سکس سلطنتی

    سلام دوستان این سومین استوریم هست. داستان یا شاید درست تر باشه بگم یک نقل قول بی واسطه از یک شخص بسیار نزدیک به شاهنشاه آریا مهر محمدرضا پهلوی که عضو گارد جاوید شاهنشاهی بوده و وظیفه محافظت از شخص شاه و خانواده و کاخ شاهنشاهی رو داشتن. از اول بگم از 100درصد شاید 1درصد مربوط به بحث سکس باشه ولی خوندنشو به همه شما توصیه میکنم واگر ترس از دستگیری و ملاحظات امنیتی که همتون بهتر از من میدونید نبود حاظر بودم آدرس خونه طرف رو بدم تا خودتون باهاش صحبت کنید آخه بنده خدا به خاطر کهولت سن چشماش خیلی کم سو شده و صدای ضعیفی داره و سنش حدود 83 ،84هست. بریم سر اصل قضیه:
    اسمش فرضا حسین صابری ازین به بعد از زبون اول شخص نقل میشه از زبون طرف@
    حدودا 24 سالم بود که بعد از خدمت وظیفه به واسطه هیکل درشت و ورزیدم توسط یکی از اقوام که با حسین فردوست معاون اطلاعاتی ساواک حشر ونشر داشت به آقای قره باغی برای گارد جاویدان به طور بسیار مخفیانه معرفی شدم و همون اول آقای قره باغی منو انتخاب کرد و از مصاحبه با موفقیت رد شدم فقط به من گفتن باید دوره های کاراته و دفاع شخصی رو تخصصی بگذرونم.


    بعدا حدودا 60نفر زیر نظر چن استاد آمریکایی و ایرانی دوره های دفاع شخصی و این حرفا رو گذروندیم و همگی که جمعا حدودا 100نفر میشدیم شخصا به حضور شاهنشاه تو کاخ نیاوران شرفیاب شدیم و ارشدمون اول ردای شاه رو بوسید و شروع به ستایش و شرح وظایف این گروه تازه تأسیس کرد و در آخر سوگند وفاداری خوردیم و تک تک دست اعلاحضرت رو بوسیدیم و در آخر اعلاحضرت به هرکدوم از ما 10سکه تمام طلا منقش به چهره شاهنشاه دادند که الان 5تا از اونا رو هنوز دأرم و از ترس به هیچکس نشون ندادم ولی یک نفر 10سال پیش گفت اصلا نمیشه روش قیمت گذاشت. خلاصه تو تقسیمات من جزو افراد ثابت گروه 20نفری ملازم شاه و حفاظت از کاخ های سلطنتی نیاوران سعد آباد و.. شدم. احساس غرور داشتم اینکه همش با شاه مملکت روبه رو باشی و همراهش باشی خودش خیلی بود.ازطرفی همه جوره از لحاظ مالی تامین بودم و چیزی احتیاج نداشتم تا به خاطرش با شاه صحبت کنم ولی ماشاالله همه حتی با بقال سر کوچشون شکایت داشتن سراغ من میومدن برای وساطت، بهشون میگفتم من نمیتونم با شاه در این موارد صحبت کنم. راستش شاه یک ابهت خاصی داشت که آدم جرئت شروع به صحبت کردن باهاش رو نداشت ولی برخی اوقات چنان نرم بود که اگر ازش سند تهران رو میخواستی 6دانگ بهت میداد و اون وقت بود که باید هر مشکل و خواسته ای داشتی مطرح میکردی و سخاوتمندانه پاسخی درخور میگرفتی. راستش شاه از زن اولش فوزیه دختری داشت به اسم شهناز که اواخر تغیر عقیده داده و محجبه شده و به هاجر تغیر نام داد که پدر بزرگ پدریش رضا شاه و پدر بزرگ مادریش ملک فؤاد اول و داییش ملک فاروق آخرین پادشاه مصر بود که توسط فرمانده ارتشش ترور شد. به خاطر اینکه اولین فرزند شاه بود و از نظر خاندان پهلوی اینکه اولین فرزند شاه دختر باشد شگون ندارد، ازطرف پدر تقریبا طرد شد و به خاطر فشار های خانواده شاه به ملکه فوزیه او مجبور به طلاق شد و به مصر بازگشت و به این ترتیب شهناز هم از مادر هم پدر رونده شد و مسوولیتش با عمه اش بود. شاه اصرار داشت به دلایل سیاسی تا شهناز با ملک فیصل اول آخرین پادشاه عراق که اون هم به طرزفجیعی توسط ارتش ترور شد ازدواج کند ولی شهناز سرباز زد و بالأخره با اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه و سفیر ایران در انگلیس و آخرین سفیر ایران در آمریکا ازدواج کرد. راستش یک روز شاه به همراه شهربانو فرح برای تفریح به همراه خانواده به شمال و هتل رامسر رفته بودند و من با چند تن دیگر مسؤول حفاظت کاخ نیاوران بودم. شب حدودا ساعتای 10بود که شیفتم تموم شد و میخواستم برم خونه . موقع رفتن فرمانده بهم گفت امشب علی(کسیکه باید به جای من میومد) نمیاد حالش خوب نیست و گفت تو امشب بمون و برای خواب برو اتاق مهمان تو زیرزمین تشریفات. منم ساعتای 12رفتم سرمو بزارم ولی هرچی تو رخت خواب جابه جا میشدم خوابم نمیبرد ساعت حدود 2بود که گفتم برم تو باغ دور بزنم همینجور که میرفتم بیرون برا اینکه اسلحمو بردارم رفتم تو کاخ که صدای آه و ناله خیلی ضعیفی میومد از طبقه بالا تو اون سکوت کاخ تو ساعت 2حتی صدای ضربان قلبتم میشنیدی. کنجکاو شدم یک لحظه و با اینکه میدونستم نباید کنجکاوبشم ولی کنجکاو شدم و پوتینامو در آوردم و پاورچین پاورچین بالا رفتم و از بالای در که شیشه داشت یواش نگاه کردم و یهو دیدم آقای زاهدی خودشو انداخته رو شهناز خانم و گلوشو با دست گرفته و داره عقب جلو میکنه البته به خاطر نور کم 2تا شمع خیلی واضح نبود ولی سینه های شهناز خانم کاملا معلوم بود که خیلی درشت و نرم بود. آقای زاهدی محکم و با خشم از جلو میکرد تا اینکه گفت برگرد و شهناز گفت اردشیر تروخدا یواش طاقت ندارم آقای زاهدی گفت که تو گوه خوردی که به رضا(فک کنم منظورش داداش ناتنیش بود)گفتی جعبه رو برداره(من قاعدتا از موضوع اطلاعی نداشتم) شهناز هم گفت به خدا منظوری نداشتم ولی آقای زاهدی با عصبانیت یکم از مایعی کنار تخت برداشت و ریخت تو ک....ن شهناز خانم و با شدت و سرعت شروع به تلمبه زدن کرد و شهناز میگفت ترو خدا یواشتر به خدا هفته دیگه که از رامسر برگشتند پس میگیرم فقط آروم باش. یک دفعه جاشون رو تغیر دادند و ممکن بود من دیده بشم پس سریع اومدم پایین که برم ولی موقع پایین رفتن دستم خورد به در و صدا کرد من از ترس داشتم سکته میکردم و حتی ممکن بود اگر لو برم دادگاه نظامی منو تیرباران کنه ولی سریع پشت تیغه دیوار کنار در اتاق قایم شدم و خوشبختانه آقای زاهدی منو ندید. پس فردا هم شاه و شهربانو تشریف آوردند و من به خدمت رسیدم و شرح کاروا رابه عرضشان رساندم. اگر باز خورد خوبی داشت در مورد شخصیت و بعضی تصمیمات شاه صحبت میکنم با سند. و همچنین ناگفت ها درمورد آخرین روزای عمر سلطنت شاه


    نوشته: دوست دار وطن

  • 10

  • 17




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • مطلب خوب بود ولی قلمت تخمی!


    •   mynameispussylicker
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • همین موندع بود سکس شهبانو با رضا شاه رو بخونیم ک خوندیم ای کیرم تو این داوری


    •   serpico173
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • اگه دوستدار وطن بودی این افاضات رو نمیکردی.


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • داستانت واقعا مصداق گوز و شقیقه بود. اون همه چرندیات دور و دراز اولش چه ربطی به اون سکس آخرش داشت واقعا؟ نوشتنت هم خیلی دری وری داشت و پرت و پلا. من که دیس دادم.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 20

    • احترام من برای شاه بینهایته اما این چرندیاتی که از خودتون در اوردین هیچ سندیتی نداره


      1- سکه پهلوی هنوز هم در صرافی های چهار راه استانبول به اسانی خریدو فروش میشه حتی بعضیهاشون سکه سرز (پدر و پسر) رو داخل ویترین هم میزارن اما ارزشش به اندازه طلای ذوب شده است چون دیگه سکه رسمی نیست


      2- گارد جاویدان در کاخ های شاهی مستقر بودن اما تعدادشون اینقدر کم نبود که یک نفر هم جزو نگهبانهای سعداباد باشه هم کاخ نیاوران هم جزو محافظان شخصی شاه!!


      3- شما میگی خوابم نمیومد رفتم اسلحمو از تو کاخ بردارم!! چه ربطی داشت اخه؟؟؟ اسلحت رو میدیدی خوابت میگرفت؟؟ به علاوه اسلحه در تسلیحات نگهداری میشه که جزو ساختمان پاسدارخانه است (با سپاه پاسداران اشتباه نشود)


      4- ارتشبد حسین فردوست بی ناموس ترین و بزرگترین خائن تاریخ ایران . رئیس شبکه شمال سازمان بازرسی شهنشاهی و قائم مقام ساواک بود نه معاونتش . کتاب خاطراتشو که خودش نوشته کامل خوندم .


      5- پدر بزرگ من افسر گارد جاویدان بود بارها در مورد شاه برای من حرف زده اگر بخوای در مورد شاه همیشه جاوید بنویسی تحسینت خواهم کرد اما بخوای اطلاعات غلط بدی یا از خودت چیزی در بیاری پوستتو زنده زنده میکنم!! شاه اینجا خیلی حرمت داره پس مواظب هر کلمه ای که مینویسی باش!!


    •   mostanad1985
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • الحق که ساقیت نون حلال میبره خونه


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • فکر کردم اسکندر مقدونی با کراسوس رفتن روی تخت/:


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • آقای دوسداروطن دانا. الان مثلا چون اون اول گفتی داستانت فقط یه درصد سکسیه، باعث میشه چرندیات دور و دراز بی ربط اولش به چرندیات مختصر بی ربط آخرش، ربط پیدا کنن؟ کامنتتم مصداق گوز و شقیقه اس بنده خدا. من چی میگم تو به چی ربطش میدی. چی میزنی خدایی؟


    •   alireza00011699
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کیر کل پادشاهای تاریخ ایران تو کستانت


    •   جهنمدره۴۵
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • فقط اینو میتونم بگم که مواظب باش شاه ایکس پوستتو نکنه، (biggrin)


    •   ariyaii-boy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • کیر اردشیر زاهدی تو دریچه آئورتت.


    •   Dar_b_Dar
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • پسر میتونی راجب شاهنشاه حرف بزنی
      اما چرتو پرت نمیتونی بنویسی با این داستانا کسشعرت بخوای پهلویو به سخره بگیری
      کم ننه شاید تو ازین بسجیای بی‌ ناموسی؟
      خاندان پهلوی نبودبا اخوندای کم ننه ما الان اب لوله کشیم نداشتیم


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اینم از داستان سکس شهبانو
      سکس مسئولین الان مملکت هم که فیلمشون در اومده
      بعدی ها هم که احتمالا یه سری از همین کونی ها هستن که به یه جایی رسیدن


      حاکم شهری که مرغابی بود / برسر آن شهر رسوایی بود


    •   Number_13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • حداقل اون استوری اولش رو پاک میکردی:/


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 8

    • ایرانو دوست دارم خوبه تا دو شب پیش با ایدی شاه-ایکس اینجا به دوستان فحاشی میکردی !!! یعنی اینقدر عقب افتاده و بدبختی که باید خودتو جای من جا بزنی تا محل سگ بهت بزارن!! حالا کاری نداریم یارو به بهانه نشون دادن چی بردتت خونش ولی روز اول خدمت به کسی اونم سرباز صفر طلا و الماس نمیدادن سکه طلا مال عیدی نوروز بود.


      پی نوشت: اون خونه شماست که شب توش ول میچرخی کسی کاری نداره. کاخ سلطنتی وجب به وجبش نگهبان داشته سه صبح هم طرف نمیتونسته بره واسه خودش تو کاخ کسچرخ بزنه پشت در اتاق خوابها گوش وایسه جقشو بزنه بیاد هیچ کسم نفهمه!! ما که نفهمیدیم این قصه ها مقدمه چینی برای چی بوده و برای چی برات تعریفشون کرده ایشالا بقیه هم نفهمن!!(biggrin)


    •   Nanaei
    • 1 ماه
      • 3

    • اگر ایمان نداشتم که اردشیر خان زاهدی یک جنتلمن به تمام معنی هستند....حدث میزدم رفته بودی ترتیبتو بده.....جاکش این خزعبلات چه طوری به ذهن شما خطور میکنه....چهل سال گذشتته،ابن خانواده و اطرافیانشون چه هیزم تری به شما زنا زاده ها فروختندکه همچنان مشغول تولید محتوای کس شعر در موردشون هستید...........


    •   پاتریک-ستاره
    • 1 ماه
      • 3

    • این چی بود؟خاطره ؟ داستان؟خواب؟توهم؟
      کاری با سیاست ندارم چون سایت سیاسی نیست.
      فقط آدم خونه عمش هم نمی تونه بره بالای در و دید بزنه اونوقت توی کاخ شاه و دید زدن....
      اون پیرمرد گفت تو چرا باور کردی....


    •   koonetomikham
    • 1 ماه
      • 4

    • نگفتی پیرمرده وقتی به بهانه سکه نشون دادن بردت زیر زمین سکه هاشو کف دستت گذاشت یا تو دهنت؟؟ (rolling)


    •   Burwin
    • 1 ماه
      • 2

    • عاشق این جمله شدم
      از پشت شیشه نرمی سینه شو هم تشخیص داده
      خخخخ (rolling)


    •   Siasia
    • 1 ماه
      • 4

    • کیر کل اعضای گارد جاویدان و همینطور کل ارتش شاهنشاهی دهنت ، میخوای تف بدی بده چیکار به اعلیحضرت و خاندانش داری؟ بعد از ۴۰ سال شما کونیا نتونستین از این خانواده بیرون بکشین؟


    •   افسارگسیخته
    • 1 ماه
      • 2

    • پس از کوس شعراتی که چهل سال خسرو معتضد کوسکش بی ناموس به دروغ در مورد علاحضرت همایونی شاهنشاه آریامهر محمدرضا پهلوی و پدر بزرگوارش رضاخان پهلوی به خورد این ملت نفهم داد ......!!!! حالا کار به جایی رسید که این دوستمون هم آخرین بازمانده دوران درخشان پهلوی رو پیدا کرد تا بیاد خاطره نویسی کنه !!!!!! خدایا تو خودت شاهد باش ......


    •   Bugha.khan
    • 1 ماه
      • 2

    • چون اردشیر زاهدی این روزا بخاطر مواضع میهن پرستانش سر زبونا افتاده این داستان مسخره رو ساختید


    •   heshmattakchesh
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • اخه کونی تو کیر بچه های سایتم نیستی این کسشرا رو میگی جمش کن بابا


      بعدشم اصلا هدفت چیه از بیان این چرندیات


      و در اخر اینم دوست دارم بگم ولی ربطی نداره چون دیدم خیلیا به شاه ابراز علاقه کردن بگم شاه واقعی رضا شاه بزرگ بود که مملکتو ساخت و چیزایی که همه میدونیم خدا همیشه روحشو در ارامش قرار بده
      پسرش نه بابا ناموسا فک کنین شاه بعد از شهبانو فرح شاه شد کسی که شاهو آریامهر کرد فرح بود تا قبل از اون ریده بود تو مملکت واقعا میگم وقتی پا به سن گزاشت و با فرح ازدواج کرد ادم شد و وطن دوست و من از اون زمان دوسش دارم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو