سکس متاهلانه (1)

1392/05/07

سلام دوستان من میلاد هستم 26 سالمه از مشهد. این اولین داستانیه که میخوام براتون بگم. داستان برمیگرده به سه سال پیش که من تهران دانشجو بودم. خوب من تو خوابگاه دانشجویی بودم و خودتون شرایط اونجا رو بهتر می دونید. اون روزا کارم شده بود چت کردن و مخ زدن دخترا و خصوصا متاهلها. خلاصه هر روز تو روم میهن چت بودم. یه روز صبح ساعت 9 از خواب بلند شدم و رفتم تو میهن چت و از شانس ما اولین نفری که پی ام دادم جواب داد. سرتون رو درد نیارم، اسمش الهام بود و خونشون تو پونک و البته متاهل بود و سنش رو هم به من نمی گفت. کلی با هم چت کردیم و داشت از خودش و شوهرش و اینکه از شوهرش خوشش نمیاد رو تعریف می کرد و اینکه همیشه با هم دعوا دارن. خلاصه کار به جایی رسید که کلی با هم اخت شدیم و هر روز با هم چت میکردیم. شوهرش نسبتا پولدار بود و هر روز صبح میرفت سر کار و ما هم هر روز با هم چت میکردیم و خلاصه آخرش بعد سه روز چت شمارشو ازش گرفتمو و کلی با هم تلفنی صحبت میکردیم. در ضمن الهام خانم مربی یوگا هم بودن (طبق گفته خودش).
چند هفته ای به همین روال گذشت و کار به جایی کشیده بود که حتی آخر هفته که دانشگاه غذا نمی داد واسم غذا می فرستاد.خلا صه خیلی به من وابسته شده بود و حتی بعضی وقتا با من سکس تل می کرد و پشت تلفن خود ارضایی می کرد. یه روز به من زنگ زد و گفت خیلی دوست داره منو ببینه، منم که از خدام بود قبول کردم و قرار ما شد آخر همون هفته (ساعت 10) که شوهرش میخواست بره با دوستاش گردش بیرون شهر. به هر حال روز جمعه شدو منم صبح زود بیدار شدم و یه ذره به خودم رسیدم و عازم پونک شدم و حدود ساعت 9:30 رسیدم اونجا و بهش زنگ زدم که بیاد. یه نیم ساعت منتظرش شدم و البته بهش گفتم کجا نشستم. دیدم یه خانمی داره چپ چپ نگام میکنه با خودم گفتم خودشه و رفتم جلو و گفتم الهام خانم؟ و اونم تصدیق کرد و با من دست داد و گفت که بیا بریم یه جا بشینیم. و بالاخره رفتیم تو یه پارک نشستیم یه جایی که زیاد دید نداشت و شروع کردیم به صحبت کردن. از الهام خانم بهتون بگم که قدش متوسط بود و صورتشم خوشکل بود و یه ذره هم تپل، و به نظر من بدنش در حد یه مربی یوگا نبود ولی به هر حال سکسی بود. از سنش سوال کردم و گفت که من 37 سالمه ولی باور کنید که بیشتر از 28 سال بهش نمیخورد. به هر حال کلی باهاش حرف زدم در مورد خودش و شوهرش و بقیه چیزا… تا اینکه اشک تو چشماش جمع شد منم دستمو گذاشتم رو شونه اش و بغلش کردم و البته حواسم بود که کسی منو نبینه یه دفعه برگشت و زل زد تو چشمام و یه لبخندی زد انگار اونم دوست داشت بغلم کنه و چند ثانیه ای به من خیره شد و صورتش رو آورد جلو لبای رنگیش رو که بهش رژلب زده بود چسبوند به لبام و شروع کرد به خوردن لبام. یه لحظه من ازش جدا شدم و اطراف رو یه نگاه کردم و دیدم خبری نیست و دوباره لب تو لب شدیم و شروع کردیم به خوردن. نمیدونید چه لذتی داشت کیرم راست شده بود. الهام هم وقتی لب میگرفت سرش گیچ میرفت و یه ذره از خود بی خود میشد. خلاصه یه دو ساعتی با هم بودیم و بعدش از هم خداحافظی کردیم و و رفتیم. رابطه تلفنی ما ادامه داشت تا اینکه الهام ماشین خرید و یه روز اومد دنبالم و باهم رفتیم بیرون به سمت کوهسار. رفتیم یه جایی که هیچکس نبود و دوباره شروع کردیم به خوردن لبهای هم. درحالی که داشتم لباشو می خوردم دستموگذاشتم رو سینه اش که فکر کنم سایزش 75 بود، اونم نامردی نکرد و دستشو گذاشت رو کیر سیخ شده من و شروع کرد به مالوندنش. اونقدر لباشو خوردم که هرچی رژلب زده بود رفته بود تو دهنم منم با ولع همشو میخوردم. بعد چند دقیقه لب گرفتن بهش گفتم میخوام سینه هاشو لمس کنم اونم چندتا دکمه از مانتوشو باز کرد و گفت بفرما اینم ممه. منم دستمو از زیر بردم چسبوندم به ممه هاش، نمیدونید چقدر نرم بود اونم شروع کرد به مالوندن کیر من، چند دقیقه ای به همین روال گذشت که الهام گفت میخواد کیر منو ببینه. منم که از خدام بود گفتم چشم و زیپ شلوارمو باز کردم و آوردمش بیرون. الهام با دیدن کیرم یه آه با تعجب و آمیخته با هوس و شهوانیت کشید و کیر منو گرفت تو دستش و شروع کرد به مالوندن منم دستمو گذاشتم وسط پاهاش روی کسش و شروع کردم به ناز کردنش از روی شلوار پارچه ایش، الهام داشت دیوونه میشد انگار یه کیر 40 سانتی رفته تو کسش. تا اینکه دستاشو حلقه کرد دور کیرم و لبای قرمزشو نزدیک کرد به حاج آقا و شروع کرد به لیس زدن انگار که داشت یه بستنی توت فرنگی رو لیس می زد. منم که از خود بی خود شده بودم کسشو محکمتر میمالوندم و الهام لباشو گرد کردو کیر منو کرد تو دهنش و شروع کرد به مک زدن…(ادامه دارد)

نوشته: Chelsea-Lampard


👍 0
👎 0
103544 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

394250
2013-07-29 03:34:17 +0430 +0430
NA

بد نبود،مرسی که زحمت کشیدی

0 ❤️

394252
2013-07-29 06:56:28 +0430 +0430

«ولع»، «ولع» دیوونه این شماها از این کلمه ولع … اه هه ه ه ه ه

0 ❤️

394253
2013-07-29 07:25:22 +0430 +0430

خوشم نیومد، ننویس . . . . . . . . . . .
از نگارشت خوشم نیومد. از سکس با زن شوهردار بپرهیز که همین بلا به سر خودت میاد و زنت زیر یکی دیگه خواهد خوابید. کله کیری دیگه ننویس.

0 ❤️

394254
2013-07-29 09:22:01 +0430 +0430
NA

باتکاورجون موافقم فقط با نظرش نه فحشش
ننویس دیگه. . .

0 ❤️

394255
2013-07-29 09:48:04 +0430 +0430
NA

وقتی مک زد دیگه ول کردی اومدی خونتون ؟؟؟
برا چی کلاس میزاری خوب بنال دیگه
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
ذهنت بیشتر قد نداد برا دروغ ؟؟؟؟؟؟؟

0 ❤️

394256
2013-07-29 13:13:02 +0430 +0430
NA

الزاما یه مربی یوگا لاغر و خوش هیکل نیست داداش. یوگا هدفش زیبا کردن اندام نیست. و البته اضافه کنم که هر ننه قمری هم که کلاس یوگا داره تو ایران، صلاحیت این کارو نداره. مثل خیلی از مربی های کارت گرفته تو ایران که می رینن تو سلامت و هیکل شاگرداشون.

0 ❤️

394258
2013-07-30 08:52:22 +0430 +0430
NA

فقط ساک زد؟

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها