سکس زمانبر با دختر دانشجو

1393/01/08

سلام به دوستان خوب و عزیزم
بعداز 2سال اشنایی بااین سایت سکسی میخوام1کی از خاطرات سکساموبراتون تعریف کنم
(البته همیشه دوست داشتم براتون بنویسم ولی ازاونجا که نظرات دوستانوکه میخوندم درمورد داستانهای نوشته شده که فقط فحشو بی احترامی بود پشیمون میشدم ازنوشتن)
داستان من از 6ماه پیش شروع شد وتا3هفته پیش ادامه داشت. قبل از شروع داستان 1کم ازخودم بگم که پسری هستم با1.82سانت قدو78کیلووزن اگه نذارین به حساب خود ستایی باید بگم ازنظر قیافه چیزی کم ندارم فقط1مشکل دارم اونم این هستکه سایز کیرم کوجیکه و14سانته و کلفتم نی از نظروضع مالی خونوادمم باید بگم متوسطیم ولی ازنظرشخصیت خونواده بالاییم.بابام ناخدای زیردریاییه ومادرم دبیردبیرستان.
ماجرااینطوری شروع شد که دوست خیلی صمیمیم آرمان فردای اون روز میخواست بره آلمان ظهربم زنگ زد گفت غروب میام دنبالت بریم1دوری بزنیم, منم گفتم بیا, غروب اومد دنبالمو رفتیم به سمت خیابونی که محل دور دور کردن دختر پسراست(شیشه گران)

بعدازچندباربالاپایین کردن رفتیم توخیابون کارگر,بچه هاییکه اهل لاهیجانن میدونن کجا رو میگم همون خیابونی که به سمت بام سبز لاهیجان میره,داشتیم میرفتیم به سمت بام سبزکه چشمم خورد به 3تادخترکه داشتن میرفتن به سمت بام سبز چندتا ماشینم ترمز زده بودنوداشتن بهشون شماره میدادن اوناهم داشتن حسابی شماره هاروجمع میکردن,به دوستم گفتم 1کم آروم کن بزارخلوت شه بعدبروکنارشون اونم همینکاروکرد,بعدازچند دقیقه ماشینارفتنوماهم رفتیم کنارشونوبهشون گفتم سلام خانوماکجاتشریف میبرن برسونیمشون؟وسطیشون که ازون2تادیگه هم خوشگلتربودوهم شیطونتربعدازنگاه کردن به پلاک ماشین گفت هیچجاداریم قدم میزنیم لنگرودی(اینجا باید این نکته رو بگم که تو شهر ما دخترا خیلی به پلاک ماشین اهمیت میدن,اینطوری بگم که مثلا یه 206نمره تهران خیلی راحتتر از یه Sonataای نمره لاهیجان میتونه مخ بزنه)منم بهش گفتم خوشگل خانوم ماپلاکمون لنگرود,خودمون مال تهرانیم,اینوکه گفتم کاملا ورق برگشتو گفت خب حالا شمارتو بگو برو منم شماره 912رودادمو اونم زدتوگوشیشوگفت شماآقای…؟گفتم موسوی هستم و اونم بایه خنده باحال گفت,پس منم رفسنجانی هستم از زیارتتون خیلی خیلی خوشحال شدم,گفتم همچنینو رفتیم,راستشو بخواین فک نمیکردم زنگ بزنه بااون همه شماره ای که گرفته بودو ماشینای مدل بالایی که بهش شماره داده بودن شانس خودمو خیلی کم میدونستم ولی تنها امیدموهمون شماره912میدونستم,ازش خیلی زیاد خوشم اومده بودوهمش توفکرم بود آخه نمیدونید چه تیکه ای بود بیشرف واقعا خوشگلوخوش هیکل بود واقعا اگه یه کم میخش میشدی اون باجنبه ترینشم واسش راست میکرد چه برسه بمن که بی جنبه هستم بگذریم این گذشتوهرچی منتظرش موندم که بزنگه نزنگیدکه نزنگید,1روز2روز نه خبری نبودکه نبوددگه ناامید شدم,باخودم گفتم عجب خریتی کردم سیریش نشدم شمارشو نگرفتم.
خلاصه روزسوم ساعت10اینابودکه1اس اومد برام باناامیدی رفتم سراغ گوشیم اسوکه واکردم دیدم نوشته سلام موسوی حالت خوبه توحصرخونگی که بهت بد نمیگذره؟(رفسنجانی)
منم اس دادم سلام نه بد نی البته به لطف کمکهای شما.مجدد اس دادم شب بیدارین ساعت1به بعد زنگ بزنم؟ جواب داد خوشحالمون میکنی.
ساعت1.30 بهش زنگ زدم اونم جواب دادو1کم حرف زدیم(بهم گفت دانشجو و بچه تهران,منم بهش راستشو گفتم که بچه لاهیجانم)وقرارشد5شنبه همدیگروببینیموازنزدیک بیشتر باهم آشنا شیم.
حرف زدنای شبونمون ادامه داشت تااینکه5شنبه شدوقرارگذاشتیم بریم قلیونسرا تنها مکان تفریح ما,چون ماشین نداشتم بایکی ازدوستام رفتیم دنبالشون میدونستم بادوستش میادواسه همینم بادوستم رفتم خلاصه اون روزم گذشتوما به دوستیمون ادامه میدادیم وتواین مدت هرکاری میکردم پشت تلفن آمادش کنم واسه سکس راه نمیداد,دیگه خسته شده بودم همه جوره باهم راحت بودیم حرف سکسی شوخی همه چی ولی میخواستم باخودش وارد سکس بشم حرفو عوض میکرد تااینکه دیگه صبرم سراومدو بهش گفتم بامن سکس میکنی یا نه؟(البته اینوهم بگم که تواین مدت 1بارخونمونم اومده بود,ازونجایی دوستدارم بارضایت طرف مقابلم باهاش سکس کنم کاری نکردیم,بهش پیشنهاد دادم ولی قبول نکرد,میدونستم پرده نداره وbfپردشوزده ولی نمیخواست باکسی سکس داشته باشه و میگفت عاشق دوس پسرش واون ولش کرده ولی هنوزامید داره که برگرده و سکس بااونوبه همه کس ترجیح میده,تو دلم گفتم اگه انقد دوسش داری مگه مریضیکه ازاینواون شماره میگیری,که بعد گفتم به من چه هرغلطی میخوادبکنه من هدفم کردنشه بااین حرفاوسوالابیشتر میپرونمش,ولی الان که خوب فکرمیکنم میبینم بنده خداواقعاحق داشت,چون به طرز فجیهی شهوتش بالابودوبخاطرهمین موضوع هم چندباردکتررفته بود)اونم درجواب سوال من گفت نه و دلیلشم این بودکه اگه بخواد باهمه bfاش سکس کنه فرقی بایه جنده نداره وازین حرفا(اون روزباخودم گفتم داره کس ناز میکنه وادای تنگارو درمیاره,البته بعدا دیدم بنده خداراست میگفت ازکس صورتی و خیلی تنگ وکوچولوش معلوم بوداصلاازش کارنکشیده اگرم کشیده خیلی خیلی کم بوده)خلاصه کنم تصمیم گرفتیم دوستای معمولی باشیم.بعدازاون رابطمون خیلی کم شد طوری که درهفته1کی2بارباهم میحرفیدیم.تقریبا2ماه ازین ماجرامیگذشت که باهام تماس گرفتوگفت مهلت خونمون تموم شده ودنبال خونه میگردم به دوستاییکه املاکی داشتن زنگزدموشرایطوبهشون گفتم وسپردم که براشون پیداکنن.ظرف1هفته پیداشد.چندباردیگهم کارایی ازم خواستومنم براش انجام دادم 1مدتی گذشتوخیلی بهم نزدیک شدیم و من همچنان توکف سکس باهاش بودم,توتنهاییم همه جوره نقشه میکشیدم باهاش سکس کنم1ماه گذشتوبااینکه سکسای مختلفی داشتم بازم اونومیخواستم(تواین مدت فهمیدم اون پسریکه خانوم عاشقش بود ازدواج کرده),بالاخره دلوزدم به دریاو ازش خواستم شب بیاد پیشم,با بابامم هماهنگ کردمکه امشب1کی ازدوستای دخترم میاد پیشمواحتمالاشبم پیشم میمونه,چون بابام ازین لحاظ مشکلی نداشت قبول کرد,ساعتای8.30اینابودکه اومدمامانم خونه بود بعدازسلام واحوالپرسی رفتیم تواتاقم 1کم حرف زدیمو1سیگارم کشیدیم که بهش گفتم امشب پیشم میمونی جایی برنامه نریزکه قبول نکردوبعدازکلی اصرارمن راضی شد بمونه,فقط گفت برم خونه1کم کاردارم 1ساعت دیگه میام,پیش خودم گفتم حتمامیخواد بپیچونه چاره ای جزقبول کردن نداشتم اونم به جون مامانش قسم خوردکه براش همراه غذاآوردم گفت تونمیخوری مگه؟چون شیره خورده بودم گفتم نه من معدم درد میکنه توبخورخلاصه همه ایناتموم شدو1کم حرفزدیموسیگارکشیدیمومن رفتم روتختم درازکشیدم اونم اومدپیشم درازکشیدتقریبامست بود.1کم بغلش کردم بوسش کردم اول ازدستش شروع کردم به لیسیدنوخوردن(قبلاازش پرسیده بودم نسبت به کجای بدنش حساس؟اونم توناباوریم گفت دستاش خیلی برام جالب بود)حسابی دستاشوخوردم واقعاراست میگفت چون واقعاداشت دیوونه میشدبعد لپش بعدگوششوگردنش1کم لیسش زدم خواستم لبشوببوسم1کم مقاومت کردولی بعدخودش همراهیم کرد.چون همزمان داشتم سینه هاشومیمالوندم که دیدم خیلی شدیدحشری شده(اینوهم بگم همیشه فکرمیکردم خیلی بی احساس واصلاتوسکس شهوتی نباشه چون اصلانشون نمیداد.توصحبتای پشت تلفن هم بهش میگفتمواونم تایید میکرد,غافل ازینکه قرار چه بلایی سرم بیاد)به نفس نفس افتاده بودازروی شدت شهوت حرفای سکسی میزد(بخورمت؟…بخورمنوهمه جاموبخور تمومم کن, بدنت مال کیه؟…مال تو همش مال تو,همه جاموبخور اخخخخخخخخخخخخ,دیوونم کردی…)منم از ناله های اون داشتم دیوونه میشدم طوری گردنوصورتشولیس میزدم که خیس خیس شده بود.کم کم رفتم پایین ترواول بالای سینه هاشولیس زدموگاز گرفتم بعد1کم ازروی تاپش سینه هاشوخوردمولیس زدم که خیس شد1نگاه حشری بهم کردکه متوجه شدم دوستداره تاپوسوتینشودرارم منم همینکاروکردم داشت بانگاهش التماس میکردادامه بدم منم بیشتر حشریش میکردم بازبونم خط وسط سینشولیس میزدم رو سینش میکشیدمو خیسشون میکردم نوکشونوتودهنم میکردمومیمکیدمشون اروم گازشون میگرفتم که دادش درمیومد.ازش پرسیدم حال میده میگفت دارم دیوونه میشم خیلی بیرحمی ولی بدون نوبت منم میشه,زیادحرفاشوجدی نمیگرفتمومیگفتم ازروشهوت داره اینارو میگه که ایکاش جدی میگرفتم.حسابیکه سینه هاشوخوردموخیسشون کردم اروم رفتم پایینتروشکمشولیس میزدمومیرفتم پایین تارسیدم به نافش1هویه جیغ بلندزدوشکمشوهی میاوردبالاهی میکبوندبه تخت سرموگرفته بودوفشارش میدادبه شکمش منم همینطورکه داشت وول میخوردوناله میکردرفتم پایینتر اروم شلوارشوکشیدم پایینوازپاش دراوردم شرت صورتیشولیس میزدمو میمکیدم تاحسابی خیس شدازبغل زدم کناروبازبونم خط کسشولیس میزدمومیمکیدم1کم همینطوری باهاش بازی کردم بعد کم کم شرتوازپاش دراوردم 2باره افتادم به جون کسش چوچولشو مبردم تو دهنمومحکم مک میزدم اروم گازمیگرفتم دیگه داشت ازشدت لذت زیادازحال میرفت دادمیزد…بسه بسه دیوونم کردی خواهش میکنم دیگه نخور بکن منو باکیرت بکن منواینارومیگفتوبیشترسرموبه کسش فشار میدادکمرشو میاوردبالافشارمیدادبه دهنم,منم بیشترومحکمترداخل کسشومیخوردموبازبونم لیسش میزدم سوراخ کونشولیس میزدم انگشتمو میکردم توکونش بزورمیرفت داخلوالتماس میکرد بس کنمو بکنمش ولی من قصدهمجین کاریوفعلانداشتم.بلندشدم اونوهم بلندش کردموجلوش واستادم شرتموکشیدم پایینوبهش اشاره کردم برام ساکبزنه اونم ازخداخواسته که انگارمنتظرهمین اشاره بود کیرموگرفت تودستاشواول1تف کردروشوشروع کردلیس زدنش.میکرد تودهنشوفشارمیدادتوحلقش قربون صدقش میرفتومیخوردش زیرشولیس میزد تخمامومیکردتودهنش,1لحظه حالت عصبی بهش دست دادوسرکیرموخیلی محکم گازگرفت که ازشدت دردداد بلندی کشیدموبهش گفتم داری چیکارمیکنی پوستشوکندی اونم گفت این تلافیه اون گازایی که توگرفتی چیزیکه عوض داره گله نداره منم دیگه چیزی نگفتم حق بااون بود,حسابیکه خوردشولیسش زدمن درازکشیدمواونم اول باکسش نشست رودهنموکسشورودهنم عقب جلومیکرد بعدش اونم درازکشیدوحالت69شدیم ازین پوزیشن خیلی خوشم میاد.بعدازحدود10دقیقه کاراصلیم شروع شد.منت میکرد…فقط بکن توروخدابکن جرم بده پارم کن,گفتم توبودی گازمیگرفتی الان تلافی کنم؟گفت غلط کردم معذرت میخوام الان دیگه بکن بخدابدجورخماره کیرم اذیت نکن.منم گفتم باشه پاهاتوبده بالا,پاهاشوگذاشتم روشونمو1کم بااب کسش سرکیرموخیس کردم اروم گذاشتم روخط کسش فشاردادم داخل بااینکه کیرم کوچیکه ولی باورکنیدبه زورکیرم رفت توکسش ااااخخخخخخخخخخخ که چه حالی داداولین باری بودکه توزندگیم همچین کسی رومیکردم.دیدم دگه دیوونه شده داد میزد اونم از روشهوت که بهش گفتم اروم بابام میشنوه ضایس,میگفت نمیتونم جلوموبگیرم تو میتونی بگیر دیدم دیگه خیلی داره دادمیزنه سروفشاردادم به بالشه زیرسرش که بادستوپازدن بهم فهموند داره خفه میشه منم که تازه متوجه شدم چقدسفت سرشوفشاردادم1کم دستموشل کردموگفتم پس بلنددادنزن اونم به ناچارقبول کرد و بنده خدا از ترسش دستشو میگرفت جلو دهنشو ناله میزد,چندتاحالت دیگه هم روش انجام دادموهرکاری میکردم آبموبیارم نمیشد(اشتباهم این بودکه 1کم توخوردن شیره زیاده روی کرده بودم,اوناییکه این تجربه روداشتن میدونن چی میگم)رفتم1کم شیرخوردم که ببردش.اومدم گفتم بایدازکون بکنم تاآبم بیاد اول مخالفت کرد بعدازونجاییکه خیلی دوستداشت آبموبخوره وچون تواین فاصله2بارارضاشده بودمیخواست برام جبران کنه (البته به گفته خودش) قبول کردومنم بازحمت زیادبالاخره آبمواوردمو همشوخالی کردم تودهنش اونم تاقطره اخرشوخوردو2تامون به حالت بیهوش افتادیم روتخت.واقعادمشگرم خیلی بنده خدا تحمل کردتاابم بیادکاری کردکه بهترین سکس عمرمورقم زدوتاالان که دارم مینویسم به جرات میگم سکسی لذت بخشترازاونوتجربه نکردم.
بعد از اون باهم قرار گذاشتیم هفته ای 1بار با هم سکس کنیم. 4باردیگه باهم سکس داشتیم,2 بارتو خونه ما و 2 بارم خونه اون البته هفته ای1 بارو رعایت نکردیم.دوستیمون ادامه داشت تا3هفته پیش که رفته بود تهران شبش بهم زنگزدوگفت که خواستگارداشته و ازش خوشش اومده,چون ازنظرمالی وضعیت خوبی داشته پسره اونم قبول کرده(ازش پرسیدم چرابه من نگفتیکه بخاطرخواستگاری رفتی تهران؟اونم گفت فکرنمیکردم جدی باشه اخه تموم اتفاقات زندگیشوبهم میگفتومنم ازونجاییکه10سال ازش بزرگتربودم{30سالمه}راهنماییش میکردم.اینم بگم که ما از همون اول رابطمون میدونستیم هدفمون1دوستیه کاملاجنسیه) منم براش آرزوی خوشبختی و سلامتی کردم و از بابت لذتهای فراموش نشدنی که بهم داد ازش تشکرکردم. خیلی راحت ازهم جداشدیم و خداحافظی کردیم.

نوشته: sajad62


👍 1
👎 0
113693 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

415570
2014-03-29 04:40:20 +0430 +0430
NA

ناخدای زيردريايى :-D شغل جديدی بود احسنت :-D

0 ❤️

415571
2014-03-29 08:31:26 +0430 +0430

حسش نبود تا ته بخونم!
کسل کننده نوشته بودی!بعدشم تو نوشتن نباید از عدد استفاده کنی
موفق باشی

0 ❤️

415572
2014-03-29 10:00:36 +0430 +0430

معمولا کسی نمیگه بابام ناخدای زیردریاییه.
اون مال موقع ناخدای دزدای دریایی بوده. نه الآن.
الآن نیروهای نظامی درجه دارن که با اون شناخته میشن. مثل ناوبان، ناوسران، دریادار، دریاسالار و …
البته درجه ناخدایی داریم ولی اینطوری نیست که بگن ناخدای زیردریایی.
این اولین نکته ای که باعث شد فکر کنم دروغه.
بعدشم شما گفتی دخترا کلی ماشین جلوی پاشون نگه داشته بودن. یهویی چی شد که همه رفتن و چنان خلوت شد که شما رفتی اول صف؟
بعدشم شما میگی اون همه ماشین مدل بالا جواب ندادن بهشون یهو چی شد که به ماشین شما اونم با نمره لنگرود جواب دادن؟
ثالثا تمام این اتفاقات باید یه چند دقیقه طول بکشه یعنی چند تا دختر چند دقیقه کنار خیابون وایساده بودن ماشینایی که براشون بوق میزدن رو زل زل نگاه میکردن؟خوب مسلما تو این زمان یا میرفتن تو پیاده رو پیاده راه میرفتن یا حداقل یه تاکسی چیزی پیدا میشد سوارشون میکرد. هیچ دختری در همچین شرایطی کنار خیابون یه لنگ یه پا وای نمی ایسته(چقدر نوشتنش سخت بود).
یه نکته دیگه. من نمیدونم داستانهایی که نوشته میشن توسط یه تیم خاصی نوشته میشن؟ اصلا شاید شخص خاصی مینویستشون. به هر حال نمیدونم. ولی نکته مهم اینه چرا این شخص یا گروه یا حتی نویسندگان پراکنده سعی دارن پیش زمینه های ذهنی رو عمدا تغییر بدن؟ توی اکثر داستانا ابولشون 18 یا 20 سانته. اون یکی که میاد میگه 35! سانته. اون یکی میاد میگه شرمنده دیگه نشد بهتر بشه مال من 14 سانته. من یه سوال که برام پیش میاد وقتی میگن مردم ایران عمدتا سایزشون بین 12 تا 16 سانته پس این اندازه ها از کجا در میاد؟ نمیدونم شاید هم من اشتباه میکنم.

0 ❤️

415575
2014-03-29 23:50:48 +0430 +0430
NA

ho

0 ❤️

415576
2014-03-30 12:19:45 +0430 +0430
NA

تست اسپم :-(

0 ❤️

415573
2014-03-31 09:14:57 +0430 +0430
NA

تابلو بود که داستان دروغه
حالا خوبه بابات خونه بود اینجوری سکس کردین …
از یه لاهیجانی بعید بود همچین خالی بندی کنه
بیخودی ابروی بچه های لاهیجان رو نبر

0 ❤️







Top Bottom