سکس من با خواهر دوستم آزیتا

1399/11/05

سلام اسم من رضاست. زیاد توی سایت شهوانی داستانای مختلف میخوندم واسه همین زد به سرم که چرا من خاطره سکس با خواهر دوستم که تو بیمارستان رخ داد ، تعریف نکنم.
من ۲۲ سالمه هیکل درشتی دارم قدم بلنده سبزه با به فیس تخس، زیاد دوست دختر نداشتم اما دخترای زیادی حاضر بودن بامن باشن ولی بقول معروف تک پرم و علاقه ای به رابطه ی بکن در رویی ندارم
خب بدون هیچ حرف اضافه میریم سره اصل مطلب . من با آدمای زیادی آشنا بودم و رفیقای زیادی داشتم اما با کمتر افرادی حاضر میشدم صمیمی باشم ، امیر حسین پسر خوبی بود و شوخ و بامزه خوش فیس اهل شمال هم بود این قضیه که اینجا مینویسم برای سه سال پیشه ، یکی از دوستای صمیمیم امیرحسین بود و تقریبا از زمان دبیرستان باهم رفیق بودیم خواهر بزرگتر از خودش که یه دافه حق بود خدایی خیلیا تو کفش بودن از پسر خالش بگیر تا پسرهای محلشون و اسمش آزیتا بود ، آزیتا شوهر داشت و تو یه ساختمون روبروی هم زندگی میکردند خونه هاشون تو یک طبقه روبروی همدیگه بود طوری که دره خونه امیرحسینو باز میکردی با دره خونه آزیتا روبرو میشدی به همین سبب من زیاد با تاپ و شلوارک دمه در میدیدمش چون وقتی میرفتم خونه امیر حسین میشستیم پای بساط و اینا عرق میخوردیم پاسور بازی میکردیم و قلیون سیگار میکشیدیم برخی مواقع اونو جلوی در میدیدم آزیتا پنج سال از ما بزرگتر بود و شوهر داشت و یک بچه نوزاد شیر خوار. فیس بدی نداشت وقتی آرایش میکرد خیلی سکسی میشد و رژلب قرمز پررنگ میزد و دوست داشتی همون لحظه لباشو بخوری ، هیکل تو پری داشت با باسنی برجسته و گرد اما سینه هاش لیمویی بود پاهای کشیده و ترکه ای موهای بور بلند و چشمای سبز. تو ذهنم هیچوقت یه رابطه ی سکسی با اونو تصور نمیکردم چون میدونستم شوهر داره و از اون بدتر بچه داشت.
روزارو با امیرحسین میگذروندم شبارو خونه خودمون ، یه شبایی مادر امیر حسین که اسمش پریچهر بود و فیسش بد نبود اما هیکل تخمی داشت ۴۵ سالش بود و از شکل و قیافه افتاده بود بنده خدا و شاغل بود و شبا شیفت میموند از شوهرش هم جدا شده بود معتاد بوده. خونه خالی میشد و گاهی آزیتا واسمون شام درست میکرد اونجا و دختر کوچولوشو میداد به امیر چون داییش بود باهاش بازی میکرد و خودش مشغول به شام پختن برای ما و خودشون میشد ، حتی یبار دعوتمون کرد خونشون و یه لباس سکسی چسب ، یه شلوار سفید براق چسبون که چاک کص و کونش تابلو بود با تاپ آستین بلند که از پایین تا روی نافش میومد تنش بود و موهاشو دم اسبی بسته بود و آرایش کرده بود و یه عطر خیلی سکسی زده بود اما از حق نگذریم دستپختش هم عالی بود زنه زندگی بود دقیقا اونجا به شوهرش کسکشش حسودیم شد خب شامو خوردیم و نشستیم پای پلی استیشن بازی کردیم یکی دوساعت و آخرش شب شد ما رفتیم خونه امیرحسین و اتفاقا دومادشون هم اومد نشستیم یه یک و نیم لیتری عرق خوردیم تا ته و بعد اون رفت خونشون ماهم خوابیدیم . چند ماهی گذشت امیرحسین رفت خدمت پادگانش افتاد صنایع دفاع تهران و شهر خودمون و مادرش هم تنها زندگی میکرد و گاهی اوقات بهش سر میزدم و اگه آزیتارو اونجا میدیدم حسابی چشم میچروندم و حالشم میپرسیدم و دختر کوچولوشو بوس میکردم مادر امیرحسین هم که بهش میگفتم خاله جون گاهی خریدایی که داشت مثلا نونی ماستی میخواست بهم پول میداد و من تعارف میکردم ، میپریدم میخریدم یا زنگ میزد به من از سوپری سره کوچه خرید کنم و میگفتم بزنه به حساب خانم شعبانی.
یروزی خبر دار شدم امیرحسین تو خدمت دچار دیسک کمر شده و استعلاجی دادن بهش و داره میاد چون قبلا سابقشو هم داشت چندبار دکتر رفته بود سره این قضیه
باهم صبحت کردیم قرار شد بریم بیمارستان شهید بهشتی که اوین بود و بیمه سربازی قبول میکرد بستری بشه و عمل کنه و منم همراه باهاش تو بیمارستان بمونم
دو روز بعد امیرحسین ساعت ۸ صبح عمل داشت و با مادرش و آزیتا رفتیم
ساعت ۴ جراحی تموم شد و اوردن تو بخش بستریش کردن مادرش و آزیتا یکی دوساعت بعد آژانس گرفتم رفتن چون خونه ما از اونجا دور بود و باید زود راه میوفتادن تا دو سه ساعت بعد برسن.
فردا صبحش دیدم کلی آدم با دسته گل و کمپوت اینا ریختن تو اتاق خاله هاش بودن انصافا زیبا و جذاب بودن همشون خیلی شلوغ شده بود جوریکه جا واسه تکون خوردن نبود من یکم هرزگاهی وول میخوردم تا نفس بکشم اتاق کوچیک بود و فضا دم کرده بود همه ی افراد تو اتاق زن و دختر بودن و مشغول حرف زدن بودن کسی اصلا حواسش به حال بیمار نبود من و امیرحسین هم شوخی میکردیم میخندیدیم که گفت برو از تو یخچال یچیزی بیار بخوربم گفتم‌ اوکی یخچال که اونور تخت کنار دیوار بود و فاصله بین تخت و دیوار زیاد نبود و جوریکه دونفر میخواستن رد بشن بهم مالیده میشدن اومدم برم از کنار رد شم دیدم کسی حواسش نیست آزیتا که کنار یخچال بود و آرنجاشو گذاشته روی تخت و من چشم خورد دیدم راحت باسنشو داده عقب گودیشو داده بیرون اومدم رد شدم قشنگ کیرم برخورد کرد به کون نازش و تو این حین کیرم نیم خواب شد و یه حالتی بین شقی و خواب بودن بعد فیکس افتاد لای چاک کونش که دیدم متوجه شد و خودشو تکون داد من ردشدم از یخچال کمپوت برداشتم شیرینی هم رو تخت بود اومدم باز ردشم دیدم کسی حواسش نیست و امیر حسین هم داشت تو گوشیش با دوست دخترش چت میکرد فکر کنم باز ردشدم کیرم برخورد کرد به کون آزیتا اما ایندفعه متوجه شدم که کامل خودشو داده به سمت عقب بکیرم احساس خفگی دست داد حس کردم آمپر زدم بالا با سختی رد شدم که نگا کردم دیدم از گوشه صورتش یه لبخندی زد من متوجه نخ دادنش اون لحظه نشدم چون فضا خیلی متشنج بود و جای دست از پا خطا کردن نبود
دوسه روز بعد امیرحسین از بیمارستان مرخص میشد مادرش چون سره کار بود نیومد اما یه مرد با آزیتا بود و
که بعدا فهمیدم شوهر خالشه. سلام علیک گرمی کردم اومدم کنار وایسادم شوهرخالش ایستاد پایین تخت داشت فاکتور حساب کتابی که از بیمارستان دریافت کردنو چک میکرد که آزیتا اومد از جلوی من ردشه باز کونشو مالوند به من و منم کوتاهی نکردم وقتی داشت با امیرحسین حرف میزد و ماهم منتظر دکتر برای معاینه نهایی بودیم دستمو گذاشتم رو کونش یکم نگر داشتم اوردمش تا کمر دوباره کشیدم تا پایین و قشنگ مالوندمش و برگشت یه نگاه کرد و دوباره ادامه داد منم چندبار ادامه دادم بعد انگولکش کردم واکنش بدی نداشت و خوشش اومده بود دیدم کیرم راسته دیگه اصلا طاقت نداشتم میخواستم آبمو تخلیه کنم ولی اونجا جلوی شهوتو گرفتم . رفتیم طبقه ی پایین شوهرخالش رفت برای تصویه که با یه صف طولانی مواجه شد بالاخره بیمارستان دولتی بود و یه نیم ساعت چهل دقیقه ای مشخصا طول میکشه . امیر نشست رو صندلی منم کنارش آزیتا از کنارمون رد شد نشست عقبم رو یه صندلی . یهو امیر حسین یچی یادش اومد به من گفت یه پاکت سیگار با یه کله شیره توی اتاق جا گذاشتم برای تسکین درد چون شیره مصرف میکرد قبلا مورفین بیمارستان جوابشو نمیداد و بعد گفت تو جاشو نمیدونی خودم میرم که بیارم اتاق طبقه چهارم بود و امیرحسین خیلی طول میکشید بره تا بیاد پاشدم نگاه کردم دیدم آزیتا ذل زده به من نگا کردم خوب تا اونموقع با دقت نگاش نکرده بودم و دیدم چه آرایش غلیظی کرده و چیزیو به روم نیوورد خواستم سره صحبتو باز کنم که با طعنه بگفتم چقد آرایش کردی بعد خندیدم با نیشخند جواب داد خوبه دیگه! یکم سکوت کردم گفتم پاکش کن! هیچی نگفت و تقریبا یه لبخند ژکوند طور رو صورتش نقش بست
یهو یه نقشه زد به سرم یکاریش کنم که همین الان شهوتمو خالی کنم .با چشم و ابرو بهش گفتم میخوریش؟ دیدم متوجه نشد با لبخونی گفتم میخوریش؟ یکم‌ ناز کرد سرشو چرخند اطرافو نگاه کرد گفت اینجا؟ گفتم پاشو هرجا میرم پشت سره من بیا سرمو انداختم پایین رفتم سمت دستشویی ته سالن که میدونستم کمتر کسی میره اونجا منتظر وایسادم یکی دو دقیقه بعد آزیتا اومد تا اون لحضه به چشم خواهری میدیدمش اما جوری شهوتم زده بود بالا با جواب مثبتی که بهم داد . ایستاد جلوم گفت چی میخوای؟ دست نگر نداشتم رفتم توی دستشویی دستشو از پشت گرفتم کشوندمش تو دیدم نفس نفس میزنه که مشخص بود از رو شهوته برش گردوندم و شروع کردم ماچ کردن و خوردن گردنش و مالوندن سینه هاش یه اه ریز کشید محکم سینه هاشو میمالوندم که بعد برگشت سمت من و نشست دستمو بردم کمربندمو باز کردم کشیدم تا زانو پایین کیرمو انداختم بیرون یه دست کشید سرتا تهش تقریبا ۲۰ سانته بی برو برگشت! فرصت نداد گرفت تو دستش و بعد کرد تو دهنش واسم خورد خیلی خوب ساک میزد عاااااااالی لعنتی هردفعه لباشو تا سر کیرم میوورد زبون میزد و یه حس عجیبی از سره کیرم به کل بدنم منتقل میشد و بدنم مور مور میشد بعد تفاشو قورت میداد و دوباره پره آب دهن میکرد و کیرم‌ میکرد تو دهنش تاته و سره کیرم میخورد به ته گلوش حرفه ای ساک میزد معلوم بود یه عمره کارش اینه خوشم اومد داشتم حال میکردم سرشو گرفتمو تو دهنش تلمبه زدم عقب جلو کردم که عوق زد از دهنش کشید بیرون پاشد پشتشو کرد بهم کشید پایین دولا شد قمبولشو داد عقب دستاشو تکیه داد به دیوار یه گودی انداخت تو کمرش تقریبا وقتی ساک زد تخلیه شدم و آبم داشت میومد و اما یه فرصت کوتاه باعث شد دوباره جون‌ بگیرم وقتی کونشو نگاه کردم حشریتر شدم‌ دست کشیدم روش با انگشت سولاخ کونشو نوازش کردم بعد دستمو بردم سمت کسش که یه کف دست کس داشت و کاملا کلوچه ای بود خوشحال شدم یکم‌ با کسشو مالوندم با حالت نیشگون چون این حرکت دخترارو ده برابر حشریتر میکنه دو سه بار با کف دست زدم‌ رو کسش وقتی صداشو میشنیدم حال میکردم کیرمو گرفت با دست گذاشت تو کسش آروم دوبار عقب جلو کردم در اوردم سرشو گذاشتم توش کیرمو مکش کرد لامصب تنگ هم بود تو دستشویی بیمارستان جفتمون رو ابرا بودیم داشتیم لذت میبردیم و من اصلا دلم‌ نمیخواست اون لحظه به چیزی فکر کنم دوباره یک ثانیه کشیدم بیرون ایندفعه با فشار قویتر گذاشتم همش آروم زیرلب میگفت دارم جر میخورم زود باش واااای کیرت عالیه دارم گاییده میشم و اینارو با نفس نفس زدناش میشنیدم ده دقیقه وحشیانه تلمبه زدم کسش داشت پاره میشد و حس کردم آبم میخواد بیاد در آوردم نشست دهنشو وا کرد سرشو اورد زیر کیرم من یکم با دست جق زدم سرشو گذاشتم رو زبونش آبم با فشار پاچید تو دهنش قورت داد پاشد نگا کردم کونشو چون بدجوری تلمبه زده بودم و چون پوستش سفید بود قرمز شده بود شلوارشو کشید باالا تند رفت بیرون .
بعد اون خیلی تو کفش بودم اما یبار بیشتر پا نداد در حد مالوندن سینه و کس و کونش از رو شلوار اما مطمعنم فرصت خوبی بازم‌ پیش بیاد یه حال اساسی به کیرم و خودش میده .

نوشته: رضا


👍 6
👎 22
34001 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

788048
2021-01-24 00:34:40 +0330 +0330

همون اول از که خودت تعریف کردی فهمیدم تو از اونایی که با وایتکسم جقیدی کونی خیلی دخترا دنبال تون اخه پلشت

4 ❤️

788058
2021-01-24 00:48:18 +0330 +0330

دوستی که اینجور باشه میخوام صد سال نباشه

0 ❤️

788079
2021-01-24 01:22:30 +0330 +0330

اتاق پر آدم بود خاله هاش بودن؟ مگه چند تا خاله داشت؟ بعد همه زن بودن؟ یعنی یه مردم نیومده بود ملاقات میخواستن تو راحت باشی؟ بعد اون همه ادم دورش بودن حالشو میپرسیدن اون با دوست دخترش چت میکرد؟؟ شیره و مورفینو با هم مصرف میکرد؟؟ ادمی که کمرشو جراحی کرده پاشد بره بالا تو اتاقش دنبال شیره و سیگار بگرده؟ اون تنها؟ دستشویی ته راهرو رو کسی نمیرفت؟ مهندس معمار برای کس کردن شما ساخته بودش؟؟سرباز وظیفه مال هر بخش ارتش باشه میفرستنش بیمارستان نظامی لازم نیست دنبال بیمارستان بگرده. خلاصه از سر تا تهش دروغ محض بود . مشخصه امیر حسین به هوای پلی استیشن کشوندتت خونه شیره بهت داده بی حس شدی بعدشم…


788105
2021-01-24 02:05:39 +0330 +0330

شوهر ازیتا تو بیمارستان بود و بهت گفت بخور
جاشو با ازیتا عوض کردی تو داستان

2 ❤️

788106
2021-01-24 02:06:24 +0330 +0330

بیمارستانی که یه صف داشت که چهل پنج دقیقه طول میکشید نوبتت بشه اونوقت یه دستشویی داشت که تو یه زنو ببری توش ده 15 دقیقه بکنیش کسی نبینه کسی نیاد کسخولی چیزی هستی؟ خب مثله ادم یه داستان تعریف کن چرا اولش اصرار داری واقعیته؟

1 ❤️

788117
2021-01-24 02:30:43 +0330 +0330

فقط میتونم بگم کمتر بزن همیشه بزن …
اخه کی بعد از عمل دیسک میتونه ۴ تبقه بره بالا دنبال سیگار و فلان …

0 ❤️

788118
2021-01-24 02:38:22 +0330 +0330

اسم فیلم سوپر چی بود بگو ماهن بریم ببینیم😐🤣🤣🤣

0 ❤️

788123
2021-01-24 03:05:37 +0330 +0330

اولشو خوندم فهمیدم یه خودشیفته جقی هستی خواستی بیا کلاسامو شرکت کن درستت کنم

0 ❤️

788138
2021-01-24 05:54:45 +0330 +0330

میخوای لذت ی ماساژخوب تجربه کنی پیام بده تهران.کرج

0 ❤️

788150
2021-01-24 08:43:01 +0330 +0330

کسخل تر از تویی که داستان مینویسی اونایی که میخوان اثبات کنن این دروغه

0 ❤️

788158
2021-01-24 10:42:11 +0330 +0330

تو که راس میگی

0 ❤️

788196
2021-01-24 16:36:08 +0330 +0330

تودستشویی بیمارستان ??

0 ❤️

788198
2021-01-24 16:42:26 +0330 +0330

فکر کن امیرحسین عمل دیسک کمر کرده، بعد موقع ترخیص خودش چهار طبقه رو برگشته وسایلشو بیاره🤔🤔🤔
نه خداییش یکم فکر کن…🤔

0 ❤️

788219
2021-01-24 18:45:36 +0330 +0330

به نظرم آقا زاده (زنا زاده ها)اومدن اینجا هم دارن فعالیت میکنن و کستان مینویسن.باو برید ناموسا.عنم گرفت همون دو خط اول

0 ❤️

788220
2021-01-24 18:46:39 +0330 +0330

از این جهت گفتم آقا زاده ها چون اینم مث همه کارای جمهوری افتضاحی دره پیت بود

0 ❤️

788240
2021-01-24 23:00:42 +0330 +0330

دروغ جالبی بود
دستم رفت رو کسم

0 ❤️

788273
2021-01-25 00:53:03 +0330 +0330

مشتی آرنولد هم اینطوری از خودش تعریف نمیکنه ببی گلابی بیمارستان دولتی برای ی تسویه حساب بقول خودت اینهمه شلوغ بود نکنه همه بخودشون سوند وصل کرده بودند که دستشویی رو واسه تو مکان کنند برو بخودت رضا جقی

0 ❤️

788325
2021-01-25 10:58:04 +0330 +0330

کصشرتو تا اونجا خوندم ک گفتی خواهر امیر حسین برامون شام‌میاورد و دخترشو میداد ب امیرحسین ک باهاش بازی کنه چون داییش بود:////
خب مادر جیندددده یارو خواهر زادشه چرا حس‌میکنه اگ نمیگفتی‌چون داییشه‌ما فک میکردیم عموشه

0 ❤️

788330
2021-01-25 11:54:44 +0330 +0330

عجب

اینارو از کجاتون در میارین انصافا

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها







Top Bottom