سکس جانانه

    سلام دوستان هات وتشنه سکس/این داستانی که میخوام براتون بگم واقعیت محضه واز سکس سال 85 بنده اس با یه خانم که خودش غیر مستقیم رابطه تلفنی باهام برقرار کرد و منجر به خاطره سکسی نازی برام شد.راستش تازه دست راست وچپم رو شناخته بودم و تازه سرکار رفته بودم تو یه شهر کوچیک....یه روز که بواسطه شرایط شغلیم مجبور بودم یه هفته شیفت شب باشم به ناجار باید روزا میخوابیدم. اونروز از سر صبح خوش بیاری باهام بود.مست خواب غروب بودم که تلفن خانه زنگ زد...گوشی رو که برداشتم یه خانم پشت خط بود که میگفت داوود جان مادرت خونه اس.من که تازه خط رو گرفته بودم و کسی شماره منو داشت و ضمنا من تو شهر غریبه بودم پی بردم طرف کوسش خارش داره. امونش ندادم رفتم تو کارش...مامان بیرونه اگه کاری هست بهم بگین....نه ممنون...تماس میگیرم. از اون روز به بعد چندبار زنگ زد ومن رفتم تو کارش...مدتی گذشت شده بودم یارشفیقش...دکتر میرفت باهاش میرفتم...مانتو میخواست بخره باید نظر میدادم.دستی هم به بدنش میزدم.دیگه وقتش بود.تو این مدت زیر زبونش رو کشیدم.بیوه بود واپن...یه روز باتهاش قرار خونه گذاشتم..به شرط شیطونی نکردنم بهم گفت میام...شبکار بودم باور کنید تا صبح ساعت 7 که قرار بود به بهانه پیاده روی قرار بود دسته رو بذارم تو کس خیر ندیده اش هزارتا پوزیشن رو مرور کردم.صبح رفتم کله پزی وحسابی خودمو آماده کردم.سرد بود هوا...رفتم سر کوچه سراغش.دستشو گرفتم سرد سرد بود.تا جلو خونه مالیدمش...کیرم حسابی باد کرده بود...متوجه شده بود وزیر چشمی نگاش میکرد...انگار اونم برا کیر سفید وباد کرده من نقشه داشت.رفتیم تو خونه...بخاری رو زیاد کردم...چایی براش ریختم وشروع کردم به زبون بازی.مدتی گذشت دیدم گرمش شده پیشنهاد دادم لباسهای روش رو دربیاره...نگاهی کرد ومانتوش رو درآورد.اوه...!عجب باسنی داشت.یه شلوار سفید ویه تیشرت میکی موس جلوه عجیبی داشت.بغلش نشستم وتعریف از لبساش...راستی سینه هات چه کوچیکه؟من سینه هام هفتاد وپنجه...حالا چیش به تو میرسه؟/؟؟هیچی !!!راستی میشه ببینمش؟بچه پرو!!!زد بالا...سوتین مشکی وخط سینه های خشگل.بدجوری آب از لبه لوچه کیرم آویزون بود...دستی بردم براشون...تخت وایساد.دستمو بردم زیر سینه هاش...اجازه اس بوسش کنم.زود بجنب...باید برم...چشام برقی زد تا کشیدمشون بیرون...دندونام کمک حالم شدن...و در یک آن شروع به مکیدن ونفس زدن بهش کردم...وای خدای من شل شده بود....انگار نه انگاری که عجله داشت....تو نگو تشنه اس.منم تا تونستم بهش حال دادم.زبونش رو آورد جلو...خدای من...لب تو لب...کیرم داشت میترکید...من که اصولا پشت دوستم ...بهش گفتم برگرد...اصلا مقاومتی نکرد...شورت خشگلش رو درآوردم وسر سرخ کیرو لای قمبل وترک کونش گذاشتم و بالا وپایین میکردم...ناله اش شروع شد...دم گوشش گفتم دیرت نیست؟گفت کارت رو کن...دست بردم جلو..وای کس خیس خیس بود....راستش از شدت حشری بودن همونجا آبمو ریختم...ناراحت شد...دیدی!!!مردا فقط به فکر خودشونن....نه اینجوری نیست.بس جذابی..بذار دست دوم چنان بگایم کس را که مسگر نساید مس را...خند ه ای کرد و گفت پشتمو پاک کن برگردم...بیا پیشم بخواب....وای عجب کس صورتی وبدون چوچولی....بخور؟من شرمندم اول شما...نگاهی کرد گفت پس 69 بشیم...برو کیرتو بشور....حسابی شستمش ...و 69 شدیم..چنان سر کیرو میمکید که داشت دوباره آبم میومد....بیا روم کیرو گذاشتم رفت داخل...تنگ اما لیز وداغ بود...صداش داشت بالا وبالاتر میرفت....جرم بده....حالم خرابه....و دایم چنگ میزد به سینه هام.منم که تازه آبم اومده بود حسابی تلمبه زدم توش....در گوشش گفتم ما مردا عاشق قمبلیم...بذار باقیش از اونجا ارضا بشی...نه آمادگی ندارم...دفعه بعد...حسابی حال کردیم....داشت آبم میومد قول گرفت بپاشمش رو صورتش....البته خواهش کرد هرطور شده ارضاش کنم....آبت برا پوست صورت خوبه.من 4 سال شوهر داشتم و آبش رو یکسره میگفتم بریزه تو صورتم یا بدنم////خلاصه یه دل سیر باهم حال کردیم....داشت آبش میومد گفت کاش بعدش کسمو میخوردی...راستش منم حواله دادم به سکس بعد که کونشم بکنم....امیدوارم به کیراتون حسابی خوش گذشته باشه....نظر بدین برا خاطرات یا داستانها بعدیم....


    نوشته: کیرتیزبلور

  • 2

  • 19




  • نظرات:
    •   Angry.man
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • نه عمو ننویس دیگه ننویس
      کیرم دهنت ننویس دیگه


    •   As-pikc
    • 1 هفته،5 روز
      • 6

    • رفتی کله پزی کلشو خوردی؟
      بیا کله ی اینم بخور


      کسکش مگه علی پروین میخاد کس بکنه که میره کلپچ میزنه قبلش


      هر چی که کیر تو دنیاس
      به سوراخ تو میرسه


      دیگه ننویس کونی


    •   Alikooon
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • خوشم نیومد . لطفا ادامه نده


    •   مردسکسی.....
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • خوشبحالت تلگرافی میمویسی و هی سانسور میکنی چرا


    •   Iamsara
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • توپی که فرشید اسماعیلی چیپ زد و آخرش نفهمیدم کجا رفت مستقیم سانتر تو کس عمت دیگه ننویس


    •   ناصر39
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • تصمیم گرفتم دیگه وقت نزارم و ایرادات داستان ها رو نگم . فقط دیسکلایک


    •   shaokahn98913
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • هههه


    •   Weed-m@n
    • 1 هفته،5 روز
      • 6

    • این کصی ک بافتی رو 85 بار پیرینت بگیر دونه دونه لوله کن بکن تو کونت تا دیگ کص نگی


    •   Abnabatam
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • انتر یطور میگی تشنه ی سکس انگار تا هزاران کیلومتر هیچ جنس مخالفی وجود نداره


      هنوز نکرده ارضا شدی اسم داستانتو نوشتی سکس جانانه؟


    •   ssonna
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • ومن ا...التوفيق


    •   پیرفرزانه
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • سال هشتاد و پنج. سیزده سال پیش.!تو الان باید فسیل شده باشی!من نمیدونم دیشب شام چی خوردم!هارد کامپیوتر هم تا الان پاک شده بود.ولی تو یادته آبت جلو بود.عقب بود تو صورتش بود.بعد از اون فقط جق زدی که این خاطره رو فقط داشتی.دیگه ننویس. . . . . . .


    •   girl+angel
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • دیس ۹ تو کیونت.ابله عوضی ننویس.کیر دوستان شهوانی تودهنت اگه یباردیگه بنویسی.تامام
      پ.ن:حالا خوبه دست چپ و راستتو نمیشناختی و اینهمه پوزیشن کص مرور کردی ملجوق


    •   sepideh58
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • فقط امضاء نویسنده (rolling)


    •   داریوشم
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • (dash)


    •   Abnabatam
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • نگو که انتر، انحصاری برا خودته؟


      راستی شمارو سیل نبرده؟


    •   shiraz-m-m
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • اینهمه حجم از کصشعر خودش یه پدیده محسوب میشه،دیس لایک


    •   ahoora6164
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • شق شد کیرممممم


    •   @mehraaan
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • ناصر39 خراب خشمتم! نمیدونی چقدر جذاب میشی وقتی با ناز قهر میکنی!


    •   ملكه_قلابي٢
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • اين حجم از مزخرفات رو از كجا اوردي!!!احمق


    •   Bchetokhs
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • ادامس خروس نشان از تو دیرتر آبش میاد، مالیدی در سوراخش ریختی رو کمرش؟ چیزی نمیگم کیر تو داستانته همینجور، دیسلایک


    •   Abnabatam
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • میگم که زلزله به سیل گفته تو بیکیشِشون بیرون
      من مبرمشون :D


      دزد؟نچ نچ


      الانا دیگه جوادیه هم دزد نمیاد
      چطو به تو گیر دادن آخه؟


      فعلا که زنده ایم
      اگه تا آخر این مرحله نمیریم
      بنظرم سالوک فوران کنه :D بوکوشَدِمون


    •   Abnabatam
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • ایشالان ریفه ریفه بشن


      پِرتِه پِرتَه بیفتن


      ایمام حسین به کمرشان بزنه
      دهنشان قیچ بشه


      درِ شکستاندن همساده هاتون نفمیدن؟


      هعییی اونا نِقَدِر بیلمزن


      حالا شما خودته چی نکن
      شکایت کن


    •   Abnabatam
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • خاب به آدم زور میاد تو این گرانی


      باز کی مرین عروسی؟ کو بگو من بیام خانتان دزدی
      خدایی سود کردن
      اصلا پول تو دزدیه ها


    •   Abnabatam
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • هر واخ دلامر ملار
      سکه مکه
      چیز میزی خریدی بمن بگو


      کت و شلوارم نخر به کار من نمیاد
      یا اگه خریدی سایز 1 بخر
      36_8 خوبه برام


      دستتم درد نکنه


      خبر بدی دیگه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو