کونم کشید بیرون و فقط کیرم رو گرفته بود
منم اصلا بهش محل نمیدادم و خودم رو زده بودم به خواب
بعد سه چهار دقیقه دیدم اونم خوابش برد
یواش شلوارم رو پام کردم
و بغلش کردم و خوابیدم
برام دوست داشتنی شد یهو
خیلی دوستداشتنی خوابیده بود
من یکم زود خر میشم
انگار ازش خوشم اومده بود
با اینکه مطمئن بودم دلم نمیخواد دوباره ببینمش اما خیلی با احساس بغلش کردم
و انگار بچمه سفت بغلش گرفته بودم
خوابم نمیبرد و داشتم به این فکر میکردم که کارم خیلی احمقانه بود
آش نخورده و دهن سوخته
هم خیانت کردم
هم کسی رو به خیانت واداشتم
هم لذتی نبردم
هم طرفم فردا از عذاب وجدان فحشم میده
اگر یکدرصد کسی که دوسش دارم میفهمید یا مثل من یه همچین کاری میکرد چی میشد…
تا اینکه چراغها روشن شد و مهماندارا اومدن که پتوها رو جمع کن
دستم زیر تنه‌ی سمیر خواب رفته بود
بیدارش کردم و برگشتم سر جام
دراز کشیدم
و هی به خودم بد و بیراه میگفتم
۵ دقیقه مونده به نشستن
سمیر صدام کرد
گفت دستت رو بیار
با ماژیک صورتی شبرنگ کف دستم شمارش رو نوشت
اسم و فامیلش رو گفت و اسم دانشگاهش
قرار گذاشت واسه هفته بعدش که برم پیشش
الکی بهش گفتم سعی میکنم بیام
ولی دیگه قیافش برام جالب نبود
انگار زشت شده بود
وقتی هواپیما نشست سریع خودم رو به در خروجی رسوندم و جزو اولین نفرها رفتم بیرون
‏تو فرودگاه سریع مهر ورود و دسشویی
‏موقع رفتن سمت هواپیمای میلان دوباره دیدمش
‏دلگیر شده بود که بدون خداحافظی اومدم
‏از دور سر تکون داد
‏منم صورتم رو برگردوندم و آروم سرم رو تکون دادم
‏از این تیپ آدمها زیاد اومدن تو زندگیم
‏ولی اونشب برای اولین بار تو هواپیما این اتفاق برام افتاد
‏البته پرواز بعدیم هم دقیقا صندلی کناریم یه پسر گی نشسته بود
‏انترن پزشکی بود
‏بهش شک کردم که گی باشه گریندر رو چک کردم دیدم گی هست
‏تو گریندر بهش مسیج دادم
‏اما باز کرد و محل نداد
‏برام جالب بود
‏با توجه به تجربه تهران تا رم دیگه به این یکی هیچ رفتار اضافه تر و علاقه بیشتری نشون ندادم
‏موقعیت های خاص و اینجوری خیلی با حالن و خیلی هم کم پیش میان ولی حیف که مثل فیلم ها پیش نمیرن
‏حداقل برای من
ساعت ۳ شب رسیدم هتل میلان از اینکه شماره سمیر رو نگه نداشتم پشیمون شدم
ولی بابت اون که به موجود نازنینی که بهش تعهد دارم خیانت صد در صدی نکردم خوشحال بودم.

اینها رو همونطور که برای خودم اتفاق افتاده و حس درونیم بود صادقانه گفتم لطفا نظرات عجیب ندید که میخوای پیام اخلاقی بدی
نه!
چون هر موقعی که پاش برسه باز هم خیانت میکنم
اما تا جایی که بشه دلم نمیخواد و این حس منه
توصیه میکنم شاد باشید و فکرتون رو درگیر این چیزها نکنید
اون لحظه آدم خیلی متفاوت میشه
کنترلش سخته
و عشق چند ساله هم به سختی میتونه جلو آدم رو بگیره
هر جوری شده خودت رو توجیه میکنی تا کارت رو بکنی
بگذریم
امیدوارم خوش باشید
خیلی ها تنها هستن و حرفام براشون بی معنیه
از همه تشکر میکنم که مطلب رو خوندید
تجربیات زیادی دارم
و هم دلم میخواد بنویسم هم خجالت میکشم و از قضاوت شدن واهمه دارم
تا فرصتی دیگه…

نوشته: هوگو


👍 3
👎 20
54294 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

717715
2018-09-16 21:54:03 +0430 +0430
NA

هوگو دیوث !!!

چی میزنی؟ از کی میگیری؟ (dash)

2 ❤️

717731
2018-09-16 23:20:34 +0430 +0430
NA

سمیر کبرا برای یازده ??? سیکیم سنی نکباریوه ناموسا ننویس???

0 ❤️

717747
2018-09-17 02:13:05 +0430 +0430

ویکتور هوگو مادرتو… . هوگو فامیله کصخل جقی :|

1 ❤️

717758
2018-09-17 05:10:54 +0430 +0430

ای جقی
کیر هرچی خلبان و مهماندار هست تو کون پر پشمت
ریدی با این توهماتت چسو

0 ❤️

717765
2018-09-17 06:34:13 +0430 +0430

عمو کشکتو بساب قشنک!

0 ❤️

717786
2018-09-17 09:23:25 +0430 +0430

هوگو نری تو گوه

0 ❤️

717800
2018-09-17 10:47:03 +0430 +0430

هوگو جان از سمیر بپرس کبرا یازده کی شروع میشه

1 ❤️

717812
2018-09-17 12:05:39 +0430 +0430
NA

چرا اینجوریه امروز همه فاز خارجی بودن زدن یکی اروپاست یکی یونانه . نمیدونم بعد کار زندگی ندارین میاین تو شهوانی داستان مینویسین ؟

1 ❤️

717853
2018-09-17 20:01:53 +0430 +0430

ببین طرف چقدر یابو هست که میگه میخاستم چهار تا صندلی بگیرم که راحت بخوابم!!! اونم تو هواپیما . حیوان مگه مینی بوس قرچک رو میخواهی سوار بشی که صندلی اضافه بگیری برای خوابیدن . ریدی به سرش بدجور ناجور. خو حیوان اگه تو خیالت هم میخواهی کون بدی لااقل مث بچه آدم بده یه صحنه ای فکر و تصور کن که لااقل تجربه داشته باشی در موردش گاومراد . انتر

2 ❤️

718072
2018-09-18 20:01:15 +0430 +0430

بیا برو کونتو بده کمتر زر زر کن خودت فهمیدی چی نوشتی کیر همون خلبان پرواز میلان تو کونت لاشی

0 ❤️

718149
2018-09-19 00:17:05 +0430 +0430

رها بعضی از هواپیماهای فرست کلاس یا بقول نویسنده بیزنس کلاس داره البته فکر کنم اسمش اترنت است اینترنت نیست
ولی اکونومی فکر نمیکنم داشته باشه. منکه ندیدم تا حالا

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها