سکس من با الهه و سمیرا

    سلام دوستان
    حمید هستم ۳۳ ساله از تهران.
    سالهاست که عضو شهوانی هستم و قبلا اکانت دیگه ای داشتم که اطلاعاتش رو فراموش کردم و چند سال پیش با یه اکانت جدید وارد سایت شدم و البته قدیما آویزون هم بودم و از مطالبش استفاده میکردم.همین ابتدا خدمت دوستان عرض میکنم که داستان من کاملا واقعیه و برام اتفاق افتاده و اگه طولانی و کم هیجانه ازتون عذرخواهی میکنم.
    داستانی که براتون مینویسم مربوطه به خاطره اولین سکسم با جنس مخالف.ازین جهت میگم جنس مخالف که من از حوالی ۱۳ سالگی با پسرهای خوشگلی که با دوستام تور میکردیم سکس داشتم و همه جوره باهاشون حال میکردیم.البته تو هر سن به اقتضای تجربه های محدود و اطلاعاتمون سکس میکردیم.
    بریم سر داستان اصلیمون؛
    چون من از اوایل دهه هشتاد کامپیوتر خونگی و ADSL داشتم از همون موقع ها با اینترنت هم آشنایی کامل داشتم و اونایی که اون دوره کامپیوتر داشتن همگی میدونن که تنها وسیله ارتباط جمعی اون موقع ها سایتهای چت فارسی و یاهو مسنجر بود که یکی دوسال پیش سرویس مسنجرش برای همیشه قطع شد.من بعد از خدمت سربازی یه دوره طولانی به مدت چند ماه بیکار بودم و دائم تو سایتهای چت دنبال دوستیابی و لاس زدن با خانومها بودم.یه روز توی یکی از سایتهای معروف چت فارسی با خانومی آشنا شدم که اسمش الهه بود و یادمه هر روز و هرشب هم تو سایت هم تو یاهو همم با موبایلی که تازه خریده بودم بهم پیام میدادیم و خلاصه باهم قاطی شده بودیم و تایم لاس و سکس چتمون اغلب شبها مواقعی بود که هردو حس و حالشو داشتیم.روزها گذشت و من جای اینکه برم سرکار و شاغل بشم بدون کنکور رفتم دانشگاه و دانشجو شدم.ارتباط اینترنتی من با الهه کم شد ولی کماکان با تلفن در ارتباط بودیم.این رو نگفتم که الهه ۳ سال از من بزرگتر بود و ساکن یکی از شهرهای نزدیک تهران بود.الهه یکی دوسالی بود که از همسرش جدا شده بود و تنها توی یه آپارتمان تو شهرشون زندگی میکرد و چون شاغل بود هم وضع مالیش خوب بود و هم مواقعی که من کم میاوردم بهم کمک محدود مالی میکرد.بعد از مدتها رابطه تلفنی یک روز الهه بمن پیشنهاد داد که برم به شهرشون و همدیگه رو از نزدیک ببینیم.یادمه اون روزا من خیلی مشروب میخوردم و الهه هم همیشه تو جریان مشروب خوری و مستیهای بیش از حد من بود.خلاصه یک روزی که من کلاس نداشتم و الهه مرخصی گرفته بود رو مقرر کردیم که من برم شهرشون و همدیگه رو ببینیم.من صبح اون روز رفتم ترمینال جنوب و یه تاکسی دربست گرفتم و رفتم سمت الهه.و آدرسی رو که برام اس ام اس کرده بود رو دادم به راننده و منو یکراست برد دم خونه الهه.ازونجایی که قبلا قرار گذاشته بودیم که باید باهم مشروب هم بخوریم،من داخل کیف رودوشیم چنتا ودکا ساندیسی که مخصوص مشروب خورهای کم بضاعت بود همراهم داشتم و با خودم بردم خونه الهه.زنگ رو زدم و رفتم طبقه سوم و به محض اینکه جلوی درب آپارتمان الهه رسیدم در باز شد و برای بار اول الهه جونم رو دیدم.الهه یه دختر خوشگل و خوش اندام با چشمهای فوق العاده درشت و زیبا بود.خلاصه روبوسی کردیم و من وارد پذیرایی شدم.وقتی وارد پذیرایی شدم دیدم که یه خانوم هم رو مبل نشسته و قبل از سلام و احوالپرسی باهاش الهه معرفیش کرد و گفت حمیدجان ایشون دوست صمیمیم سمیرا جونه ( که البته من قبلا در جریان این بودم که الهه دوستی صمیمی بنام سمیرا داره که خیلی باهم راحت و ندارن)...سلام و احوالپرسی مختصری با سمیرا کردم و الهه ازم پرسید چی میل داری که من گفتم فقط یه چای برام بیار.حین اینکه الهه میرفت سمت آشپزخونه من نامحسوس پر و پاچه و باسنشو یه دیدی زدم که بدونم عیارش چنده...انصافا بدن خوش فرمی داشت.سینه هاشم بدک نبود...ولی من بیشتر شیفته چهره زیبا و نمکیش شده بودم.الهه رفت آشپزخونه و سمیرا که تقریبا یکی دوسالی از الهه بزرگتر بود بمن گفت حمید جون راحت باش و غریبی نکن...منم درسته تاحالا قراری ازین جنس نداشتم و خونه هیچ خانومی نرفته بودم ولی باخودم گفتم اینا که دوستام هستن،چرا تایم باهم بودن رو به رودربایستی و این چیزا هدر بدم.از همون اول راحت شروع کردم به کس شعر گفتن و خندوندن سمیرا که بعدش الهه هم بما ملحق شد و اومد رو مبل کنار من نشست.بعد چند دقیقه الهه بمن نزدیک شد و بدنش کامل در تماس بامن قرار گرفت...بهم گفت حمید هوا گرمه،میدونمم خسته راهی اگه دوست داری برو یه دوش بگیر خستگیت دربشه.منم قبول کردم و رفتم لخت شدم و یه دوش گرفتم.حین دوش گرفتن دیدم الهه در میزنه و صدام میکنه.پشت در قایم شدم و سرمو آوردم بیرون.الهه یه حوله برام آورده بود...با کمی مکث و یه لبخند شیطنت آمیز حوله رو داد و رفت.من اومدم بیرون و شروع کردم توی اتاق خواب الهه به پوشیدن لباسام.بعدشم رفتم پذیرایی پیش الهه و سمیرا.ناهار رو آوردن و قرار شد بعد ناهار مشروب بخوریم.انصافا الهه جونم سنگ تموم گذاشته بود.ناهار غذای مورد علاقه من چلومرغ بود و کلی چاشنیهای جورواجور.ناهارو خوردیم و من تو جمع کردن میز کمک کردم و به بهانه همین رفتم آشپزخونه که یجورایی با الهه خلوت کنم و اگه راه داد هم بغلش کنم هم لب بازی کنم باهاش و البته همینطورم شد.وسطای لب بازیمون سمیرا بدون کمترین سروصدا وارد آشپزخونه شد و مارو دید.من از خجالت سریع از الهه جدا شدم و با یه لبخند و کمی شرم رفتم پذیرایی.اونا چند لحظه ای تو آشپزخونه پچ پچ کردن و با میوه و یک عالمه مزه اومدن پیش من که مشروب خوری رو شروع کنیم.اینم بگم که من قبل رفتن پیش الهه احتمال اینو میدادم که ممکنه بینمون سکس هم پیش بیاد.این بود که مجهز رفتم دیدنش.اقلامی که همراه من بود،اسپری بیحس کننده.کاندوم و یه قوطی وازلین بود.چنتا هم قرص ویاگرا تهیه کرده بودم که تا اون روز حتی امتحانش هم نکرده بودم.خلاصه ما شروع کردیم به مشروب خوری و باز الهه اومد کنار من طوری که تماس کامل داشته باشیم نشست و یه دستشو انداخت دور گردنم.من خودم بعد لب بازیمون فوق العاده حشری شده بودم و اینکه الهه هم تو حال منه کاملا برام مشخص بود.من شدم ساقی و پیک پشت سر پیک میرفتیم بالا.رسیدیم به نقطه ای که من احساس کردم الهه و سمیرا دیگه دارن میرن به سمت مستی شدید و بعدشم سیاه مستی.پیک اونارو متوقف کردم و خودم چنتا دیگه ریختم و خوردم.حین اینکه مست بودیم سمیرا هم اومد کنار دستم نشست و شروع کرد به بوسیدن من...الهه هم همینکارو میکرد و با یه دستش شروع کرد به مالیدن کیرم از رو شلوار...منم فرصت رو مغتنم شمردم و خودمو کامل آزاد کردم و برای اینکه این دوتا بیشتر باهام راحت بشن شروع کردم به مالوندن سینه و خوردن نوبتی لباشون.که الهه بلند شد و دستمو گرفت گفت بیا بریم اتاق خواب...من بلند شدم که برم دیدم سمیرا هم بلند شده داره باما میاد.تو عالم مستی باخودم گفتم این دیگه کجا میاد...خواستم بهش بگم که بعد الهه تنوبت توئه که الهه گفت بذا اونم بیاد...من تا اون لحظه هیچ ایده ای برای سکس سه نفره نداشتم ولی وقتی رو تخت دراز کشیدم این دو نفر شروع کردن به درآوردن لباسام و بعد لخت کردنم یکیشون مشغول لیسیدن و خوردن کیر و تخمام و اون یکی مشغول نوازش و مالوندن بالا تنه و لب بازی...من دیگه احساس میکردم واقعا وارد بهشت شدم...چشامو بسته بودم و از لحظات نهایت لذت رو میبردم.اولین سکسم با جنس مخالف...مستی...عشق و حال همزمان با دوتا خانوم جیگر و اهل حال...چی بیشتر ازین میخواستم...بعد اینکه کیرم کامل راست شد الهه خوابید کنارم و گفت حمید دیگه طاقت ندارم بیا روم جرم بده...من برای اینکه تایم سکس بره بالا سریع از داخل کیفم وسایل رو درآوردم گذاشتم رو میز کنار تخت و اسپری رو تا جایی که جا داشت خالی کردم رو کیرم...بعد برای اینکه اثر خودشو بذاره شروع کردم به خوردن لبای الهه و سمیرا و مالوندن کس و کونشون...سمیرا یکبار با مالوندن کسش ارضا شد ولی الهه مدام میگفت حمید زودباش و هی رو تخت وول میخورد و خودش و میمالید...بعد اینکه کیرم کامل بی حس شد رفتم شستمش و سریع برگشتم رو تخت دیدم الهه و سمیرا مشغول حال و حول باهمدیگه هستن...این صحنه برای من واقعا سکسی و تحریک کننده بود.رفتم از هم جداشون کردم و یه کاندوم کشیدم رو کیرم و خیلی آروم فرو کردمش داخل کس الهه جونم.الهه یه آه ممتد کشید و پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و گفت بزن.منم شروع کردم به تلمبه زدن و حدود ۲۵ دقیقه به روشهای مختلف تو حالتهای مختلف تلمبه زدم.اونطور که من متوجه شدم الهه دوباری ارضا شد و من یکم خسته شدم...بین الهه و سمیرا دراز کشیدم و شروع کردم به نوازش کس سمیرا و خوردن آهسته سینه هاش...بعد سمیرا آروم تو گوشم گفت نمیخوای منو بکنی؟!...من باز تو اون عالم مستی و حشر یه فکری اومد تو ذهنم که درسته ما هرسه الان مستیم،نکنه من سمیرارو بکنم الهه ناراحت بشه.در گوش الهه گفتم اجازه میدی با سمیرا هم حال کنم...که با حرکت سر تایید کرد و من رفتم سراغ سمیرا...پاهای سمیرارو دادم بالا و خودم جلو کسش زانو زدم...سر کیرمو رو سوراخ کسش تنظیم کردم و با فشار کیرمو تو کسش فرو کردم...چیزی که برام عجیب بود تنگی بیش از حد کس سمیرا بود.به جرات میتونم بگم از سوراخ یه کون هم تنگتر بود...البته اون موقع اینو خوب درک نکردم و موقعی فهمیدم اون کس تنگ ترین کسی بوده که اومده زیرم که بارها با خانومهای مختلف تو سنین مختلف سکس کردم.یه ربعی تلمبه زدم اما از ارضا شدن خبری نبود.به سمیرا و الهه گفتم من خسته شدم.میشه برام بخورینش...اونام هر دو باهم شروع کردن به خوردن کیرم و نوازش بدنم...کار حرفه ایشون جواب داد و من بعد بیست دقیقه ارضا شدم...قبل اومدن آبم هم به هردوشون گفتم که آبمو میخوام بریزم روی هر دوتون...و قبل اینکه آبم بیاد پاشدم رو تخت وایسادم و الهه و سمیرا چسبیدن به هم منم آبمو تا قطره آخر پاشیدم رو بدن و سینه هردوشون.سکس ما تموم شد و من کنار هردوی دوستان دراز کشیدم و تا حدود بیست دقیقه لب بازی بود و نوازش و قربون صدقه رفتن...بعد اون تایم هم الهه خوابید و من و سمیرا رفتیم پذیرایی و لخت کنار هم نشستیم و شروع کردیم به صحبت و درد دل...این اولین تجربه سکس من بود و به جرات میتونم بگم تا به امروز که مجرد هستم بهترین سکسم بود.این مهمونی چندین بار دیگه تکرار شد و گاهی فقط من بودم و الهه...بعد از مدتی الهه برای بار دوم ازدواج کرد و رابطمون قطع شد...و من بخاطر وفاداری به دوستی سابقم با الهه علی رغم میل سمیرا برای ادامه رابطه،با سمیرا هم قطع ارتباط کردم و هردوشون برای من به خاطره ها پیوستند.
    دوستان ازینکه داستان طولانی شد عذرخواهی میکنم.
    نظرات دوستان نشون دهنده شخصیتشونه.
    روز و روزگارتون خوش


    نوشته: حمید.تهران

  • 16

  • 33




  • نظرات:
    •   hamid30gari
    • 1 هفته،5 روز
      • 20

    • این کامنت رو دادم کسی نیاد بگه اول.
      تو راه تبریزم جای دوستان خالی


    •   masih_roma
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • منم گذاشتم تا کسی نگه دوم


    •   shahx-1
    • 1 هفته،5 روز
      • 18

    • پورن زیاد میبینی.....


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • نمیدونم چرا، ولی حس میکنم واقعیته داستان. احتمالا یه مرگیم شده.


    •   mohrb
    • 1 هفته،5 روز
      • 10

    • سال هشتاد adsl کجا بود؟! کس نگو گالیور! اصرار هم داری که داستانت واقعیه!


    •   sh7374
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • ??


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 هفته،5 روز
      • 6

    • کسانی کپی شده از فیلم پورن.


    •   Terminator1
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • خیلی خیلی واقعی بود مرسی (biggrin) (clap)


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • Mohrb جان سلام.عرض کردم دهه هشتاد...نگفتم سال هشتاد.من سرویس ۱۲۸ کیلوبیت رو بار اول سال ۸۳ یا هشتاد و چهار گرفتم.


    •   مردكوهستان
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • داستاني خيالي كه به قول دوستان ياد فيلم هاي پورن افتادم


      نگفتي علت تنگي بيش از حد و استثنايي سميرا با اون سن زيادش چي بوده احتمالا كار آب انار ترش بوده


      خب الهه شوهر كرد سميرا رو چرا بيخيال شدي مگه دوقولوي بهم چسبيده بودن


      گفتي شهر هاي اطراف تهران منظورت شهرياره رباط كريمه يا پاكدشت يا رودهن خب چرا رفتي ترمينال خزانه


      ضمنا بعد از اينكه جاني ببخشيد شما يك ليتر آب پاشيدي روي بدنشون بدون تميز كردن با هم خوابيدين و بعدش با سميرا رفتي لختي نشستي پذيرايي


      ديگه بقيه نكته ها بماند


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • Ado_Den_Hag
      عزیز چیزی مضمون این نوشته همچینم اتفاق شاخی نیست که میفرمایید کپی کردم.اینم یه سکس مثل سکسهای دیگه س.تفاوتش اینه که سکس اول من بود.گفتم بنویسم با بقیه به اشتراک بذارم.


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • مرد کوهستان


      ممنون از ریز بینیت...این نوشته داستان اول من بود.من نویسنده نیستم که تمام جزئیات رو تو نوشته م بیارم.منظورم از شهرهای اطراف تهران قم هستش.در مورد نکته آخری که فرمودید نیازی نبود که بنویسم چجور خودشونو تمیز کردن.چه اهمیتی داره.


    •   Javadrst46
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • لینکشو بده ما هم دان کنیم


    •   حاج.دولدار
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • اگر يكي لايك كرد، كسخوله مثل تو


    •   Shahanshah.kia
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • Kostan bud?


    •   mohammad725
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • Film namash asari az brazzerse?


    •   MFM_iran
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • راستشو بگو بار اولت بود اسپری به تخماتم زدی یا نه؟
      مرد باش و راست بگو.


    •   Drax
    • 1 هفته،5 روز
      • 8

    • اقلامی که همراه من بود : قمقمه کیسه خواب سرنیزه ماسک ضد شیمیایی
      یاد آموزشی افتادم


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • MFM_Iran


      قربونت برم اسپری رو به تخم و خایه نمیزنن.معمولا اسپری رو به دور سرش (ختنه گاه) میزنن که حساس ترین نقطه بلحاظ تحریک پذیریه.


    •   royaei
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • نگارشت بد نبود تا حدودی و خوب ویرایش هم همونطور ؛
      داستانت خیلی دور تر از واقعیت نشون میده و بیشتر به تخیلی میخوره ؛
      اما فضا سازی کم که نه بهتره بگم اصلا نداشت و یه سری از توضیحاتت اضافه بود ؛
      موفق باشی


    •   lillvampire2
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • جقبا


    •   peyman_gh00
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • كيرسياه وكلفت دارم فقط زنهاى سفيدوخوشگل
      جررررررميدم هركس دوست داشت پيام بده تلگرام
      @masom1030


    •   HYPERMAN98
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • نظری نداریم،


      موشکول!!!!


      موشکول ناداریم


      دوشواری هم ناداریم


    •   اشی۸۵مشی
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت این جقول محافظت بفرما


    •   ناصر39
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • داستان تخیلی بود .
      سکس با اون تفاسیر تقربیا محال هست
      صرفا دیسکلایک


    •   Na-mosalmoon
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • چند خط خوندم دیگه نتونستم ادامه بدم لطفاً دیگه ننویس باتشکر


    •   Winston991
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • فازتون چیه که میگید این داستان واقعیه
      اونی که کونش نخواره و راست بگه که دیگه توجیه نمیکنه
      شما هنو کسی چیزی بهتون چیزی نگفته خودتون دست پیش میگیرین که پس نیفتین


    •   Caboos1
    • 1 هفته،5 روز
      • 10

    • تیمور تو نوشتی؟
      ببین داداش بالاخره هر پیشرفتی یه تاوان داره مخصوصا تو این سایت که به جز clay98 که داور اخراجیه نوبله معمولا انتقادها حاوی الفاظ رکیکه
      بقیه مسابقات همه با تعارف کردن و لغت های خوشگل دهن نویسنده رو میگان اینجا کلمات عریانه
      هر دو تاش یکیه و در راستای پیشرفت نویسنده ها
      موفق باشی تایمر جان
      لایک


    •   Clay0098
    • 1 هفته،5 روز
      • 9

    • آقا حمید
      خسته نباشی
      خاطره نویس نسبتا خوبی هستید و نگارشتونم در قالب خاطره واقعا جالب و روان بود.(البته ایرادات هم جای خودش)
      ممکنه شاخ و برگی بهش داده باشید یا محتوا مورد پسند دوستان عزیز نباشه(که چون برای مخاطب مینویسید باید قابل باور هم باشه و راضیشون بکنید)
      در کل لایک خدمت قلمتون و مهتر از همه اینکه خیلی خوبه تحمل نظر مخالف رو دارید. چیزی که اینجا تو اکثر نویسنده ها نیست و رسما برای خودشون مینویسند.
      پس شخصا منتظر خاطره بعدیتون هستم چون خاطره نویش خوب تو سایت کمه(جز یه نفر که دیگه کار نمیکنه و واقعا ماهر بود دیگه اصلا نیست)


    •   Hooman.esf.59
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • من نمیدونم واقعا چی شمارو راضی میکنه
      طرف داستان مینویسه، به خودش فحش میدید
      خاطره می نویسه آب و تابش میده که شما حال کنید فحش میدید
      بدون شاخ و برگ و واقعی مینویسه(مث خودم) فحش میدید میگید سکسش کم بود.
      کستان و جق نامه هم که جای خود، اونو خودمم بی نصیب نمیزارم از ناسزا
      لطفا یکی تاپیک بزاره چی راضی تون میکنه
      همه نظر بدن
      بعد ببینیم اصلا هست نويسنده ای که این حجم از سلایق گوناگون را بتونه راضی کنه؟
      آقا حمید لایک تقدیمتون


    •   Gayaneh
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • نوشتارت بد نبود،ولی داستان...
      اجازه بده باور نکنیم سمیرا رو ،چون زنها ذاتاً حسودن و امکان نداره اینقدر راحت اونم تو دیدار اول سکس سه نفره داشته باشن هرچقدر هم مست باشن،نمیگم نیست ولی حداقل تو دیدار اول امکان نداره
      نه دیس نه لایک


    •   شبحسرگردان
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • نگارشت خوبه ولی اتفاقا نه


    •   fifijoon99
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • غذا زدی تا پیشونی بعدشم مشروب خوردی؟ ما هم که گوشامون دراز و مخملی


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • من انقدر خسته ام که چشمام باز نمیشه.
      ولی در کل با کابوس هم عقیده ام.تلاشت دو بیشتر کن.
      آخرش نگفتی تایمری یا تیمور؟؟؟
      کابوس یه جا پرسیده ابن سوال رو


    •   raul14
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • ی خط خوندم فهمیدم چرته دیس دادم بره دیگه جوک نگه


    •   off_boy
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • داستانت كه بيشتر شبيه فيلم سكسي بود و غير قابل باور بود ولي نوشتارت بد نبود.كاري نداريم من سوالم اينا نيست.
      حالا رفتي دانشگاه الان پُخي شدي يا نه؟كلا به سيستم آموزشي اعتقاد ندارم اينو پرسيدم
      دوما اينكه فكر نميكني با ٣٣ سال سن هنوز مجردي بايد يا خيلي كُس باز و لاكچري باشي كه از داستانت مشخصه مالي كه چيزي نيستي كُس باز هم در حد جنده هاي هفت حوض كه جا خواب ندارن....
      يا نهايت عملياتت جق زدن و داستان خوندنه كه با تفاسيري كه اول داستان گفتي اين مورد محتمل تره...
      خلاصه از الانت بگو،كُس خواهر ده سال پيشت
      سميرا رو هم ول كردي از كسخوليته.دختره رفته ازدواج كرده تو با سميرا دوست بموني خيانته!!!


    •   مردكوهستان
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • همينكه اومدي و پاسخگو هستي آفرين


      تلاشت رو بيشتر كن


      از انتقادات هم درس بياموز


    •   parto_banoo
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • کاندوم و وازلین و اسپری برده بودی بعد اونجا معذبم بودی ب خودت گفتی فقط دوستیم ؟؟؟؟!!!!
      این نبود آرمان های امام (dash)


    •   Nikolfidas
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • بچه کونی تو خودت تو ۱۳ سالگی کون بودی و بچه خوشگل اونوقت تو اون سن بچه تور میکردی کونییییییییی


    •   Orginalboy
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • سکس با احساس خوبه اگه با کسی باشی که بهت احساس داره بهترین حس دنیاس !!


    •   Nikolfidas
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • کس مغز پیک اونا را متوقف کردی مگه ماشینه
      جاکش ساعت وروود خروج زدی که فهمیدی ۲۵ دقیقه شد
      خخخخخخخخخ
      تو دیگه چه خری هستی
      کس نویس


    •   Caboos1
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • Parto-banoo
      یه جا گفتی پرتو هستی
      خدا خیرت بده من همش فکر میکردم اسمت ایتالیاییه
      پارتو بانو (biggrin)

      نجات یک گمراه نجات یه سایته


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • Nikolfidas


      اگه از تو بپرسن تایم سکست چقدره با چه مقیاسی میسنجی و پاسخ میدی؟مطمئنا نمیگی سکس من چهار کیلو و بیست و چهار گرمه.پس از مقیاس زمان استفاده میکنی
      منظور من حدودی بود.
      سعی کن وقتی میخوای انتقاد کنی درست انتقاد کنی که مایه تمسخر خودت نشه.جاکشم پدربزرگ مرحومته.


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • Parto_banoo
      ممنون از نظرت.اما میدونی جایی که مشروب سرو بشه احتمال سکس هم همیشه هست.منم چون تازه کار بودم و دیدار اول بود و شناخت حضوری از زندگی دوستام نداشتم احتیاط رو شرط عقل دونستم کاندوم بردم.حتی بعد از اونهم همیشه با کاندوم سکس کردم تا الان.


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • Off_boy


      دوست عزیز این قضیه کاملا واقعی بود.باور یا عدم باورت بخودت مربوطه.اما در مورد زندگی شخصیم باید بگم که نه...من هیچوقت لاکچری زندگی نکردم.یعنی اصلا لاکچری بودن بمن نمیخوره.من اون سالها کاردانیمو گرفتم و شاغل شدم.سالهای اول شاغل بودن کارشناسیمم تو دانشگاه علمی کاربردی گرفتم.مدرک کاردانیم مکانیک و کارشناسیم مهندسی طراحی صنعتیه.شغلم نه ساله که تکنسین مکانیک صنعتی توو یه شرکت نیمه دولتیه.حقوقمم کفاف خرج نسبی خودمو میده.بخاطر همین مجردم.کس بازی رو به اون معنا نداشتم چون تک پر بودن و با یک نفر بودن رو به هرچیز ترجیح میدم.پس تو همه مراحل زندگیم هروقت پارتنر یا دوستی داشتم،فقط باهمون یه نفر بودم.جق هم زیاد زدم.مشروب زیاد خوردم.تریاک و شیره هم زیاد کشیدم.خلافای محدود دیگه هم داشتم ولی خودمو اسیر هیچکدوم نکردم.ولی همونطور که خودت میدونی،تو این مملکت لعنتی هممون از موهبت اصلی که آزادیه محرومیم.پس من خودمو آدم خوشبختی نمیدونم.


      روزگارت خوش


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • Hamid30gari


      واقعیتش هدفم از نوشتن این مطلب فقط و فقط تست نگارش خودم و به اشتراک گذاشتن خاطره م بود.نه داستان نویسم و نه میخوام پیشرفتی در این زمینه داشته باشم.
      ممنون از نظرت


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • شبحسرگردان


      دوست خوبم بار اولم بود و احتمالا بار آخرم :)
      چون تجربه ای نداشتم تقریبا داستانم بی هیجان شد.شما به بزرگی خودتون ببخشید


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • Clay0098


      سلام.
      ممنون از نقد منصفانه و خوبتون
      به دوستان دیگه هم گفتم.خدمت شما هم عرض میکنم...من داستان نویس نیستم...این واقعیتی بود که مربوط به اولین سکسم بود.بازخوردها جالب نبود چون من حرفه ای نیستم و نمیخوام باشم و احتمالا دیگه نمینویسم.اگه بازهم خواستم بنویسم برای عموم قرار نمیدم و برای شخص شما میفرستم.
      روز و روزگارتون خوش


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • مرد کوهستان


      واقعیتش اونطورکه الهه اون موقع بمن گفت،سمیرا یکبار عقد کرده کسی بوده بعد ازش جدا میشه و دیگه هیچوقت ازدواج نمیکنه.گمونم دلیل تنگیش این بود.البته زیاد هم بهره ای از زیبایی نداشت.معمولی بود.و اینکه با سمیرا هم ادامه ندادم علتاش یکی بُعد مسافت بین ما بود.بعد اینکه دوست اصلی من الهه بود سومم اینکه چون الهه ازدواج کرد من کلا میخواستم اون حوالی نباشم که به گوش الهه برسه و خدای نکرده هوایی بشه و مشکلی برای زندگی نوپاش پیش بیاد.


    •   sexygirl38
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • بابااا کص کنِ قهااااررر???


    •   Nikolfidas
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • کیر با مقیاس بزرگ تو کونت کس مغز ۱۳ ساله


    •   Kos_Namak
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • گه . خوردی . کس . کش مادر. جند.ه
      خواهرتو . سگ. هار گا.ییده


    •   Blackhorse
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • کس گفتی مومن


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • Kos_namak
      میدونی با فحشایی که لایق مادرته اگه دستم بهت برسه چه بلایی سرت میارم؟
      تو فضله موشی...پشت کامپیوتر یا گوشیت قایم شدی فحش میدی.خودتم خوب میدونی توی دنیای واقعی یه آدم بی نهایت حقیری.از زن هم کمتری.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو