سکس من و سفیدبرفی

    سلام دوستان اولین بار هست که دارم خاطره مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد در ضمن کاملا واقعی هست خب من یک دختر خاله دارم که خیلی همیشه تو نخش بودم اما خب از من 4 سال بزرگتر پس نمیشد تریپ ازدواج برداشت اما همیشه از 15 سالگی دلم میخواست بکنمش لازم به ذکره که بگم الان 27 سالمه خب بگذریم اول ازپرستو براتون بگم یک دختر با قد حدود 170 وزن شاید 75 رنگ پوست سفید مث برف تو فامیلمون معروف بود به سفیدبرفی بسیار خوشگل
    این دختر خاله ی ما به یک آدم عوضی شوهر کرد و بعد 6 سال جدا شدن با یک پسر بچه که الان 4 سالشه فقط یک خونه از مهریه براش مونده با 50 سکه حالا قصه ی سک س ما از اینجا شروع میشه که حدود اواسط مرداد من ار خیابون رد میشدم دیدم دختر خالم تو یک مغازه لباس زنونه فروشیه رفتم تو گفتم پرسسستتو اینجا چیکار میکنی؟ گفت والا کار میکنم خلاصه بعد احوالپرسی و سلام و علیک و اینا بهم گفت سامان ببخشید اینجا محل کار منه شب بهم زنگ بزن تا حسابی گپ بزنیم گفتم باشه خلاصه عصر شد و بهش زنگ زدم بهم گفت میخوام متین رو ببرم شهربازی میخوای بیایی با ما که منم گفتم حتما میام گفت پس برا 8 بیا دم خونه من که 8 رفتم و رفتم بالا ک بریم شهربازی تا داشتیم 3 تایی میرفتیم یک بچه واحد بغلی اومد دم در که متین بهش گفت داریم میریم شهربازی سینا که این اقا سینا هم گیر داد منم ببرید اخه هم سن متین بود خلاصه رضایت پدر و مادرش رو گرفتیم و بردیمش چهار نفری رفتیم شهربازی اونجا بچه ها رفتن تاب زنجیری سوار شن من و پرستو هم نگاهشون میکردیم بهش گفتم خب پرستو تعریف کن چه خبر بعد از طلاقت اصن ندیدمت که گفت چی بگم چه تعریفی؟ بهش گفتم روزا چیکار میکتی؟ گفت که تو همون مانتو فروشی از 9 صبح میرم تا 7 بعد از ظهر کار میکنم من بهش گفتم اووو چقد طولانی گفت مجبورم به پولش احتیاج دارم گفتم خب چرا برنمیگردی خونه خاله اینا؟ گفت ولم کن بابا سامان یک هفته رفتم اونجا انقد با بابام دعوام شد بعد مامانم حرص میخورد خلاصه تصمیم گرفتم برگردم خونه خودم من گفتم خب متین رو چیکار میکنی؟ گفت رورا که تا چهار مهد کودکه بعدشم مامان سینا میره دنبال سینا و متین میرن خونه سینا تامن ارز سرکار برگردم گفتم پس این دوتا حسابی باهم رفیقن ک گفت آره بعضی وقتا حتی شبا نمیاد خونه بعد ازش راجب وضعش پرسیدم که گفت خداروشکر بد نیست ماهی یک تومن میگیرم خرجی به اون صورتم که ندارم بهش گفتم پرستو یادته ماها همه بچه بودیم و تعداد زیاد چقد میومدیم این شهربازی؟ که گفت آره خدایی یادش بخیر همین موقع بچه ها اومدن و گفتن میخواهیم بریم استخر توپ که من رفتم بلیط گرفتم و بردیمشون اونجا بعد بهش گفتم پرستو بریم ماهم یک بازی بکنیم که بهم نگاه کرد گفت از سیبیلات خجالت بکش خرس گنده البته با خنده گفت منم گفتم چه اشکالی داره؟ گفت خو چی بریم مناسب سنمون باشه که مسخرمون نکنن؟ من نگاه کردم دیدم پشت سرمون یک کلبه وحشته گفتم بیا بریم کلبه وحشت که گفت ول کن سامان گفتم نکنه میترسی؟ گفت نه بحث ترس نیست من گفتم نه میترسی بهم گفت بلیط بگیر تا بریم رفتم دوتا بلیط گرفتم و اومدم رفتیم تو کلبه واقعا ترسناک بود اونجا پرستو سفت چسبیده بود به من منم جلو میرفتم تا اینکه رسیدیم به انتهاش اونجا یک نفر با اره برقی میزاشت دنبالمون اونجا پرستو خیلی ترسید دویید بیرون و نا خوداگاه منو بغل کرد یعنی اومد تو بغلم و رنگش پریده بود منم یک اب مرتقال براش گرفتم اما فایده نداشت نفس نفس میزد گفت بریم خونه که گفتم باو تازه اوندیم گفت من حالم بده خلاصه به هزار ضرب و زور بچه ها رو اوردیم که بریم خونه تو راه متین هی غر میزد که تازه اومده بودیم فقط 2 تا بازی رفتیم و چقد بدی مامان که رسیدیم دم خونه به مامانش گفت نزاشتی که تو شهربازی بمونیم حداقل بزا برم خونه سینا پلی استیشن بازی کنم مامانش گفت باشه برو اما زود بیا که اونم لج کرد گفت نمیام اصن شب نمیام پرستوهم اومد باهاش دعوا کنه اما حالش خوب نبود منم گفتم ولش کن پری بزا بمونه که خلاصه گفت باشه من و پری رفتیم تو خونه و اونجا براش غذا داشت گرم کردم خوردیم بعد بهم گفت باور کن سامان هنوز قلبم داره تند تند میزنه منم گفتم استراحت کن خوب میشی دختر خاله اومدم تریپ رفتن بگیرم که گفت کجا؟؟؟؟ گفتم منزل گفت نرو تروخدا امشبو اینجا بمون مت میترسم منم گفتم باشه زنگ زدم خونه به مامانم گفتم مامان من امشب باغ یکی دوستامم نمیام که مامانم گفت مرده شور خودتو دوستاتو ببرن منم گفتم دوستت دارم مام بعد گفتم پری قلیون بزارم گفت بزار منم گذاشتم یک دوسیب مرد بعد کشیدبم اما خب چون پری حالش بعد بود دوباره فشارش افتاد شروع کرد عرق کردن سرخ شد منم گفتم نباید میکشیدی پری بلندش کردم بردمش رو تختش اما انقد حشری شده بودم که نگو وقتی که خوابوندمش رو تختش بهش گفتم پری هنو تپش قلب داری؟ گفت اره گفتم بزا ببینم دستم رو گذاشتم رو پستونش وای خدا دیگه رو زمین نبودم پستوناش سفید سایزش فک کنم 80 میشد بعد چند دقیقه به بهونه ماساژ قلبی پسوناشو مالوندم ناخوداگاه زد زیر گریه بهش گفتم چرا گریه میکنی پری بهم گفت نمیدونم چرا منم بهش گفتم گریه نداره سامان فدات شه و یک بوس از اون گونه تپلش گرفتم بعد دوباره بوس دوباره بوس همینطور تا اینکه دستش رو دور گردنم حلقه کرد و در واقع اومد بغلم منم بغلش کردم چسبوندمش به خودم سینش اومد جلو دهنم اما روم نمیشد بخورم تو فک بودم که چیکار کنم تا اینکه پری گفت سامان من دارم گرماشو حس میکنم گفتم گرمای چیو؟ گفت عه همبن عه تا داشت من من میکرد دلو زدم به دریا شروع کردم سینه هاشو خوردن اما اولش یکم موعذب بود بعد ده دقیقه حس کردم حشری شده چون دستش رو میکشید تو کمرم منم همینطور داشتم میخوردم که دستم رو گرفت گذاشت رو کوسش وای خیس خیس شده بود منم رفتم پایین براش بخورم اح چقد شور بود اما یک حس دلسوزی در من ایجاد شده بود کهپپیش ودم گفتم اشکال نداره براش میخورم خلاصه خوردم و خوردم تا یهو لرزی فهمیدم ارضا شده وای خدا به عشق نوجونیم رسیدم نمیدونید چقد خوشحال بودم بعد کیر سیخ شده خودم رو که اماده ی گاییدن بود گذاشتم دم سوراخش و شروع کردم تلمبه زدن و همینطور ازش لب میگرفتم اخه درسته من خیلی دلم میخواست بکنمش اما دوستش هم داشتم خلاصه کردم تا آبم اومد و بعد بغل کردیم همو کنار هم خوابیدیم البته تا صبح چن بار دیگه کردمش یکی از بهترین س.ک.س های زندگیم بود اگه استقبال شد بازم براتون خاطره مینویسم


    نوشته: S¥M¥N

  • 17

  • 24




  • نظرات:
    •   تنها-شب
    • 1 ماه،1 هفته
      • 11

    • کارتون زیاد مبینی نه؟؟بدو عمو جون بدو برو دنبال توپ بازیت بدوبرو


    •   Xeus
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • هفت کوتوله بگم چیکارت کنن !


      اینا چیه تو شهوانی زیاد شدن ؟
      بیغیرتی
      فامیل
      محارم


      نا امید شدم


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 16

    • ماجرای تنش لرزید من فهمیدم ارضاء شد را خیلی از نویسندگان سایت بیان فرمودند. سوال من اینه که واژن خانم ها ویبراتوره؟؟؟


    •   amir21mash
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • استقبال بشه؟ این چه حرفیه معرکه بود
      دوستان هم همین نظرو دارن اما فقط یکم صمیمین فوش میدن
      اینقد اینروزا کصشر زیاد شده دیگ نمیشه تشخیص داد


    •   m_mashhad
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • نه رفیق
      دیگه پیگیر نشو


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • اسم مناسبی برای داستانت انتخاب نکردی ولی ازت میپذیرم و بهت لایک میدم.


    •   Soroush_Khi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • اینجوری فایده نداره تا من هم برم بینم زیبای خفته رو نمیتونم بکنم چند وقته تو کفشم


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 15

    • قبلنا سیمین ها کیر نداشتن!! (biggrin)


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 16

    • گفتی : پرسسسسسسستو؟ من هرکار میکنم نمیتونم (س)ش رو بکشم تو چطوری تونستی؟
      فقط آفرین به اون بچه فهمیده که شب شمارو تنها گذاشت. واقعا خوبه.
      و همونجور که منتظر بودم، موقع تفت دادن قسمت سکسیش، غلطات مدل تابع نمایی گرفت به خودش و قشنگ هر سه چهار کلمه یه غلط پیدا میشد. خب مجبوری موقع زدن بنویسی؟ اول خودتو خالی کن بعد بزن گاوه من.


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،1 هفته
      • 14

    • ما هفته ی سه بار داستان با موضوع ِ سفید برفی داریم،ناموسا از ایشون بکشین بیرون،دیگه گشاد شده....اشتباه تایپی زیاد داشت.چه جور بغلش کردی که سینه ش اومد جلو دهنت؟؟خودت بودی این کسشعر رو باور می کردی مجلوق؟؟؟!


    •   off_boy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • خوبه ديگه قبلا يكي از اقوام رو تو شهرستان ميكشتيد تا خونه خالي بشه الان به بهانه ي زود اومدن از شهربازي بچه رو دك كرديد رفت و مكان جور شد.
      آخه حرومي يه چيزي شنيدي ولي تا تهشو گوش ندادي.كليه ي وحشت اونقدي ترس نداره كه طرف بهت بچسبه و بعدش افت فشار بگيره كه توي بي ناموس ببري بذاريش رو تخت و بُكُنيش.نكنه خواهرتم همينجوري حامله شده!!!


    •   ali.kon.kon1378
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگه این اولین بارت بود
      خواهشاً هم آخرین بارت باشه
      باشه ناناز کوشولو؟
      در ضمن بقول شیرازیا کس دیت


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 12

    • off_boy عزیز کاملا حق با شماست و این یارو خیلی کصمغزه ولی کلبه وحشت پارک ملت مشهد دو ماه به خاطر اینکه یه زن سکته کرد اونجا تخته شد ولی خب به نظرم کسایی که مشکل قلبی دارن، که میخورن میرن یه همچین جاهایی...


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • که=گه(شرمنده)


    •   saeedno15
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • تو که پسری چرا اسمت سیمین هستش؟ یاداین پسرای زنپوش افتادم (biggrin) (dash)


    •   Gozaran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • الان من استقبال میکنم
      خوب حالا داستان دیدن دختر عمتو تو صف نونوایی تعریف کن
      بعد براش نون بگیر
      بعد اسانسور خراب بشه
      باهم ده طبقه رو پیاده برید
      بعد به بهونه ماساژ ساق پاش رونشو بمال و بکنش تا آبت بیاد


    •   arsh2452
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • غلط املایی و ضعف نقطه گذاری ! به خاطر همین دیس دادم .
      اقا سیمین هستی یا سامان خانم ؟ (biggrin)


    •   ایکاروس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • و اباطیل همچنان ادامه دارد ...
      یه نامه به کمپانی والت دیسنی باید بنویسم تا از شهوانی غرامت مضاعف بگیرن !!! همش اسم کارتونهاشون میاد اینجا ، پس قانون کپی رایت چی میشه ؟!
      باز هم سفید برفی ؟! چرا هیچکی شرک نمیشه پس ؟!


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • خب به نسبت کسشعرهایی که در داستانهای قبلی مشاهده نمودیم این داستان بااینکه غلط و قولوط زیاد داشت اما چون نویسنده نوجون و کوچولو موچولو هستند و فاقد دختر خاله.حیفم اومد لایکت نکنم ..ایشالله یدختری بهت پا بده و توام بکنیش.ولی یه نصیحت بکنمت سینه سایز بزرگ بدرد نمیخوره.چون ممه اصولا هرچی بزرگتر باشه اون زیبایی واقعی خودشو از دست میده..ممه هرچه کوچکتر باشه بیشتر توی دهان جا میگیره و میتونی بعنوان مثال ضمن مکیدن نوک پستون ،مقداری از ممه راهم همزمان داخل دهنتان کرده و هوم هومه یا اوم اوم ..همونکاررابکنی..
      بهت لایک میدم .داستانت قشنگ نبود ولی اون حس کودکانت قشنگ بود ..همگی باهم دسته جمعی دعا کنیم دوستمون هرچه سریعتر به ممه مورد نظر خود برسند..
      چقدر حرف زدم پوووووف.


    •   Blue_Angel
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • غلط املایی بار اول اشتباهه،بار دوم اشتباهه،ولی داستان تو نشونه بی سوادی و بی احترامیت به خواننده است


    •   sexybala
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   .سامان.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • Arsh2452 اسم نبود دیگه که گفتی سامان خانم؟؟؟ (dash)


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • نه انگار وضع واقعا خرابه. باید حتما برمیگشتم وگرنه این قرمساقا زبون فارسی رو به شکل عنی که خودشون هستن در میاوردن.


    •   .سامان.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • Arsh2452 حل شد (biggrin) الآن داستانش رو خوندم (biggrin)


    •   Shahab__sang
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • مرتقال چه میوه ای هست؟دوسیب مردچه طعم قلیونیه؟بس که یه دستی نوشتی همش غلط بود.نتونستی سکست روتعریف کنی چون مثه خروس سریع ارضاشدی.(جقی)


    •   Tomas39
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • دوستان دیگه کسشر تلاوت نکنین،ادا خوبارو در نیارید.
      دخترخاله رو که دیگه باس کرد.
      البته دختر دایی هم اگه بده باشه میشه کرد.
      دخترعمو و دختر عمه هم اگر خیلی نخ بدن و بخاره، از لحاظ
      شرعی مانعی نداره. (biggrin)


    •   arash1986m
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • آب مرتقال تو کونت


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • با دختر خاله که کسی مشکل نداره ؛ طرف تخماتیک مینویسه.


    •   saeed7989
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • من سفید برفیو کردم هفت کوتوله منو.
      خخخ نه خوب بود بازم بنویس ولی باز خانی کن بعد اپ کن،یه دستی هم تایپ نکن در بیار ازتو شرتت اون دست لامصبو


    •   Aryabiker
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ایول


    •   ehsan9705
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • یعنی همه بکن همه بده.
      اینا کجان که ما اونجا نیستیم؟


    •   ..سیا..
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • این از این کوس قدیمی دکمه ای ها بوده اگه دکمه # رو چن ثانیه میگرفتی از روی ویبره خارج میشد بنده خدا


    •   off_boy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • Irish..GuNNer
      والا ما رفتيم رامسر گفتيم يه كلبه وحشت دسته جمعي هم بريم ببينيم اينجا چجوريه.باور كن دستشويي خونه مادربزرگم ترسناك تر از كلبه ي وحشتشون بود.اينقدر بي مزه و لوس بود ميخواستم همون اره برقي رو بگيرم بكنم تو باسن طرف.
      حالا كلبه ي وحشت كشوراي ديگه رو ميگفت باز قابل قبول بود.تو تايلند واقعا ميريني از ترس.


    •   Mardimorde
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • رفتی داستان رو از همین جا کپی کردی فقط دخترخالتو کردی سفید برفی؟؟؟؟ دیس


    •   Theblacknigga
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • میلاد: پرستو اینجا چیکار میکنی؟
      پرستو: اومدم فروشگاه لباس زنانه مادرتو بگام کسخل


      این داستان جقیای اهل دله :|


    •   Dariush.darvishi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دوست عزیز، موقع جق زدن داستان ننویس!
      اول که شروع به زدن کردی با جزییات نوشتی اما آخرش متاسفانه زود آبت اومد،تو هم زود تمامش کردی!


    •   AM1111AM
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • گایش با سفید برفی


    •   خاشقچی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اخه خیار شور کپک زده جقی ...وقتی داری میجقی ترکیبی بزن تا فسفات مغز نداشت از ی طرف تخریب نشه ...جاکش


    •   amhojo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • سیندرلا ندارید تو فامیل ؟


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • این داستان جق با کارتون های والت دیسنی


      راستی تو کفم ببینم اینا که کامنت سکسی بلارو لایک کردن کی هستند
      این بنده خدا که چیزی بلد نیست بنویسه یه جمله داره همون و کپی پیست میکنه. بیشتر وقتاهم بی ربط


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کهپپیش‌ودم چیه ؟
      خدا امشب چرا همه لکنت گرفتن


    •   Hadi@7171
    • 1 ماه
      • 0

    • ممنون داداش خوب بود


    •   Sajjjjadseski
    • 1 ماه
      • 0

    • تبریک سطح کسشرگویی رو به انتها رسوندی دیگه از این کیری تر نمیشد کستان نوشت


    •   Mn13482000
    • 1 ماه
      • 0

    • مشنگ کون قشنگ،با دخترخاله ات اینقدر صمیمی بودی بعد تا الا نکرده بودیش،پری چه خریه؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو