سکس من و دخترعمه

1390/07/19

با سلام من وحید 26سالمه . قدم 183 وزنمم 71. یه قیافه کاملا معمولی. اندامم هم کاملا تر معمولی.
همه داستان هایی که خوندم توشون مشخص بوده که دروغه . خیلی کم پیدا میشه یه داستان راست از آب در بیاد.من اصلا دوست نداشتم داستان بنویسم ولی وقتی دیدم همه دروغ میگن گفتم بذار داستان تنها سکس زندگیمو براتون بگم . حداقل خودم بخونم میدونم راسته.
خونواده طرف پدری من همه تو یه منطقه از شهر زندگی میکنیم یعنی کلا همه یه جاییم و تقریبا همه شب ها هم خونه پدربزرگم که خدارحمتش کنه جمع میشیدیم و هنوزم با وجود مادربزرگم جمع میشیم. من وقتی 6 سالگی رفتم کلاس اول عمم صاحب یه بچه شد که اسمشو گذاشتن لیلا . از همون اول به خاطر قشنگ و بامزه حرف زدنش تو بچگی (منظورم وقتیه که زبون باز کرد) من زیاد باهاش شوخی میکردم . من نوه بزرگ خونواده بودم به خاطر همین زیاد تو چشم بودم و مرکز توجه .دوران بچگی تموم شد من کنکور دادمو دانشگاه قبول شدم. تو زمان دانشگاه بود که فهمیدم چقدر تنهامو همه دوستام بالاخره یکی رو دارن ولی با این ظاهر من کسی به من پا نمیداد منم دیگه بی خیال دوست دختر و این مسایل شدم. اون وقتا دختر عمم 11 12 سالش بود تا اینکه من فوق دیپلممو گرفتمو کارشناسی اصفهان قبول شدمو بعدشم سربازی که تهران بود در نتیجه زیاد تو خونوادمون نبودم .سربازیم که تمو شد برام جشن گرفتن و منم خوشحال توی مهمونیه سربازی وقتی دختر عمم اومد چای رو بهم تعارف کرد یه لحظه که خم شد سینه هاشو دیدم.حالی به حالی شدم دیگه کارم شده بود فکر کردن به سینه هاش .از دختر عمم بگم که یه دختر معمولی بود چیز آسی نبود که ملتو تو کف بذاره ولی سینش خوش فرم بود. ولی بعد یه مدتی که کمتر شد دید بزنم دیگه از سرم افتاد.من تو یه اداره بازرگانی مشغول کار شدم و دختر عمم هم تو رشته پرستاری قبول شد یه روز که داشتم میرفتم سر کار دیدم تو خیابون منتظر ماشینه منم رفتم جلوشو سوارش کردم تو راه که داشتیم میرفتیم همش تو این فکر بودم که چطور بفهمونم تو فکرشم که یهو گفت چرا زن نمیگیری تا ما هم یه عروسی بیافتیم اینو که گفت من یه لحظه حواسم پرت شد و نزدیک بود تصادف کنم به خاطر تندیه ترمز سرم خورد تو فرمان ماشین .یکم سرم گیج میرفت دختر عمم رفت یه آبمیوه گرفتو خوردم . دستمو گرفت که نبضمو بگیره این گرمای دست با گرمایهای دیگه فرق داشت باعث شد مهرش تو دلم بشینه.
ببخشید معرفی خیلی طول کشید اما سکس

چند ماه بعد خونه عمم کشید خونه کناریه ما تا خونه خودشونو خراب کنن وا ز نو بسازن . در نتیجه رفت و آمد ما بیشتر شد. منم که پاک عاشق. یه روز داشتم میرفتم خونه که دیدم دختر عمم زنگ زد گفت خونه ای گفتم نه دارم میرم گفت خونواده ما و شما رفتن یکی از شهر های اطراف و به من سپردن که اگه وحید و مرضیه (اسم خواهرم) اومدن بیاین پیش من که تنهام . من رفتم خونه لباسامو عوض کردمو رفتم اونجا . بهش گفتم پس مرضیه گفت بهش زنگ زدم گفتم بیاد ولی مثل اینکه با نادر (عقد کرده خواهرمه ) نهار بیرونن. با این حرفش خیلی خجالت کشیدم که اونجا با هم تنهاییم . دعا دعا کردم که خواهرم بیاد. نهار رو که خوردیم اومدیم کمی نشستیم خواستم بخوابم که گفت میتونی یه نگاهی به این سیتم لب تابم بندازی آفیس 2007 رو کامل باز نمیکنه . کنارم نشسته بود و داشت با دقت به من نگاه میکرد البته به کارم با لب تابش نه من . گرمای نفسش داشت دیوونم میکرد. سرش کاملا نزدیکه سرم بود یه لحظه برگشتم که بهش توضیح بدم کارمو یهو صورتمون خورد بهم یه لحظه نگاش کردمو بهش گفتم حالا بیا کارتو با لب تاب انجام بده .داشت کار میکرد وسط کار دستاشو گرفتمو نگام کردوگفت چته گفتم چشماتو ببند. گفت دیوونه شدی گفتم تو ببند چشماشو بست منم با هزار و ترس و دلهره لباشو بوسیدم. چشماشو باز کرد و یه نگاه بهم کرد وبلند شد رفت تو اتاقش بعد 10 مین اومد بیرون گفت چرا اینکارو کردی ؟گفتم چون خیلی دوست دارم. گفت چرا از من هیچی نپرسیدی دیدم ناراحته .یه قطره اشکم گوشه چشماشبلند شدم اشکشو پاک کردمو گفتم ببخش یهو پرید بغلمو گفت دوست دارم یعنی داشتم از روزی که خودمو شناختم منم دیگه یه حالی بودم سرشو گرفتم تو دستامو لباشو بوسیدمو یهو دیدم اونم دارم لبامو میخوره دیگه نفهمیدم کجام.رفتیم روی تختشو لب گرفتیم کیرمم که حسابی سرحال شده بود داشت به بدنش فشار می آورد که دختر عمم حسش کرد و برگشت بهم گفت این چیه دیگه؟ واسه من اینطوری شده؟ گفتم بذار امروز مال هم باشیم چشماشو بست ولبمو بوسید. لباساشو در آورئمو سینشو دیدم وای که چی ناز بود شروع کردم خوردن سینه هاش که دیدم آه نالش بلند شد و گفت همش مال خودت بخور من امروز مال تو بیشتر حشرم زد بالا شلوارشو در آورموشروع کردم خوردن کسش که وای به حالت مرگ افتاده بو سرمو فشار میداد منم از کارش لذت می بردم . بلند شدم شلوارمو در آوردمو لخت شدم . کیرمو گرفت تو دستاش یکم که بازی کرد البته خیلی بی حال کاملا حشری بود منم از اون بد تر یکم بوسیدش نگام کرد و گفت وحیدم دارم میرم حالم بده چشماش کاملا رفته بود رفتم سراغ کسش. خواستم برشگردونم که از پشت بکنم که گفت نه اصلا نمیذاشت از من اصرار و از اون انکار منم به ناچار گذاشتم لای پاشو لب میگرفتمو با سینه هاش بازی میکردم که دیدم لرزید و ارضا شد. من که ارضا شدن و اونو دیدم نفهمیدم چی شد که یهو کیرمو با فشار حول دادم تو کسش یه جیغ زد .منم بعد چندتا تلمبه دیدم داره آبم مباد کشیدم بیرونو ریختم روش. همونجا ولو شدم وقتی به خودم اومدم دیدم داره گریه میکنه میزن تو سر خودش وقتی تو پای خونیشو دیدم تازه فهمیدم چه گندی زدم رفتم بغلش کردمو نازش کردم. بهش گفتم ببخش ولی فقط یه سوال میپرسم بعد گریه کن گفت بپرس گفتم منو دوست داری گفت اگه نداشتم که الان این وضعم نبود گفتم پس گریه نداره من و تو مال همیم یه نگاه کرد وگفت تورو خدا راست میگی گفتم دروغم چیه یه بوس از لبم کردو رفت حموم .اونروز گذشت من کمتر از یه هفته بعد رفتم خواستگاریش
الان 3 ماهه که عقد کردیم و آماده داریم میشیم واسه عروسی.
من از سکس چیزی زیاد نمیدونستم ولی تو این 3 4 ماهه با هم کلی یاد گرفتیم و همیشه با هم سکس داریم.
برام مهم نیست که دیگران چی میگن ولی خواهشا اگه مطلبی میذارین حداقل کس شعر ننویسین بذارین دیگران با وجودشون داستان رو احساس کنن . من دیگه چیزی ندارم بگم ببخشید اگه حرفام و نوشته هام باب دلتون نبود

نوشته:‌ وحید


👍 0
👎 0
81113 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

302195
2011-10-11 01:11:11 +0330 +0330
NA

خيلي تند رفتي با يكبار ماشين سوار كردن و يك بار به خونشون رفتن بكارتش واوردي پايين تو گفتي ما هم باور كرديم بي خيال داداش…

0 ❤️

302196
2011-10-11 01:11:53 +0330 +0330
NA

دلیل بچه دار شدنه عمه ات تو 6 سالگی رفتن به مدرسه ی تو بود؟ داستانت بد نیس زیادم خوب نیس ! جمله ها اغلب بی فکر پشت سر هم اومدن

0 ❤️

302197
2011-10-11 01:13:34 +0330 +0330
NA

=)) به دخترای عزیز پیشنهاد میکنم برن کامپیوتر یاد بگیرن! 90% به گا رفتن دخترای فامیل و همسایه و رفیق سر این کامپوتره انگار !

0 ❤️

302198
2011-10-11 01:26:00 +0330 +0330
NA

مبارکت باشه ولی تو کردنش کم اوردی بگو من هم بیام بکنمش

0 ❤️

302199
2011-10-11 01:43:48 +0330 +0330
NA

هدیه راست میگه بابا برید کامپیوتر بلد شین تو رو خدا…

0 ❤️

302200
2011-10-11 01:46:53 +0330 +0330
NA

خیر سرت با دختر عمه جندت

0 ❤️

302201
2011-10-11 02:32:30 +0330 +0330
NA

بد نبود به نظر هم واقعی میومد

0 ❤️

302202
2011-10-11 09:10:02 +0330 +0330
NA

hata age dastanet ham rast bashe fekr nemikoniy neveshtane sexe to bazanet ke albate alan zanete ro nabayad vase kasiy benevisiy to ya biy geyratiy va ya dorog ziyad migiy

0 ❤️

302203
2011-10-11 12:11:39 +0330 +0330
NA

نه دیگه اگه کامپیوتر یاد بگیرین دیگه کی شما رو بکنه؟؟؟؟ شما ها مخصوصا یاد نمیگیرین. من که میدونم =)) =))

0 ❤️

302204
2011-10-11 16:43:37 +0330 +0330
NA

اسکلای احمق بنج مغزه کره خر داستانتونو خوندید جغتونو بزنید و سیکتیر داستان باحالی بود چه واقعی چه غیرواقعی دمت بخاری داداش

0 ❤️

302206
2011-10-11 18:05:57 +0330 +0330
NA

من که میگم راست بود، و با تمام راستیش تو چاک اونایی که دروغ می نویسن!!!

0 ❤️

302207
2011-10-11 19:05:27 +0330 +0330
NA

تازه وارد نیستم،فقط یکم کمرنگ بودم.
البته بقیه همه جور نظر میدن و دیگه نظر آخریا تکراری…

0 ❤️

302208
2011-10-12 05:49:00 +0330 +0330
NA

کس گفتی آی کس گفتی غنچه بودی شکفتی =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>

0 ❤️

302209
2011-10-12 10:38:04 +0330 +0330
NA

=D> =D> با تشکر از وحید عزیز
خوب بود

0 ❤️

302211
2011-10-12 15:58:59 +0330 +0330
NA

اولا همه 7 سالگي ميرن كلاس اول پس 7 سالت بود كه دختر عمت به دنيا اومد بعدش چطوري وقتي اون 11 12 سالش بود تو فوق ديپلم گرفتي؟mp3 خوندي؟يعني تو 18 سالگي فوق ديپلم گرفتي؟ضايع ريدي بچه كونيه جقي

0 ❤️

302212
2011-10-13 03:01:20 +0330 +0330
NA

اینوچخوب اومد . 11سالش باشه تو تازخ میشی دیپلم کس مغز

0 ❤️

302213
2011-10-13 08:54:42 +0330 +0330
NA

دخترعمه کاره خودشو کرد . شوهرکرد همه رو دربدر کرد پسر دایی رو خر کرد

0 ❤️

302214
2011-10-13 15:26:55 +0330 +0330
NA

با سلام من وحید 26سالمه . قدم 183 وزنمم 71. یه قیافه کاملا معمولی. اندامم هم کاملا تر معمولی.
ta haminja khondam dg nakhondam!!! ridi be sait dg nanvish jone 2khtar amme jendat!!

0 ❤️

302215
2011-10-13 19:11:19 +0330 +0330
NA

داستانت یه سری اصلاحیه داشت با اجازت خودم زحمتشو کشیدم:
1_سلام من وحیم 26 ساله با وزن 71 و قد 183… نه دروغ گو دشمن خداس قدم 153 و وزنم 97 کیلوء…داستانای این سایت همش دروغه ولی من دروغ نمیگم بابام فلفل میریزه تو دهنم.
ما تو منطقه ممنوعه زندگی میکردیم: ممنوعه که میگم به این خاطر بود که من بچه تپلی بودم و کونم در منطقه مرکز توجه اهالی منطقه بود…

2_تو سربازی هم بدبختانه کونم مرکز توجه خیلیها اعم از فرمانده. مسئولین .اداری .اشپز .دربان .دیده بان. راننده. و کلیه سربازان بود.

3_اون روز دختر عمم کنار خیابون وایساده بود منتظر اتوبوس بود منم داشتم میرفتم بیرون سوار ماشینم شدم… نه دروغ گو دشمن خداس… یه چرخ لاری داشتم سوارش شدم رفتم جلوش گفتم بیا بالا برسونمت ولی نیومد بالا گفت برو اون ور من ابرو دارم تو منطقه حالا باز اگه قدت 183 و وزنت 71 بود یه چیزی((((( از همون جا این قد 183 و وزن 71 واسم عقده شد))))
بعد بهم گفت تو کی زن میگیری بیایم عروسیت یه خورده بخندیم؟ منم که کونم همیشه مرکز توجه بود اون روز استسنائا کونم بد جوری سوخت اونم جلو اهالی مننطقه…
منم رفتم از سوپری روبرو یه ساندیس خریدم اومدم جلوش وایسادم تا تشو خوردم یه ذرشم بش ندادم تا کونش بسوزه
4_ ببخشید که معرفیم طول کشید حالا میرسیم به جای سکسی داستان… نه دروغ گو دشمن خداس داستانم همینجا تموم میشه…

0 ❤️

302216
2011-10-14 14:53:05 +0330 +0330
NA

قشنگ بود .بازم دمت گرم که گرفتیش.

0 ❤️

302217
2011-10-15 18:21:05 +0330 +0330
NA

man faghat az ye chiz kheyli khosham oomad va oon inke namardi nakardi o rafti gereftish
in karet eyval dare

0 ❤️

302218
2011-10-23 15:20:38 +0330 +0330
NA

mas shol rafti gereftish

0 ❤️

799939
2021-03-27 17:16:52 +0430 +0430

بازم حموم
توه حموم نکردیش

0 ❤️







Top Bottom