سکس در تاجیکستان

    1390/4/14

    نام مستعار من سامانه و الان دانشجوی باستان شناسی در دانشگاه ملی تاجیکستان هستم.
    برای بار اول بود که به تاجیکستان سفر داشتم و شبها وقتی دلم تنگ می شد گاه و بیگاه توی خیابون اصلی که به رودکی معروف هست قدم می زدم و چراغهای دیسکو رو می دیدم و مشتاق می شدم تا به یکی از اونها برم وقتی یکی از اونها را انتخاب کردم محافظ دیسکو گفت باید هفت سامانی پرداخت کنی که به پول ما می شود نزدیک دو هزار تومان پول رو دادم و با دستگاه فلز یاب مرا بازدید بدنی کرد و بعد اجازه ورود داد وقتی وارد شدم دیدم تعدادی دختر با مینی ژوب هی این ور و اون ور می رون و تعدادی هم به رقصیدن مشغولند من هم در همان ابتدا احساس خجالت بهم دست داد اما سعی کردم مشروب نخورم و به یک آبجو ساده اکتفا کردم اون وقت بود که چشمانم به جمال پاهای ناز دخترها باز شد حدود یک ساعتی رو در اونجا نگذرانده بودم که دیدم کیرم راست کرده آخه بعضی از اون دخترها طوری روی صندلی بار می نشستند که کل پاهاشون معلوم بود مِن و مِن کردم که پیشنهاد به کی بدم اما هی با خودم کلنجار می رفتم که مبادا اتفاق بدی بیفته تا اینکه دل رو به دریا زدم و رفتم سراغ محافظ دیسکو بعد از یک کمی چاق سلامتی ماجرا را سر بسته بهش گفتم او هم گفت چقدر می خواهی هزینه کنی و چند تا می خواهی گفتم نهایت نهایت یک شب تا صبح صد سامانی گفت خونه داری گفتم تو همین نزدیکی ها اجاره کردم و رفت سراغ یکی دو نفر و با اونها صحبت کرد دقیقه ای نگذشته بود که دو نفر به من نزدیک شدند محافظ دیسکو گفت کدومشون رو می خواهی گفتم این خانم رو بعد گفت بیا من هم که دیدم حال و روزم مساعد نیست ( فشار زیاد ) با دختره سریع دیسکو رو ترک کردیم و از پله ها پایین اومدیم گفت خانه ات کجاست گفتم فقط پیاده ده دقیقه راه هست گفت نه ماشین بگیر من هم به ناچار تاکسی گرفتم و تاکسی من رو کمتر از یک دقیقه جلوی آپارتمان محل اقامتم رسوند آرام از ماشین پیاده شدیم و بهش گفتم من تازه به این آپارتمان اومدم و طبقه پنجمم هستم لطفا آهسته بیا بالا ( چون همسایه یکی از واحدها ایرانی بودند ) اون هم آرام می آمد بالا و درب رو برایش باز کردم وقتی وارد شدیم سریع رفت حمام و من هم چند بطری آبجو که برای روز مبادا خریداری کرده بودم رو از یخچال درآوردم او هم آمد و روی پایه مبل نشست دیدم یک شرت قرمز پاشه بعد از چند دقیقه صحبت کردن دیدم آروم آروم دستاش داره می طرفه اونجام ( کیرم ) زیپ شلوار رو کشید پایین و یک نگاهی انداخت و شرو کرد سرش رو لیس زدن و مکیدن اون وقت بود که من جونی گرفتم و وایستادم و دو دستی سرش رو قفل کردم و شروع کردم تلمبه زدن و اونقدر با هیجان این کار رو کردم که دیدم آب کیرم رو توی دهنش ریختم بعد از بابت این موضوع ازش معذرت خواستم و گفت اشکالی نداره بعد از این کار یک آبجو خوردیم و این دفعه نوبت من بود بهش یک حال مفصل بدم ازش خواستم روی دهنم بشینه و با زبونم شروع کردم کسش رو لیسیدن اون هم هی خودش رو به صورتم می مالوند تا اینکه ارضا شد باز هم همان پذیرایی و اما سکس کامل بعد از لیسیدن اعضاء مقدس در حالتهای مختلف و تا حدودی وحشی نوبت کردن تو کسش بود کاندوم رو درآورد و کاندوم رو سر کیرم گذاشت و بعد با دهنش تا ته کرد پایین من هم حال عجیبی بهم دست داد بعد از این حرکت شگفت انگیز روی تخت خوابید و پاهاش رو وی کرد من هم در همان لحظه آرام آرام تلمبه زنی ام رو شروع کردم و آهسته آهسته ورود و خروج رو انجام می دادم می دیدم که لبه های کسش با حرکت کیرم بالا و پایین می ره و حرارت خیلی زیادی کیرم رو گرفته و من هم شروع به عرق کردن کردم تا اینکه لحظه ای بعد آب مبارک به داخل کاندوم سرازیر شد و من هم لذت کافی و وافی رو بردم دیگه بعد از این سکس من و اون تصمیم گرفتیم بخوابیم چون من می بایستی به دانشگاه می رفتم پس از یک حمام دو نفره وارد باز به اتاق خواب برگشتیم و تا صبح راحت راحت خوابیدیم.


    نوشته: سامان

  • 6

  • 0




  • نظرات:
    •   fun seeker
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • kose jende ham khordan dare marde hesabi?.


    •   bahar joon
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • انگیزت از نوشتن داستان چی بود؟


    •   khan dayi
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • dorood
      man in daastaanet ro sad dar sad baawar kardamo midoonam waagheyiye
      hamishe khosh baashi


    •   sara sweet
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • آخه میمون جون تو که تو پرانتز نوشتی دیگه اونجام چی بود؟ مسخره اون فاحشه مگه دوست دخترت بوده که باهاش حموم رفتی تا صبح هم خوابیده تو خونت ؟ هه هه چرت ننویس خواجه مزخرف الدین


    •  
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • دست به قلمت خوب نیست دیگه ننویس .دخترای زیادی که جنده هم نبودن تا صبح تو بغل من خوابیدن اگه واقعا کردی ناز شصتت


    •  
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • اخه ازگل خر
      خوردن کس جنده هم لذت داره
      حالا برو یه ازمایسش ایدز هم بده


    •   نویسنده
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • داستانت صد در صد واقعی بود. خوشحال نشو دارم به خودم تلقین میکنم تا فحشت ندم.و


    •   esy kir koloft
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • اخه بچه اينا چيه مينويسي؟!؟ تو اصلا ميدوني تاجيكستان كجاست ؟!؟ لووول


    •   navid_love-no
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • Oops!
      خدا رحم کرد لاس وگاسي انگليسي جايي نرفتي بي جنبه‎ LOOL.
      فوق العاده کيري بود دوسته عزيز نوشه جونتLOOOOL!!!!‎


    •   كونگاي خان
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • اينقدراهم كه بچه هاميگن بدنبود
      ولي كوتاه بود
      ادامه بده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    داستان های مشابه


    جستجو