سکس لاپایی با شیما جون

1399/09/21

سلام
مهراب هستم ۲۳ سالمه این داستان برمیگرده به ۱۷ سالگی اون موقع از شهرستان مهاجرت کردیم به تهران و در یکی از محله های شرق تهران سکونت پیدا کردیم یه مدتی از سکونت ما تو اون محله گذشته بود و با رفت و آمد توی محله متوجه حضور یه دختر حدودا ۱۴ _ ۱۵ ساله شده بودم اسم دختر شیما بود و معمولا عصر ها با چند تا از دوستاش بیرون بود اینو بگم که من از اوایل نوجوانی ورزش میکردم و به مو و لباس هام هم میرسم نه که خوب باشم ولی بد هم نبودم یه ته ریش هم داشتم که سنم رو چند سالی بیشتر نشون میداد و شیما یه دختر با قد متوسط بود نسبتا تپل و تو پر بود ولی صورتش عادی بود و لباس های عادی می پوشید کلا زیاد دختر تو چشمی نبود چند وقتی گذشت و من ناخودآگاه به این دختر جذب میشدم ولی نمیدونستم چطوری باید بهش نزدیک بشم چند هفته ای گذشت و عموم اینا اومدن خونه ما و من این مسئله رو با دخترعموم مطرح کردم بعد از ناهار و حدودای ساعت چهار و نیم پنج با دختر عموم رفتیم بیرون و نیم ساعتی منتظر بودیم تا شیما اومد و دخترعموم رفت باهاش صحبت کرد منم ازشون دور شدم و منتظر شدم تا دخترعموم برگرده بعد از نیم ساعت چهار و پنج دقیقه دخترعموم اومد و گفت باهاش صحبت کردم دختر خوبیه ولی خانواده مذهبی هستن و زیاد علاقه ای به دوستی و رابطه نداره منم کمی دلم گرفت ولی ناامید نشدم ریش هامو گذاشتم بلند شد و هر وقت میدیدمش مثل این بچه های مذهبی سلام میکردم بهش و اونم با حجب و حیا جواب میداد دوباره چند وقت گذشت و عموم اینا اومدن تابستون بود و هوا گرم بود بعد از شام من با دختر عموم که مثل خواهر بزرگترم هست رفتیم بیرون قدم بزنیم که شیما ما رو از پنجره دید و اومد پایین دوباره با دخترعموم صحبت کرد و بعد از حدود یک ربع دخترعموم با نیش باز اومد و گفت بگیر مهراب خان اینم شماره فقط حواست باشه به ضمانت من شماره داده ها منم داشتم از خوشحالی میمردم اون شب تا نیمه شب نشستیم تو پارک و با کمک دخترعموم با شیما چت کردم . نزدیک ده روز از چت کردن ما گذشته بود که شیما گفت بیا ببینمت و رفتیم تو یکی از کوچه های خلوت محله اول خیلی خجالت کشید ولی بعد کم کم یخمون آب شد اون روز گذشت دو روز بعد دوباره قرار گذاشتیم اینبار آروم آروم دست شیما رو گرفتم و شب که باهاش چت کردم تا صبح از احساس خوب گفت و منم حسابی رو مخش کار کردم چند روز بعد دوباره قرار گذاشتیم اینبار نه تنها دستاشو گرفتم بلکه بغلش کردم سینه های کوچیکش که به بدنم چسبیده بود رو حس میکردم گرمای بدنش و نفس هاش کنار گوشم چند دقیقه ای فقط بغلش کردم و از پشت فشارش میدادم که سینه های کوچیکش بیشتر به بدنم بخوره بعد چند دقیقه گفت مهراب بسه میترسم گناه کنیم و تا چند روز عذاب وجدان داشت و کلا زد تو حالمون ولی بعد چند روز دوباره قرار گذاشتیم اینبار تا بغلش کردم دستمو گذاشتم رو کونش و فشار دادم که از جلو شکم و پاهاش بچسبه به کیرم و از نفس نفس زدن هاش احساس میکردم حشری شده چند هفته به همین منوال گذشت و تو چت حرف سکسی میزدیم و سعی میکردم تحریکش کنم و بهش بگم که هیچ گناهی نداره نترس بعد اینکه کلی رو مخش کار کردم گفت بعد از ظهر بیا در ساختمون ما و اس بده بهم منم همین کارو کردم در رو باز کرد و گفت بریم تو انباری . رفتیم تو انباری کلی وسیله اونجا بود دوباره بغلش کردم و بدنشو به بدنم چسبوندم حشری شده بودم آروم در گوشش میگفتم تو مال خودمی فدای سینه هات بشم میخوام شرتتو در بیارم و از این حرفا بعد دیدم خیس عرق شده و از من آویزونه دستمو کردم تو شرتش وای یه حال عجیبی شده بودم کسش یه کم مو داشت اولین بار بود دستم به کس میخورد آروم آروم شروع کردم به مالیدن و انقدر ادامه دادم تا ارضا شد بعد کیرمو درآوردم اول با تعجب نگاه کرد ولی بعد لمسش کرد و آروم آروم شروع کرد به مالیدن و انقدر مالید تا آبم اومد . آبمو ریختم تو شرتش و بعد دو تا سینه های کوچیکش رو سفت گرفتم و یه لب گرفتم و من رفتم بیرون و شیما هم رفت که حموم کنه . از اون به بعد تمام چت های ما سکسی بود البته شیما مودب بود و میگفت حرف بد نزن دوباره بعد از یک هفته مثل دفعه قبل رفتیم تو انباری دوباره ممه هاشو تو دستام گرفتم و لب گرفتم ازش و شروع کردم به مالیدن کسش اینبار موهای کسش رو کوتاه کرده بود بعد شلوارمو دادم پایین از آب کسش مالیدم لای پاش و به کیر خودم بعد اون هاشو چسبوندم بهم و گذاشتم لای پاش و عقب جلو میکردم هردومون داشتیم بیهوش میشدیم بعد آبم اومد و رو زانو هام نشستم و کسشو تا تونستم خوردم که کم کم داشت آه و ناله میکرد نزدیک بود بدبختمون کنه بعد اینکه ارضا شد دوباره به منوال قبل من رفتم اونم رفت از ترس اینکه کسی متوجه نشه تا دو سه هفته کاری نکردیم ولی بعد دوباره مثل قبل رفتیم تو انباری اینبار چنان حشری بودیم که کامل لخت شدیم و از خوردن کس شیما جونم شروع کردم بعد واسه اولین بار با کلی اکراه واسم ساک زد بعد دوباره لب گیری و لاپایی ولی طولانی تر از قبل طوری که چند بار ارضا شدیم بعد ازش خواهش کردم بزاره از کون بکنمش ولی گفت درد داره نمیخوام اینبار هم به خیر و خوشی تموم شد و قول داد که دفعه بعد کون بهم بده ولی اون دفعه بعد هیچوقت نرسید چون من سرباز شدم و رفتم سربازی و وقتی برگشتم دیگه از شیما خبری نبود
شیما اگه الان این متن رو میخونی دلم برات تنگ شده کاش میشد دوباره ببینمت و اون لحظات تکرار بشه دوستت دارم

نوشته: مهراب


👍 17
👎 16
46101 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

781115
2020-12-11 00:28:47 +0330 +0330

«حدودای ساعت چهار و نیم پنج با دختر عموم رفتیم بیرون و نیم ساعتی منتظر بودیم تا شیما اومد و دخترعموم رفت باهاش صحبت کرد منم ازشون دور شدم و منتظر شدم تا دخترعموم برگرده بعد از نیم ساعت چهار و پنج دقیقه دخترعموم اومد»
من که دیگه نخوندم ولی خودت یه بار دیگه بخون.هم ساعتا رو بلد نیستی،هم ریاضی ت ضعیفه.رفتی دختربازی و سکس!؟تو که راست میگی
قضیه فیثاغورث حواله ت بادا

6 ❤️

781130
2020-12-11 00:44:15 +0330 +0330

شیما به داد این جقی برس😂😂😂
دخترای مذهبی با بقیه دخترا فرقی ندارند،اونا هم میخان ولی خجالت ی ترند و تا جاییکه من ۷بر دارم الان شیما تو گشت ارشاد مشغوله👮‍♀️👮‍♀️👮‍♀️

3 ❤️

781144
2020-12-11 00:56:40 +0330 +0330

ساعت چهار و نیم ،پنج با دختر عموت رفتی بیرون…بعد دختر عموت رفت باهاش صحبت کرد، چهار و پنج دقیقه اومد پیشت…!!! جلل الخالق…

4 ❤️

781163
2020-12-11 01:49:00 +0330 +0330

مواظب باش نمیری 😂 😂

3 ❤️

781205
2020-12-11 08:33:58 +0330 +0330

نکنه تو انباری پدر شیما از خجالتت در اومده ،قبل از فرستادن کستان یه بار بخونید به خواننده داستان احترام بزارید .

1 ❤️

781221
2020-12-11 10:53:13 +0330 +0330

کسشعر بود

0 ❤️

781226
2020-12-11 12:12:27 +0330 +0330

نظری ندارم فقط خندیدم همین
یک عدد سرباز جقی
آقا چرا بخش نامه شد که دیگه در پادگان ها و گردان ها از کافور تو غذا استفاده نشه؟ 😂 😂 😂

0 ❤️

781230
2020-12-11 12:39:36 +0330 +0330

یه کون و کوس هم هر کس داره به ما هم بده ثواب داره انشالله که خیر ببینی
از تبریز کسی نیست خیرات کنه کون و کوس

0 ❤️

781234
2020-12-11 13:14:05 +0330 +0330

آخی نازی،واقعا منتظری شیما داستانتو بخونه و بدوعه بیاد توی انباریتون؟! 😀 فکرنکنم شدنی باشه عزیزم ولی با اینحال از تهه قلبم آرزو میکنم اتفاق بیوفته 🙏

0 ❤️

781237
2020-12-11 13:44:42 +0330 +0330

سلام
من و شوهرم میخایم لز کنیم حین سکس.
شوهرم نمیکنه و فقط میخام با من لز کنه و شوهرم ببینه
بعد اثبات تو تلگرام باهاش هماهنگ میکنم 👌👌

اگر اوکی بودی آیدیتو برام بفرست تا پیامت بدم .

لطفا آقایون برای سکس گروهی و گروپ پیام ندن که بلاک و گزارش میشن .

0 ❤️

781401
2020-12-12 09:35:53 +0330 +0330

اوخی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها