داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس داغ با داییم (۱)

1398/05/05

سلام دوستان من سپیدم.یک دختر و ظریف چشمای قهوه ای موهای قهوه ای روشن و صورت گندمی.
خب ممکنه همه دختر بچه ها تو بچگی توسط بزرگترا مورد تجاوز قرار بگیرن
و منم یکی ازونا بودم!
کسی که اولین بار این کارو باهام کرد دایی کوچیکم بود که حدودا 12 سال ازم بزرگتر بود…
توی بچگی چند بار رابطه ی از پشت باهام داشت و حتی هنوز که هنوزه لذت اون رابطه هارو یادمه بعد چند سال فکر میکرد من همه چیزو یادم رفته و نمیدونم اما من خوب یادم بود و حشرم میزد بالا و حس جنسیم شدید شده بود…
رابطمون هنوز خوب بود شاید بیش از حد صمیمی اما چون بزرگتر شده بودم توش سکس وجود نداشت اما حس اون روزا همیشه همراهم بود همه چیز نرمال بود و من با یاد داییم بعضی شبا خود ارضایی میکردم تا اینکه فهمیدم عمران(داییم)داره زن میگیره و مثل اتیشی که افتاده تو کوره شدم مردم از حسودی یک روز قبل از عقد بود و همه خونه مامان بزرگم جمع بودیم…
با همه دعوا داشتم چشمم که به عمران افتاد با حرص رومو ازش برگردوندم و حتی بهش سلام نکردم و رفتم تو اتاق درو بستم که افتاد دنبالم و گفت چته سپیده چرا اینجوری میکنی زدم به سینش و گفتم من چمه اشغال؟تو یک حیوونی منو ول کردی و داری ازدواج میکنی اره؟
دهنش باز مونده بود و گفت سپیده از چی حرف میزنی؟
گفتم من همه اون اتفاقارو یادمه میفهمی یادمه چیکار باهام میکردی!
عرق سرد نشست رو پیشونیش و گفت سپیده من اشتباه کردم و پشیمونم بچگی کردم همه چیزو فراموش کن دیگه نمیخوام تکرارش کنم و رفت از اتاق بیرون و درو بست…
گریم گرفته بود من اونو در مقابل خودم مسئول میدونستم یک حس عجیبی داشتم فقط اینکه نمیخواستم اون مال یکی دیگه بشه خب پسر خوشتیپی بود و جذاب دروغه اگه نگم با وجود اینکه داییم بود بهش حس نداشتم…
زنگ در خورد و خانواده ی زنش اومدن دلم میخواست دختره رو خفه کنم اومدم بیرون و دیدمش دختره شباهت عحیبی به من داشت نمیفهمیدم چرا رفته یکیو درست شبیه من انتخاب کرده حرصم بیشتر شد و با اخم رفتم سمتش و سر سنگین سلام کردم تمام عزممو جزم کرده بودم این ازدواج و بهم بزنم نشستم کنارشو گفتم خب چجوری با داییم اشنا شدی؟از اون ژستای دختر معصوما اومد و گفت اقا عمران منو یک جا دیده فرداش مامانشو فرستاده دره خونمون…
لبخند کجی زدم
_خب تو میدونی عمران قبل تو کلی دوس دختر داشته و با همشونم سکس کرده؟
از لحن به شدت رکم جا خورد
_چی؟واقعا راست میگی؟
_اره عزیزم تازه من از دوس دختراش شنیدم شدیدا زود انزاله و زود ارضا یه چیزی در حد خروس خودمون!
چشماش گرد شده بود عین کاسه بزور جلوی خندمو گرفته بودم که نترکم…
_با…باورم نمیش…نمیشه
ادامه دادم:
_آها راستی یادم رفت از یکی از زنای صیغه ایش بچم داره البته بین خودمون باشه ها!
اینو که گفتم دختره بلند شد و داد زد
_بریمممم مامان…
داشتم از خنده میترکیدم
تو کسری از ثانیه خونه تبدیل شد به حموم زنونه و همه دنبال دختره که چیشده و فلان و دختره دست مامانشو کشیدو رفتن
لبخند پیروز مندانه ای رو لبم نشست نگاه عمرانو دیدم که با عصبانیت بهم خیره شده بود میدونستم دنبالم میاد بی هیچ حرفی سمت پله ها رفتم طبقه ی بالا که اتاق عمران اونجا بود پریدم تو اتاقش و درو بستم…
روبه روی اینه دراورش وایستادم و یکی یکی عطرای سکسیشو رو خودم خالی کردم از همونایی که هوش و حواس نمیزاشت واسش…
همون موقع درو محکم باز کرد و بست شونه هامو تو دستش گرفت.
_معلوم هست چه غلطی داری میکنی؟چی گفتی به دختره که اونجوری فرار کرد؟از من بد گفتی اره؟
_من؟راجع به چی حرف میزنی؟نمیفهمم چی میگی
پوزخند زد
_اره منم باور کردم!چی از جونم میخوای سپیده من خواستم ازدواج کنم که توی لعنتی رو فراموش کنم چرا همش میای جلوی رام؟چی میخوای؟
با چشمای خمار زل زدم بهش لب زدم
_هیچی من هیچی نمیخوام!
تازه بوی عطرم خورد به صورتش با دهن باز نگاهم میکرد
زبونمو کشیدم در لب و صورتمو بهش نزدیک کردم عقب رفت میدونستم میخواد ازم فرار کنه چسبوندمش به دیوار و دستم رفت سمت کیرش و نوازش وار دستمو روی کیرش که برجسته شده بود حرکت دادم چشماشو بست و آهی کشید حسابی حشری شده بود شونه هامو سفت گرفت و چسبید به لبام و لبامو حریصانه میخورد عقب عقب رفت و درو قفل کرد کلیدو سه بار چرخوند که مطمعن بشه
پرتم کرد رو تخت و دونه دونه لباسامو در اورد سوتینمو تو تنم جر داد و به شورتمو که رسید اروم پایینش داد و رفت سمت کسمو حریصانه میمکیدش حالش دست خودش نبود شدیدا داغ شده بودیم هردومون اومد بالا و از سینه هامو گاز میگرفت لباش روی لبام مثل مار به خودم میپیچیدم و همزمان دکمه های لباسشو باز میکردم تو یک حرکت لباسشو دراوردم و انداختم کناره تخت دستش رفت سمت کمربندش دستاشو پس زدم و خودم شروع کردم باز کردنش وشلوارش کشیدم پایین…
نگاهم افتاد سمت کیره سفید و بزرگش که نیمه شق بود سریع کردمش تو دهنمو پرتف ساک زدم تو دهنم عقب و جلو میکردمشو صدای آه های مردانش حشری ترم میکرد موهامو گرفته بود و لبامو روی کیرش حرکت میداد
کیرش که تو دهنم شق شق شده بود و از دهنم دراورد و پرتم کرد رو تخت و خوابید روم کیرشو گذاشت روی کسم و بالا پایین میکرد بعد چند تا ضربش روی کسم ابش با شدت روی کسم سرازید شد و آه بلندی کشید و مثل جنازه افتاده بود روم شروع کرد لب گرفتن و در گوشم چند تا حرف گفت که نمیفهمیدم چی بود از رو لبام بلند شدو نگاهم کرد و خیره بهم گفت:
_ما اشتباه نکردیم نه؟
با صراحت گفتم:_نه!!!
اینو که گفتم بدجوری وحشی شد و افتاد به جون لبام و تمام گردنمو وحشیانه گاز میگرفت…
همزمان کیرش روی چوچولم حرکت میکرد انقدر ضربه هاش محکم و داغ بود که بعد از چند دقیقه اب کسم سرازیر شد و ارضا شدم و اب کسم پاشید چند دقیقه روم خوابید و لب میگرفتیم بهتربن حس دنیا بود…
اون حس خوبو فقط یه چیز خراب کرد و اونم صدای خالم از پشت در اتاق که مارو صدا میزد بود!
کل تنم یخ زده بود عمران هول شده بود سریع ملافه رو دورم پیچید و فرستادم تو بالکن و خودشم لباساشو پوشید و درو باز کرد
خاله:_عمران معلوم هست کجایی همه دارن دنبال تو و اون سپیده ورپریده میگردن!
_من که اینجا بودم ابجی! سپیده هم دوستش اومد دنبالش رفت خبر ندارم ازش…
و اینجوری به مدت سه سال کل خانواده رو پیچوندیم عمران خیلی وقتا میگفت سکس نمیخوام فقط پیشم باش واسم کافیه درسته استرس داشت رابطه و بودن با اون اما این ممنوعه بودنشم لذت داشت!
اون همه پنهون کاری و دور از همه سکس داشتنا…
همه چیز عادی بود تا روزی که از دهن مامان بزرگم شنیدم عمران بچه ی واقعیشون نیست و داییه منم حساب نمیشه و کل رابطه ی ما از اولم ممنوعه نبوده…
باورم نمیشد وقتی فهمیدم عمران بچه یکی از دوستای پدربزرگم بوده که بعد مرگ پدر مادرش ازش مراقبت میکردن و هیچ نسبت خونی باهام نداشته!!
تو شوک حقایق بودم و هنوز تصمیمی واسه رابطمون نگرفته بودم اما یک روز عزممو جزم کردم تا به عمران همه چیزو بگم باید میفهمید داییم نیست و این احساس گناه تا اخر عمر تموم میشد…
و تازه از اونجا قصه ی واقعی من شروع میشه…

ادامه داره…

نوشته: سپیده


👍 22
👎 15
51407 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

784560
2019-07-27 19:34:23 +0430 +0430

اینجاست که ادم قدر فامیلاشو میفهمه درسته هیچ خیری ازشون نرسید اما حداقل کونمونم نزاشتن!!! 😁


784563
2019-07-27 19:37:48 +0430 +0430

تو مغزت یا کریم برینه
اینارو از کجات درمیاری مینویسی ناموساً؟؟؟؟

3 ❤️

784567
2019-07-27 19:42:13 +0430 +0430

حالا دیگه جنده بازی در نیار و زنش بشو

4 ❤️

784571
2019-07-27 19:47:06 +0430 +0430

نگارشت خوبه ولی سعی کن داستاناتو واقعی تر جلوه بدی خانواده نگفتن تو کجا رفتی یا از کجا بودی

2 ❤️

784592
2019-07-27 20:18:33 +0430 +0430

وقتی لذت بردی اسمش تجاوز نمیشه خودتم کرم داشتی و حال کردی،مغزت ریده بوش کل شهوانی رو گرفته تو اون شرایط یه کامیون سیدنافیل هم خورده باشی باز حسی نمیشه داشت اون وقت سکس کردین عجب،قیافه تو هم دیدنی میشع وقتی عمران(خان)تو گوش خواستگارت داره زمزمه میکنه

4 ❤️

784594
2019-07-27 20:22:39 +0430 +0430

خیلی فیلم ترکیه ای میبینی عزیز دلم. اونا فیلمه باور نکن. جق بزن ولی انتظار نداشته باش ماهم باور کنیم

1 ❤️

784624
2019-07-27 22:55:42 +0430 +0430

ترکیب فیلم پورن و فیلم هندی رو شاهد هستیم

عنتر
ته روده هات وصله به مغزت?
عن گرفته مغزتو

ننویس دیگه عن خانوم

2 ❤️

784634
2019-07-28 01:32:55 +0430 +0430

جون دایی مَشَنگت
یا
جون اون کُ*** قشنگت
ادامشو ننویس دیگه، پشنگ . . ‌.

2 ❤️

784641
2019-07-28 03:47:28 +0430 +0430

اهای اهای سپیده بلند شو میگم بلند شو…ببخشید اهای جقی…ای بابا بلند شو صبح شده…باز کابوس …باز فانتزی…چقدر بگم روی شکم نخواب اخ پسر…شیطون میشی…بلند شو کوس مغز جغی

2 ❤️

784654
2019-07-28 06:28:29 +0430 +0430

اون وقت شیر ابم همینجوری باز؟

3 ❤️

784655
2019-07-28 06:29:56 +0430 +0430

خوب بود و فوق تخیلی ؛
البته فکر کنم با الهام گرفته از سریالهای ترکیه ای ؛
بعدشم یکم دور از واقعیته که اون همه آدم پایین باشند و شما بالا راحت واسه خودتون دارید کاره خوتون رو انجام میدید ؛
موفق باشی

0 ❤️

784661
2019-07-28 07:08:59 +0430 +0430

(( زبونمو کشیدم در لب )) معنیش چی میشه دقیقا؟!
ببین من اینجور مراسمی رو یه بار از نزدیک دیدم
خونه انقدر شلوغ میشه و همهمه راه میوفته که سگ صاحبش رو نمیشناسه
خصوصا همه دور داماد رو میگیرن که چه خبر شده و چرا اینجوری کرده
عمران جان ، راه درستی نیست که اینجوری فانتزی بازی کنی و از زبون سپیده ی بیچاره داستان بگی

1 ❤️

784669
2019-07-28 08:04:09 +0430 +0430

کیرم تو مغزت با این داستان کسشعرت انگار فیلمای سینمایی که شبکه ۲ میزاره میفهمن فلانی بچه اون نیست بچه یکی دیگه هست.
در کل:برو کونتو بشور تخم جن بعد بیا کسشعر بنویس

0 ❤️

784677
2019-07-28 08:26:16 +0430 +0430

خانواده دختره اومدن خواستگاری داییت؟؟اون وقت داییت با عصبانیت اومد تو اتاق هیچ کس جلوشو نگرفت؟سکس کردید هیچ کس متوجه نشد تو اون خونه؟بعد تو اون خونه همه ندیدن تو رفتی تو اتاق و داییتم اومد؟بعد داییت گفت رفته پیش دوستش؟کص ننه ی ادم دروغگو.دیسلایک

3 ❤️

784688
2019-07-28 09:35:03 +0430 +0430

شاشیدم تو مغزت جقی کوچولو

0 ❤️

784703
2019-07-28 10:47:22 +0430 +0430

هرچند یکم چرت و پرت توش بود ولی داستانش جالب شد
ادامه بده
محض اطلاعت هم زن موقع تحریک خیس میشه و موقع ارضا آبی ازش پاشیده نمیشه

2 ❤️

784821
2019-07-28 21:18:24 +0430 +0430

فیلم هندی زیادمیبینی؟

0 ❤️

784840
2019-07-28 22:09:33 +0430 +0430

باز فیلم هندی تماشا کردی و جق بی هنگام زدی داداش!
داداش سپیده

0 ❤️

784851
2019-07-28 23:34:33 +0430 +0430

تف تو حلقت وقتمونو گرفتی با این چرتت.

0 ❤️

784872
2019-07-29 01:30:58 +0430 +0430

کسخل

0 ❤️

784883
2019-07-29 03:01:47 +0430 +0430

به نظرم قشنگ بود
فقط فضاسازی ها یکم ضعیف بود
مثل دختره رو ول کرده بودند اون وسط و تا تو این حرفا رو بهش بزنی؟
یا مثلا هیچی بهت نگفت ، نگفت تو کی هستی؟ ، هیچ ری اکشنی بعد از شنیدن حرفات نداشت؟

1 ❤️

784944
2019-07-29 12:07:08 +0430 +0430

عجب من فکر میکردم عمران خان فقط تو بالیوود فیلم بازی می‌کنه نگو تو اینجا هم یه فیلم سوپر با این سپیده بازی کرده

0 ❤️

785208
2019-07-30 10:07:57 +0430 +0430

ادامه شو بنویس… 15

0 ❤️

785219
2019-07-30 11:38:27 +0430 +0430

اگه واقعا همچین شخصیتی داشته باشی باید بگم کاملا منزجر کننده و رو اعصابی البته قابل ترحم ، تجاوز تو بچگی بت باعث شده عقده ای بار بیای…دوست نداشتم بنابراین دیسلایک

0 ❤️

785243
2019-07-30 13:32:18 +0430 +0430

کیر سلمان خان تو کون داییت بعدشم تو دهنت
یادش بخیر یه زمانی داستانای شهوانی خیلی قشنگ بود

0 ❤️

918011
2020-09-19 01:48:49 +0430 +0430

نوووش جونتون کیر دائی پر برکته …!

0 ❤️

920783
2020-09-30 10:34:34 +0330 +0330

کاملا دروغه و اولین دروغش اونجا که میگی کلیدو سه بار چرخوند
احمق جان کدوم در اتاق خواب آخه 3قفله میشه؟

0 ❤️







Top Bottom