سکس در وارنا

    یه سوال.شما تا حالا وارنا رفتین؟
    خوب منم نرفتم.
    تازه از خدمت مقدس سربازی برگشته بودم.باورتون میشه من سی ماه خدمتم طول کشید؟آره درسته 30ماه.
    کارتمو گرفتم با این عباس دیوث شریکی یه مغازه اجاره کردیم ،دهنه مغازه 3متر بود و عمقش 70 سانت.دو تا تخت جلو مغازه نصب کردیم که بساط پوشاک بچه گونه را روش پهن میکردیم و پول پارو میکردیم،از کاسبای قدیمی بپرسین بهتون میگن .اواخر دهه شصت و اوایل هفتاد بهترین دوران برای کاسبی بود.
    پول بود ولی کوس قحط بود و کیر بدست حیرون و ویرون بودیم.اگه سالی سکندری هم یه کوس گیر میامد معمولا به کردنش نمی ارزید.
    عباس گفت یه سفر بریم بلغارستان یه حالی به این کیر بدبختمون بدیم.
    گرفتن پاسپورت حدود 4ماه طول کشید.
    یه تور زمینی ثبت نام کردیم و با اتوبوس راهی شدیم.اتوبوس یه تک صندلی کولر دار بود.سه تا راننده و یه شاگرد که اسمش ویلیام بود.ویلیام یه مادر قحبه حسابی و بچه را اهن تهرون بود.در واقع لیدر تور بود.
    خیلی زبل بود.از ترکیه درب و داغون با مامورای دزد و باجگیرش به لطف ویلیام رد شدیم و به بلغارستان رسیدیم دلم میخواست از اوضاع اون زمان ترکیه براتون بگم ولی گفتم شاید فکر کنین کوس میگم.ولی واقعا بیغوله ای بود پر از دزد و باج گیر و خفت گیر.اگه ویلیام نبود شاید مجبور میشدیم کون لخت برگردیم ایران.
    چون خیلیا به عشق یه سکس سرپایی تو مسیر کونشونم به باد رفته بود.ولی ویلیام قبلش همه تذکرات لازم را داده بود و حسابی مواظب پول و لباس و کوس و کون مسافرا بود.به توصیه ویلی کلی سیگار و جواهرات بدلی خریده بودیم که دهن پلیس و باج گیر ای ترک و باهاشون میبست.
    از شهر وارنا براتون بگم.شهر وارنا کلش خلاصه میشد در یه هتل ساحلی سه ستاره و یه بار کوچولو با یه ساحل پر کوس و کون جور واجور.
    البته اینا که گفتم چیزایی بود که من و عباس از وارنا و کل بلغارستان دیدیم.
    چرا که تمام مسیر را تا خرخره پر الکل بودیم و گیج خواب،
    اون هفت شب و شش روز اقامت در هتل هم یا در حال کمر زدن بودیم یا در حال عرق خوری.عباس یه دوجین گردنبند و یه دوجین سنجاق سینه و یه دوجین گوشواره بدلی به قیمت عمده خریده بود که طرح همشون پروانه بود.هر کوسی که میکرد یه دونه از اینا را بهش هدیه میداد.فقط وقت صبحونه و شام همو میدیدیم و از کوس کردنامون برا هم تعریف میکردیم.روز سوم اقامتمون تو هتل داشتیم صبحانه میخوردیم که یه خانم چاق و سفید تقریبا 40ساله اومد سرمیز و به عباس لبخند زد و یه بوس از گونه عباس گرفت.من با دیدن گردن بند تو گردنش دوزاریم افتاد.بهش گفتم کونی عوضی این همه دخترای ناز میری سن بالا و چاق تور میکنی.اونجا بود که فهمیدم رفیقم دوس داره کیرشو فرو کنه تو لاشه گوشت.کلی سرکوفتش زدم.داشتم پند و اندرزش میدادم که یه سنجاق سینه پروانه را روی لباس یه خدمتکار چاق دیگه دیدم.زدم تو سرش و گفتم خاک عالم تو سرت.
    کار ندارم به اینکه ظرف مدت اقامتمون هر کوس چاقی که دیدم صاحب یه تیکه جواهر بدلی پروانه بود.
    اون زمان اقتصاد بلغارستان بدجوری داغون بود و مردمش واقعا فقیر بودن ولی ادب و تمیزی و نجابتشون واقعا بی نظیر بود.نرخ کوساشونم پایین بود و جنده هاش اصلا تیغ زن نبودن.
    حداقل روزی دو تا دختر را میکردم.حتی یه شب به لطف ویلیام دوتا دختر زیر بیست سال را تا صبح زیر اخیه داشتم و کوساشونو حسابی حال اوردم.میخوام خاطره همون شب را براتون بگم.
    با عباس کونی رفته بودیم بار لب ساحل داشتیم مثل خر آبجو و سوسیس دست ساز محلی میخوردیم که ویلی اومد کنارمون نشست.هرسه تا با تیشرت و شلوارک نشسته بودیم و نم بارونی هم میزد.ویلیام گفتش که دو تا دختر کم سن و سال آورده تا حسابی بکنیم.حتی پیشنهاد داد چهار نفره هم میتونید با هم باشین.من اصلا خوشم نمیاد سکسمو یه مرد ببینه چه برسه به اینکه شریک سکس داشته باشم.
    عباس طبق معمول یه سن بالای تپل جور کرده بود و قرارشو گذاشته بود.دلم نیومد یکی از دخترا را رد کنم با جون و دل پذیرای جفتشون شدم و بعد از یه مدت مشروب خوری و رقص بی در و پیکر دست دو تا دخترا را گرفتم و بردم اتاقم.


    دخترا هردوشون باریک و بلوند بودن.چشمای رنگی و سینه های کوچولو و مثل لیمو خوشگل و خوردنی،یکیشون صورتش ککمکی و اون یکی صاف مثل آینه.کوناشون با بدنشون متناسب بود نه بزرگ و نه کوچیک.
    دوتاشون شیطون بودن و با هم مرتب شوخی میکردن .من که نمیفهمیدم چی میگن ولی فکر کنم از من خوششون اومده بود.رفتیم حمام لخت مادر زاد تو حمام کلی لب و لب بازی و بغل کردن و بوسیدن و عشق بازی و عشق و حال که الان بعد عمری جزییات یادم نمیاد.
    ولی یادمه وقتی یکیشونو بغل میکردم و لب و گردنشو میبوسیدم یا ممه شو میخوردم اون یکی فقط کنار میایستاد و با لبخند نگاه میکرد.
    اسماشونو که اصلا یادم نیست ولی برا راحتی شما ککمکی را میگم صوفیا اون شیطون صورت صافه را میگم سارا.
    زیر دوش سارا را محکم بغل کردم و سینه های نازشو چسبوندم به بدن خودم و بدیهی است که در این حالت کیر شق و راست ما نیز حدود بیست سانتی بالاتر از خواستگاه خودش روی شکم دختره قرار گرفته و به همین دلیل سارا خانم یه دستش دور گردن بنده بود و دست دیگرش مشغول مالش و نوازش کیر بود.
    خوردن لبای یه دختر شیطون زیر دوش کم حال نمیده مخصوصا اگر یه دختر خوشگل دیگه هم بیاد از پشت بغلت کنه و با دو تا دستای کوچک و خوشگلش بدنت را نوازش کنه و کیرتم در فرصتهای مقتضی از سارا خانم بگیره و با دو تا دستش برات جق بزنه.
    اگر من مثل شب اول بودم فوری آبم فوران میکرد و به سقف حمام میرسید ولی به لطف سکسهای شبهای قبل و داروهای واصله از طرف ویلیام عزیز کمر عین فولاد سفت سفت بود.
    دقایقی به این حال گذشت تا اینکه یادم میاد نشسته بودم لب وان و دو تا شیطون بلا با دستای نرم و نازک و لطیفشون و اون لب و دهن خوردنیشون افتاده بودن به نوازش و خوردن کیر بنده.
    صوفیا موقع خوردن کیر کمی با دندونش اذیتم میکرد این بود که نشوندمش روی پام تا ضمن خوردن لبا و مکیدن سینه های گرد و کوچولوش کوسشم واسش بمالم در حال انجام وظیفه خطیرم در مالش کوس و خوردن جی جی های صوفیا بودم که ناگهان از روی پام بلند شد و کیرمو از دهن و دستای سارا گرفت و در حالی که دو تا پاش دو طرف لگن من و دستاش دور گردنم حلقه بود نشست روی کیرم و برخورد نوک کیرم را به انتهای رحمش حس کردم.
    کوس تنگ و بغایت خیس و داغ بود .با بالا و پایین شدنش عین پیستون درون سیلندر تلمبه میزدم و بقدری از کیرم لذت میبرد که منم در اوج لذت دو تا دستمو زیر کونش قرار داده ضمن مالش به بالا و پایین شدنش کمک میکردم.
    حشر صوفیا نشون میداد که بزودی ارضا خواهد شد و خصوصا اینکه سارا از پشت جی جی هاشو مالش میداد و بلاخره این اتفاق میمون افتاد و فشارای متمادی ماهیچه‌های کوسش روی کیر و محکم چسبیدن و ارتعاش بدن و بیحال شدنش نشان از ارضاء شدن صوفیا داد و با کمک من از روی کیرم بلند شد و منم که لبه وان رونامو اذیت میکرد پا شدم و رفتم تو وان دراز کشیدیم و سارا جهت انجام ادامه سکس اومد به پشت روی سینه ام خوابید و با دست مبارک و با کمک صوفیا کیرمو تو کوس تنگ و داغش جا داد.
    دستام آزاد بود برای مالش سینه ها و لبه های کوسش .حرکت عمودی و پیستونی کیرم تو کوس سارا با آرومی شروع شد و کم کم سرعت میگرفت.حس اون لحظه هر چند خیلی لذت بخش و عالی بود ولی الانم با تصور اون لحظات زیبا و دوست داشتنی حسابی لذت میبرم.
    دقایقی کیرم تو کوس سارا تلمبه میزد و کمرشو میبوسیدم تا اینکه داد و بیدادای ناشی از حشر و اه و ناله اش نشان از پایان سکس شیرین ما میداد.
    محکم بغلش کردمو با فشار کیرمو تا انتها به رحمش رسوندمو هم زمان با انقباضات کسش کیر خوشحال منم با نهایت فشار آبشو خالی کرد و سارا تو بغلم ولو شد.کیر که از کوسش خارج شد برش گردوندم و لباشو بوسیدم و صوفیا هم به دعوت خودم تو وان دقایقی تو بغلم قرار گرفت.از اینکه دو تا دختر را در یک سکس ارضا کردم احساس خوبی داشتم.البته دعای خیرشو به ویلیام کردم با انتخاب و تهیه این قرض معجزه گر.
    اون شب دو تا حوری خوشگل را تو بغلم خوابوندم و چرا دروغ بگم.دیگه تا صبح بیدار نشدم.
    فردای اون شب به یاد موندنی حساب دخترا رو کردم و علاوه بر پول یکی یه گردن بند بدل هم بهشون دادم.
    صبحانه را تموم نکرده دیدم عباس هم پیداش شد.جریان کوسای شب و براش تعریف کردم.عباسم که بلاخره زن صاحب بار را دو سه بار کرده بود از حشر بالای زنه و تشنگیش در سکس خبر داد.
    گویا زنه عباسو کرده بود.خودش میگفت از بس کیرشو ساک زده و تو کوسش تلمبه زده کیرش پوست انداخته.
    گفتم تا تو باشی تو معدن کوس دنبال شقه نباشی.
    عباس بعدا با یه بیوه خرپول ازدواج کردو الان یه پاساژ تو جمهوری را صاحبه.
    وضعش خیلی توپه.این علاقه اش به زنای چاق و سن بالا باعث عروجش به طبقات بالا و قرار گرفتن در جمع خوبان شد.البته اینم بگم که طول و قطر کیر عباس خیلی در پیشرفت کمکش کرد.
    در حالت خوابیده و آویزون حد اقل بیست سانتی بود.
    برا عباس آرزوی طول عمر و سلامتی و برای شما هم آرزوی خوشبختی میکنم
    شبتون خوش


    نوشته: رفیق عباس

  • 10

  • 11




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 4 هفته،1 روز
      • 11

    • دهنه سه منر عمق ۷۰ سانت؟؟ زدی حجم و معادلات دیفرانسیل رو گاییدی که..
      آره من وارنا رفتم


    •   Different man
    • 4 هفته،1 روز
      • 5

    • ریدی رفت!


    •   miss_RainBow
    • 4 هفته،1 روز
      • 10

    • ما خودمون از اینکه سایز دوستتونو در حالت های مختلف!!! میدونی گرفتیم قضیه اصلیو (biggrin) (preved)


    •   SexyMind
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • استخر اجاره کرده بودین که عمق داشت؟


    •   Cleverman1358
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • گفتی اونجا که میگفتن و میخندیدن معلوم بوده از تو خوششون اومده ، نه داداش ، شایدم داشتن مسخره میکردن
      در مورد داستانت هم خیلی خوب و با جزئیات نوشتی.
      لایک ، باشد که رستگار شوی


    •   shahx-1
    • 4 هفته،1 روز
      • 13

    • شما که پول زیاد داشتید و کلی پول بدل و سیگار و‌کوفت و زهرمار دادید نمیتونستید مثل ادم با هواپیما برید کونو به باد ندین؟ دهه هفتاد کوس پولی نبود؟؟ طرف بچه راه اهن بود اسمش ویلیام بود؟؟ یعنی همه کسشعرات یه طرف این یکی یه طرف!!! مطمئنی فقط رفیق عباس بودی ؟؟ نکنه دهه هفتاد به چاقال میگفتن رفیق؟؟ (biggrin)

      پی نوشت : میس رینبو اینقدر تقلب نکن چشت رو ورقه خودت باشه!!! (biggrin)


    •   Prometheuss
    • 4 هفته،1 روز
      • 6

    • راستشو بگو شیطون چنتا از اون جواهرای بدلی طرح پروانه نصیب خودت شده؟ (biggrin)


    •   excavator
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • از کون دادنات توی تورکیه هم بهمون بگو


    •   off_boy
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • حال ندارم داستانو بخونم ولي...
      يكي از دوستام بچه آريا شهر بود و خيلي پولدار بودن قاچاقي رفت تركيه(حدود ٨ سال پيش) تو فيس بوك بش پيام دادم چه خبرا و كلي حرف گفت اينجا لاستيك فروشي كار ميكنم و كونم پاره شده پول درست حسابي هم نميدن ولي خيلي خوبه هر شب كُس ميكنم.گفتم پولشو از كجا مياري!گفت كون ميدم :D
      خلاصه كه اگه از كردنات نوشتي از دادناتم بنويس فدات شن (biggrin)


    •   sexybala
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 4 هفته،1 روز
      • 11

    • با توجه به اینکه سربازی ۲۴ ماه بوده ، پسر جون ۶ ماه اضافه خدمت که چیزی نیست عمو !!


      این بچه ۳ روز بعد از برگشت از وارنا شب میره خونه میبینه مامانش براش قرمه سبزی درست کرده ، مامانه سفره رو میندازه و غذا رو میاره که آقا میبینه تو دست مامانش چند تا النگو هست ، سرش رو میاره بالا یه سنجاق پروانه ای رو لباس مامانش میبینه !! سرشو بالاتر میاره میبینه یه گردنبند پروانه ای هم تو گردن مامانش هست .


    •   doki-kar balad
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • ادامه بده، خاطره نویسیت خوبه
      آدم رو ترغیب به خوندن میکرد
      داستان نویسیت افتضاحه ولی خاطره نویسی قابل قبول
      موفق باشی دوست عزیز


    •   Caboos1
    • 4 هفته،1 روز
      • 6

    • خیلی سعی کردی بگی گوهی هستی ولی ریدی کیری
      دهنه سه متر و عمق 70 سانت؟؟؟کدوم کسکشی سازنده ی این مغازه بوده؟
      ویلیام بچه ی راه آهن؟
      اگه تا آخر میخوندم قطعا کسخول میشدم
      به مادر سلام برسون


    •   am1r79
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • خانما ، پروفایلم


    •   Gayaneh
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • چطوری رفیق عباس؟هیجان خاطره ای که تعریف کردی خوب بود ولی جمله بندی و غلطات ریده بود توش برا همین نه دیس نه لایک


    •   hamid30gari
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • طرف از مهمونی میاد،میپرسن چطور بود؟میگه والا همه ازم خوششون اومده بوده اسم یه گل روم گذاشته بودن.
      دست میزدن میگفتن اسگل باید برقصه اسگل باید برقصه.
      نمیدونم چرا یاده این افتادم.
      ولی خوشم اومد و لایک دادم.باشد که رستگار شوید


    •   گنجینه
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • داستانت خوب بود ولی خوب تعریفش نکردی .


    •   Iraniazadpars56789
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • وای امشب نمیدونم چیه دومین داستانه دارم میخونم اشک از چشام در اومد مثل اینکه امشب ادمین یه چیزیش شده داستان های بدی نمیزاره از اول تا اخر روده بر شدم دمت گرم منهای سوتیای خفنی که دادی و چنتا اشکال کوچیک خاطره گوی جالبی هستی بازم بنویس مهمتر همه کامنت های داستان بود خیلی وقط بود با کامنت ها عشق نکرده بودم لایک میکنم تشویق شی بنویسی
      (پ ن ) گفتم عشق نگفتم (هال)تو ادامه کامنتا برای خودم دست نگیرید


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو