سکس عاشقانه با لیزا

1391/01/10

سلام دوستان من بهاره هستم.21سالمه. اولین باره که دارم یه داستان سکسی مینویسم…یکی دوبار به این سایت سر زدم و دیدم که اکثر خواننده ها از داستان ها ناراضی هستن… از اونجایی که من اندکی سابقه ی نویسندگی دارم تصمیم گرفتم یه داستان (خیالی ) براتون بنویسم شاید نظرتونو جلب کرد…امیدوارم دوست داشته باشین:

تازه وارد منزل شدم. به داخل اتاق خوابم رفتم.هوای بیرون سرد بود.گوشه ای دنج در تختم پیدا کردم و لم دادم.به لیزا فکر میکردم.زیباترین و سکسی ترین دختری که دوسش داشتم…تصمیم گرفتم بش زنگ بزنم تا با هم باشیم…گفت داره میاد خونه ی من.خوشحال شدم بی صبرانه منتظرش بودم.مدتی گذشت. با صدای زنگ از جا پریدم.خودش بود.در رو باز کردم… وای… چه زیبا شده بود.صورت مثل برف با چشمای سبز و آرایش ملایمش.گونه های برجسته و خوش فرمش و لبای غنچه ای و قرمز رنگش و موهای لخت مشکیش بهت زدم کرده بود.با سلام گفتن لیزا به خودم اومدم.گفتم بیا داخل منتظرت بودم.به محض ورود پالتوی مشکی و مخملیشو در اورد…وای باورم نمیشد.یه لباس کوتاه چسبان و خیلس سکسی پوشیده بود.بوی عطر ملایمش فضا رو پر کرده بود.هوای سرد بیرون و هوای گرم و مطبوع داخل خانه.فضای نیمه تاریک و بوی عطر لیزا از خود بی خودم کرد.نزدیک رفتم شروع به بوسیدن لباش کردم.در حال بوسیدن هم به طرف اتاق خواب رفتیم.روی تخت نشست . خیلی اروم و هوس انگیز لباسشو در میورد.من که با دیدن این صحنه واقعا تحریک شده بودم خیلی سریع لباسامو در اوردم.دیگه فقط لباس زیر تن هردویمان بود…با یه خیز کوچولو بم نزدیک تر شد.لبخند زیبایی زد. گفت:میخوام تا صبح در کنار هم خوش باشیم عزیزم.شهوت توی صداش موج میزد.بهش نزدیک تر شدم. تنشو لمس کردم.گرم گرم بود.با هر نوازش من آه هوسناکی میکشید.بدنم عرق سردی کرده بود و احساس گرما میکردم.روی تخت خوابید. به گردنش نزدیک شدم.بوی مست کننده و حرارت آتشین بدنش آدم رو دیوونه میکرد.شروع به بوسیدن گردنش کردم.آه میکشید.دستاش رو دور کمرم ویا روی سرم میگذاشت.پایین تر رفتم.سوتین مشکی شو به آرومی کشیدم پایین. لیزا یک باره محکم بغلم کرد…گفت میخوام با تمام وجودم یکی بشی عزیزم.بهش چسبیده بودم.بعد از مدتی سینه های زیبا وسفیدشو در دست گرفتم.نوک صورتی رنگشو در دهان گذاشتم و میخوردم.هرچه بیشتر میگذشت حرارت و آه کشیدن لیزا بیشتر میشد.کار از روند آروم تندتر شده بود.سینه هاشو محکم میمکیدم و می مالوندم…کیرم داشت رک میشد.خودمو پایین تر کشیدم.لای پاهای لیزا قرار گرفته بودم.هنوز شورتشو در نیورده بود.از روی شورت شروع به خوردن کسش کردم.لیزا با صدای شهوت انگیزی گفت:عزیزم شورتمو دربیار… درش بیار. …آه…میخوام خودشو بخوری…آه… زود باش…با گفتن این حرفا شورتشو در اوردم…پاهاش رو کاملا از هم باز کرد .زبونمو گذاشتم داخل کسش وشروع به خوردن کردم.لیزا سرمو محکم روی کسش فشار میداد. منم با تمام وجود کسش رو میخوردم ولیس میزدم…یکی از انگشتامو گذاشتم داخل کسش و عقبو جلوش میکردم و روی کسشو میخوردم.مدتی گذشت. کیرم کاملا راست شده بود… شورتم رو در اوردم و بعد از چرب کردن کیرم خیلی اروم کردمش داخل کسش…یه آه عمیق و آروم کشید.چشماشو بسته بود و نفس نفس میزد.مدام میگفت: من مال توئم عزیزم… آه…هر کاری میخوای بام بکن…یکی از پاهاشو گذاشته بود روی شونه ام و یکی دیگه رو با دست بالا نگه داشته بودم…کیرمو خیلی سریع و بدون وقفه عقب و جلو میکردم.یه مدت گذشت.کسش حسابی آب انداخته بود…به حالت بیهوش و مست روی تخت دراز کشیده بود…روش خوابیدم و لباشو بوسه باران کردم. گفتم : عزیزم میخوام بهم سکس پشت بدی.لبخند شیطنت آمیزی زد.دوباره هم دیگه رو بوسیدیم.لیزا روی شکم خوابید و من دوباره لای پاهاش قرار گرفتم.باسنشو از هم باز کردم و شروع به خوردنش کردم.به سوراخش زبون میزدم و میخوردمش.وقتی که تحریک شد آروم کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش.یه ضربه زدم و کردمش داخل.صدای لیزا بلند شد و آه میکشید.اول خیلی آروم کیرمو عقب و جلو میکردم.مدتی که گذشت برای لیزا درد کمتر شد .کارمو تند تر انجام دادم…کیرم داشت خیلی سریع و محکم توی کونش عقب و جلو میرفت.کم کم داشت آبم میومد.آه کشیدن های لیزا بیشتر تحریکم میکرد.تا اینکه با آخرین حرکت های کیرم آبمو همونجا ریختم.آروم روش دراز کشیدم. گردنشو از پشت بوسیدم…گفت: میخوام همیشه با هم باشیم دیوید…دوستت دارم… -منم دوستت دارم عشق من… مدتی به همون حالت روش دراز کشیدم…بعد با هم به یه حمام آب گرم رفتیم.بعد از دوش یه قهوه ی داغ برای دوتامون درست کردم…کنار شومینه نشستیم.همراه با بوسه های آتشین لیزا روی لبهام از جرعه جرعه نوشیدن قهوه لذت میبردیم…

دوستای خوبم امیدوارم از داستان خوشتون اومده باشه…اگه زیاد تحریک کننده نبود ببخشید… ولی اگه راضی بودین بگین که باز هم واستون بنویسم… دوستون دارم… بدرود…

نوشته: بهاره


👍 1
👎 0
55855 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

314893
2012-03-29 21:46:46 +0430 +0430
NA

خدا از سرت نگذره. من 48 ساعت نخوابیدم.با این داستان تو 48 ساعت دیگه هم بیدارم خانوم نویسنده.

0 ❤️

314894
2012-03-29 23:45:36 +0430 +0430
NA

خودت رو کیر کردی یا ملت رو اوشکول کونی؟ الیزا کیه ؟دیوید کدوم کوسکشیه؟بهاره کدوم مادر جنده ایه؟ بهاره ها هم مگه کیر دارن؟ احمدی نژآد از پهنا تو کونت اگه دیگه بنویسی.

0 ❤️

314895
2012-03-30 00:22:26 +0430 +0430
NA

سوژه خوبی بود اما خیلی مودبانه و بی روح نوشتی…
به هوا و زمین و زمان بیشتر بها دادی تا سکس…

یه جورایی قصد داشتی نویسنده بودنت رو اثبات کنی …
اگه با همین تبحری که حاشیه ها رو نوشتی اصل سکس رو مینوشتی مطمئنم داستان گیرایی میشد…
بهرحال همینکه شهامت کردیو نوشتی خوبه…

زیاد از نظرات دلخور نشو…اینجا رسمه که چاق سلامتی و تعریف و تمجید رو با فحش بجا بیارن…

0 ❤️

314896
2012-03-30 04:59:23 +0430 +0430
NA

فکر می کنم نقش یک پسر رو خوب بازی کردی ولی یه داستان بی سرو ته بود

0 ❤️

314897
2012-03-30 05:41:35 +0430 +0430
NA

age to nevisanadeh bashi ke vay be hale nevisandeha

0 ❤️

314898
2012-03-30 09:46:44 +0430 +0430
NA

تو همون دو خط اول معلوم شد چه قدر بده، انگار داشتی اخبار می گفتی.

0 ❤️

314900
2012-03-31 06:03:08 +0430 +0430
NA

زیبای ادبی داستان واضح بود ولی به قول جناب هلو بهتر بود کمی جان دار تر و مناسب با محیط نگارش داستانت مینوشتی اما مجموعا نثر خوبی داشت

0 ❤️

314901
2012-03-31 19:50:45 +0430 +0430
NA

فقط بهت میگم روحم تو روحت نه ببخشید یعنی کیرم تو روحت
من که ترکیدم از خنده منو یاده اون گوینده خبری انداختی که خبر اومدن امام به ایران دادو انداختی که فهمیدیم دهنمون گاییده شد کارمون به اینجا رسید واینم شد وضعمون

0 ❤️

314902
2012-04-01 06:25:57 +0430 +0430
NA

افرین
بقیه رو نمیدونم اما با این که از رو تخیلات و سکس دلخواه خودت نوشتی خوب بود اگه همون اول نمینوشتی که یه داستانه خیلیه بهت شک میکردم و یه جواب قشنگ بهت میدادم یکم بیشتر ذوق به خرج بده

0 ❤️

314903
2012-04-12 02:35:52 +0430 +0430

کیری بود دیگه ننویس…
این داستان از خودت بود یا ترجمه یک داستان خارجی بود؟ در هر صورت خیلی تخمی بود. کیرم تو داستانت.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom