سکس و جنون

    جفتشون لباساشونو درآوردن. هر دو سر تا پا سفید پوشیده بودن و حالا کاملاً لخت بودن. میخواست امشب طوری سکس کنه که تاریکی و سردی و نمناکی اتاقکی که توش زندگی میکرد از یادش بره .لباشو گذاشت رو لبای دخترک و محکم بغلش کرد. تو اون اتاقک تنگ این نوع بغل کردن باعث میشد احساس خفگی کنند اما خب لذتی بود که نمیشد ازش گذشت. تو همون حالتی که به پشت دراز کشیده بود نگاهش به سقف اتاقک افتاد که قرص کامل ماه از دریچه ای که رو سقف بود خود نمایی میکرد. دختر لباشو جدا کرد و بهش گفت اینقد به ماه نگاه نکن اخه میگن جنون میاره. خندید جواب داد اخه من پایین رو هم نگاه کنم شانسی ندارم چون تورو میبینم و اگه هر زیبایی جنون بیاره پس زودتر کارم ساخته میشه. اینو گفت دستشو کشید رو اندام ظریف عشقش. خیلی شانس اورده بودن که میتونستن هر شب با هم باشند.
    دستشو بین پاهای دختر رسوند. رطوبت و گرمی رو پوست دستش حس کرد و حسابی کیفور شد. با صدای اروم گفت نگران این ضرب المثلها نباش. چراغ اگه به خانه روا بود تو مسجد چه گوهی میخورد. این مردم ارزوهاشونو به شکل مثل و روایت بیان میکنند. سلسله موی دوست رو بزار دم کوزه تا خنک بمونه. کوزه گر مجبوره از کوزه شکسته آب بخوره بهش حق بده اخه آدم باید با این همه کوزه شکسته دور و برش چیکار کنه پس. کفاش با دست پینه بسته مجبوره یه پاپوش دیگه بدوزه تا بتونه زندگی کنه. شاعری از کنارش رد میشه همون موقع احساساتش گر میگیره و شعری میگه من اون شعرو میخونم و اینقد کج فهمم که ربطش بدم به تار موی تو و تبدیلش کنم به سلسله موی دوست و میبنی اگه یکی از این اتفاقات بی ربط جا به جا بشه ما به هم نمیرسیم. اصلا رو چه منطقی ما باید هر شب کنار هم باشیم. کی اینو خواسته.
    اینقد این اراجیفو گفت که دیگه خودش خسته شد. به زحمت از جاش بلند شد انگار سنگینی دنیا همه رو بدنش بود. دست دخترو گرفت و اونم بلند کرد. از لب و گردنش شروع کرد به خوردن. زبونش رو بدن عشقش میرقصید. بدون آهنگ اما خیلی موزون انگار از قبل راهشو بلد بود و میدونست از چه مسیری بره. وقتی به سینه دختر رسید دیگه مجبور بود خم بشه. و هر چقدر پایینتر میرفت بیشتر مجبور بود زانوشو خم کنه. انگار هر چقدر لذت بیشتری بخوای باید بیشتر کوچیک بشی و زانو بزنی. نهایتا زد طوری که صورتش جلوی کس دختر رسید. زبونشو از پایین به بالا رو شیار کسش کشید و وقتی به بالا رسید سعی کرد بفهمه کجا حساسیت بیشتری داره و میتونه لذت بیشتری بده. مزه خاک و رطوبت با هم مخلوط شده بود و همه زبونشو گرفته بود.
    رفیق چه کسی پنجره رو روی ماه باز کرد. چرا تو دهنم خاک و درد زوزه میکشه مگه قرار نبود تموم شه. بهت گفته بودم چقدر دوسش دارم. اگه الکل از چشماش نمیبارید چطور میفهمیدم که منو نگاه میکنه و با چه جراتی نزدیکش میشدم؟ با خودش فکر کرد حتما ماه واقعا جنون میاره که این جملات هذیان وار به ذهنش میاد. شاید تو ماه هم یه دختر زیبا نشته. دختری که تو ماه نشسته حتما بی نهایت جذابه. یکم خودشو جم و جور کرد. به پهلو کنار مهمون دوست داشتنیش دراز کشیدو و دستاشو دورش حلقه زد. سعی کرد به طرف خودش فشارش بده اینقدی که تو بغلش گم بشه. کیرش حسابی وحشی شده بود و تو همون حالت شروع به کردن دختر کرد. حرکت تند بدن و کمرش که گاهی ریتمش از دستش در میومد و شبیه به یه حرکت هیستریک میشد. صدای ناله و نفسهای تندشون چیزی نبود که تو اتاقک کوچیک باقی بمونه نمیدونست تا کجا میره اما واسش دیگه مهم نبود.
    چقدر از حرف زدنن خوشم میاد. تو هم باید جواب منو بدی. این حق زندگیمه تا کی؟ دوست داشتن که تا نمیشناسه. به خدایی که بهش اعتقاد داریم و نداریم دیشب تو خواب دوتا جسد سفید پوش دیدم و من بالای درخت سیب حوا را دزدیم. ادم بودم و دیگه وسوسه حوا رو باور نمیکردم. دیدم که نیوتون سیب حوا رو دیده. من معشوقه ام رو با چیزی تاخت نمیزنم . مطمعنم. باز به خودش اومدو و هذیان هارو دور کرد. دیگه تنها شده بود. خودش نفهمید کی اما رفته بود. نفس عمیقی کشید. همه جارو بوی خوش گندم برداشته بود. نگهبان قبرستان حس کرد سر و صدایی شنیده. اومد تو محوطه و نگاه کرد. تا چشم کار میرد قبر بود که زیر نور قرص ماه زیباتر از همیشه به نظر میومدن.


    نوشته: مینا فایر و استرانگ بوی

  • 0

  • 10




  • نظرات:
    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 5

    • تکراری. حداقل بذار چند روز بگذره ازش!


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 2

    • این داستان قبلنم. آپ شده توسط این دو نویسنده ی عزیز بنابراین نظرمو قبلا دادم و تکرارش نمیکنم


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 4

    • چند بار یه داستانو ارسال میکنید؟ یه این کار بجز عقده توجه چی میشه گفت؟؟؟


    •   Mahdi076
    • 1 ماه
      • 3

    • ادمین جان جدت تکراری آپ نکن (dash)


    •   Mahdi076
    • 1 ماه
      • 1

    • ادمین جان جدت تکراری آپ نکن (dash)


    •   Mahdi076
    • 1 ماه
      • 1

    • ادمین جان جدت تکراری آپ نکن (dash)


    •   m...h...a...
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • دوستان میگن تکراریه...دیسلایک


    •   hamid30gari
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • نخوندم ولی فکر کنم تکراری بود.همون که یارو مرده بود باید باشه.
      دیسلایک


    •   Gayaneh
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • تازه تو کپی کردن هم با هم فیت میدین (biggrin)


    •   kokarostam
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • تخمی‌تکراری


      ها کـُ‌کا


    •   Sepidarsal
    • 4 هفته
      • 0

    • چندش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو