سکس در سکوت

1397/08/12

من اسی هستم
از کودکی یه دختر همسایه داشتم که با پسر عموهام باهاش دکتربازی میکردیم .
یه حیاط بزرگ داشتیم که پر درخت بود ما هم یه گوشه بازی میکردیم مثلا من دکتر بودم پسرعموم شوهرش میشد و اونو میاورد پیش من که مثلا زنم مریضه . منم الکی میگفتم باید لخت بشه ببینمش اونو لخت میکردیم باهاش ور میرفتیم اونموقع درکی از سکس نداشتیم اما همین برامون هیجان داشت یادمه یبار کسشو با ذغال سیاه کرده بودیم نمیدونم واسه چی اما مادرش فهمیده بود اومده بود خونمون داد و بیداد.

تا اینکه گذشت بزرگ شدیم تا دبیرستان که دختره یه کوس گوشتی و تپلی شد برای خودش خیلیا توو کفش بودن که بکننش اما نمیداد منم میخواستم بکنمش اما به هر دری زدم نشد خبردار شدم که ازم فراریه و میگه اسمشو نیارید .
یبار یکی از بچه ها اومد گفت که من کردمش و داستان کردنشو گفت وقتی تعریف میکرد همه کیرامو شق شده بود .
گذشت تا اینکه ما از محلمون اومدیم توو شهر فقط دورادور آمارش میومد که بچه ها یکی یکی باهاش رفیق شدن کردنش حتی پسرعموم هم میکردش اما هر کاری میکردم و پیام و پسغام میدادم از من فراری بود و نمیداد .
یه روز شنیدم شوهر کرده و کلا امیدم بگا رفت هر وقت محل میرفتم میدیدمش لمبرهای کونشو که عین ژله تکون میخورد و لرزش سینه هاش دیوونم میکرد چه جق هایی که بیادش نزدم اما حیف که پریده بود .
یه روز پسرعمومو دیدم همینجوری یاد خاطرات افتادیم که بهش گفتم این آخرش بهم نداد توو آرزوش موندم پسرعموم گفت من باهاش جورم برات ردیفش میکنم .
یبار محل بودم توو خونه قدیمیمون یدفه دیدم پسرعموم اومد دم در گفت حاضری گفتم واسه چی ؟ گفت با بدبختی راضیش کردم نمیخواست بهت بده گفتم میپرسیدی واسه چی بهم نمیده و تا حالا نداد گفت میگه ازش خجالت میکشم چون بهش نمیخوره اهل این حرفا باشه . من از تعجب شاخ درآوردم من که توو کودکی کس و کون نذاشته بودم براش چجوری منو بچه مثبت میدید نمیدونم . خلاصه گفت که الان راضیه بیارمش؟ گفتم بیار
بهم گفت تو برو توو اتاق من میفرستمش بیاد.
من رفتم توو اتاق تا دیدم یکی در زد اومد توو باورم نمیشد اومده بالاخره دارم به آرزوم میرسم . اومد کنارم نشست منم زبونم بند اومده بود اصلا حرفی نزدم فقط دست دراز کردم ممه هاشو یکم مالوندم یه آه کشید بعد بدون هیچ حرفی شلوارشو کشید پایین به پشت دراز کشید .
چشمام افتاد به کوسش خدااااااااااااااااااااااااااااااا
یه کس پف کرده و یه خط صاف بدون هیچگونه گوشت اضافه ای
رونهای پر و سفت
رفتم وسط پاهاش کیرمو درآوردم اونم چشماشو بسته بود پاهاشو داد بالا
کیرم شق شده بود پیش آبش فوران میزد تف لازم نبود . کیرمو گذاشتم دم کوسش مالوندم به چاک کوسش خیس شد اما کوسش سفت بود انگار کیرمو فشار میدادم به یه بادکنک از توش میپرید بیرون چون کیرمم یخورده بزرگه
یکم فشار دادم رفت توو یه آخ گفت منم شروع به تلمبه زدن کردم تا اینکه آبم اومد ریختم روو شکمش . بمحض اینکه پا شدم شلوارو کشید بالا رفت حتی یک کلمه بینمون رد و بدل نشد .
سکس بیادماندنی شد اما ذوق کردم بالاخره طلسم شکسته شد و میتونم همیشه بکنمش اما…
جند وقت بعد شنیدم فوت کرد فووووووووووووووووووت کرد میفهمین ؟؟؟؟؟ فوت کرد . اعصابم هم بخاطر خاطرات بچگیمون هم بخاطر جوونیش هم بخاطر شانس کیریم خورد شد.
ببخشید اگه آخرش بد تموم شد. چون سکسمون در سکوت بود عنوانشو سکس در سکوت نوشتم. پایان

نوشته: الکاپو


👍 5
👎 13
26899 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

728078
2018-11-03 21:41:41 +0330 +0330

جقی کص ندیده تو خیال پردازیات نوشتی خیلی چرت بود.من نمیدونم چرا همه کیرشون بزرگه؟آخی؟همه هم آب پاشی شون رو شکم و سینه هست مثل فیلم های پورن

0 ❤️

728080
2018-11-03 21:42:06 +0330 +0330
NA

بچه ها باور کنیم؟

1 ❤️

728087
2018-11-03 21:56:42 +0330 +0330

تورو خدا بیا یه بارم جنتی رو بکن، بلکه بمیره


728116
2018-11-04 01:02:09 +0330 +0330

آخی
برای چی فوت کرد
نباید فوت میکرد
الکی که نباید شمعارو فوت کنه
تولدش نبود که
بشین بابا
برو صابونتو عوض کن اسی الکاپو

0 ❤️

728128
2018-11-04 04:43:31 +0330 +0330

منم اشکان هستم
کیرم تو مغزت

0 ❤️

728135
2018-11-04 05:17:38 +0330 +0330

چه داستان دروغ باشه چه داستان راست باشه کیرم وسط شانس کیریت.برو خودتو بکش از این زندگی نکبتت راحت شو (dash)

0 ❤️

728156
2018-11-04 07:42:16 +0330 +0330

دمت گرم تهش خندیدم با این فوووووتی که کرد

0 ❤️

728160
2018-11-04 09:20:50 +0330 +0330

تهشو دوس داشدم خدا بیامرزتش

1 ❤️

728217
2018-11-04 19:00:02 +0330 +0330

تو به آرزوت نرسیدی فقط اومدی اینجا کص بگی
که گفتی :/کیرم خوابید
ازت خجالت میکشییییید؟

0 ❤️

728293
2018-11-04 22:48:01 +0330 +0330

واقعی به نظر میاد ولی کیرم تو شانست

0 ❤️

728539
2018-11-05 21:40:15 +0330 +0330

کم گوه بخور

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها