سکس موازی ای که ضربدری تلخی شد

    مدتی بود بخاطر شرایط بد کاری خیلی تو خودم بود بطوریکه همه اطرافیانم فهمیده بودن در آستانه ورشکستگی هستم. بیچاره همسرم هاله هرکاری میکرد تا غمخوارم باشه و باری از رو دوشم برداره اون روزم برا اینکه حالو هوای منو عوض کنه یه تیپ حسابی زدو گفت بریم یه چرخی بزنیم . من که اصلاً حال و حوصله نداشتم اولش گفتم امروز شنبه ست کجا بریم اول هفته ای ، امروزو توخونه بمونیم چون اصلاً حس بیرون رفتن ندارم ولی هاله اصرار کرد که ببین بخاطر تو از 8 صبح جلو آینه وایسادم ازون تیپایی که دوست داری ام زدم می دونیکه من معمولاً اینجوری دوست ندارم بیرون برم. خداییش راستم میگفت، هاله از اون زنای خوشگل و خوش فرمی بود که دوست نداشت زیاد تو چشم باشه چون تو حالت معمولی ام خیلی بهش نگاه می کردن چه زنها چه مردا . ولی اونروز حسابی خوشکل کرده بود. یه مانتو قهوه ای جلو باز کوتاه که موازی روناش بود و سینه های مرواریدیش از لای چاک یقه اش پیدا بود با یه شلوار نازک کشی و چسبون کوتاه که حتی از ساق پاش حدود 25-30 سانت بالاتر بودو اون خوشگلی و هوس انگیز بودن ساقهای باربی و سفیدشو چند برابر کرده بود.آرایشش هم که دل هر آدمیو می برد . یه آرایش ملایم صورتی که لباشو تبدیل به فلاشر کرده بود چون لباش تو فامیل زبون زد بود و شنیده بودم که دخترای فامیل بشوخی بهش گفته بودن حاضرن یک شب درمیون زیر شوهرش بخوابن ولی لبای اونو داشته باشن. خلاصه هاله سنگ تموم گذاشته بودو همینم باعث شد منم هوس کنم یه دوری باهاش بزنم. وقت رفتن یه روسری نازک مشکی و کفشای پاشنه بلند 20 سانتیش هم باعث جذابیت بیشترش شد.
    خلاصه قرار شد بریم جمشیدیه. وقتی رسیدیم دم دمای ظهر بود. رفتیم رو یه صندلی نشستیمو مشغول تماشا بودیم که موبایل هاله زنگ زد. یکی از دوستای دانشگاهیش بود آخه هاله دانشجوی روانشناسی یکی از دانشگاه های آزاد تهرانه. نمی دونم چرا بلند شدو کم کم از من دور شد منم گفتم شاید یه حرف دخترونه دارن برا همین از دور محو تماشای قد و بالاش شدم و تو این فکر بودم که خدا چه حالی بمن داده با این لعبتی که سر راهم گذاشته بعدم رفتم تو عالم هپلوت گندای اقتصادی که زدم و به این روز افتاده بودم... تو حال خودم بودم که متوجه شدم یه زن و مرد خوشتیپ و ظاهراً مایه دار نشستن کنارم. اولش تعجب کردمو یه کمم دلخور شدم چون جا برا نشستن زیاد بود. زنه خیلی خوشگل و توپرو و لوند و کمی هم سبزه و مرده هم دست کمی از بازیگرای هالیود نداشت انگشترا و زنجیرای طلای دور گردنشون میتونست نصف مشکلات منو حل کنه. تو این فکرا بودم که هاله اومدو دیدم اونم از نشستن اونا رو صندلی ما تعجب کرده. ولی من از سر لج بازی گفتم من تکون نمی خورم بیا بشین.
    خلاصه تا اومدیم به خودمون بجنبیم زنه که بعد فهمیدم اسمش روژینه سر حرفو با هاله باز کرد. مرده ام که اسمش روزبه بود با من خوش و بشی کردو شروع کردیم از روزگار حرف زدن. کمتر از نیم ساعت بعد بقدری رفیق شدیم که انگار 100 ساله همو میشناسیم. خداییش زن و شوهر خوبی بودن و هرچی دقت کردم چیزی که حاکی از هیزی و چشم چرونی روزبه باشه ندیدم. ولی من خودم چون از بچگی از زنای گندمی و توپر خوشم میومد گهگاهی یه دیدی از اندام زیبا و خوش فرم روژین می زدم و پیش خودم میگفتم عجب پروپاچه و پستونی داره پدرسگ.حتی یه تار که چی بگم یه ریشه هم روی ساقای پاش نبود و رگهای سبز پاهاش کاملاً پیدا بود.
    تو همین فکرا بودم که دیدم روژین داره اصرار میکنه به هاله که ناهارو باید بریم خونه ما و از اونا اصرار و از من و هاله که مزاحم نمی شیم. خلاصه انقدر گفتن که راضی شدیم و من و روزبه با ماشین من که یه پرشیای سفید بود و روژین و هاله با ماشین اونا که یه کیا اسپورتج سفید بود راه افتادیم طرف خونشون. تو راه روزبه میگفت روژین بخاطر تصادفی که اخیراً برادرو مادرشو ازش گرفته شدیداً افسرده و داغونه و امروز اولین باریه که با یکی گرم گرفته . خلاصه رسیدیمو رفتیم تو خونشون که در واقع کاخی در منطقه کامرانیه بود. در بدو ورود روژین هاله رو برد تو اتاقش و روزبه زنگ زد ناهار مفصلی آوردنو بعداز خوردن که حسابی سنگین شده بودیم چشمم به باری که پر از انواع مشروب بود افتاد. روزبه که توجه منو دید گفت می خوری؟ گفتم چرا که نه شرابم داری گفت بله خوبش داریم. خلاصه رفت دو سه مارک شراب اورد و نشستیم به خوردن .
    دو تایی حسابی گرم شده بودیم که روژین و هاله هم از اتاق اومدن بیرون. من چشام با دیدن هاله چهار تا شد چون هرچند اون تو خونه و پیش فامیل و دوستام آزاد می گشت و حجابو جدی نمی گرفت ولی تا اون روز اونو اونجوری ندیده بودم اون یه تاپ شلوارک تنگ و نازک آبی خیلی خوشرنگ پوشیده بودو از خجالت صورتش سرخ شده بود اندام سفیدو قشنگش تو اون لباسا هر مردی رو دیونه می کرد چاک سینه هاش از بالایه تاپ جلوه قشنگی داشت و انگار منتظر بود عکس العمل منو ببینه. منم که گرم شراب بودم گفتم وای چه خوشگل شدی بیا بغلم ببینم و اونو محکم بغل کردم روژینم که دست کمی از هاله من نداشت پرید تو بغل روزبه و گفت یاد بگیر زن داریو از آقا سعید خلاصه یه کم که بشوخی و خنده گذشت زنا هم شرو کردن به خوردنو سرشون حسابی گرم شد. هاله تا اون روز شراب نخورده بود ولی با هم ودکا و ویسکی و اینجور چیزا زده بودیم. از طعم شرابو اندام زنها و گرم شدن سرمون خوشم اومده بود که دیدم دست روزبه وسط پای زنشه و بدون توجه به ما دارن از هم لب می گیرن.
    بشوخی گفتم راحت باشین بابا اونام زدن زیر خنده و گفتن شما هم همینطور که دیدم دست هاله اومد رو کیرم که حالا داشت شلوارمو جر می داد. با تعجب نیگاش کردم اما چشاش از شهوت قرمز شده بود و ول کن نبود کم کم یخ منم وارفتو هالهو کشیدم تو بغلم نمی دونم چقدر به این حال گذشت که دیدم روزین تاپ وشلوارشو و دآوردو انداخت کنارو نشست رو پاهای روزبه که رو مبل ولو شده بود اونم دستشو کرده بود تو سوتینشو پستوناهای بزرگ و خوش رنگ روژینو با ولع تمام می مکید منو هالهم انگار نه انگار که تا حالا همچین کارایی نکردیمو ندیدیم مثل دو تا آدم مسخ شده کارای اونارو تکرار می کردیم. روزبه تو همون اوضاع می گفت به این میگن سکس موازی . راحت باشین بابا حال کنید من و هالهم که تو حال خدمون نبودیم پا بپای اونا می رفتیم خلاصه چند دقیقه نگذشته بود که لخت مادزاد در حال حال کردن در کنارهم بودیم و کارای همو تکرار می کردیمو با دیدن همدیگه حشرمون بیشتر می شد تو همین حال دیدم دست روزبه رو کون هالهه و منم دستمو به پاهای روژین میکشیدم که یدفعه روژین تخمامو گرفت . دنیا رو سرم چرخید و تمام خون بدنم جمع شد تو کیرم اینم بگم که کیر من خیلی بزرگ تر از مال روزبه بود خلاصه هرچه میگذشت داغ تر می شدیمو بیشتر حال می کردیم .
    من و روزبه هم دیگه دستمون تو کوس زنای همدیگه بود که یهو روژین از روزبه جداشدو افتاد رو منو هاله . هالهم که بدجوری حشری و مست بود از رو من بلند شدو گفت بیا مال خودت و رفت شروع کرد با کیر روزبه ساک زدن اما من فوری روژینو خوابوندمو کیرمو با یه فشار تا دسته کردم تو کس خیس و لیز و توپولو خوشکلش و اونم داد زد که آاآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ ..... تازه الان پاره شدم . هالهم که مارو دید گفت روزبه جون تو نمی خای منو پاره کنی که روزبه ام نامردی نکردو تا دسته فروکرد تو کس هاله و آه و ناله اونو بلند کرد هاله میگفت بکن بکن همینه تمام زور و شهوتت بکن ببینم میتونی کسمو پاره کنی؟ ببینم می تونی سیرم کنی؟.
    تو همین حین روژِین به هاله می گفت سرت کلاه رفت چون کیر روزبه قلمی تر از مال سعیده ولی سایز کس من برا کیر آقا سعید مناسبه مگه نه؟ منم میگفتم آره جیگر الان سایزشو درست می کنم و..... با این شوخیا با هم حال می کردم و شهوتمون چندبرابر می شد. نمی دونم با اونهمه تحریک و اونهمه حال بی سابقه چرا آبم نمی یومد . ولی آب روزبه اومدو همشو ریخت روی سینه های سفید و خوش فرم هاله و کیرشو گذاشته بود لای اونا و هالهم در حالیکه به منو روژین نیگاه میکرد داشت سینه هاشو با آب روزبه می مالید و با زبونش نوک کیر روزبه و با آبش می خورد.
    خیس عرق بودیم که هاله با دستای آب کیریش تخمای منو گرفتو ماساژ می داد که منم آبم اومد و کلاً رو سینه های تپل و خوشگل روژین خالی کردم.
    چند دقیقه بعد چهارتایی مثل مرده ها کنارهم از حال رفتیم. وقتی بیدار شدمو به ساعت نگاه کردم حدود سه نیم نیمه شب بود اولش گیج بودم و از اینکه کجاییم و چرا لختیم شوکه شدم بعد از چند لحظه انگار که برق گرفته باشم پاشدمو خودمو جمع و جور کردم هاله هنوز رو بازوی روزبه خواب بود. آروم صداش کردمو بعد که حالش جا اومد گفتم سریع بپوش بریم. وقتی رسیدیم خونه رومون نمی شد تو روی هم نگاه کنیم بعد از اون اتفاق دیگه روزبه و روژین رو ندیدیم ولی تا دو ماه با هم سرد سرد بودیم و حتی یک کلمه از اون روز با هم حرف نزدیم تا اینکه یه روز هاله اومدو گفت می خوام یه بار برای همیشه در مورد اون کارمون باهات صحبت کنم. اون گفت اولاً اون کار تو حالت عادی نبود. ثانیاً نه من و نه تو دیگه نمی خوایم این اتفاق تکرار بشه و ثالثاً اینکه کوس من فقط و فقط و فقط مال توئه و من می خوام کیر تو هم فقط و فقط مال من باشه پس باید اون شبو فراموش کنیم. خلاصه این بود خاطره تلخ من از شبی که در حالت مستی بزرگ ترین اشتباه عمرم رو مرتکب شدم .
    الان چهار سال از اون ماجرا گذشته و هرچند من و هاله همدیگه رو بخشیدیم اما هنوز اون شب رو فراموش نکردیم ولی سعی می کنیم با خودمون کنار بیایم هرچند دیگه اون اعتماد و رضایت کامل رو از هم نداریم و واقعاً از هم لذت کامل و به معنای واقی رو از سکسمون نمی بریم. این موضوع رو نوشتم برا اونایی که فکر میکنن سکس ضربدری آخر عشق و حاله و می خوام بدونن که اگه یه اپسیلون ته دلشون به هم علاقه مندن هرگز این کارو نکنن. اما اگر علاقه ای نیست خود دانید.


    نوشته: مزدک

  • 16

  • 2




  • نظرات:
    •   qazvin_fashion_boy
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • بیار هاله رو من بکنم دوباره ازش راضی میشی . کس کش اول با کمال افتخار و آب و تاب از کس دادن زنت تعریف میکنی بعد میگی اتفاق تلخ . کیرم که روش شکلات تلخ مالیدم تو دهنت
      عمه ننه


    •   arash666999
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • مرسي جالب بود


    •   ساناز 3200
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • داستانت جالب بود ولی غیر واقعی به نظر میاد
      چونکه اولا هیچکس از تو پارک کسی نمیبره خونش
      دوما تو که گفتی واسه ناهار رفتی خونه روزبه بعد از سکس تا ساعت 3 خواب بودین
      و بعد در آخر گفتی اون شبو فراموش نکردین
      از قدیم گفتن دروغگو کم حافظه ست


    •   arshiya 18
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • کاش که میشد منم کیرمو تو کسو کونه هاله کنم


    •   آنـــوهــــه
    • 5 سال،11 ماه
      • 1

    • تو دیگه چقدر بی غیرتی :|
      تصحیح میکنم>>>تودیگه چقدر ذهنت بی غیرته :|
      دروغ محض بود>>>شما صبح رفتین پارک >>بعد از ناهار سکس کردین>>>در ادامه >>>" اما هنوز اون شب رو فراموش نکردیم ">>>دروغه محض :|
      مرتیکه جقی :|


    •   sarase7en
    • 5 سال،11 ماه
      • 1

    • اولا که چندتا سوال . اینجا ایرانه هاااااااااا چطور همسر محترمتون شلوار سی سانت بالای ساق می پوشن؟ بگو شلوارک دیگه ههه
      عزیزم کفش بیست سانتی هم نداریم و بلندترین پاشنه 12 سانته .
      اون وقت همسرتون مسخ شده بود که هر چی روژین داد پوشید؟
      اخه کدوم احمقی می ره خونه یه غریبه .
      ولی نتیجه اخلاقیش خوبه


    •   گوسفند
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • جالب بود ولی کمی غیر عادی بود


    •   miss poker face
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • kheyli khali bandi bod oskol


    •   emad0001
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • ایشون تو ایالات تگزاز بودن
      :v


    •   sasanbad
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • این همه لشکر اومده به عشق شهوت اومده.ریز و درشت و مخملی این کونده های توپولی
      این همه خاننده هی بهتون بگن بابا خالی بندی هاتون رو ننویسین.هی شما بنویسین.هی شما بنویسین.سیکم تو کونت+کون خانومت تخیلات ذهن ملجوقت رو برا بقیه ننویس
      اگر هم نوشتی نگو واقعیه.صادقانه بگو توهماتم بود که اینقد فحش نخوری عزیزم nea


    •   SweetBahare
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • با خودتون رو راست باشین... به جفتتون حال داده. بازم امتحانش کنین تا از این بلاتکلیفی روحی دربیاین. صمیمیتتون برمیگرده وقتی به چشم تفریح نگاش کنین نه خیانت.


      حالا اگه فرض رو بر دروغ بودن داستان بذاریم باید با خودت روراست باشی دیگه...
      یه وقتام ممکنه کیر طرف مقابل بزرگتر باشه. حسودی رو بذا کنار


    •   kiccc
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • chert bood


    •   kon.kouni
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • ما فرض رو بر راست بودن داستان میزاریم.سکس ضربدری یه تفریحه نباید به چشم خیانت یا مسائلی از این دست بهش نگاه کرد.تو و همسرت باید کمی از این افکار باستانی مثل غیرت یا حسودی دست بکشی.


    •   ntiti
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • لطفا اگه میخاین کس شعر بگین اسمشوبذارین داستان نه خاطره


    •   کیر چپ
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • خوب بود


    •   shekasteh.00
    • 5 سال،11 ماه
      • 1

    • میگن گول ظاهر کسی و نخور.....
      یکی از بچه ها گول ظاهر منو خورد.من الان گول ظاهر ندارم.....
      حالا چکار کنم؟
      واما در مورد اون افرادی که میگن سکس ضربدری یه تفریح و نشانه شخصیت ماست....باید عرض کنم شاشیدم تو تفریح و شخصیتشون.....
      جالب اینجاست فقط گوه میخورن....به پاش که برسه انگار کیر کردی تو رگای اعصاب بدنشون.
      سکته کیری میکنن.
      آخه چرا حرف یامفت میزنید؟
      و تو نویسنده داستان.....
      آدمیزاد یا گوه نمیخوره یا قاشق گوه خوریشو میبنده به کمرش....
      باید اون موقع که دول تو کس زنت به خارش افتاده بود فکر اینجاشم میکردی....
      حالا الانم لازم نکرده بیای اینجا نصیحت کنی....چون از هر ۱۰۰۰۰ نفر تو ایران ۱ نفر مثل تو روشنفکره..


      قرمساق گوزو


      لت وپار


    •   arasyar
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • این همه گفتم باز هم میگم زندگی خصوصی هر کس فقط وفقط به خودش ربط داره، یکی دوست داره ضربدری حال کنه خوب بکنه اون یکی نمیتونه، خوب کسی اجبارش نکرده، ولی هیچکدوم حق ندارن از کارها و طرزفکر گروه مقابل ایراد بگیرند. عزیز من دو روز اومدین توی دنیا زندگی کنید راحت باشید و اجازه بدین بقیه هم راحت زندگی کنند


    •   oklahama
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • این داستان قدیمیه ی دختر نوشته ..کلا اینا افکار دختراس که عشق نویسندگی دارند . اطلاعاتی رو نوشته که قطعا مردا بلد نیستند اونم راجب آرایش و ....


    •   off_boy
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • واسه نصیحت آخر بهت فحش نمیدم.ولی خیلی کاره تو اون حال که از نظر مالی اوضاع خراب بوده همچین کاری رو کردی.جونه تو الان یه کم کارم گیر مالی داره غذا به زور میخورم بعد تو بفکر شراب خوری و کیرت بودی؟!!!!


    •   motaahel
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • با این خالی بندی و از تو پارک مهمون خونه مردم شدن و حال کردنی که گفتی ... ما نفهمیدیم کجاش تلخ بود!!! ولی جون عمت دیگه نصیحت نکن بالا میاریما.
      طرفحشری میشه میده قبول ولی دیگه به غریبه میگه کس من رو جر بده معلومه اهلشه. کلا بد جور کرده بودی و غیر قابل باور. خشری هم نمیشه آدم با این تخیل پرت


    •   motaahel
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • خواننده عزیز کدوم کسخلی با شراب سنکوب کرده تا حالا؟ اصلا شراب دیدی؟ اون مخلوط مخدر و مشروب های قویه که امکان سنکوب داره نهخ شراب که ضعیفه ئ تا نصف بطری نخوری چیزی نمیشه. نویسنده هم با مستی شراب ریده بود اما آقای بقیه مشروبای قوی رو قبلا با زنش خورده بوده هه هه هه


    •   reza1353
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • اگر دوست داری با یکی صحبت کنی برام پیغام خصوصی بذار


    •   مشتی طلا
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • و در آخر زنت جنده شد و تو از ورشکستگی در اومدی.
      معلومه کس تاپی بوده که مشکلات اقتصادی تو حل کرده


    •   ghazanfar joooooooooon
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • فکر کنم هنوزم که هنوزه با فکر کس دادن زنت جق بزنی دیوث beee


    •   kamiar55
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • خداییش جوابت شاهکار بود خیلی باحال جواب دادی دمت گرم


    •   mos1979
    • 4 سال،6 ماه
      • 0

    • سلام اگه زن وشوهری باشه که سکس 3نفره رو 1شب بیزاره با زنش انجام بدم حاضرم یه پول خوبی رو بابتش بدم چون خیلی برام لذت بخشه که با زنه جلو شوهرش سکس داشته باشی اگه کسی بود مارو به ارزومون برسونه


    •   s@mi3@li
    • 3 سال،12 ماه
      • 0

    • کسی هست ضربدری پایه باشه؟
      خصوصی پیام بده


    •   Fah7_78
    • 2 سال
      • 0

    • قشنگ بود خوب نوشتي


    •   Rezalakylok
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • اصلاً حال نکردم با اول داستانت، تو یا نمیدونی بیست سانت چقده یا نمیدونی جمشیدیه کجاست،یا نمیدونی که با کفش پاشنه بیست سانتی نمیشه رفت جمشیدیه، یا کلاً حق زدنی مخت کار نمیکنه داستان بنویسی.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو