داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس داغ و عجولانه

1392/12/14

چند وقتی بود با یه زن مطلقه آشنا شده بودم که دو تا هم بچه داشت از صبح تا ظهر با هم بیرون میرفتیم اما ظهر که بچه هاش از مدرسه میومدن اونم میرفت خونه چندباری ازش درخواست سکس کردم اما باتوجه به اینکه تازه با هم آشنا شده بودیم میترسیدو میگفت که خونشون واسه این کار امن نیست تا اینکه یه روز صبح که رفته بودیم بیرون حدودای ساعت ده خودش ازم خواست که بریم خونشون یه آپارتمان کوچیک تو مرکز تهران خلاصه با کلی استرس سر کوچه پیادش کردمو بعد از پنج دقیقه خودمم رفتم در ورودی باز بود وقتی به طبقه دوم رسیدم در واحدشونو باز کردو من بدون معطلی با کفش رفتم تو داشتم از استرس و هیجان خفه میشدم بچه هاش ساعت دوازده تعطیل میشدنو باید میرفت دنبالشون بنا بر این زیاد وقت نداشتیم مثل دیونه ها به هم گره خورده بودیمو از هم لب میگرفتیم شروع کردم به درآوردن لباساش از حق نگزریم اندامش فوق العاده بود اما نسبت به قدش که حدود175بود سینه هاش کوچیکتربود حدود60 .فکر میکنم به همین خاطرم بود که کلی باهش وررفتم تااجازه داد سوتینشو باز کنم تو تمام این مدت کیرم راست راست شده بود وقتی شرتمو درآوردم حسابی از ترشحات قبل از سکس خیس شده بود اول حسابی یا کسش بازی کردم آروم ازش لب میگرفتمو کسشو میمالیدم به پنج دقیقه نکشید که دستمو محکم گرفتو لرزید و با یه آه بلند ارضاشد بردمش رو تختو پاهاشو باز کردم کسش حسابی خیس شده بود سر کیرمو که گذاشتم در کوسش سر خورد ورفت تو وای که چه حالی داشت داغ داغ بودو مثل قلب میتپیدانقدر لذت بخش بود که کارمون کمتراز 15 دقیقه طول کشید وقتی داشتم تلمبه میزدم دائم قربون صدقه کیرم میرفت واین منو بیشتر حشری میکرد وقتی آبم اومد کیرمو در آوردمو آبمو پاشیدم رو شکمشو سینه هاش اونم اول بادست تاقطره آخر آبمو در آورده وبعدشروع کرد به مالیدن آبم روی بدنش جالب اینه که بعد از این که سکسمون تموم شد بهم گفت تو همون 15 دقیقه دوبارارضا شده. امیدوارم خوشتون اومده باشه

نوشته: ؟


👍 3
👎 0
44595 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

414046
2014-03-05 05:14:12 +0330 +0330
NA

خوب بود

0 ❤️

414047
2014-03-05 07:21:43 +0330 +0330
NA

مگه شما صبح ها نميريد سر كار؟؟؟؟؟
جالب بود!

0 ❤️

414048
2014-03-05 10:59:12 +0330 +0330
NA

به نظر من واقعی بود و موجز… آورین…!

0 ❤️

414049
2014-03-05 15:57:40 +0330 +0330
NA

افرین…
یه کلید به اسم بهشت رو به اسم خودت زدی

0 ❤️

414050
2014-03-06 01:37:03 +0330 +0330

آفرین، بنویس . . . . . . . . . . . . . . . .
خاطره‌ای بود که نیاز به بازگویی به این صورت نداشت. ولی خب، نوشتی و ما هم می‌گیم دستت درد نکنه. اگه تونستی با آب و تاب و طولانی‌تر بنویسی خیلی خوبه. اگه نمی‌تونی که دیگه ننویس. نوش جان.

0 ❤️







Top Bottom