داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس من و دخترم آیدا (۱)

1399/06/29

دوستان عزیزسلام، این دوستان واقعی هست و صرفا اسامی عوض شده، و ماجرای سکس من با دخترم ایدا ست.
با احترام به نظروعقایدشخصی همه، کسانی که این رابطه رو دوست ندارن، داستان رو نخونن. متاسفانه  هستن عده ای که کل داستانها رو باهیجان میخونن ودرانتها فحاشی میکنن ودم ازغیرت و… میزنن… ممنونم

من سعید 40 سال دارم، مهندس عمران و دخترم ایدا 17سال
ماباهم زندگی میکنیم… چون همسرم 3سال پیش برای ادامه تحصیل دوره ارشد رفت کانادا و در ادامه دکترا قبول شد وهرچندماه میاد ایران و بخاطر شیوع کرونا دیگه چندماه شده نتونسته بیاد…
ایدا یه دختر چشم و ابرو مشکی با موهایی بلندتاکمرش و هیکل ورزشکاری… چون از 5سالگی بصورت حرفه ای ژیمناستیک و شنا کار. میکنه ودوسال هم هست که سوارکاری میکنه… علیرغم حضور درکلاسهای مختلف، همیشه مردم گریزبوده و ارتباط باافراد رو. دوست نداره وهمیشه تولاک خودشه وصرفا چندتا دوست همکلاس داره که رفیق فابش سحرهست که از ابتدایی باهم هستن…
ایدا توخونه همیشه لباسهای مناسب میپوشید واهل لباسهای بازو بدن نما نبود ومن درسالهای اخیرکه به بلوغ رسید شاهد رشد جثه ش بودم.
شهریورسال گذشته بود که باهم رفتیم ترکیه و همسرم با دوتا از دوستای دانشگاهیش هم اومد اونجا و چندروزی رو با هم بودیم و از اونجا واسه کارهای دانشگاهی رفت روسیه…
من موندیم وایدا و گفتیم دوسه روز بریم گشت و گذار و برگردیم تهران…
یه روز گفتم بریم آکواپارک و اونم قبول کرد… توبازار گفتم اونجا با تاپ شلوارک احازه ورودنمیدن وباید برات مایو بخرم و واردفروشگاهی شدیم ومن از روی عکس روی بسته ها، یه مایو پوشیده براش خریدم ورفتیم آکواپارک…
من رفتم رختکن ولباس عوض کردم و منتظر آیدا شدم که باصدای اون برگشتم عقب رو. نگاه کردم…
یه بدن سفید خوش فرم و مایوی مشکی چسب که قسمتی ازبالای سینه هاش زده بودبیرون و درپایین تنه ش هم، جلوش یه برآمدگی خاصی دیده میشد…
نگاهش که کردم فهمیدم خجالت کشید ومنم ازنوع نگاهم بدم اومد و رفتیم تو مجموعه آبی و چندساعتی بازی کردیم و برگشتیم هتل…
وارداتاق که شدیم گفت من میرم دوش بگیرم که چون موهای بلندش حمومهاش روطولانی میکنه، من خودمو زودتر انداختم توحموم و به اعتراضش اهمیتی ندادم. اونم غرغرمیزد که میخام برم تو لابی با دختری که تو مجموعه ابی اشناشده بود صحبت کنم که دیدم زیاد نق میزنه، گفتم من چشمامو میبندم وتوهم بیا پشت به پشت وایستیم و خودتو بشور و اونم قبول کرد واومد… من خودمو میشستم واونم پشت به پشت من خودشو میشست… خواستم برم بیرون داشت شامپو میزد که گفتم ازمن فاصله بگیر که اب بکشم خودمو و بعد چنددقیقه کوتاه گفت بابااااااا، زودباش که کف رفته تو چشمم وکورشدم ومن سریع رفتم بیرون ونمیدونم چرا ناخوداگاه برگشتم ونگاهش کردم… چون میدونستم چشماشو نمیتونه بازکنه…
دوتا سینه خوش ایست  و باسن برجسته وکمرباریک ورونهایی بزرگ وورزیده که نتیجه سالها ورزش بود.
دلم یهو لرزید ولی اومدم بیرون کلی عصبی شدم از رفتارم.
خلاصه برگشتیم تهران و روال عادی زندگی تااینکه کرونا رسید و زندگیها مختل شد وایدا هم دروسش رو محازی کارمیکرد واکثرا تو گوشی بود… چون قبلا تو مجازی کمترمیرفت وبیشتر بادرس وکتاب وورزش وقت میگذروند…
ولی من هیچوقت دست به گوشیش نمیزدم وخاطرم ازش جمع بود…
یه روز بردمش خونه خواهرم و شب که خواسنم برم دنبالش خواهرم زنگ زد که شوهرم امشب بیمارستان شیفت همکارشو وایستاده وایدا بمونه پیشم ومنم قبول کردم.
ایدا گوشی رو گرفت وگفت بابا گوشیمو نیاوردم ورمزش فلان هست و ببین کانال مدرسه چه تکلیفی گذاشته، فقط لطفا جاهای دیگه رونگاه نکن، چون بعصی ازدوستام عکساشونو میفرستن وکاردرستی نیست وگفتم باشه…
شب خوابم. نمیبرد و بیکاری فشاراورده بود وفضولیم گل کرد و رفتم سراغ گوشی ایدا… واتساپش چیزخاصی نداشت و. خواسنم گوشی رو بذارم که یهو چشمم به تلگرام افتاد که اصن نمیدونستم ایدا نلگرام داره. چون خودمم ندارم.
داشتم نگاه میکردم ورد میشدم که حجم زیاد پیامهاش با سحر دوست قدیمیش توجهم رو جلب کرد.
هرچی بالاتر میرفتم تموم نمیشد و لابلای چتها دوسه تا عکس سکسی دیدم که سرم سوت کشید و حجم زیاد پیامها طوری بوذ که دیگه بیخیال خوندن همه ش شدم و ازیه جا شروع کردم…
خلاصه کنم واون اینکه سحر بابرادرش که 20سال داره رابطه دارن و ماجراهای بینشون رو با آب وتاب تعریف میکنه و دراون بین هم ایدا میگفت که من دوروبرم کسی تیست و باکسی ارتباطی ندارم واعتمادندارم و تااین چتهای اخر که رسید به این موضوع که سحر گفته بود با بابات وارد رابطه بشو و این حرفش باعث واکنش تند ایدا شده بود و دلخوری و…
و سحر با انواع توجیه ها که واسه تویی که تو اجتماع نیستی بهنرین گزینه ومطمئن ترین شخص بابات هست واینکه شماکه یکی دوسال دیگه از طریق مامانت دارین میرین کانادا اقامت بگیرین و. اونجا اگه بفهمن تو رابطه جنسی نداشتی و تنهایی کلا دیدشون بهت منفی میشه، ایدا رو سوق میداد به رابطه بامن…
ایدا هم گفته بود که من حتی بالباس باز پیش بابام نیستم، چطوری میخام وارد رابطه بشم.؟؟!!
سحر هم استادانه راهنماییش میکرد که منبعد لباسهات رو بازتر بپوش و جلب توحه کن.
و جالب اینکه دراخرین پیامش گفته بود، من یه قرص خواب اور بهت میدم، بنداز تو یه شربت یا ابمیوه ای و بده به بابات و وقتی خوابش سنگین شد برو کیرشو ببین چه شکلیه و دست بزن بهش که ترست بریزه و باز یعد من بهت میگم چکار کنی!!
گوشی رو کنار گذاشتم و صفحانشو بستم که متوجه نشه وارد تلگرام شدم.
انواع فکرها توسرم ریخته بود… از یه طرف تعصب وغیرتی شدن و عصبانیت و ازطرفی یهو یاد اندامش میافتادم و صحنه ای که تو حموم دیده بودم و داغ میشدم…
نمیدونم کی تونستم بخوابم، فقط میدونم تمام روز رو سر پروژه کسل بودم و بیحال…
برگشتم خونه ایدا خونه بود و یه تاپ یقه خشتی پوشیده بود با یه شلوارک چسب…
از کلاسهای محازیش گفت و از خونه خواهرم و… و گفت عصری ببرمش تاخونه سحر که کتاب کمک درسی ازش بگیره.
ساعت7بود که رفتیم خونه سحر وکتابها رو گرفت و رفتیم چیتگر که گفتن بخاطر کرونا بسته ست و برگشتیم خونه…
ساعتای 11بود که داشتم محاسبات یه سازه رو انجام میدادم که ایدا با یه لیوان آب انبه و بیسکویت اومد کنارم و خسته نباشید گفت و رفت…
خواستم ابمیوه رو بخورم یهو یاد حرف سحر افتادم و شک کردم و ابمیوه رو ریختم تومستر اتاقم ریختم و یکی دوتا بیسکویت خوردم…نیم ساعتی گذشت و ایدا اومد و پرسید خوب یود ابمیوه… بوسش کردم وگفتم عالی.
مونده بودم چکار کنم و. گفتم پیش برم ببینم چی میشه…
ساعتای 12 بود که به ایدا گفتم من خوابم گرفته شدید ومیخابم واونم با تعجب گفت چه زود… چون معمولا 2میخابیدم…گفتم نمیدونم یهو کم اوردم ودوست دارم بخابم.
شب بخیر گفتیم وبرگشتم تو اتاقم ودراز کشیدم…
نمیدونم چقد گذشته بود که ایدا اومد و با انگشت یواش در زد ومن یه آن تصمیم گرفتم خودمو به خواب بزنم.
جواب ندادم… در رو باز کرد و. اومد کنارم وصدام زد
چندبار صدا زد وصداش رو کم کم میبرد بالا ومن ساکت و یکمی هم صدای خروپف درمیاوردم…
دستشو گذاشت روی بازوم و تکونم دادواین. کارو چند بار تکرار کرد و بلند بلند صدام میزد ومنم مثلا خواب سنگینم…
برگشت دراتاق و متوحه شدم داره با موبایل صحبت میکنه. گوشی دستش نیود وبا هندزفری بود.
شنیدم گفت که هرچی محکم هم تکون میدم صدایی از بابام درنمیاد واون طرف هم که سحر بود، نمیدونم چی میگفت که ایدا میگفت وای نه، میترسم، نمیتونم، اگه بیداریشه یهو چی و…
متوجه شدم دوباره داره میاد سمتم ومن دراون لحظات ازخودبیخودشده بودم وتصور بعضی چیزا مستم کرده بود حسابی…
اینبار ایدا حیلی محکمتر از قبل منو تکون دادو گفت نه تکون نمیخوره بابام(باهندزفری مشغول صحبت بود)
دیذم دستشو گرفت به کش شلوارکم و کشیدش وبازیهو ولش کرد وگفت میترسمممممم ولی سحر ول کنش نبود…
دوباره شلوارکم رو کشید جلو و دستش رو برد داخل ومن کاملا صدای نفسهاو بهم خوردن دندوناش ازترس و لرزش وداغی دستشو حس میکردم…
شلوارکم رو یکم داد پایین و دستشو گذاشت روی شورتم وبهو گفت وای که باز باراهنمایی سحر ساکت شد.
یواش وبا دست لرزون شورتم رو کشید سمت خودش و باز ولش کرد وازاتاق رفت بیرون وبرگشت… که فهمیدم موبایلشو اورده و جراغ قوه موبایل رو روشن کرد وشورتمو کشید سمت خودشو وداشت کیرمو نگاه میکرد… من هم که ازقبل هیجانم رفته بود بالا وحسابی سیخ کرده بودم.
باز میفهمیدم که سحر داره باهاش صحبت میکنه وخیلی یواش دست لرزونش رو گرفت به کیرم و ازشورت بیرون اوردش و لمسش میکرد و چنددقیقه ای کوتاه اینکارو کرد و با وفتن این حرف که نههههه، دیگه بیشتر نمیتونم، از اتاق زد بیرون…

پایان قسمت اول
ممنون از نگاهتون ووقتی که تا اینجا گذاشتین.

نوشته: Saeed


👍 71
👎 15
88100 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

917958
2020-09-19 00:28:50 +0430 +0430

من موندم چرا دختر ها کتگوری ددی رو دوست دارن ، چه جذابیتی داره اخه لعنتی

1 ❤️

917959
2020-09-19 00:29:04 +0430 +0430

الدنگ

0 ❤️

917966
2020-09-19 00:31:21 +0430 +0430

اووووق

1 ❤️

917968
2020-09-19 00:32:40 +0430 +0430

مارکو پلو انقدر مسافرت نرفته بود.

دختر تو تیراندازی و کشتی هم بفرست

اسکل پنگوئن

7 ❤️

917984
2020-09-19 00:50:10 +0430 +0430

1- چرند محض و به واضح کپی شده از پورن بود 2- آخه گوساله سه سال پیش زنت در 37 سالگی تازه رفته دانشگاه فوق بخونه؟ اونم کشور خارجی؟؟ یعنی درسای 15 سال پیششو یادشه هنوز؟؟
3- مادرش که خارج بود باباش یعنی تو هم که طبیعتا روزا سرکار بودی یعنی یه دختر تنها که خونه خالی هم داره نمیتونه دوست پسر بگیره؟ تو همون تلگرام اراده میکرد هزار تا پسر براش بود برا چی بیاد کیر باباشو بگیره؟ همون دوست جندش نمیتونست یکی از دوستای داداششو براش جور کنه؟ 4- کسشعر تویی تتلو اداتو در میاره!!


918006
2020-09-19 01:34:31 +0430 +0430

من همین تیتره اول داستان رو که خوندم داستان رو دیگه نخوندم، یه چیزی شسته و رفته‌ و یه خط از آخرش بهت بگم که قشنگ دوزاریت کج بشه هر چند تو چیزی به اسم فهم رو از سره کوچشون هم رد نشدی،ببین کیرم تو اون وجودت که وجودت واسه چهار چوب خونت هم ننگه،چونه هرچی پسره خوبه از مرد بودن خودم حالم بهم خورد،آخه وجودت رو گاییدم کوسکش شل ناموس خیلی کاره قشنگی کردی امدی با به به و چَه چَه واسه خلق ا… هم تعریف می کنی،جونه همه مردا که تو بوئی ازش نبردی من اگه تو رو جایی میدیدم یه چیزی تو اون خرخرت فرو می کردم که تا 6 ماه رو تخت بیمارستان با نی سوپ بخوری اسکول یه شاهی،ما دیده بودیم بچه 18/19 ساله حلقی طبر بزنه بیاد اینجا بگه من ننم رو گاییدم یا یه دختر که لابد سگ بهش نگاه نمی کنه بیاد اینجا بگه من با پدره کونیم سکس کردم ولی دیگه ندیده بودیم که یه کسکش بی وجود با 40 سال سن بیاد اینجا بگه من دخترم رو کردم،بابا جانه مولا کاسبتون رو عوض کنید خیلی جرمی که می کشید کیریه لااقل پایپت رو بشور بعد کارو بریز توش که اینجوری طبر نزنی بنجل.

5 ❤️

918017
2020-09-19 02:04:58 +0430 +0430

گوه تو قسمت اول و بقیه قسمت هات و خاک بر سر بیشعورت .
شما کثافتای روانی برا هیچی حرمت نزاشتین بمونه
تف به تربیت خانوادگیت
این حرفا حتی تخیلش هم خط قرمز انسان بودنه چون فقط حیوانات از اینکارا میکنن

7 ❤️

918024
2020-09-19 02:40:33 +0430 +0430

کصخله به تمام معنا

1 ❤️

918034
2020-09-19 03:29:53 +0430 +0430

خوب بود.هیجان داره
ووییی

4 ❤️

918038
2020-09-19 03:42:29 +0430 +0430

اینکه هر کی اسمش آیدا ست کون سفیدی دارند خودم دیدند وکردم عالین خوب ‌بابای ایدارو بیار یه حالی ما ببریم

1 ❤️

918042
2020-09-19 04:08:49 +0430 +0430

ببین آقاهه این موضوع بهم ثابت شده هیچ پدری برای دخترش سیخ نمیکنه.امن ترین آغوش برای یک دختر آغوش پدر هست.شما بهتره بری ببینی همسرت از چه شخصی باردار شده.اصلا هم نخوندم چی نوشتی.

5 ❤️

918089
2020-09-19 10:21:50 +0430 +0430

این همون دختره آیدا نیست که چند مدت پیش یه داستان به اسم “سکس یعنی زندگی ، بهترین لذت دنیوی” نوشته بود؟
راجب سکس با پسر عموش؟؟؟

2 ❤️

918098
2020-09-19 11:15:01 +0430 +0430

لنتی چرا مثه فیلم های ترکی تو جای حساسش تموم کردی

0 ❤️

918123
2020-09-19 13:07:06 +0430 +0430

کوسکش دیوث ننویس

0 ❤️

918134
2020-09-19 13:37:12 +0430 +0430

نمیدونم چطوری میتونه اسم آدمو رو با خودت یدک بکشی

1 ❤️

918142
2020-09-19 14:08:48 +0430 +0430

شما ادم نیستی حیونی حیون هم به اون حیون بودنش این کارو نمی کنه خاک بر سرت

1 ❤️

918159
2020-09-19 15:12:43 +0430 +0430

ددی جوون یه عکسم از بدن جذاب و سکسی دخترت بزار، اگه همینطور که تعریف کردی خودم کص دخترتو میلیسمو میخورم و آیدا جون رو حسابی ارضا میکنم

1 ❤️

918165
2020-09-19 15:52:19 +0430 +0430

ادامه بده

1 ❤️

918170
2020-09-19 16:42:30 +0430 +0430

عالیییییی، به شدت منتظر قسمت بعدی هستم.
وقتی خودش راضی باشه به نظرم هیچ ایرادی ندارند.

1 ❤️

918199
2020-09-19 20:42:14 +0430 +0430

اثرات قرنطینه کاملا مشهوده

0 ❤️

918217
2020-09-19 22:48:59 +0430 +0430

نجس حرومزاده برات متاسفم
تو رو با عن خر درست کردن. مغزتو گاییدم. همون تیتر و که خودم صد تا کیر حوالت کردم‌. احمق
هم تو هم کسایی که لایکت کردن
کونی

0 ❤️

918294
2020-09-20 00:42:36 +0430 +0430

ممنون از ادبت . کسایی که دوسندارن نخونن این کتگوریو لازم نیس انرژی بزارین نوع تربیت خانوادگیتونو نشون بدین

1 ❤️

918461
2020-09-20 22:43:14 +0430 +0430

قشنگ بود

0 ❤️

918470
2020-09-20 23:46:12 +0330 +0330

کاش منم به بابام از این خواب اورا بدم، که کیرش رو ببینم حداقل

1 ❤️

918497
2020-09-21 01:35:25 +0330 +0330

ریدم به دهنت با ر درشت دیوس بی همه کس 😡😡😡😡آخه کدوم پدری به دخترش نظر داره عوصی

0 ❤️

918056
2020-09-21 16:11:29 +0330 +0330

خیلی جالبه که همه فحش دادن و توهین کردن ولی کسی دیسلایک نداده

حقیقتا هر کاری کردم نتونستم بااین موضوع کنار بیام

امیدوارم که زودتر کرونا تموم بشه و خانواده‌ها راحت کنار هم جمع بشن

3 ❤️

918176
2020-09-21 16:11:54 +0330 +0330

لطفا ادامه بده
این‌ کتگوری رو‌ دوس دارم ولی‌کمتر بهش پرداخته میشه
ادامه بده حتما

3 ❤️

917961
2020-09-21 21:43:09 +0330 +0330

کیرم تو اون پدرایی که به دختر خودشون نظر دارن.
ننویس حرومی!


919485
2020-09-25 03:00:41 +0330 +0330

ملت . داستان هر چی باشه شما واقعی بگیریدو کف دستی تونو بزنید کاری هم به این داستان ندارم کلا میگم

0 ❤️

920118
2020-09-28 00:37:37 +0330 +0330

یه دیوث عین تو باعث میشه که یه پسر کوس ندیده به مادر یا خواهرش و یا یه دختر کیر ندیده به پدر یا برادرش حس پیدا کنه.توکه خودت بی خانواده ای و حتما زیر بوته بزرگ شدی چرا اینقد بی شرفی که باعث عوض شدن نگاه یه عده آدم به محرمات خودشون میشی؟به فرض اینکه داستانت واقعیه و این اتفاق افتاده.خب تو همون دل واموندت بزار حرفتو.این افتخار داره که تو واسه دخترت راست کردی؟ حیف اسم پدر که روی خودت گذاشتی.

0 ❤️

920348
2020-09-28 18:46:05 +0330 +0330

خوب بود زودتر ادامشو بنویس

0 ❤️

920586
2020-09-29 19:35:51 +0330 +0330

جالبه یه بیغیرت میگه کسانی که درک نمیکنن فحاشی نکنن ینی دیگه با این داستانت چیزی مونده که بهت بربخوره؟ ینی اونقد شخصیت داری که بهت بربخوره؟ کدوم فرهنگ وکدوم آدم تودنیا تورو درک میکنه که ما بکنیم بی وجود عن روانی داستانت که چرت بود ولی حتی عنوان داستانت نشان از این میده که یه لقمه نون تو خونواده نخوردی .جاکش فحش بهش برمیخوره بی همه چیز خیلی از حیونها با اعضای خانواده شون جفت گیری نمیکنن ینی تو از ی حیوونم پست تری اونوقت فحاشی بهت برمیخوره نگبت

0 ❤️

920720
2020-09-30 02:45:58 +0330 +0330

خوبه‌ ادامه شو بنویس، به اراجیف توجه‌نکن اینا هرچی بگی‌کوصشعر میگن و‌ایراد میگیرن، شما ادامه‌بده داستانت چه واقعی باشه چه تخیلی قشنگه💙

0 ❤️

920886
2020-10-01 01:12:06 +0330 +0330

فقط اونجا که گفتی گوشیو نگاه نمیکردم چون ازش مطما بودم تو خودت نا مطما هستی😑

0 ❤️

920945
2020-10-01 04:44:43 +0330 +0330

نوششسشش

0 ❤️

921601
2020-10-03 23:16:04 +0330 +0330

هدفت از نوشتن این داستان چیه؟

0 ❤️

921654
2020-10-04 01:30:54 +0330 +0330

دوست ندارین این کتگوری رو ، نخونید ، گوه می‌خورید میاید توهین میکنین به نویسنده، در ضمن شهوانی جای فاز برداشتن نیست، برید هرجا ک دلتون میخواد فاز دختر و پدر و تکیه گاه و اینجور کسشرات رو بردارید . اینجا جای کسشر تفت دادن و فاز برداشتن نیست . خفه شید توهین نکنین
والسلام
ممنون از نویسنده داستانت قشنگ بود

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom