داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس ناب

1399/04/21

درود به دوستان. هرچی داستان خوندم همه پهلون بودن قد بالای ۱۸۰و چهار شونه با یه مامله ۲۰ سانتی !! بعد طرفشونم حوریه بهشتی با سینه ها و باسن و هیکل هالیوودی!! . …
اسمم سیاوشه بچه تهران ۳۴ سالمه’ ورزش میکنم و چهره معمولی دارم ’ دوسال پیش تو دفتر کارم نشسته بودم و از کسادی بازار داشتم با گوشیم بازی میکردم و تلگرامم پاک شده بود و نصب میکردم ’ تلگرام جدید گزینه ایی داشت به عنوان رادار و از رو کنجکاوی رادارشو روشن کردم و دوست یابیشو زدم ’ که بعداز سرچ کردن یه خانومیو معرفی کرد و منم بهش پیام دادم 《سلام 》 و ایشونم سلام داد و پرسید شما و منم واقعیتو گفتم که از رادار تلگرام سرچ کردم. ( این خانوم اسمش زینب بود و متاهل و ۲۵ سالش بود) . بعد از احوال پرسی و معرفی ’ متاهل بودنش به ذوق میزد. به همین دلیل زیاد اصرار به دوستی نداشتم و گاهی از طریق تل احوال همو میپرسیدم’ این روند یکماه ادامه داشت تا یه روز صبح پشت سر هم بهم پیام میداد که رسیدم دفترم جوابشو دادم گفت بهت نیاز دارم تا درد دل کنم و منم اشتیاق نشون دادم. تو صحبتهاش متوجه شدم همسرش بهش خیانت میکنه و زینب پیامهاشونو دیده. زینب بهم اصرار کرد که بیا گاهی باهم بریم بیرون ( البته تو این یکماه خیلی اصرار داشت بیا همو ببینیم و منم به دلیل اینکه متاهله و متوجه شده بودم از خانواده مومن و اصیلی هستش… این بود که رغبتی نشون نداده بودم و پیش خودم میگفتم که این خانوم کنجکاوه و متوجه نیست’ ) خدمتون عرض کنم بنده بسیار داغ و حشری هستم اما بلحاظ اخلاقی رابطه با یه خانوم متاهل رو نمیپذیرم به همین خاطر خوداری میکردم. اما زینب انقدر اصرار داشت که من پذیرفتم به شرط اینکه اولین و اخرین بارمون باشه و بریم عیادته مادر بررگم’ ( مادر بزرگ‌ بحالی داشتم که چتد وقتی مریض شده بود ) زینب پذیرفت. و قرار شد فردا صبح سر خیابون شریعتی. تو ماشین نشسته بودم و منتطر زینب که بعد از ۵ دیقه زینب اومد و سوار شد. ( چه خانم باوقاری’ بسیار زیبا واقعا این خانوم هیچی کم نداشت. صورت گرد چشمای درشت و ابروهای کشیده و یه ارایش بسیار لایت.’’ نمیدونم همسرش چرا بهش خیانت میکرد! . خلاصه بعد از احوال پرسی رفتم به سمت خونه مادر بزرگ، خونه مادر بزرگم‌‌ تقریبا جنوب شهر بود (خیابون ایران) باور کنید تا رسیدن به مقصد نیم ساعت راه بود اما کل صحبت من و زینب همون احوال پرسی بود. ! این خانم انقدر متانت داشت راغب نبودم صحبت کنم . اما دوستان میدونید که شیطون همیشه هست! اون ته دل ادمارو قلقلک میده" رسیدیم چند بار زنگ خونه مادر بزرگو زدم اما کسی درو باز نکرد ( برای مادر بزرگ پرستار گرفته بودیم) نگران شدم و کلید زاپاس داشتم سریع در خونه رو باز کردم و به همراه زینب رفتیم خونه اما هیچکس نبود . سریع تماس گرفتم با خالم که گفت نگران نباش مادر بزرگ نیم ساعت پیش کمی حالش خراب شد و بردیمش بیمارستان حالا هم حالش خوبه و سرم زدیم بهش و بعدش میبرم خونه خودم تا چند روزی پیش ما بمونه. … انگار شیطون دست به کار شده بود و همش ته دلو قلفلک میداد. ( دوستان شیطون عین واقعیته) زینب نشسته بود رو مبل ’ رفتم در یخچالو باز کردم و بطری ابو برداشتم و اومدم نشستم پیش زینب ’ نفری یه لیوان اب خوردیم و ناخواسته دستمو انداختم دور گردن زینب و لب به لب شدیم بعد ازکلی خوردن لب دست زینب گرفتم و رفتیم طبقه بالا و اون هیچ مقاومتی نکرد’ رفتیم تو یکی از اتاقها که اتاق دایم بود و تخت دونفره داشت ( دایم چند روزی بود که رفته بود مسافرت) نشستم گوشه تخت و زینب رو نشوندم رو پام و در حال لب گرفتن دکمه های مانتوشو باز کردم و مانتوشو دراورد یه تاپ ابی خوشگل تنش بود که از رو سینه های خوشگلو سفتشو میمالیدم . کم کم تمام لباساشو با کمک من در اورد. یه شرتو سوتین مشکی که شرتش توری بود. خوابید رو تخت و منم خوابیدم کنارش و دستم زیر سرش بود و شروع کردم گردنشو با احتیاط میکیدن و همزمان سینه ها شو میمالیدم ، کم کم دستمو بردم رو شرتش ، کم کم زبونمو کشیدم رو سینه هاش و میک میزدم و میبوسیدم. رفتم پایین و یه پاشو دادم بالا چه رونهای سفت و پری داشت ، کنج رونشو اروم میبوسیدم و با لبهام میخوردم اروم شرتشو زدم کنار، واووو … چه کصی پهن و قلمبه یی ، زینب پوست گندمی داشت و کصش سبزه بود و پهن و قلمبه و چرمی، اتیش و عطش از کصش میبارید، انگار خیلی وقت بود ارضا نشده بود. بالای کصشو گازهای ریز میگرفتم و میمیکیدم و تند تند بوس میکردم. لپهای کصشو به نوبت میلیسدم و گلبرگهاشو با لبهام میخوردم و چوچولشو میمیکیدم که از ته دل آههه میکشید، مکث میکردم و اروم لبهامو میبردم طرف کص تشنش ، که کصش شروع به موس موس کردن میکرد ، و یه دفعه زبونمو میکردم چاک کسش و میلیسیدم ، چه چاک کصی داشت. حسابی کسشو خوردم ، چشمای زینب خمار خمار شده بود. یه دفعه به ذهنم رسید دایم همیشه زیر تختش کاندوم و اسپریو قرص کدئین داره. و رفتم زیر تخت دیدم بله توی یه کیف کوچیک همه چی داره ، اسپریو قرصشو برداشتم و به کیرم اسپری زدمو یه قرص کدئین هم خوردم. یه سیگارم روشن کردم و نشستم کنار تخت و زینب نشست رو پام و شروع کردیم لب بازی و مالیدن. و گاهی یه پک سنگین از سیگارم میگرفتم. تکیه دادم به تخت و زینب سرشو اورد لای پام و شرتمو زدم کنار و بهش گفتم فقط خایه های تپلمو بخور و بلیس اما اصلا بلد نبود و بهش یاد دادم و هر دفعه یه طرف تخممو میکرد دهنش و زبونشو میچرخوند دورش و پوپ میکرد بیرون و خط وسط خایمو با لبهاش میخورد و میلیسد. حسابی حشری شده بودم. قمبلش کردم رو تخت و رفتم پشتش و شرتشو کاملا زدم کنار و کیرمو گرفتم دستم و کله کیرمو مالیدم به چاک کص قلمبش ، کیرم حسابی سر شده بود اروم اروم کردم تو کسش و کسش با وجود اینکه خیس خیس بود اما خیلی خیلی تنگ بود و اهسته اهسته تلمبه میزدم و گاهی تندش میکردم و همزمان با کف دستم محکم میکوبیدم به لپای باسنش. که خوشش میامد و آهی میکشید. تمام پزیشنها رو انجام دادیم و نهایتا بعد از نیم ساعت طاقباز خوابید ( زینب چندین بار ارضا شده بود) پاهاشو دادم بالا و شرتشو کاملا دراوردم و کاندوم کشیدم و کله کیرمو میمالیدم چاک کسش ، لامصب کس قلمبه زینب همچنان عطش داشت! کیر کلفتمو تا ته کردم تو کصش و خوابیدم روش و اهسته اهسته تلمبه میزدم و همزمان لبها و گردنشو میخوردم و قربون صدقش میرفتم. بعدش تند کردم و گاهی هم محکم میکردم و این سه حالتو بارها و بارها ادامه دادم اما کیر من حسابی سر بود و زینب با وجود خجالتی بودنش ناله های از ته دل داشت که ناله هاش دیوانم کرده بود و کیرمو کاملا داخل رحمش حس میکرد . نهایتا بعد از یکساعت که هر دو خیس عرق شده بودیم ابم اومد و زینب برای دهمین بار ارضا شده بود. منم مطمین از کاندوم کیرم تو کص زینب بود ، وقتی کیرمو دراوردم دیدم کاندوم پاره شده !!و کل ابم رفته تو رحمه زینب !! هر دو استرس گرفتیم و لباس پوشیدیم رفتیم سر راه رفتم داروخونه و قرص ضد حاملگی خریدم و دادم زینب خورد. و رسوندمش و از هم جدا شدیم و تا زمانی که پریود بشه با هم تو تل در ارتباط بودیم و نهایتا بعد پریودیش کلا کات کردیم… دوستان این داستان کلش واقعیت بود و من توبه کردم اما لامذهب این شیطون بعد چیزیه مخصوصا تو مسایل حروم در حروم. دختر خانومها یا برای ازدواج دوس میشن یا عشق تیپ دارن یا کلا لوسن و اصلا عطش انچنانی ندارن اما خانمهای متاهل لامصب عطششون بالاس و از ته دل حال میکنن. اما واقعا به لحاظ اخلاقی درست نیست. امیدوارم بتونم تحمل کنم و دیگه هیچوقت با متاهل سکس نکنم اما خیلی سخته. اولین بارم بود مطلب مینوشتم اگر ناهمگونی داره عذرخواهی میکنم . از اینکه حوصله بخرج دادین و خوندین ممنون.
نوشته: Ss


👍 2
👎 9
18905 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

898036
2020-07-11 20:49:00 +0430 +0430

خدایش اگه یکی این داستانو برات تعریف کنه باور میکنی.آخه کونی داییت کونت میذاشته که جای کاندوما و قرصشو بلد بودی.خدایش خیلی خری


898038
2020-07-11 20:50:30 +0430 +0430

ای کیرررر تو کونت ننویسید اقا ننویسید ،چرا اخه بی غیرتی سومین شبه پیا پی هست که بی غیرتی هست
ادمین داری چکار میکنی با اذهان مردم
#نه به بی غیرتی و تابو

6 ❤️

898040
2020-07-11 20:51:42 +0430 +0430

همه اونایی که اول داستان مینویسن من مثل بقیه نیستم و فلان همونا از همه بدترن

7 ❤️

898044
2020-07-11 20:53:51 +0430 +0430

دایی ت طبقه بالا می نشست و پرستار گرفته بودین؟
خاله ت مادربزرگتُ می تونست ببره خونه ش و پرستار گرفته بودین؟
کل راه که نیم ساعت بود،فقط احوالپرسی کردین؟
می خواستی به مادربزرگت بگی این خانم که باهاته،کیه؟
متاهل بود و طبق عقیده ت،نمی خواستی باهاش رابطه داشته باشی،ولی گاه احوالشُ می پرسیدی؟
اون وسایل رو وقتایی که دایی ت کونت میذاشت،می دونستی اون زیره وگرنه چرا باید بدونی؟
همین جا دستی رو کشیدم و زدم بغل،برینم به تمام تخیلاتت
تو راه خونه ی مادربزرگت،همین جوری یاد کدو قلقله زن افتادم


898095
2020-07-11 21:17:04 +0430 +0430

تمام حرفای جناب لاک غلطگیر ب اضافه اینکه رادار تلگرام از عرض توی کونت که دیگه کسی نبری ملاقات ننه بزرگت

6 ❤️

898132
2020-07-11 22:10:02 +0430 +0430

به به کیف کردم بزرگوار. برج میلاد تو کص و کون منتقدین حسود و

0 ❤️

898133
2020-07-11 22:12:08 +0430 +0430

این که گفتی کوسش پهن و قلمبه و چرمی بود یعنی چی اونوقت!!!

نکنه توپ راگبی بوده کوسخول!!!

5 ❤️

898170
2020-07-12 00:02:33 +0430 +0430

اگه بده چرامیای داستانش میکنی گمشوبابا


898204
2020-07-12 05:18:35 +0430 +0430

ببین
همین چیزا رو مینویسید که میگن ی مشت جقی دارن
داستان مینویسن

اخه اشغال
ی چیزی بگو که با عقل ادمیزاد جور در بیاد

3 ❤️

898216
2020-07-12 06:02:14 +0430 +0430

حالا فرق تو یا بقیه چی بود؟
توام همون کسشعرا رو نوشتی؟ با این تفاوت که خلاصش کردی؟


898230
2020-07-12 07:21:57 +0430 +0430

یه حرف درستی زدی
سیر نشدن بشر…
منم یکی رو کردم لامصب حوری بهشتی بود… ولی شوهرش دنبال کس دگ بود…
پریود بعد قرص خیلی بده… بیچاره چی کشیده

1 ❤️

898286
2020-07-12 11:06:26 +0430 +0430

واقعا چرت بود .دیوث خیلی راحت بگو دنبال کردن زن مردم بودم و مامان بزرگم مریض بود و داییم مسافرت بود واسه همین زن مردمو بردم خونه مامان بزرگم .عیادت دیگه چه کوس شعریه ، متانتر از کدوم سوراخت دراوردی

2 ❤️

898339
2020-07-12 19:21:21 +0430 +0430

بچه اینقد پورن نبین خودتو نفله کردی کور میشی

0 ❤️

898416
2020-07-12 21:57:28 +0430 +0430

حقیقت مطلب اینه که واقعاسخته که بخای تحمل کنی

قبل اینکه دنبال سکس بازن شوهرداربری هی برااونایی که تجربه داشتن رجزمیخونی که خاک توسرتون شماهاحیوونین وفلان…ولی زمین گرده ووقتی خودت توشرایطش قراربگیری ونری سمتش سخته

اگرم بری وتجربه کنی که دیگه تمومه

ولی ازدوستان خواهش دارم کسی روسرزنش نکنیدچون سرخودآدم میاد

هممون گناه کاریم واشتباه میکنیم اماحق سرزنش کردن رونداریم

0 ❤️

898573
2020-07-13 10:40:08 +0430 +0430
NA

کیرم از پهنا دهنت با این داستانت

0 ❤️






Top Bottom