سکس دو پسرخاله

    1391/11/10

    سكس دو پسر خاله
    من رامين هستم و الان 30 سالمه، اما داستان مربوط به 6 سال پيش است وقتي كه من 24 سالم بود.
    پسر خاله اي داشتم كه خيلي هيكل رديف و خوشتراشي داشت (تركه اي، سفيد و بي مو) و صورتي جذاب و سكسي داشت اما در كل جز پسراي خوشكل به حساب نمياد. اسمش مهرداد و زماني كه من 24 سالم بود اون 16 سالش بود. خيلي هم دوستش داشتم و دارم.
    خيلي اتفاق مي افتاد كه از كرج به خانه ي ما در تهران بياد و پيش ما بمونه. در يكي از روزهاي تعطيلات اومده بود خونه ما. با هم كلي حرف زديم و بازي كرديم. اما آخراي شب موقع خوابيدن كه شده بود خيلي رو اعصاب من رفت و آمد مي كرد! و لج من رو حسابي درآورده بود خلاصه بحثمون شد و چون من بزرگتر بودم دعواي سختي باهاش كردم كه البته هيچ فايده اي نداشت و خودمو كوچيك كردم.
    اينبار كه براي چندمين بار حرص من را در آورد من هم از روي عمد و براي تلافي كردن شلوارشو كشيدم پايين (چون از قبل مي دونستم كه از اين بدش مياد و خيلي حساسه و روي اين مسئله خجالت مي كشه) و هيچ قصدي نداشتم بجز اينكه من هم حرص اونو در بيارم و تلافي كرده باشم.
    اين كار من در مقابل اذيت و آزارهاي بچه گانه اون كه با جديت و عصبانيت من برطرف نمي شد و پايان هم نمي يافت ، چند بارتكرار شد. تا اينكه ديدن قيافه سكسي و جذابش باعث شد فكري به سرم بزنه و اون چيزي نبود بجز عشقبازي با پسر خاله!
    براي بار بعدي كه منتظر بودم در برابر حركاتش شلوارشو پايين بيارم اين جمله را هم اضافه كردم كه مثل اينكه شلوارتو ميكشم پايين خوشت مياد؟ و گفتم اگر به اذيتها ادامه بدي قضيه جدي تر ميشه و كار به جاهاي باريك مي كشه (با شوخي) ، ديدم نخير مهرداد به كارش ادامه ميده. منم اينبار كه مي خواستم شلوارشو پايين بكشم از عمدا شلوار و شورتشو با هم پايين كشيدم كه دادي كشيد و گفت: كثافت !!! (البته فكر كرد كار من سهوي بوده و از روي عمد نبوده) ، از من فاصله گرفت و ديگه حركات لج درآورش را انجام نداد. من كه رودست خورده بودم نمي دونستم چيكار كنم. تا اينكه موقعي كه براش جا انداختم تا بخوابه و من هم درون رختخواب خودم رفته بودم يك لگد محكم به كمر من زد و پريد تو جاش. منم با حالتي عصباني (اما خوشحال از ته دل و همراه با درد) گفتم مي دونم با تو چي كار كنم. بذار بخوابي تو خواب ميام سراغت قافلگيرت مي كنم. مي خنديد و با يه حالتي گفت: غلط مي كني.
    حدود ربع ساعتي از به رختخواب رفتمنان مي گذشت (مي دونستم كه خوابش نبرده) به بهانه آب خوردن بلند شدم و رفتم كنارش و با صداي آرام گفتم اومدم واسه تلافي. چيزي نگفت اما از نفس كشيدن و تكان خوردن هايش معلوم بود كه بيداره. دستم طوري كه متوجه بشه دارم چيكار ميكنم بُردم به سمت شلوارش و كشيدم پايين. شلوارشو بالا كشيد و بلند شد و گفت دلت خنك شد حالا برو بخواب. منم گفتم هنوز خنك نشده چطور موقعي كه من التماس مي كردم كه نكن، تو با تمام پررويي و جسارت اذيت مي كردي و كرم مي ريختي؟!؟ حالا نوبت كرم ريختن من شده.
    همينطور كه نشسته بود شلوارشو پايين كشيدم و گفتم چه حسي داري؟ آب دهنشو قورت داد و حرفي نزد. منم با دستم رونهاشو خيلي محتاطانه مي ماليدم. ديدم اعتراضي نمي كنه. گفتم عجبي قرقر نمي كني. مي دوني كه اينا تلافي كاراي خودته. بهش گفتم مي رم آب بخورم برمي گردم. مهرداد هم گفت برگشتي ميگيري مي خوابيا!!! منم گفتم زر زر زيادي نكن تازه نوبته منه!!!!
    رفتم آب خوردم و برگشتم ديدم رفته زير پتو و به شكم خوابيده. در اتاق رو بستم و رفتم كنارش نشستم. اصلا حرفي نزد. گفتم خوابي؟ جوابي نداد، بدون معطلي شلوارشو كشيدم پايين ، عكس العملي نشون نداد. چند لحظه به همين حالت مونديم تا اينكه من دستمو گذاشتم رو كونش. چند لحظه صبر كردم. نه اعتراضي نه صحبتي نه حرفي. منم خوشحال يواش يواش و خيلي آروم دستمو رو كونش مي ماليدم و تكون مي دادم. چيزي نمي گفت. بيشتر اينكارو ادامه دادم و پيراهنش رو دادم بالا و از پشت كمرشو بوس كردم. ديدم همه چيز آرام و بدون مشكل داره پيش ميره. خيلي ترسيده بودم و سردم شده بود و كمي هم مي لرزيدم. دستمو خيلي آروم كردم تو شرتش و روي كونش حركت مي دادم و مي ماليدم. بعد از چند دقيقه دستمو درآوردم و اينبار از روي شلوار كيرمو به كون اون كه شرت پاش بود رسوندم و كيرمو مي ماليدم به كونش. كمي خودشو تكون داد اما چيزي نگفت. منم بيشتر و بيشتر كونشو با كيرم مي ماليدم (من شلوار پام بود و اون هم شورتش پاش بود). كيرم خيلي خيلي سفت شده بود. ديگه داشتم سر درد مي گرفتم. دوباره دستمو كردم تو شرتش و كونشو آروم مي ماليدم و يواش يواش شرتشو مي كشيدم پايين، وقتي شورتشو كامل كشيدم پايين، شلوار و شورت خودم را هم پايين كشيدم و كيرمو گذاشتم روي كونش و بعد كم كم و يواش يواش بردم وسط كونش و نزديك سوراخش. (تمام اين كارا براي اين بود كه ببينم تا كجا اجازه ميده، جالبه تو اين مدت يك كلام هم با هم صحبت نكرديم و به صورت همديگه نگاه هم نكرديم. البته اون به من پشت كرده بود) همش فكرم درگير بود و مي ترسيدم يكي بيدار بشه و يا مهرداد اين لذت رو از من بگيره و يا...
    دلمو به دريازدم و به مهرداد گفتم روتو بكن به طرف من. چيزي نگفت و اين كارو نكرد و خودشو به خواب زده بود. من خودم رفتم اونطرف و جلوش نشستم. صورتش و بعد لبشو بوسيدم. بهش گفتم يه ذره مثل تو فيلما با هم باشيم. كيرمو مي خوري؟ اون ساكت بود و اصلا حرفي نمي زد و چشماشو بسته بود.(من مي دونستم كه بيداره براي همين كاري رو كه مي خواستم بكنم بهش گفتم) كيرم كه حسابي سفت و قرمز شده بود رو به طرف دهنش بردم و همينطور كه بسته بود به لباش مي ماليدم. خيلي خيلي داشتم لذت مي بردم و تمام دست و پاهام يخ كرده بود. دهنشو باز كردم و كيرم رو (كه خيلي بزرگ نيست) گذاشتم تو دهنش. آب دهنشو قورت داد و بدون اينكه چيزي بگم و يا اون چيزي بگه شروع كرد به ساك زدن و همينطور كه دهنش بسته بود و كير من تو دهنش بود با زبونش كيرمو قلقلك مي داد و ليس مي زد. خيلي حشري شده بودم. نميدونستم چيكار كنم. همينطور كه كيرم تو دهنش بود كنارش دراز كشيدم و سرشو تو دستام گرفتم و عقب و جلو مي بردم. گاهي اوقات هم سرشو تو دستم ثابت و محكم نگه مي داشتم و توي دهنش تلمبه مي زدم. لباسشو كامل از تنش درآوردم و شلوار و شورتشو هم از پايين پاهاش كندم و انداختم يه گوشه. خودم هم لباسم و شلوارمو و شورتمو در آوردم و سر مهرداد رو تو دستام محكم گرفتم و ديوانه وار سروشو عقب و جلو مي كردم چند بار اينكارو كردم كه با اعتراض مهرداد مواجه شدم (حرف نمي زد، غرغر مي كرد) و از ترس اينكه ديگه ادامه نده ولش كردم. نوك سينه هاشو مي خوردم و ليس مي زدم ، دستمو بردم به طرف كيرش. كير اون بزرگتر و كلفت تر از كير من بود. به شكم و سينه خوابوندمش و رفتم پشت مهرداد و كيرمو يواش گذاشتم روي سوراخش و فشار دادم كه بره تو. اما مقاومت كرد و به من فهموند كه نمي ذارم اينكارو بكني. كلي تقلا كرد. منم مجبور شدم كيرمو روي سوراخش بمالم و بعد بذارم لاي پاهاش. مهرداد خيلي نفس نفس مي زد و منم همينطور. نمي دونستم دارم چيكار مي كنم دوست داشتم بيشترين لذت رو ببرم. دوباره كيرمو گرفتم ماليدم به تمام بدن مهرداد. از لب و گردن و صورت و كمر و شكم و حتي كف پاهاش. دوباره رفتم سراغ كونش كه بازم اجازه نداد بكنم توش. منم ديگه مجبور شدم كيرمو لاي پاهاش بذارم و عقب و جلو بكنم. داشتم بين دو تا پاهاش تلمبه ميزدم، و در حين تلمبه زدن گردن و بين دو كتفشو ميخوردم و مي بوسيدم و با خودم فكر مي كردم كه ديگه مهرداد مال منه. اينقدر اين كارو كردم كه حس كردم داره آبم مياد. كيرمو از لاي پاهاش درآوردم و نشستم رو كونش به طوريكه كونم روي كونش و كيرم روي گودي كمرش بود و آبمو ريختم روي كمرش و سر كيرمو روي كمرش مي ماليدم و ماساژ‍ مي دادم. بعد خودم هم خوابيدم رو مهرداد و كيرمو دوباره گذاشتم روي سوراخ كونش و هي ميماليدم. از روي مهرداد بعد از چند دقيقه بلند شدم و تو تاريكي دنبال دستمال كاغذي كه نمي دونستم كجاست گشتم و پيداش كردم و شكم خودم و كمر مهرداد رو پاك كردم. لباسهاشم تنش كردم و لباس خودمو پوشيدم و رفتم توي رختخوابم. مهرداد خدا رو شكر اصلا درخواستي نكرد.
    صبح كه از خواب بيدار شدم مهرداد رو نگاه مي كردم و به فكر كارايي كه ديشب كرده بوديم. اصلا باورم نمي شد كه من و اون باهم سكس داشتيم. هزارتا فكر به سرم زد. نكنه مهرداد اين كاره هست؟ نكنه با بچه هاي مدرسشون هم اين كارارو مي كنه؟ نكنه ....؟
    كيرم دوباره راست شد. رفتم چسبوندم به مهرداد. از خواب بلند شد. بهش گفتم درباره ديشب پيش خودمون ميمونه ها. با يه حالت عصبانيت بدون اينكه به من نگاه كنه گفت: خودم مي دونم. بهش گفتم مهرداد با كس ديگه اي هم از اين كارا كردي؟ گفت: خيلي بيشعوري. نخير. با تو هم همينجوري شد.
    از اون روز به بعد رابطه من با مهرداد كمي بهم ريخته و با هم خيلي حرف نمي زنيم و به هم نگاه هم نمي كنيم (البته از طرف اون اينجوريه) من هر چي مي خوام نشون بدم كه هيچ اتفاقي نيفتاده و رابطمون كاملا مثل قبل باشه نمي تونم. ديگه چه برسه به اينكه به مهرداد بگم شب پيش ما بمون. من مهرداد رو دوست دارم و خاطره اون شب هيچ وقت از ذهنم پاك نمي شه.
    رامين. 30 آبان 1391

  • 6

  • 0




  • نظرات:
    •   ساینا جون4
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • گی نمیخونم :&


    •   yasaman2024
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • خیلی خوب بود عالی مرسی از طرز نگارشت خوشم اومد مرسی


    •  
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • Imengostar:
      اینجا نمی شه نقد کنی .فحش می خوری محترمانه.متا سفانه این سایت سیاست حکومت ایران و مصر در پیش گرفته.


      یک نویسنده با 1000 تا نوچه.بخوای نقد کنی می پرن بهت.به همین روال ادامه بدی بهتره.نه چپی ها می ریزن رو سرت


      نه راستی ها.


      تاریخ عضویتت هم در شهوانی مهمه و افتخار.اینو یادت نره.اگه بخوای حکومت کنی زیر داستانها اول باید تاریخ عضویت


      داشته باشی. اگه داری بفرما این گوی این میدان اگه نداری:


      پس بی خیال شو عزیزم.


    •   lonely boy 20
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • بد نبود .......اما یه جورایی با عقل روند داستان جور در نمیومد .البته نظر من اینه ....به هرحال اگه بتونی داستاناتو بدون غلط املایی نگارش کنی ....حیلی بهتره .....موفق باشی دوست عزیز.
      بانو parvazi سلام ....ببخشید زیر نظر شما به خودم اجازه دادم نظر بذارم .....هرچی باشه واسه شما احترام خاصی قائل هستم و نظراتتون خیلی موثره واسه نویسندگان سایت .........


    •  
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • anahit-tala khanom:


      شما نویسنده با سابقه و خوب سایت هستی .احترام شما بر بنده واجب که نه الزامی است.


      امیدوارم داستانتون هر چه زودتر اپ شه و ما لذت ببریم خانم گلم.مرسی که امروز بنده رو مورد لطف قرار دادی.


    •  
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • گی نمیخونم


    •   lonely boy 20
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • سلام بانو :
      ممنونم ...اما هرچی باشه شما هم از قدیمیا هستید و احترام شما هم خیلی واجبه ......متشکرم که بی صبرانه منتظر آپ شدن داستانم هستید ...امیدوارم ادمین جان زودتر داستانمو آپ کنه ...از انتظار و چشم به راهی در بیایم ....
      بازم متشکرم بانو از لطفتون .
      موفق و موید باشید . >:D< =;


    •   EIS
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • نخوندم


    •   Keyvan...
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • بدبخت خاک بر سرت از هیچی داستانت خوشم نیومد درضمن از گی ها متنفرم


    •   Agak
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • تو از اونایی که میترسی از پشت بدی بخاطر همین این داستانو نوشتی تا به دخترا بگی ببینین پسرا از کون دادن میترسن چه برسه به ما غافل از اینکه پسرا آفریده شدن تا کون شما رو پاره کنن نه خودشونو. خاک تو سر اون پسرایی که کون هم بزارن خاک خاک خاک خاک


    •   Hbkops
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • اخه نتفه خراب(حرامزاده كه حتما هستي ) برو داستان باباتو عموتو بنويس ميخواي بگي بسرا كونين نخير تا كون شما دخترارو تونل نكنيم ازين گه ها نميخوريم


    •   تنها حسین
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • چی بگم من،به نظرم با عقل سالم جور در نمیومد داستان،اخه اگه هیچ حرفی نمیزد چرا بعدش باهات قهر کرده؟؟؟!!!
      اونایی هم که گی نمیخونن پس چرا ضفحه رو باز میکنن و نظر میدن؟؟؟!!!!!


    •   _seeb_sorkh_
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • گی نمیخونم.


    •   _seeb_sorkh_
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • گی


    •   سلطان سالار
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • ای پسرجان!
      واژگانی را که به غلط راندی هضم کردم...الا در آن پاره که نالیدی:
      گفتم عجبی که " قرقر " نمیکنی....
      در این اندیشه ام که منظورت، غرغر بوده یا قرقر ؟!!
      چون معانی این دو واژه بسیار متفاوت است!
      چونان که اولی به معنای " فشار آوردن به ماتحت در هنگام ناراحتی است" و دومی به معنای " گوز به در آمده از کون شیخی است ".
      تکلیفت را مشخص کن!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو