داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس عاشورایی

1399/06/14

ظهر عاشورا بود، رو به روی آیینه ایستاده بودم و به لکه های سیاه صورتم خیره شده بودم و به عواقب تصمیمی که گرفته بودم فکر میکردم، سفید کننده رو برداشتم تا حدودی لکه های صورتم رو کمرنگ کردم، ولی زیاد فرقی نداشت صورت زشت با سرخاب سفیداب هم زشته، ولی از زیبایی اندامم مطمئن بودم، خب دلیل پیشنهاد حاجی هم قطعا همین اندام سکسیم بوده، با صدای آرمین به خودم اومدم که گفت: «مامان کی میریم خونه ی خاله؟ »
گفتم: «الان تو و مریم برید منم شب میام. »
آرمین و مریم رو فرستادم خونه خواهرم و شروع کردم به آرایش کردن، سکسی ترین لباسی که داشتم رو پوشیدم، ته دلم راضی نبود ولی وقتی به اتفاقی که قرار بود بیفته فکر میکردم شورتم خیس میشد، گوشیم رو برداشتم و به حاجی پیام دادم: «به پیشنهادت فکر کردم، میتونی امروز عصر بیای… »
سریع جواب داد و نوشت: «میدونستم دختر عاقلی هستی، عصر میبینمت. »

بعد از مرگ رضا دیگه با هیچکس سکس نداشتم، دلم سکس میخواست ولی نه با یه پیرمرد ۶۰ ساله که احتمالا کیرش پلاسیده، ولی چاره ی دیگه ای نداشتم، سه ماه بود اجاره خونه رو نداده بودم و صاحب خونه که همین حاجی باشه، میخواست اثاثیه ام رو بیرون بریزه، با اون چندر غازی هم که من داشتم جای دیگه ای بهم خونه اجاره نمیدادن، پس با این بهانه های الکی خودم رو راضی کردم که پیشنهادش رو قبول کنم، پیشنهادش پیشنهادِ بدی نبود، قرار شد صیغه اش بشم اونم عوضش ازم اجاره خونه نگیره و خرید های خونه رو برام انجام بده، خلاصه ی کلام حاجی از کُس پیر و چروکیده ی حاج خانوم خسته شده بود و دلش یه کس تپل جوون میخواست، فارغ از اینکه هوس کُس تپل کردن میتونه چه تبعات سختی داشته باشه.
با صدای آیفون خونه به خودم اومدم، سریع کل تنم رو عطر زدم و در رو باز کردم، حاجی با یه جعبه شیرینی اومد داخل، از چهره اش معلوم بود که خیلی شنگوله، با دهن گشادی که تا بناگوشش باز شده بود بهم لبخند زد و گفت: «سلام گل بانو. »
گفتم: «سلام، خوش اومدی حاجی. »
گفت: «عزیزم دیگه دوست ندارم بهم بگی حاجی همون اسد جان بگی کافیه.»
خندیدم و گفتم: «بشین اسد جان واست شربت بیارم. »
گفت: «شربت نمیخوام، اومدم خودتو ببینم. »
آخه مگه میشه قبل از سکس شربت نخورد؟ یکی از نکات لازم و مهم قبل از سکس همین شربت خوردنه، خلاصه با اصرار من شربت رو با شیرینی خوردیم و چون وقت کمی داشتیم سریع صیغه ی عقد رو به وکالت از من خوند و رفتیم تو اتاق خواب، حاجی شلوار و پیراهنش رو در آورد و با یه شورت بلند گشاد رفت رو تخت دراز کشید، گوشیم رو کنار تخت به شارژ وصل کردم و با دلبری رفتم کنار حاجی خوابیدم، شروع کردم به نوازش کردن موهای سینه اش، لبهام رو بردم رو گردنش و شروع کردم به لیسیدن، عرق گردنش مزه قرمه سبزی میداد، نتونستم ادامه بدم سریع خودمو کنار کشیدم، این بار حاجی اومد رو شکمم نشست و شروع کرد به بوسیدن سر و صورتم، کل صورتم و گردنم رو لیسید، انتظار داشتم بره سراغ ممه هام ولی غافلگیرم کرد و رفت سراغ پاهام، پاهام رو گرفت تو دستاش و بو کشید، بعد یکی یکی انگشت های پام رو کرد تو دهنش و لیسید، تنم مور مور میشد ولی لذت توصیف ناپذیری داشت، رضا هیچ وقت پاهام رو نخورده بود و این اولین تجربه ام بود، بعد از لیس زدن ده تا انگشتم دوباره اومد بالا و رو شکمم نشست و لباس و سوتینم رو از تنم در آورد، اول ممه هام رو با دستاش مالید بعد مثل ندید بدید ها به جون ممه هام افتاد و شروع کرد به بو کردن و لیسیدن و بوسیدن، بوی گند آب دهنش رو حس میکردم ولی وانمود میکردم که دارم لذت میبرم، بعد از تف مالی کردن ممه هام، شورتش رو از پاش در آورد و کیر خایه اش رو گذاشت جلو دهنم و گفت: «بخورش. »
بهترین فرصت بود برای خالی کردن حرصم، شروع کردم به ساک زدن براش، عمدا دندون هام رو سفت میساییدم رو کیرش، به حدی ساک زدنم براش دردناک بود که به یک دقیقه هم نرسید گفت: «گُه خوردم نخورش. »
کیرش رو از دهنم در آورد و گذاشت لای ممه هام، کیر که چه عرض کنم در حد دودول هم نبود، سیاه و کوچولو و حال به هم زن، کیرش بین ممه هام گم شده بود، بعد چند دقیقه تلمبه زدن، سریع سر کیرش رو با دستاش گرفت و شروع کرد به فشار دادن، بعد بیخ خایه هاش رو گرفت و رو به پایین کشید، گفتم: «داری چیکار میکنی حاجی؟ »
گفت: «با این روش ها انزالم رو به تعویق می اندازم که بتونم بیشتر بکنمت حوری بهشتی زیبای من. »
بعد اومد پایین و ساپورت و شورتم رو همزمان با همدیگه در آورد، به کسم خیره شد، چشم های حیزش درشت تر شد و با تته پته گفت: «فتبارک الله احسن الخالقین. »
بعد پاهام رو از هم باز کرد و سرش رو کرد بین پاهام و شروع کرد به لیسیدن، با ولع و لذت کُسم رو لیس میزد و با لبه های کسم لب میگرفت، برخورد ریش های بلندش با کسم باعث خندم شد، سرش رو بلند کرد و گفت: «جووون دوست داری؟! »
گفتم: «آره… ولی اگر بزاری بشینم رو دهنت و کسم رو، روی دهنت تکون بدم بیشتر لذت میبرم! »
گفت: «من که از خدامه… »
جاهامون عوض شد اون خوابید من بلند شدم، آروم رفتم نشستم رو سرش و کسم رو گذاشتم رو دهنش، اولش آروم رو دهنش خودم رو‌ بالا و پایین میکردم، اونم همزمان با زبونش کسم رو لیس میزد، آب لزج کسم رو ریش های سفیدش حسابی خود نمایی میکرد، بعد سوراخ کونم رو گذاشتم رو دهنش و سفت فشار دادم، انقدر طولش دادم که داشت خفه میشد، محکم میزد رو پاهام که بلند بشم ولی با تموم زورم کونم رو روی دهنش فشار میدادم، دوست داشتم تو همون حالت خفه اش کنم، بعد تو آگهی فوتش بنویسن مرگ بر اثر کون گرفتگی، خلاصه احترام سن و سالش رو گرفتم و بلند شدم، در حالی که تند تند نفس میزد و صورتش سرخ شده بود بریده بریده گفت: «عجب کون خوشمزه ای بود! »
بعد با دستش آبی که رو دهن و ریشش بود رو پاک کرد و گفت: «حالت سگی شو، که کیرم دیگه طاقت نداره. »
سریع به حالت داگی یا به قول حاجی سگی ایستادم اونم از پشت کمرمم رو گرفت و آروم کیرش رو هول داد تو کسم، وای که چقدر لذت بخش بود، بدون شک سکس لذت بخش ترین عمل ممکن تو دنیاست حتی با یه حاجی مسن دودول ۱۰ سانتی، چند دقیقه تو همون حالت تلمبه زد و بعد ازم خواست که دراز بکشم و پاهام رو از هم باز کنم، اومد بین پاهام نشست و آروم سر کیرش رو بین لبه های کسم بالا پایین میکرد، بعد آروم کیرش رو هل داد تو و شروع کرد به تلمبه زدن، همزمانم صورتم رو لیس میزد، تو اون حالت دستام دور کمرش بود، آروم یکی از دستام رو بردم پایین تر و شروع کردم به مالیدن سوراخ کونش، مقاومتی نکرد و من هم ادامه دادم، با آب دهنم انگشتم رو خیس کردم و آروم شروع کردم به انگشت کردن حاجی، نه تنها بدش نیومد بلکه داشت لذت میبرد، انگشت اشاره ام رو تا ته میکردم تو کونش و درش میاوردم،کونش خیلی داغ و تنگ بود، ولی کم کم جا باز کرد، در حالی که داشت تو کسم تلمبه میزد و منم انگشتش میکردم داغی آبش رو تو کسم حس کردم، اون ارضا شد ولی من نه…
بعد از ارضا شدن بدون اینکه حرفی بزنه سریع لباس هاش رو پوشید و خواست بره، گفتم: «کجا حاجی؟! »
گفت: «باید برم هیئت، امشب قیمه نذری میدم کلی کار دارم. »
تو دلم گفتم خب دیوث حداقل یه غسل میگرفتی، بعد از رفتن حاجی سریع گوشیم رو از شارژ کشیدم، برنامه ی فیلم برداری مخفی رو باز کردم و محو فیلم سکس خودم و حاجی شدم، باورم نمی‌شد نقشه به این خوبی پیش بره، سریع فیلم رو تو تلگرام واسه حاجی سند کردم و نوشتم: «وقتِ تسویه حسابه. »
چند ساعت بعد سین کرد و سریع زنگ زد:
_ این چیه دختر پاکش کن، خدا قهرش میگیره.

  • مثل اینکه شما حالت خوب نیست حاجی، به این میگن آتو، میدونی آتو یعنی چی؟
    _ یعنی چی؟
  • یعنی کونت پاره اس، یعنی به زودی این کلیپ به دست پسرات و حاج خانوم و کل محل و بازار میرسه و همه میدونن حاج اسد چه دیوثیه.
    _ تو این کار رو نمی‌کنی، چون اگه دست از پا خطا کنی کارت ساخته است.
  • نه بابا؟ تند نرو حاجی وایستا باهم بریم، این کلیپ رو واسه یکی از دوستام فرستادم، اگه خدایی نکرده زبونم لال اتفاقی واسه من یا بچه هام بیفته کار جنابعالی ساخته است…
    _ چی میخوای؟
  • آبروت رو میخوام حاجی، در مقابل غروری که شکستی، یادته چجوری التماست میکردم و می‌گفتم حاجی سر جدت مکه رفتی نزار حیرون و در به در شیم، ولی گوشت بدهکار نبود یا پول میخواستی یا سکس، آخه کسکش تو با چه رویی میری نذری میدی دست مردم؟ تو ایران هزینه نذری تو ماه محرم به دو هزار میلیارد میرسه ولی بچه های من و امثال من باید ۶ ماه یه بار گوشت بخورن، زن و دختر های امثال من باید واسه اجاره خونه و نون شب و شکم بچه هاشون تن بدن، این انصافه؟ نذر و اعتقاد و دینت بخوره تو سرت، یکم آدم باش، حیوون شرافتش از تو و امثال تو بیشتره…
    _ هرچی بخوای بهت میدم فقط جون بچه ات بیخیال شو.
  • هرچی؟
    _ هرچی.
  • این خونه، یه ماشین و مقداری پول.
    _ اوه چخبره خیلی زیاده ندارم
  • پس با عرض پوزش این کلیپ تا فردا به دست بچه هات میرسه، شب خوش حاجی.
    _ صبر کن، از کجا معلوم اینارو بهت دادم بازم ازم اخاذی نکنی؟ یا کلیپ رو پخش نکنی؟
  • من مثل تو نیستم حاجی، مثل مرد رو حرفم میمونم.
    _ قبوله، ولی از خدا میخوام که امام حسین بزنه تو کمرت، تقاص پس میدی دختره ی جنده…
    خندیدم و گفتم: «اولا جنده عمته، دوما فعلا که امام حسین زده تو کمر شما، سوما کسی که ۱۴۰۰ سال قبل مرده نمی‌تونه تو کمر کسی بزنه مشتی… »

طبق قرار خونه رو به نامم زد و یه پراید سرمه ای واسم خرید، درسته لگن بود ولی کارم رو راه مینداخت، چند روز بعد از اون ماجرا به حمید زنگ زدم و گفتم: «کار تمومه. »
گفت: «ساعت چهار همون کافه ی همیشگی. »
حالا میپرسید حمید کیه؟ خب حمید یه پسر جوون ۲۲ ساله ی بد ریخت و بد ترکیبِ که به خون حاجی تشنه است، یه مدت پاپیچم شده بود که با حاجی بریزم رو هم و ازش آتو بگیرم و حمید عوضش بهم کلی پول بده، ولی من قبول نکردم تا اینکه حاجی بهم پیشنهاد صیغه داد، یهو به سرم زد که به حمید زنگ بزنم و پیشنهادش رو قبول کنم، چون تو اون شرایط هم میتونستم از حاجی پول بگیرم هم از حمید، تازه سکس با شوگر ددی هم برام خاطره میشد…
خلاصه عصر رفتم به همون کافه ی همیشگی، حمید برعکس همیشه خوشحال بود و دهنش تا بناگوشش باز بود، نشستم و گفتم: «پول من حاضره؟! »
گفت: «اولا سلام، دوما اول فیلم! »
گفتم: «نه نشد، تا پول رو بهم ندی از فیلم خبری نیست! »
به کوله ای که کنار میز بود اشاره کرد و گفت: «پول هات اینجاست میتونی ببینی. »
کوله رو کشیدم سمت خودم یه گوشه از زیپش رو باز کردم، پر بود از تراول، سریع کوله رو بستم و میموری کارت رو گذاشتم رو میز و گفتم: «اینم فیلم. »
میموری رو گذاشت رو گوشیش و بعد از چند دقیقه گفت: «آفرین چه خوب ادیتش کردی صورت خوشگلت اصلا معلوم نیست، به به حاجی رو ببین چه تلمبه ای میزنه، اصلا فکر نمیکردم کونت انقدر سفید باشه ناناز خانوم! »
گفتم: «این گه خوریاش به تو نیومده بچه، ممنون بابت پول، امیدوارم دیگه هیچ وقت نبینمت. »
گفت: «ممنون بابت فیلم امیدوارم بازم ببینمت! »
بلند شدم که برم ولی پشیمون شدم، نشستم و گفتم: «راستی، چه پدر کشتگی با حاجی داری که انقدر به خونش تشنه ای؟! »
پوزخندی زد و گفت: «مگه میشه آدم با پدر خودش پدر کشتگی داشته باشه؟!»
تعجب کردم و گفتم: «منظورت رو متوجه نشدم میشه بیشتر توضیح بدی؟»
گفت: «حدود ۲۵ سال پیش مامانم با بابای پیرش مستاجر این حاج اسد بودن، زور مامانم به روزگار نمیرسه و واسه پول صیغه ی حاجی میشه، بعد از اینکه حاجی کلی با مامانم حال میکنه مامانم دلشو میزنه و حاجی مامانم و پدرش رو از خونه بیرون میکنه و میزنه زیر همه چیز، یه ماه بعدش مامانم میفهمه که از حاجی بارداره، وقتی جریان رو به حاجی میگه، حاجی میزنه زیر همه چیز و میگه این بچه مال من نیست، مامان منم که یه دختر بی کسوکار و ساده بوده بیخیال حاجی میشه و تصمیم میگیره خودش من رو به دنیا بیاره و بزرگ کنه، مامانم بخاطر من و تنفر از مرد ها هیچ وقت ازدواج نکرد، تک تک روز هایی رو که تو گه دست و پا میزدیم رو یادمه، مامانم مردونه بزرگم کرد، هم مادر بود هم پدر، هم تو خونه کار میکرد هم بیرون خونه، تنها آرزوش هم انتقام از حاجی بود، حیف که نیست این روز هارو ببینه حیف…»
سرم رو انداختم پایین و گفتم: «متاسفم… خدا رحمتش کنه، درکت میکنم و امیدوارم انتقام از حاجی بتونه آرومت کنه. »

چند روز بعد خونه رو فروختم و با بچه هام رفتیم شهرستان پیش ننه بابام، اونجا یه خونه خریدم و زندگی جدیدی رو شروع کردم، دورا دور از حمید خبر داشتم، انقدر از حاجی اخاذی کرد و اذیتش کرد که حاجی سکته کرد و مرد، ولی حیف که تو آگهی فوتش ننوشتن بر اثر کون گرفتگی، الانم احتمالا تو اون دنیا وسط جهنم فرشته ی عذاب داره کونش میزاره و ازش میخواد که به کارای بدش تو دنیا فکر کنه…

نوشته: سفید دندون


👍 111
👎 25
101300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

913944
2020-09-04 00:26:05 +0430 +0430

ممنون که وقت گذاشتید، امیدوارم که خوشتون اومده باشه❤


913949
2020-09-04 00:28:37 +0430 +0430

همه داستانت یک طرف
شربت قبل سکس ی طرف
دمت گرم


913953
2020-09-04 00:30:57 +0430 +0430

قیافه ات شبیه شمر تو مختار نامه اس؟؟؟


913962
2020-09-04 00:34:38 +0430 +0430

همه داستانت یک طرف
شربت قبل سکس ی طرف
دمت گرم

4 ❤️

913965
2020-09-04 00:36:38 +0430 +0430

ترکیب شب عاشورا با قیمه جالب نبود.معمولا شب عاشورا با چلو کباب دم خوره

3 ❤️

913979
2020-09-04 00:47:00 +0430 +0430

کثافت آشغال

0 ❤️

913985
2020-09-04 00:50:42 +0430 +0430

عالی بود حال کردم 😂 👌

4 ❤️

913996
2020-09-04 00:58:20 +0430 +0430

دمت گرم عالی بود
تمام حرف دل من با این به اصطلاح مسلمونا همینه
من مسلمون نیستم
ولی این جوری که میبینم راه و رسم مسلمونی این نیست
مسلمونا هم انسان دارن
#انسانیتم_آرزوست

5 ❤️

913998
2020-09-04 00:58:56 +0430 +0430

مرسی داستان زیبایی بود
حال میکنم کون ملت پاره بشه اونجاش که فقط از رو نمیره اسد جان و میگه چه کون خوشمزه ای کسکش لاشی

3 ❤️

914007
2020-09-04 01:03:44 +0430 +0430

کون لق حاجی ، خوبش کردی بیناموسو

3 ❤️

914010
2020-09-04 01:05:52 +0430 +0430

درام کصشعر

0 ❤️

914011
2020-09-04 01:10:00 +0430 +0430

از همون حاجی های فرودگاه جده بوده
قبلا آب بندیش کردن ،وقتی انگشت کردی،خوشش امده

6 ❤️

914012
2020-09-04 01:10:19 +0430 +0430

داداش خوب بودا ،طنز ریزیم که تو داستان بود بنظرم قشنگش میکرد. منتها دیگه همه شخصیتای تو داستان داشتن طنازی میکردن اینش یکم تو ذوق ادم میزد.

3 ❤️

914026
2020-09-04 01:19:22 +0430 +0430

چندتا سکانس از هر سریال رو گلچین کردی این داستان رو نوشتی مخصوصا داستان حمید رو که چند وقت پیش یه فیلم یا سریالی با بازی داریوش ارجمند وعباس غزالی دیدم ،در کل جالب بود.

5 ❤️

914029
2020-09-04 01:21:33 +0430 +0430

کصمغز حداقل اسم داستانت رو یه چیز میزاشتی کون کش

0 ❤️

914032
2020-09-04 01:23:16 +0430 +0430

الان چی بگیم به حاجی فحش بدیم یا بگیم تو از اولشم جنده بودی

4 ❤️

914042
2020-09-04 01:32:49 +0430 +0430

داستان خوبی بود ، اخرش چون مادر حاجی گاییده شد واقعا حال کردم ، کیرم توی هرچی حاجی حرومزادس


914054
2020-09-04 01:52:06 +0430 +0430

بالاخره ازت داستان خوندم سفید دندون .خیلی غم انگیز بود اما تیکه های طنز جالبی لابه لای داستان بود که غم و سیاهی داستانت رو برای چند ثانیه کمرنگ‌میکرد .
هیچ وقت انتقام رو دوست نداشتم اما این جور آدما حقشونه! لایک به قلمت


914056
2020-09-04 01:56:15 +0430 +0430

میموری؟ 😞
به خاطر رعایت کردن فاصله بعد علائم نگارشی لایک میگیری ولی داستانت خیلی کلیشه بود.
حاجی پیر و پولدار و خرفت صاحبخونه و مستاجر بیوه.

5 ❤️

914059
2020-09-04 02:00:20 +0430 +0430

خب این داستان ها برای خراب کردن دین افراد هست و هدفمند. همین نه اون امام حسینی بوده نه تو که ادعای شرافت داری آدمی

1 ❤️

914061
2020-09-04 02:02:27 +0430 +0430

ممنون از vatovato2، bonzai، kamaltabrizi، 1376Alone، Amir_love_ice، Shomal.dick بابت کامنت های خوبتون و خوندن داستان

Vocal Remover عزیز
ممنون عزیز دل دمت گرم❤

داوش علی عزیز
رفیق خوبم ممنون بابت نقد خوبت کاملا درست میگی

Jamesdane عزیز
ممنون بابت کامنت و خوندن داستان، خداوکیلی این سریال هایی که میگی ندیدم این داستان کاملا ساخته ذهن خودم بود، خوشحالم که خوشتون اومد

Sepideh.58 عزیز
ممنون که وقت گذاشتی، خوشحالم که خوشت اومده عزیز دل، ولی این اولین داستانی نیست که ازم خوندی، زیر داستان “ابلیس بد بو” هم واسم کامنت گذاشتی و انرژی مثبت دادی، در کل دمت گرم❤

6 ❤️

914064
2020-09-04 02:08:31 +0430 +0430

کیرم دهن حاجی
ولی مردونه یه سوال
پسره بیست و دو سالش بود
اون کسکش چجوری بیست و پنج سال پیش تخمشو کاشته؟؟
بارداری سه ساله ندیده بودم

1 ❤️

914067
2020-09-04 02:16:18 +0430 +0430

سفید دندان عزیز.داستان رو خوندم
خسته نباشی لایک تقدیم شما
یک مقدار نگارشت تو ذوق میزد . خیلی از کلمه
“بعد” استفاده کردی . از این موضوع میشد یک سه قسمتی پر احساس در بیاری . حس کردم زود میخاستی تمومش کنی .
پا نویس
الان یکی میاد میگه من عاشق کتگوری پیرمرد 60 سالم 😁 😁


914086
2020-09-04 03:03:32 +0430 +0430

توقع کلید اسرار ازت نداشتم آخر داستان هرچی حرص داشتی سر حاجی خالی کردی و کلام آخر وقتی بچه قرتی ها و سوسولا و امیرا میگن ۲۰ سانت دارن سالار ب حاجی ها نمیخوره ده سانت داشته باشن باس اقلا سی سانتی باشن 😂 😂 😂
تقدیم لایک با 😍 😁 😂

3 ❤️

914088
2020-09-04 03:05:47 +0430 +0430

گویند لحظه کوبیدن لایک یه بار است آن لحظه هزار تقدیم تو باد

4 ❤️

914089
2020-09-04 03:07:49 +0430 +0430

عالی بود 👏

2 ❤️

914093
2020-09-04 03:45:40 +0430 +0430

از فیلم رسوائی کپی کردی
خودت الناز شاکر دوست بودی
حاجی هم اکبر عبدی
برو عمو خودتو سیاه کن
ما خودمون یه عمره ذغال فروشیم

1 ❤️

914106
2020-09-04 05:26:01 +0430 +0430

فقط همون تیکش ک کسی که1400سال پیش مرده نمتونه ب کمر کسی بزنه
باید عرض کنم ک اون شخص اگه امام باشه میتونه خوبم میتونه
ولی خب شما زیاد فشار نیار اینچیزا درکش سخته

2 ❤️

914109
2020-09-04 06:21:39 +0430 +0430

خوب بود

خوب نوشتی، هم طنز داشت و هم فانتزی و تخیلی و واقعی و همه چی. شربت هم که داشت. دستت درد نکنه.

ها کـُ‌کا


914114
2020-09-04 07:05:06 +0430 +0430
Vbk

نشد خواهر من. نشد عزیز من. از این چیزا یاد زنا نده لطفا. چهار تا کس مفتی در ماه می کنیم اینم ازمون دریغ می کنن😁😁😂😂

3 ❤️

914117
2020-09-04 07:38:20 +0430 +0430

ای کاش باهاش مجبور به سکس نمیشدی.اما خووب حق این آشغال و گذاشتی کف دستش.

1 ❤️

914122
2020-09-04 08:01:29 +0430 +0430

کاش همیشه آدمای بد ذات به سزای اعمالشون برسن ولی متاسفانه تو واقعیت همیشه این اتفاق نمیفته. داستان خوبی بود. کون مردگی= خفگی با کون 😁


914123
2020-09-04 08:03:36 +0430 +0430

نمدونم چرا حس میکنم این داستانت از بقیه داستان هات ضعیف تر بود . ولی خب در مقام مقایسه با کسشریاتی که هر روز اپلود میشه داستان خوبی بود

2 ❤️

914125
2020-09-04 08:09:43 +0430 +0430

چه خوب بود و خوب نوشته بودی ❤️ 👍

2 ❤️

914127
2020-09-04 08:11:41 +0430 +0430

خب!
کسی به اون‌ مادر نگفت بدون شوهر چطور حامله شده؟
تیتر داستان بسیار افتضاح بود.این طوری کسی ترغیب نمیشه بخونه.سعی کن نونت حلال باشه 😁 😁
کسوکار؟کس و کار منظورته؟
این قواعد املایی و انشایی هم جزو اصول داستان نویسیه.رعایت کنید لطفا.فرق شما با بقیه توی رعایت همین نکاته وگرنه که گفتنش بی فایده س.
داستان خوب بود هرچند موضوع خیلی کم پرداخت شده بود.بهتر از قبلی ها بود و امیدواری ها بیشتر شد.
موفق باشی دوست عزیز!

5 ❤️

914133
2020-09-04 08:31:43 +0430 +0430

خیلی جالبناک بود.دستت طلا.
امیدوارم که داستانت واقعی بوده باشه.

2 ❤️

914137
2020-09-04 08:44:10 +0430 +0430

تروی ال فلن در کتاب وصیت اثر جان گریشام گفته : بزرگترین اشکال ثروتمند بودن این است که همگان میخواهند در ثروت تو سهیم باشند!! ادمی که در پیری ثروتمنده تمام عمر سعی کردن ازش بکنن و روش برخورد با این ادمها رو بلده! با ماشین بنز حاجی سر 4 راه بودیم یه زن چادری وایساده بود دو بار با دست اشاره کردم برو نرفت عمدا به هوای اینکه پیرزنه با سرعت پایین حرکت کردم دو متر مونده بهش خودشو انداخت زمین آی کشتی آی زدی آی مردم!! به حاجی گفتم پیاده نشو رفتم پایین گفتم بی خود عر نزن الان زنگ میزنم پلیس بیاد تو که کارت اینه حتما سابقه داری!! میان میبرن به جرم کلاهبرداری می اندازنت زندان!! گفت دو تا پسر بیکار دارم یه چیزی بده!! گفتم چه خوب! عوضش تو زندان هر روز ملاقاتی داری!! صبر کن برم گوشیو بیارم عکستو بگیرم! پیرزنه انگار جعبه دنده داشت مثل بتمن یهو به آسمان برخواست چادرشو گرفت تو صورتش فرار کرد!! اینجام همینه حاجی خیلی اسون جواب میداد تو یه حرکت بیشتر نداری فیلمو بفرستی برا پسرام!! خوب بعدش چی؟؟ خودم بهت میگم!!

  • من
    1- زنم زر بزنه فوقش همین خونه ای که تو ازم میخوای رو میفروشم مهریه اونو میدم از شرش خلاص میشم!! 2- بچه هام گه بخورن از ارث محرومشون میکنم!! 3- تازه همه اینا به شرطی است که واقعا شماره همه رو داشته باشی!! 4- همکارا و بقیه هم چیزی نمیگن چون این حاجیا کون همشون گهی است به فرضم زر بزنن چون صیغت کردم نه مرتکب جرم شدم نه گناه!!

  • اما تو
    1- به جرم پخش کردن فیلم خصوصی میری زندان!! 2- تلاش برای باج گرفتن هم به جرمت اضافه میشه یعنی یه حبس طولانی! 3- بچه هاتو میبرن یتیم خونه بعدم که به سن قانونی رسیدن پرتشون میکنن تو خیابونا! یعنی کاری که امروز کردی میشه روش زندگی پسرت تو یتیمخونه و وقتی دخترت رو انداختن تو خیابون رسما میشه شغلش !!

  • حالا دو تا راه داری

1- بابت خدمات امروزت دویست از بدهیت کم میکنم بقیه اجاره عقب مونده رو هم از پول پیشت کم میکنم اثاثتو میریزم تو کوچه!
2- میمونی همچنان به خدماتت ادامه میدی ولی بابتش فقط نصف اجاره رو نمیدی بقیش جریمه غلطیه که کردی از خرج خونه هم خبری نیست سکس هم از این به بعد از کونه!!

راستی اون فیلمی هم که برای دوستت فرستادی پاک کن ممکنه باهاش ازت باج بگیره!!! 😁 نذری هم خواستی بگو بیارم برات!! 👿

کلام آخر: بابای من یه کارمند بازنشسته است هرگز بچه مایه دار نبودم ولی اینا رو میدونم فکر میکنی یه حاجی بازاری پیرمرد که یه عمر تو بازار مار خورده تا افعی شده رو به این اسونی میشه مالو اموالشو از دستش در آورد؟؟ اینجور آدمها ده تا شرخر میشناسن کسی زر جلوشون بزنه بشه از راه قانونی لهش میکنن نشه از طریق سیبیل کلفتا کلکشو میکنن اگه قرار بود هرکی یه کس بهشون میده نصف اموالشونو ورداره ببره هرگز ثروتمند نمیشدن اون پسر حرومزاده هم دوتا شرخر میفرستاد سراغش دو کیره میکردنش هم فیلمو حاجیو پس میاوردن هم فیلم کون دادن خودشو!! نظام طبیعت میگه ادمهای ضعیف باید زیر پای آدمهای قوی له بشن ، اگر فیلم هندیه که هیچ وگرنه این تعادل رو به این آسونی نمیشه به هم زد…خلاص


914151
2020-09-04 10:24:15 +0430 +0430

متاسفانه اینقدر بعضی از این به اصطلاح مردا برای رسیدن به زن ها دست به هر کاری میزنند که زنا یابو برشون داشته آخه خانم محترم(میدونم این فقط یه داستانه ولی منطق داستان رو میگم) مگه مجبورت کرده بود صرفا بهت پیشنهاد داد همیشه کلی زن و دختر هستند که صرفا برا راحت طلبی و تجملات بیشتر تن فروشی می کنند قحطی صاحبخونه بی رحم هم که نیست یعنی بخاطر یه پیشنهاد شما حق داشتید اون بلا رو سرش بیارید که بعدش بیایید با افتخار تعریف کنید و بقیه واست بهبه و چهچه کنن حالا فرضا اون یه مرد هوس بازه که چی کلاهبرداری شمارو توجیه میکنه

3 ❤️

914163
2020-09-04 11:07:06 +0430 +0430

خیلی قشنگ بود دندونییییی🌹
از این شغالها خیلی زیاده.‌‌‌…فقط کاش یکم جدی بودی و حالت طنز نمی دادی تا اثرش بیشتر بشه در کل دوست داشتم.

6 ❤️

914172
2020-09-04 11:41:35 +0430 +0430

نتیجه اخلاقی:
قولی که دادی مثل شاشت میمونه بی ارزشه
من کار به حاجی و کثافت بودنش ندارم ولی تو بهش قول مردونه دادی فیلم رو نشون کسی ندی
نباید میزدی زیر قولت تامام 😏

2 ❤️

914173
2020-09-04 11:50:44 +0430 +0430

بابا حرفه ای

2 ❤️

914174
2020-09-04 11:52:06 +0430 +0430

عالی بود ولی کاش اینقد با عاشورا قاطیش نمیکردی شاید یکی ی ذره اعتقادات داشته باشه ولی ب هر حال دس خوششش

1 ❤️

914175
2020-09-04 11:57:11 +0430 +0430

ببخشیدا ولی من دیس دادم بخاطر اینکه داستانت ترویج کلاهبرداری و اخاذی بود .

1 ❤️

914179
2020-09-04 12:27:55 +0430 +0430

سفید حس میکنم بعد دیدن فیلم هندی داستانات رو مینویسی…

گیر و گرفتای داستانو که شاه ایکس اشاره کرد فقط اینو بگم بی انصاف آهنگ یاسو چرا میریزی تو داستان😂

علی ای حال مردم ایالت کاتالان و بچه های لاماسیا همواره تحت حمایت منن، هر چند حقه بسپوخمت ولی لایک😒😂

2 ❤️

914180
2020-09-04 12:56:29 +0430 +0430

مثل همیشه خوب اوکی. دست وپنجولت درد نکنه.میگم حاج آقا که نه،کاشکی یه حاج خانم این‌جوری به پست ماهم می‌خورد

2 ❤️

914184
2020-09-04 13:42:30 +0430 +0430

دمت گرم
دمت گرم
دمت گرم

لایکیدمت سفت

2 ❤️

914187
2020-09-04 14:02:35 +0430 +0430

این یارو رفیقمون انگار تو این جامعه زندگی نمیکنه!!!

به هرچی اتفافه که منجر به سکس شده مث یه کارآگاه جناحی میاد وسط و از رنگ درب قوطی کنسرو !!! دنبال قاتل میگرده!!!

عامو اومدی اینجا ، خیلی خب ، داستانتو بخون
دستی هم رو کیر واموندت بکش

اتفاقا نوچه ها رو تو داری که با باد در کردنت هم ، لایکت مینمایند .

خیلی از حاجی ها !!! وا دادند اینجوری

از خونه و پشت سیستم برو بیرون

با واقعیت اجتماع روبرو شی

که هر کی گفت زن همسایه رو کردم ، انگاری برا تو از فتح اورانوس سخت تره

اسم دوتا کتاب و نویسنده از تو گوگل سرچ زدن تو رو باسواد نشون نمیده

این به کنار
اون ۹تا نوچه رو فقط بگو که دنبالت هستند

جقتو بزن
بزن به چاک

2 ❤️

914192
2020-09-04 14:10:51 +0430 +0430

خوب داستانت اغراق زیاد داره . اما واقعیت های زیادی رو مطرح می کنه . من رو راضی نکرد و دیسکلایک دادم . چون اگر لایک می دادم جلوی پیشرفتت رو می گرفتم . به نظرم به زودی از خوانندگانی مثل من لایک خواهی گرفت . موفق باشب

1 ❤️

914195
2020-09-04 14:22:34 +0430 +0430

حسابی گوزیدی به حاجی. به این گوزوها نباید رحم کرد

2 ❤️

914199
2020-09-04 14:45:21 +0430 +0430

حاجی جواب کاراشو گرفت و مرد.

توچی؟
باهر دستی بگیری ، باهمون دستم پس میدی…

چارتا تیکه انداختی ک مثلا بگی به‌روزی ولی افکارت واقعا‌پوسیده‌س

1 ❤️

914209
2020-09-04 16:37:25 +0430 +0430

سفید دندان عزیزم اولبن دایتانی بود که با قلم شما میخوندم.
امیدوارم حرفام باعث رنجشتون نشه.
اینکه بلدی نوشتنو و خوب مینویسی کاملا مشخصه ولی داستانت کلیشه‌ای بود. ترکیب طنز داستانتون خیلی خوب بود. قسمت اروتیک داستان بعضی از کلمات بیش از حد تو جملاتت استفاده شده بود.از اولش آخر داستان برای من مشخص بود. ایده‌ی داستان تکراری بود.
من نه لایک میکنم نه دیسلایک امیدوارم داستان بهتری ازتون بخونم 🌹

2 ❤️

914210
2020-09-04 16:39:08 +0430 +0430

بابت غلط های املایی هم معذرت میخوام ویرایش نکرده سند کردم.

0 ❤️

914213
2020-09-04 16:55:01 +0430 +0430

شربت کارساز ⁦💪🏻⁩

2 ❤️

914215
2020-09-04 17:04:18 +0430 +0430

کسکش اینقدر از قیافت بد گفتی یاد حرمله افتادم

1 ❤️

914223
2020-09-04 18:31:19 +0430 +0430

عالی بود آفرین

1 ❤️

914229
2020-09-04 19:47:11 +0430 +0430

داستانت سکسی نبود ولی جذاب بود.تا آخر خوندم و لایک دادم

2 ❤️

914250
2020-09-04 23:53:15 +0430 +0430

ماسک من محافظ تو
#من_ماسک_میزنم

1 ❤️

914251
2020-09-04 23:58:53 +0430 +0430

انقدر نا موسلمونا زیاد شدن که اسلام واقعی رو نمی شه شناخت
بعد به امام حسین توهین نکن اون به کنر حاجی زد به کمر توهم می تونه بزنه

1 ❤️

914295
2020-09-05 01:54:38 +0430 +0430

داداش می‌خواستی آبمونو دربیاری ، اشکمونو درآوردی که

2 ❤️

914297
2020-09-05 01:58:04 +0430 +0430

عالی ❤️

1 ❤️

914353
2020-09-05 08:22:56 +0430 +0430

سفید دندان عزیز… در حد نگارش یه داستان، خوب بود اما هم سوژه خیلی تکراری بود و هم در دراماتیک کردن اون خیلی مبالغه شده بود …

شاه ایکس عزیز هم که زد همه ی ساختار روایت شما رو به هم ریخت که الحق و الانصاف درست هم گفت، چون این حاجی بازاریا دقیقا خوده خوده شیطون هستند اگه نگیم شیطون رو درس میدن …😄😄😄😄

ذوق و قلم نویسندگی رو دارید اما سعی کنید تخیل بیشتری رو در ساخت و پرورش سوژه های داستانتون به کار بگیرید…

با پوزش، این این داستانتون رو دیس می دم…

قلمتون مانا…

1 ❤️

914370
2020-09-05 10:07:37 +0430 +0430

با احترام به نویسنده داستان
قلمتون داد میزنه که اقایید و بقولی نتونستی در قالب زنونه خوب درش بیاری…
یکم خودتون رو در قالب زن تصور کنید، با احساس تر، دیالوگ مادر دوتا بچه، زیادی خشنه
داستان با ریتم تند، پر از تنفر
کم و کاست داستانت…
خط سیر داستان مبهم، عدم اشاره به زندگی داستان
خب ما فقط فهمیدیم، بیوه اس، درامدش از کجاست. چرا نتونسته اجاره شو بده… میتونستی به تلاشش واسه جور کردن اجاره بپردازی… و کرونا رو عامل عدم توانایی در پرداخت اجاره بدونی…
اشاره کردی به حمید… خواستی مخاطب اثر منفی اخاذی رو با این توجیه که، حاجی قبلا هم این کارو با مستاجرها کرده، از ذهنشون تخلیه کنه … ولی اینو در نظر بگیر کسی که از بیست ودوسال پیش کارش کردن مستاجراس، باید حرفه ای تر از این باشه…

2 ❤️

914372
2020-09-05 10:11:43 +0430 +0430

با احترام به نویسنده داستان
قلمتون داد میزنه که اقایید و بقولی نتونستی در قالب زنونه خوب درش بیاری…
یکم خودتون رو در قالب زن تصور کنید، با احساس تر، دیالوگ مادر دوتا بچه، زیادی خشنه
داستان با ریتم تند، پر از تنفر
کم و کاست داستانت…
خط سیر داستان مبهم، عدم اشاره به زندگی داستان
خب ما فقط فهمیدیم، بیوه اس، درامدش از کجاست. چرا نتونسته اجاره شو بده… میتونستی به تلاشش واسه جور کردن اجاره بپردازی… و کرونا رو عامل عدم توانایی در پرداخت اجاره بدونی…
اشاره کردی به حمید… خواستی مخاطب اثر منفی اخاذی رو با این توجیه که، حاجی قبلا هم این کارو با مستاجرها کرده، از ذهنشون تخلیه کنه … ولی اینو در نظر بگیر کسی که از بیست ودوسال پیش کارش کردن مستاجراس، باید حرفه ای تر از این باشه…

0 ❤️

914407
2020-09-05 14:02:28 +0430 +0430

غیر از یه عوضی کسی الکی یه داستان لوس را به عاشورا و نظری نمی چسبونه!!! شعورت نمیرسه حرمت داره.

0 ❤️

914432
2020-09-05 15:54:50 +0430 +0430

اما تو هیچ اعلامیه ای نمینویسن بر اثر چی فوت شده اون مرحوم!!!
حس کردم لازم ب ذکره😁

1 ❤️

914441
2020-09-05 16:48:17 +0430 +0430

دمت گرم جیگر،خدا بیامرزه حاجی رو،ای کاش از راهش میومد جلو با دل بدست آوردن نه از راه کس کردن

1 ❤️

914463
2020-09-05 22:19:50 +0430 +0430

کس نگواین برگرفته ازیه فیلمه

0 ❤️

914467
2020-09-05 22:39:58 +0430 +0430

بسیار بسیار عالی و خوندنی بود ❤️
اول شخص داستان انصافا خوب مادر حاجی رو مورد عنایت ویژه قرار داد.همینطور حمید بدترکیب که کارو تموم کرد 😂 😂
سفید دندون جان مرسی…مثل همیشه لایک تقدیم قلمت دوست خوبم 🌹

3 ❤️

914482
2020-09-06 00:06:37 +0430 +0430

همین طوری باید زن اینجور آدم ها رو گایید دمت گرم

1 ❤️

914594
2020-09-06 03:01:40 +0430 +0430

لايك ٨٠ 😎

1 ❤️

914766
2020-09-07 00:01:05 +0430 +0430

دمت گرم همه چی رو باهم داشت، طنز، انتقام،

1 ❤️

914844
2020-09-07 12:10:47 +0430 +0430

دمت گرم خیلیر قشنگ بود خوب مادرش راگاییدی

1 ❤️

915022
2020-09-08 03:17:32 +0430 +0430

حمید داستانت تو گه دست و پا میزد…بعد یهو چراغ جادو پیدا کرد ازش یه کوله پشتی پر تراول خواست که بده به تو جنده که بری از حاجی کسکش فیلم بگیری…برو بچه جون برو جق تو بزن…

0 ❤️

915188
2020-09-08 21:21:33 +0430 +0430

دمتگرم کارت عالی بوده نوش جونت هرچی گرفتی

2 ❤️

915325
2020-09-09 06:21:51 +0430 +0430

خوب انتقام گرفتی از کسایی که فک میکنن با داشتن پول صاحب تن و بدن دیگران هستن لایکککککک

2 ❤️

916667
2020-09-14 02:04:28 +0430 +0430

مرسی بابت استفاده از شعر یاس😂😂

1 ❤️

916828
2020-09-14 15:29:42 +0430 +0430

چه بود تونستی حق تو رو ازش بگیری

1 ❤️

916830
2020-09-14 15:38:30 +0430 +0430

داستانت خوب بود یکم ساده بودن حاجی تو چشم بود ولی در کل خسته نباشی

2 ❤️

917051
2020-09-15 10:14:37 +0430 +0430

یه جای این داستان میلنگه!
با فرض راست بودن ماجرا و با توجه به اینکه امثال حاج اسد کم نیستن راه و روش تو عملی که انجام دادی قابل پسند نیست و غیر انسانی و بی شرمانه هست !
اگر وضعیت مالی و زندگی تو خوب نیست این دلیل نمیشه به اموال دیگران چشم بدوزی و با اخاذی زندگی خودتو بگذرونی!
اون دسته از کسانی که دم از انسانیت میزنن هم یاد بگیرن به اعتقادات دیگران توهین نکنن و احترام بذارن، اعتقادات مثل مسواک کاملا شخصیه و نمیشه اون توی حلق همدیگه فرو کنیم.

1 ❤️

917106
2020-09-15 18:30:19 +0430 +0430

قشنگ بود

1 ❤️

917196
2020-09-16 00:42:00 +0430 +0430

خیلی کلیشه ای و‌ تخمی. پر از شعار و ادای روشنفکری درآوردن.
یه سری کسخل هم به خاطر رفاقت و خایه مالی داستان تخمیت رو لایک کردن.
در کل ریدی.

0 ❤️

917375
2020-09-16 15:50:38 +0430 +0430

داستان خوب بود . یعنی عالی نبود بد هم نبود .
فاز اونایی که نویسنده رو از قیامت ترسوندن و گفتن فیلم رو پاک کن درک نمیکنم
شاه ایکس جان اگه داستان مثل فیلم هندیه شما هم درگیر فیلم فارسی هستید

1 ❤️

917417
2020-09-16 22:53:51 +0430 +0430

دمتگرم عالی بود

1 ❤️

917583
2020-09-17 09:00:43 +0430 +0430

کیرم فرق کلت جقی کس مغز
خدایا توخودت شاهد منو این جقی هردومون یارانه یکسان ۴۵۵۰۰ میگیریم
ملت همیشه گوسفندم داستانتو باورکردن
تمایل داشتی خصوصی بده بیشتر درمورد داستانت خودتو نقد کنم کون پاره…!

0 ❤️

917650
2020-09-17 17:17:16 +0430 +0430

گیرم که داستانت واقعی باشه سوالی دارم؟
خیانت اولت فیلمبرداری بود در حالی که اون عوضی بود و ملکش رو میخواسته وشما باید با واقعیت کنار می اومدی
خیانت دوم دروغی که بهش گفتی در صورت پرداخت خونه و… مرد خواهی بود که از همه نامردا نامردتر بودی
خیانت سوم فروش آبروی مردم بود!
تو در مرگ اون آدم هرچند بد و چندش شریکی و بدون اون مجبورت نکرد و گفت یا تخلیه یا سکس اما تو حتی از کثیف‌ترین موجودات پستم کثیفت ی و بی شک بچه هات تباه میشن و شاید خودتم حاصل چنین رابطه هایی هستی مثل حمید

0 ❤️

917835
2020-09-18 10:43:38 +0430 +0430

خیلی خوب بود حسابی خندیدم 😀 😀

1 ❤️

917837
2020-09-18 10:46:36 +0430 +0430

جالب ت رالان نظراست طرف تو پرو فایلش سکس تریسام میخواد با گی سر کلمه عاشورا ببین چقدر شاکی میشن😂😂😂

1 ❤️

914233
2020-09-22 07:05:05 +0330 +0330

خوب بود و جالب. امیدوارم داستانای بیشتری از شما بخونیم. لایک ۴۸

1 ❤️

914136
2020-09-22 21:16:53 +0330 +0330

خوب بود سفید دندون 😛
لکن لایک 27 نوش جونت 😁 👌

5 ❤️

914135
2020-09-23 22:45:10 +0330 +0330

جالب بود.

3 ❤️







Top Bottom