داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس مامانم و سوپری محل (۱)

1399/04/20

سیزده سالم بود تابستون از بسکه اذیت کردم مامانم به بابام سپرد منو بزار سر یه کاری شاگردی کنم تا خونه نباشم و اذیت کنم بابام هم دست منو گرفت برد پیش رضا ماست بند سوپری محلمون گفت اقا رضا، محسن ما از فردا بیاد ور دست شما کار کنه ،اقا رضا یه مرد قد کوتاه و هیکلی بود که معروف بود به بی اعصابی همه ازش میترسیدن حتی زنای محل جرات نداشتن خیلی پاپیچش بشن یا غر بزنن بهش خیلی حاضر جواب و بد اخلاق بود یه نگاه به من کرد گفت اوه اوه من حریف این سرخور نمیشم این بجای اینکه کمک دست من باشه بیشتر دستو پاگیره،بابام یه پسی زد بهم گفت اقا رضا سربهوایی کرد بزنش راستیتش مامانش کلافه شده از دستش منم که نمیتونم ببرمش با خودم یه روز بندرم یه روز یزد یه روز مشهد(بابام شوفر ماشین سنگین بود)خلاصه قبول کرد و منم از فرداش رفتم پیش اقا رضا، یکی دوبار کس زدم چندتا پسی نصیبم شد کمی ادم شدم
روزهایی که بابام خونه بود میومد سر میزد وقتایی هم که میرفت بیرون شهر مامانم با یه چادر رنگی میومد درِ مغازه بعد از سلام احوال پرسی با اقا رضا رو میکرد به منو میگفت به به پسرم مرد شده عاقل شده باریکلا البته باید دعاشو به جونِ اقا رضا بکنم منو بابات که حریف تو نشدیم،اقا رضا که انگار از این تعریف مامانم خیلی خوشش میومد جلوی مامانم بیشتر به من امر و نهی میکرد و یه جورایی خود شیرینی میکرد انگار منو سپردن دست این که دهنمو بگاد
رفتار اقا رضا با مامانم یه جور دیگه بود انگار روو حساب دوستی با بابام بود که مامانمو تحویل میگرفت اما کم کم وقتی دیدم مامانم هربار که میاد به من سر بزنه کلی خوشگل میکنه و زیر اون چادرش لباسای لختی میپوشه و چپ و راست چادرش و وا میکنه فهمیدم که یه داستانایی هست اما دلم میخواست بیشتر جلو برن تا ببینم اقا رضای بد اخلاق گنده دماغ که به همه زنای محل میرید ایا میتونه جلوی مامانم مقاومت کنه یا نه ،تقریبا چندسالی بود که یواشکی پی برده بودم که مامانم در نبود بابام با این و اون تیک میزنه دفعه اول اقا رامین پسر خاله مامانم وقتی ده سالم بود توو اتاق خواب بابا مامانم داشت کیرشو میکرد توو دهن مامانم از ترس در رفتم، اون موقع ها خیلی معنی خیانت و سکس اینارو نمیدونستم فقط میدونستم کار بدیه دفعه دوم سکس مامانمو با مشتی ماشالله بزاز محل دیدم بعد با تلفن تا صب لاس زدناش با اینو اون و دیدم یه جورایی برام عادی بود و تقریبا روی منم اثر گذاشته بود و منم دلم میخواست واسه اینو اون ساک بزنم و کون بدم اما خیلی پیگیر نبودم و دوس نداشتم با هر کسی اینو تجربه کنم بیشتر با ادمای سن بالا و غریبه این کارو میکردم تا هم مطمئن باشم به کسی نمیگه هم اینکه هروقت دلم میخواست میرفتم سراغشون ،یکیشون یه نگهبان گاراژ بود به نام عمو حیدر که هروقت دلم میخواست توپمو از بالای در گاراژ مینداختم داخل بعد در میزدم اونم میومد دمه در میگفت دوباره توپتو انداختی اینجا منکه نمیتونم پیداش کنم خودت بیا برو ورش دار ،وقتیم که میرفتم داخل دستمو میگرفت میبرد توو اتاقش خودش مینشست رو تختش اول کمی ماچم میکرد بعد همونجوری که پاهام رو زمین بود منو خم میکرد روی پاش کمی کونم و از روی شلوار نوازش میکرد بعد شلوارمو میداد پایین، زانوهام روی زمین قرار میگرفت و بالا تنم روی تخت بعد همینطور که قربون صدقم میرفت کونم و بوس میکرد و لیس میزد وقتی زبونش روی سوراخم بالا پایین میرفت مور مور میشدم حسابی که سوراخمو خیس میکرد کیرشو در میاورد کمی براش میخوردم بعد یواش کیرشو میکشید لای پام سر کیرشو یواش هل میداد توو سوراخم واسم خیلی لذت بخش بود کارشو بلد بود و هیچوقت کاری نکرد که دردم بگیره همیشه فقط سر کیرشو با دقت و صبوری خاصی میذاشت دمه سوراخم بعد از چند دقیقه ارضا میشد منم میرفتم پی کارم
خب برگردیم به اصل داستان ،مامانم خیلی خوشگل بود سفید مثلِ برف لوند و با نمک خیلی دلبر بود البته فقط وقتایی که بابام نبود اون روزا که خونه بود بیسچاری باهم دعوا داشتن یه جورایی بابامو ادم حساب نمیکرد و از التماسهای اخر شب بابام میفهمیدم که اصلا بهش پا نمیداد و با کلی غر زدن ادا اطوار یه کس نصفه نیمه بهش میداد اما وقتایی که بابام میرفت یه ادم دیگه میشد و تیپ میزدو دلبری میکرد واسه همه مردای غریبه چراغ سبز نشون میداد
خلاصه با رفت و امدای وقت و بی وقت مامانم به مغازه اقا رضا کم کم افسارشو گرفت دستش وقتی مامانمو میدید مثه سگ حسن دله دورش میگشت و له له میزد
پشت پیش خوان مغازه یه راه پله بود که میرفت زیرزمین که اقا رضا شیر رو سرد میکرد و ماست درست میکرد حکم انباری رو هم داشت یه تشک و یه متکا هم بود واسه استراحت کردن ،اون روز خیلی باهم جیک تو جیک بودن اقا رضا هم کلی دستپاچه شده بود و نمیدونست چجوری جور کنه تا یه سیخ به مامانم بزنه خیلی تابلو شده بود حرکاتش، مامانم گفت اقا رضا چجوری ماست درست میکنی که انقدر خوش مزه میشه اقا رضا داشت توضیح میداد که مامانم گفت میشه نشونم بدی تا منم یاد بگیرم اقا رضا گفت بعله معلومه بفرمایید داخل زیرزمین اونجا نشونتون بدم ،رو کرد به من گفت پسر برو دمه در وایسا هرکی اومد بگو اقا رضا نیست یه ساعت دیگه میاد بعد اول خودش رفت پایین صداش میومد که داشت میگفت بزارید من لامپ و روشن کنم براتون
مامانم یه نگاه به من کرد گفت پسرم همینجا وایسا تا من برم پایین با اقا رضا ببینم چجوری ماست درست میکنه باشه پسر گلم تو هم همینجا منتظر باش تا مامانی بیاد گفتم باشه
چادرش رو از سرش ورداشت و انداخت دور کمرش با احتیاط رفت پایین منم بعد از کمی که گذشت نزدیک راه پله شدم صداشون میومد
_خب اقا رضا میشه زودتر نشونم بدی خیلی مشتاقم ببینم
+چشم چشم ببین مریم خانم شیر رو اینجا سرد میکنیم …
-اقا رضا من ماست درست کردن رو بلدم فقط اومدم اینجا ببینم با شیر منم میتونی ماست درست کنی یا نه
کمی پله هارو رفتم پایین یه سرک کشیدم دیدم مامانم چادرشو انداخته سینه هاشو باز کرده اقا رضا هم هاج و واج داره نگاه میکنه
+جوون قربونه این سینه هات برم من مریم خانم معلومه که بلدم
بعد نزدیک شدو مامانمو بغل کرد دست انداخت دور گردنش دست برد توو موهاش لباش و بوس کرد و اومد سمت گردن کمی خورد و بعد رفت سراغ سینه های مامانم داشت چاک سینشو میخورد مامانم با دوتا دستاش زیر سینه هاشو گرفته بود تا اقا رضا راحت تر بتونه اون سینه های درشت و سفیدشو بخوره کمی که خورد زانو زد از مامانم خواست بچرخه بعد شلوار مامانمو کشید تا زانوهاش یه جوون کش دار گفت و با زبون افتاد به جون کونِ مامانم با دیدن این صحنه یاد عمو حیدر افتادم که چجوری کون منو میخورد میتونستم حدس بزنم مامانم الان چه حسی داره کمی قمبل کرد تا زبون اقا رضا به همه جای چاک کونش برسه
اقا رضا با ولع تمام داشت کس کون مامانمو میخورد و مامانم دیگه روو پا بند نبود از اقا رضا خواست تا بس کنه اقا رضا با اون قد کوتاه و هیکلِ پُرش مامانمو بغل کرد و خوابوند رو تشک کیرشو دراورد و گذاشت جلوی مامانم از بلندی جیغ مامانم فهمیدم که چه کیر کلفتی داره پاهای مامانمو گذاشته بود رو دوشش و محکم تلمبه میزد کمی بعد پاهارو ازاد کرد و خوابید روی مامانم کل صورت مامانمو لیس میزدو قربون صدقه میرفت صدای اه و نالشون بلند شده بود جیغ های کوتاه مامانم سرعت تلمبه زدن اقا رضا رو بیشتر کرد تا جایی که فکر کردم مامانم داره گریه میکنه کمی ترسیدم ،دستهای مامانم پشت کمر اقا رضا رو چنگ میزد و صدای جیغش وحشت ناک بود بعد از کمی اروم گرفت حالا نوبت اقا رضا بود که سرو صدا کنه با کمی اه و ناله یهو کیرشو کشید بیرون و ابشو ریخت رو سینه های مامانم سریع پیچیدم رفتم بالا دمه در وایسادم بعد یه دقیقه اومدن بالا مامانم گفت خب خیلی ممنون اقا رضا خیلی خوب بود واقعا یاد گرفتم چجوری ماست درست میکنید بعد اقا رضا گفت خواهش میکنم حالا یه بار دیگه سر فرصت تشریف بیارید پنیر درست کردن رو یادتون بدم
ادامه دارد

نوشته: محسن


👍 29
👎 24
92861 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

897695
2020-07-10 20:27:20 +0430 +0430

ماست بند…خخخخ


897697
2020-07-10 20:28:43 +0430 +0430

داستان واقعی این بوده که سوپری محل به صورت دو لایه کون شما رو مورد عنایت قرار داده است


897699
2020-07-10 20:31:34 +0430 +0430

تصور اینکه یکی ننه آدمو بکنه سخته.یا تو دروغ میگی دیدیش.یا خیلی لاشی تشریف داری


897700
2020-07-10 20:34:10 +0430 +0430

دهنت سرویس با این کستانت فقط همین


897703
2020-07-10 20:40:33 +0430 +0430
NA

اه … ببینم زیر زمین سوپری چقدر از سطح زمین فاصله داره که کسایی که رد می شدن صدا ی جیغ و داد و نمیشنیدن؟


897706
2020-07-10 20:43:05 +0430 +0430

دوست عزیز من داستان شما رو خوندم و انتقاد خود را خیلی مودبانه بیان می کنم:

امیدوارم دایناسور معروف T-Rex زنده بشه و طوری توی کونی رو بکنه که آب کیرش از همه سوراخات بزنه بیرون. مینم ریدم به همه سوراخات ملجوق متوهم.


897711
2020-07-10 20:47:17 +0430 +0430
NA

اوه اوه این ادامه دارد

6 ❤️

897716
2020-07-10 20:57:32 +0430 +0430

این همه طولش دادن و تو تماشا کردی و هیچ مشتری هم نیومد؟
بچه همدانی؟
چی به تو رسید؟حدس می زنم آقا رضات این بار ماست مالید به سوراخات و چنان بهت فرو کرد که از ترس و درد،ماستات رو کیسه کردی
کاش قسمت های بعدی،قسمتت نشن


897717
2020-07-10 20:57:56 +0430 +0430

اقا این جوون کشدار کسی میدونه چیه؟؟؟؟
بعدشم ب مادرت ک گوساله ای مثل تو رو بار اورده بگو حتما باشیرش(گاو) میشه ماست درست کرد


897744
2020-07-10 21:18:47 +0430 +0430

فک کنم الان ک داری این داستانو مینویسی کونت اندازه غار شده


897756
2020-07-10 21:27:40 +0430 +0430
NA

Madar jende

4 ❤️

897782
2020-07-10 22:19:08 +0430 +0430

خوشم میاد وسط داستان از کون دادن خودتم گفتی ک ی موقع نگن آقا رضا خودت و گائیده
کیرم پس کله آقات


897805
2020-07-11 01:33:08 +0430 +0430

خخخخخخخخخخخخ

3 ❤️

897835
2020-07-11 05:12:25 +0430 +0430

اینکه یه مزخرف همه چی تموم بود در مزخرفی!!
اما یادتون نره، سکس بدون کاندوم، خطر انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بیشتر می کنه.


897850
2020-07-11 05:48:53 +0430 +0430

اقا جالب است بسیار جالب امشب شب بی غیرتا بوده تبریک میگم ادمین ریدی به ذهن ما جوونا
و مثل همیشه
#نه به تابو و بی غیرتی

5 ❤️

897853
2020-07-11 05:53:51 +0430 +0430

حالا که دارم میبینم ،این بدبخت تقصیری نداشته تقصیر اون ننه ی جندس ولی به هر حال میتونست به اقاش بگه که کون ننشو جر بده با این همه کسکشیش

4 ❤️

897870
2020-07-11 07:00:08 +0430 +0430

مامانت تورو فرستاد شاگردی که راحتتر کس بده
اینو بفهم

4 ❤️

897886
2020-07-11 08:46:08 +0430 +0430

کاری ندارم که مامان جونت جنده هستند نوش جونش کیر همه محل تو کونش
حالا چرا از کون دادن خودتو میگی کونی ،کون گنده
حتما قسمت بعدی آقا رضا خود تو مامان جون تو باهم می‌کنه 🌹

4 ❤️

897902
2020-07-11 10:00:23 +0430 +0430

بیسچاری؟؟ (dash)
ادامه نده حرومی…

3 ❤️

897946
2020-07-11 13:19:07 +0430 +0430

حالا داستانت چیه کون دادن خودت یا مامانت در هر صورت خاک بر سرت

2 ❤️

897947
2020-07-11 13:25:33 +0430 +0430
NA

خیلی خندیدم کونی!

1 ❤️

897967
2020-07-11 15:41:47 +0430 +0430

۵ساله تو سایت هستم تا حالا نظر ندادم کاری هم راست و دروغی این داستان ندارم ولی من خودم تو دنیای واقعی همچین چیزی رو دیدم که پسر اصلا غیرتی رو خانوادش نداره پس نیایین بگین که دروغه و این چیزا

1 ❤️

897972
2020-07-11 16:09:55 +0430 +0430

خاک برسرت بدبخت.
به جای اینکه الان سوپری محلتون رو از شانزده تا سوراخ جر بدی اومدی داستانشو نوشتی.

5 ❤️

897973
2020-07-11 16:18:58 +0430 +0430

این داستان نمیتونه واقعی باشه … ولی نویسنده خواسته ادای نویسنده هارو در بیاره که نشده چون داستان نویس باید همه جوانبو در نظر بگیره و باید طوری بنویسه که خواننده بره تو عمق داستان نه اینکه اون وسطا تپق بزنه .مثال مامانش گذاشته دم در و تا تموم شدن سکسشون هیچ مشتری نیومده و تا اخر سکس تو راه پله بوده . بعدش زن و شوهر هم به این اسونی جلوی پسر خودشون هم سکس نمیکنن . چون مطمینن پسر کنجکاو شده و برای فضولی سرک میکشه … در کل میخوای داستان بنویسی همه جوانبو در نظر بگیرو بنویس 😁

1 ❤️

897983
2020-07-11 18:39:44 +0430 +0430

اولا ازتون خواهش میکنم بگید داستاناتون الکین بعضی جوونامون جدی میگیرن و عاقبت خوبی نداره مخصوصا این‌جور داستانا.ثانیا دوبار نوشتی که‌مامانت گفت پسرم وایستا جلو در.ثالثا یعنی اونا حضور تو رو حس نمیکردن با جیغ زدنات؟و کسی نیومد مغازه تو اون مدت؟قشنگ بود در کل ولی بهترم میشه اگه واقعی تر جلوه بدید در ضمن بازم میگم بگید الکیه

2 ❤️

898018
2020-07-11 20:32:58 +0430 +0430

از هرچی بی غیرته متنفرم لعنت

2 ❤️

898024
2020-07-11 20:35:36 +0430 +0430

به به عااااااااااااااااااالی بود

0 ❤️

898200
2020-07-12 05:04:05 +0430 +0430

از کلیه کساب محل خواستاریم این کو بچه را مورد عنایت قرار دهند

2 ❤️

898241
2020-07-12 08:05:49 +0430 +0430
NA

داستان چیه ملت دوس دارن خودشونو کونی و بی غیرت نشون بدن

2 ❤️

898251
2020-07-12 08:50:38 +0430 +0430

به مامانت بگو قراره کشک درست کردن هم از من یاد بگیره… بهش یاداوری کن که یه موقع جنده خانم فراموش نکنه

2 ❤️

898285
2020-07-12 11:01:36 +0430 +0430

واقعاً معلومه بچه خلف همون مادری رحمت به اون شیری که مادرت بهت داد (dash)

3 ❤️

898321
2020-07-12 15:30:57 +0430 +0430
NA

همون آقا رضا برده کون خودت گذاشته جنابعالی تو توهم بودی

2 ❤️

898601
2020-07-13 12:28:27 +0430 +0430
NA

اگ واقعی بود ک قطعا نبود دلم برات سوخت ننه جنده…
اگرم کصشر بود کیرم تو تمام سوراخای بدنت ک ب خاطر ی داستان ننتو جنده و خودتو کونی نکنی…

1 ❤️

900689
2020-07-21 09:50:42 +0430 +0430

نمیدونم واقعی بود یا نه،(به نظرم نبود)
ولی دوسش داشتم
دوس دارم ادامه هم داشته باشه.

0 ❤️

900699
2020-07-21 11:03:55 +0430 +0430

اقا به نظر من شما واسه اطمینان خودت هم که شده یه ازمایش DNA برو مادرت صنفی نمونده که بهش نداده باشه …الان خودت چه شغلی رو بیشتر دوست داری؟

0 ❤️

901666
2020-07-24 11:57:23 +0430 +0430

این دیسلایک منو تو کونت جا کن .

برو از سازمان اصناف لیست همه اصناف رو بگیر.
صنفی نمونده باشه که تو و ننت پوشش نداده باشین

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom