داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکسِ کرونایی

1399/04/29

1 – عملیات زیر میزی
یه وقتی متاهل بودم ولی حالا نیستم. چرا؟ چون سر بچه دار شدن و نشدن به توافق نرسیدیم، به همین سادگی. خیلی زود مشکلات مجردیِ دانشجوی ممتاز داروسازی برگشتن. نیازِ وقت و بی وقت به سکس و نیاز آدم تنها به مونس و همدم. وقتی با ماشین افتادم تو خیابون نمی دونستم چی می خوام. به فشار سکس اضطراری جواب بدم یا خواهش های مزاج سودایی.
اولین محترمه وقتی کله مبارکش رو کرد توی ماشین به عطسه افتادم از بس بو، پودر و رنگ به خودش زده بود. بی گفتگو، محترمانه به توافق نرسیدیم.
نفر بعد ژستی جدی داشت. گفتم خودشه! ولی مرغش یه پا داشت و اهل چونه نبود: فقط با کاندوم، از عقب نه، ساک نه، فرنچ کیس هم نه!
گفتم: جدی؟ پس برم دنبال ماسک و دستکش و کاندوم!
بعد از یکی دو مورد ناموفق دیگه تقريبا به آخر مسيري رسيده بودم که اين محترمه ها واميستن. منتظر فرصتی بودم دور بزنم. برای این که وقت بگذره شعری بندتنبانی می خوندم: زن باید خوشکل باشه، سفید و کمی چاق… که یهو یه دختر ریزه میزه سرش اومد تو ماشین. اين محترمه ها استاد ادبیاتن و می تونن بدون مِن و مِن لُب مطلب رو تو چند کلمه به خوردت بدن: شام مهمونم می کنی؟
لهجه شیرین جنوبیش هیپنوتیزمم کرد. با تکون سر علامت مثبت دادم. همینطور که سوار می شد خندان ادامه داد: جبران می کنم هرچند نه خوشگلم، نه سفید و نه کمی چاق.
سبزه و بانمک بود. از همه مهم تر، آرایشش کمتر از اون که به عطسه بیفتم.
گفت: کرونا همه رو مفلس کرده. منم همینطور. خوبه هنوز آدمای بی کله و مایه داری مثل تو پیدا می شن.
آسمون ريسمون مي بافت يخ رابطه آب شه. گفتم: بی کله نیستم، ولی احتیاج منم مثل مال تو واقعيه، بالاخره بايد يه فکري براش کرد.
دختره که خودشو ترانه معرفی کرد گفت: نترس، بالاخره یه فکری می کنیم. البته با رعایت شئونات کرونا.
با لبخند همدلی کردم بدون تصوری عملی از سکس با پرهیز از کرونا. شام رفتیم یکی از این کافه هایی که مثل دخمه تاریکن و هر جفت مشتری رو می چپونن تو یه سوراخی که انگار درست شده واسه لاس زدنِ توافقی. چنجه سفارش دادیم که جناب گارسن محترم با این برهان قاطع که تموم شده به مرغ سوخاری تغیرش داد.
ترانه گفت: اول من می رم دستمو بشورم، بعدش تو برو.
از کنتراست لحن ملایمش با عمل قاطعش خوشم اومده بود. وقتی برگشت هر چی رو میز بود ژلمال و الکلشور شد. ضمن کار به حرف زدن ادامه داد: نمی تونیم خیلی با هم قاطی شیم، قبول داری که؟
گفتم: آره خب.
گفت: خب به جمالت، ولی نمی ذارم ناراضی بری. البته می گن کرونا واسه جوونا خیلی خطری نیست، ولی من ریسک نمی کنم، همینطوریش زندگیم رو هواست.
من به این فکر می کردم چطور می شه توی رختخواب با یکی که ممکنه ناقل باشه خوابید و کرونا رو هم پیچوند. اولش فکر کردم با ماسک و دستکشِ و این دیوارای پلاستیکی که مغازه ها بین خودشون و مشتری می کشن… تصور عشقبازی با این وسایل خنده داره ولی وقتی خواستم یه راه عملی و در ضمن بی خطر پیدا کنم هيچ فکر درست و درموني به ذهنم نرسید. پس کسادی کسب عشق بي دليل نیست.
ترانه در حال به نیش کشیدن رون مرغ پرسید: تو بیشتر اهل سینه ای یا رون.
به ظاهر منظورش رون و سینه مرغ بود. در هر حال کنایه ای تحریک کننده بود از زبون یه دختر. پائین تنه م به جنبش افتاد. گفتم: سینه رو بیشتر دوست دارم، مخصوصن اگه زیاده پز و شل نباشه.
گفت: پس به خودم امیدوار باشم.
دوست داشت به دیالوگ سکسی ادامه بده، منم ادامه دادم: البته رون هم جای خودشو داره اگه طفلکی رو تو شلوار حبس نکنن.
ترانه: آره، حیف. بعد خندید: عوضش اینطوری تمیزکاری دیر به دیر لازم می شه.
گفتم: ولی حرفه ای ها باید همیشه تمیز باشن.
گفت: آره والا! چون مردا با حس بینایی شروع می کنن، با لامسه ادامه می دن، بعد چشایی. بعضی وقتام وسط راه پنچر می شن اصلن به مقصد نمی رسن.
خندید: حرفه ای نیستم ولی همیشه تمیزم، نه با تیغ و مومک و این چیزا. موهای من زود در اومد. مامانم نمی ذاشت بزنم. می گفت: زوده. منم یواشکی با موچین می کندمشون. دیگه بهش عادت کردم. دلم خوشه طول می کشه تا دوباره دربیان، پوستم تیره نمی شه، خارشک هم نداره.
گفتم: کاش منم می تونستم با موچین از شر ریش و پشمم خلاص شم.
گفت: انوقت هلوی پوست کنده در برابر هلوی پوست کنده!
می خواست بگه صاف و صیقلی آماده پذیرائیه. دلم می خواست همون موقع …
حالم بد شده بود و باید معامله رو تو شلوار جا به جا می کردم. دستمو بردم زیر میز که به اوضاع سروسامونی بدم. متوجه شد: ای شیطون، به خودت عذاب نده، پس من چه کاره م؟ بسپرش به من.
دور و برو پائید. دستشو برد زیرمیز، با کمی جستجو پیداش کرد: این که آماده آماده ست، نباید فرصتو از دست بدیم.
فرز، کمربند و دکمه های شلوارمو باز کرد و آلت سفت شده رو بیرون کشید. گفت: بی تابی نکن شمبول خان، الان خدمت می رسم.
به دستاش ژل زد و افتاد به جون معامله. و همینطور حرف می زد: فرستاده ای از شهر عشق در خدمت شما، با شعار “همیشه حق با مشتریه”. متاسفانه خیلی وقت نداریم، البته اگرم داشتیم کار زیادی نمی تونستیم بکنیم. فکر نکن فقط تو دلت می خواد، منم می خوام، خیلی هم زیاد، ولی حیف، باید برگردم خوابگاه، اگه دیر برسم واویلاست، ولی حالتو جا میارم، می خوام غذایی که خوردم مفت نباشه، آره جونم، قربون شمبولت بره خود رئیس خوابگاه که در حسرت همچه چیزی پیر شده!
از قبل با شیرین زبونی دلمو برده بود ولی همین که فهیمدم دانشجوئه کنترل پائین تنه رو از دست دادم طوری که نصف جعبه دستمال کاغذی صرف کنترل مجدد اوضاع شد!
ترانه خونسرد دوباره به دستاش ژل می مالید و من میخِ مهارتش تو پیچوندن کرونا بودم که با لبخند گفت: امیدوارم قابل قبول بوده باشه. ممنون می شم اگه منو برسونی.
حسی دوگانه داشت رشد می کرد. یک طرف لذت سکسی نامنتظره با یه دختر دوست داشتنی، و طرف دیگه نفرت از خود به خاطر سرویس گرفتن از دختری ندار که از درد گرسنگی بهم رو آورده بود. آرزو می کردم کاش چیزی غیر از شکم و زیرشکم چسب رابطه بود. سرم پائین بود، در فضای نیمه تاریک دنبال کلماتی می گشتم که پیدا نمی کردم.
بعد از سکس زیرمیزی و رد کردن فاز بی حالی و کرختی خودمو جمع و جور کردم. واسه این که حرفی زده باشم شرمزده گفتم: دنیا پر از بی عدالتیه، اینم یکی دیگه با برچسب کرونا. اصلن دلم نمی خواست اینجوری باشه. کاش یه زن خیابونی واقعی بودی، اینطوری معذب نمی شدم.
ترانه فقط لبخندی زد که حرفهای نگفتنی زیادی توش بود، یا من اینطور خیال کردم.
وقتی داشتم می رسوندمش خوابگاه با لهجه شیرینش زمزمه می کرد: زن باید خوشکل باشه، سفید و کمی چاق. و بلند خندید. منم خندیدم. گفتم: این شعر مسئله داره. باید اصلاحش کنن.
گفت: چرا؟ که معلوم نشه مردا چی تو کله شونه؟
معلوم بود آدم باشعوریه. موقع خداحافظی کیف پولمو گرفتم جلوش: هرچقدر لازم داری بردار، به عنوان قرض یا هرچی.
فکر کردم اینجوری وجدانم سبکتر می شه. رومو برگردوندم طرف دیگه که رودوایسی نکنه. از صدای باز شدن در متوجه شدم داره می ره. همچنان خندان. هیچ پولی از کیفم برنداشته بود. وجدانم سنگین موند. احساس حقارت کردم. اونو آدم تر از خودم دیدم. دلم نمی خواست از دست بدمش. با ناامیدی گفتم: اقلن شماره ای…
گفت: تو بده.
می خواست از دستم خلاص شه؟
2 – نمایش تجاوز
چند روزی عذاب وجدان داشتم ولی وقتی زنگ زد رابطه شکل تازه ای گرفت. گفت داشته فقط نقش یه زن خیابونی رو بازی می کرده. همه ماجرا، از وایسادن کنار خیابون تا سکس زیرمیزی با من، بخشی از تحقیقات میدانی برای یک تز بوده در مورد رفتار مشتریهای زنای خیابونی و حالا هم می خواد با اطلاعات تکمیلی درباره سن و شغل و سلیقه مشتری و این جور چیزا کاملش کنه. اول فکر کردم یه نقشه ای دارن واسه سرکیسه کردن ولی معلوم شد اینا نیست.
چی فکر می کردم و چی شد! هنگ کردم. یه هفته عذاب وجدان داشتم و خیال می کردم یه دختر ندار و درمونده شهرستانی رو بلند کردم ازش سرویس جنسی گرفتم. درحالی که اون ورپریده منو سر کار گذاشته بود. لجم گرفت. یاد اون سکس شوهای خارج افتادم که یه خانم حرفه ای یه مردِ از همه جا بی خبر رو به هوای سکس می کشونه تو رختخوابی که یه عده تماشاچی توی یه سالن تاریک، پشت شیشه آینه ای، واسه تماشای سکس زنده منتظر نشستن.
توی ذهنم خط و نشون کشیدم: منو فیلم کردی؟ بزار دستم بهت برسه…
با صدای ترانه توی گوشی به خودم اومدم: هی، حواست کجاست، پرسیدم شغلت چیه، چقدر درامد داری؟ چندوقت به چند وقت میفتی تو خیابون؟
گفتم: نمی تونم تلفنی به سوالات جواب بدم. باید حضوری باشه.
ترانه: آخه سوالا کمه، احتیاجی به رفت و آمد و مصاحبه حضوری نیست.
ولی وقتی با اصرار من روبرو شد گفت: خب، یه جایی قرار بذاریم، کافه ای پارکی.
هنوز تلاش می کرد از زیرش در بره.
من: از پارک و کافه خوشم نمیاد، دفتر کارمم توی خونه ست. مگه تو نمی خوای تحقیق میدانی بکنی. خب بیا وضع زندگی منو از نزدیک ببین.
ترانه در حالیکه من من می کرد گفت: شاید با همکلاسیم بیام. این تحقیق مشترکه.
گفتم: اشکالی نداره. محافظ هم اگه خواستی با خودت بیار. مشکلی نیست.
شوخی بی تاثیر نبود چون با خنده گفت: فردا پس فردا مزاحم می شیم.
وقتی اومد دختر همراهش رو که برعکس خوش کمی لوند بود النا معرفی کرد.
گفتم: اون دفعه خوب منو سر کار گذاشتی، نوبتی هم باشه نوبت منه.
خندیدند. ترانه گفت: شرمنده، قصد بدی نداشتم، حالام چند دقیقه بیشتر مزاحم نمی شیم.
ترانه جدی و خونسرد بود انگار نه انگار چیزی بین ما اتفاق افتاده. وقارش روم اثر مثبتی گذاشته بود ولی این فکرمو عوض نکرد. ازشون با نوشابه خُنک پذیرایی کردم. چند دقیقه ای درباره ریسک همچین تحقیقی حرف زدیم. ترانه در حال بیرون آوردن دفتر یادداشتش به خمیازه افتاد: چه بی موقع چرتم گرفته.
دوستش گفت: منم انگار شل شدم ها…
گفتم: پس معلوم شد اصل اصل بوده.
ترانه با زبون شل گفت: چی اصص اصص بوده؟
گفتم: نوشابه ای که میل کردین.
دوتایی با چشمای خمار به لیوانای خالی، به همدیگه و بعد به من نگاه کردن.
گفتم: نترسین، ترکیبی از آلکالوئیدهای بی حس کننده ولی غیرخواب آوره. شما رو یه ساعتی بی حس می کنه. نمی تونین راه برین و درست حرف بزنین ولی خوابتون هم نمی بره. برای عمل های کوچیک از این دارو استفاده می شه همینطور واسه تجاوز به اونایی که مقاومت می کنن.
تو صورت وحشتزده شون که مثل تابلوی جیغ ادوارد مونک شده بود خندیدم: می تونم ببرمتون رو تخت ترتیبتونو بدم ولی وقت طلاست! با عرض معذرت از ترانه گفتگوی بدنی بیشتر از چند دقیقه طول می کشه: رون، سینه، هلوی پوست کنده… چه گفتگویی بکنیم. اونم سه نفره!
حس عکس العمل نداشتن. ناله های گنگی از دهنشون بیرون میومد.
گفتم: نترسین چیزی نیس، من با شما حال می کنم، شما هم بهتره حالشو ببرین. با این که دو نفرین یک ساعت هم طول نمی کشه. نه که بخوام سمبل کنم. کار باید درست و کامل انجام شه، از جلو و عقب، بالا و پائین. کامل، دقیق ولی در حد اقل وقت عین عمل جراحی.
روی مبل و کاناپه وا رفته بودن. به زحمت دست و پایی تکون می دادن. چشماشون کلاپیسه بود و دهناشون مثل ماهی بی صدا باز و بسته می شد. ولی حرفای منو خوب می فهمیدن. گفتم: باید لختتون کنم. خیلی دوست دارم. هیجان داره.
اول می خوام سینه های ترانه رو مشت کنم ببینم راست گفته شل نیستن. بعد مال النا رو که معلومه یه هوا بزرگتره. راستی شورتاتون چه رنگیه؟ گرچه بزودی معلوم می شه ولی بذار حدس بزنم، مال تو باید صورتی باشه، به تی شرتت می خوره، با این حساب شورت ترانه هم سفیده یا آبی. البته من مشکی دوست دارم. مثلا، اگه شورت ترانه رو پائین بکشم یه هلوی پوست کنده با قاب مشکی خیلی هوس انگیزتره. چه حالی بکنم. این دومین بکارتیه که نصیبم می شه. و اما به تو یعنی خانم النا چی می رسه! باسن قلمبه ت جون میده واسه این شمبولی که دوستت خوب می دونه چه قد و قواره ای داره. چاقو نیست ولی انصافن خوب پاره می کنه.
رو کردم به ترانه: یادته چطوری ازش بالا و پایین می رفتی؟
دوباره رو کردم به النا: البته برای در عقب از روغن استفاده می کنم تا روون تر باز شه. معمولن درد داره، اگه پاره شی خونم میاد. خب همیشه همینطوره، لذت یکی به قیمت رنج دیگری تموم می شه. دردشو بی حسی که رفت می فهمی. می بینم هیچی نمی گی! لابد خوشحالی که دختریت می مونه واسه خودت. نه جونم، کور خوندی، من باید عادلانه رفتار کنم! هر کاری با ترانه بکنم با تو هم می کنم. در ضمن بهتره بعدش قرص بخورین، البته اگه نمی خواهین حامله شین.
با آب و تاب و جزئیات کامل تجاوزی رو که قرار بود باهاشون بکنم تشریح کردم. اشکشون راه افتاده بود و نامفهوم ناله و التماس می کردن. متاسفانه یا خوشبختانه آدم دل رحمی هستم. تصمیم گرفتم تمومش کنم.
گفتم: این یه درس بود. وحشت تجاوز رو تجربه کردین بدون این که بهتون تجاوز بشه. با تمسخر گفتم: به درد تزتون هم می خوره، مگه نه! بعد صدامو بلند کردم: به اندازه کافی تنبیه شدین؟ یادتون می مونه دیگه با شخصیت کسی بازی نکنین؟ آروم تر ادامه دادم: خیلی شانس آوردین، همه به اندازه من نجیب نیستن. اگه یکی دیگه بود چه بسا تا حالا پس و پیشتونو یکی کرده بود. ولی هرچی بود تموم شد. منم دیگه سعی می کنم عصبانی نباشم. تا نیم ساعت دیگه می تونین سرپا بلند شین. اگه عجله داشته باشین می تونم با یه آمپول همین الان از بی حسی درتون بیارم. ولی واسه آمپول زدن باید واقعا شلواراتونو بکشم پائین. اونوقت ممکنه شیطون گولم بزنه و به جای آمپول یه چیز دیگه بهتون فرو کنم. وای! راستی راستی شیطون گولم زد. آره ترانه خانم، شیطونه گفت شلوارت رو بکشم پائین و کارو تموم کنم. تا حالا کجا بودی جناب شیطون!
هه هه! می بینم که دوباره چشمات گرد شد. یعنی میگی اول دوستت رو لخت کنم؟ خب، بی خودی ماتم نگیرین. این آخرین قسمت نمایش بود. حالا من میرم تو دفترم. خیلی کار دارم. هر سوال تحقیقی هم داشتین جوابشو گرفتین. دیگه مرخصین. وقتی حالتون جا اومد می تونین بزنین به چاک. احتیاج به معذرت و هیچ حرف و حدیثی نیست. مساوی شدیم.
قبل از رفتن به دفتر یه نگاه آخری بهشون انداختم. حال زار درمونده شون متاثرم کرد. با خودم گفتم: زیاده روی نکردم؟
ولی وقتی می رفتن ناراحت به نظر نمی رسیدن، شاید خوشحال بودن آسیبی بهشون نزده بودم. شایدم از نمایش سکسی که براشون ترتیب داده بودم خوش خوشانشون شده بود!
سکس کرونایی
3 – خود سکس
شبی که روزش به اون ماجرا گذشت شب آسونی نبود. مونده بودم به خودم دکترای شکنجه بدهم یا مدال حماقت. تئاتر تجاوز به دخترهای مدهوش اگه اونا رو ترسونده بود روی خودم یه تاثیر دیگه داشت. قوه تخیلم زیر فشار بود ماجرا رو یه جور دیگه جلو ببره، یه جور عشقولانه تر! فکر می کردم فرصتی ازدست رفت و می تونستم به یه چیز دیگه برسم. ولی چی؟
روزهای بعد مثل گم کرده ها توی مسیر کذایی گشت می زدم تا شاید دوباره به ترانه بر بخورم که نخوردم. بدتر این که محترمه های خیلی عالی هم دیگه چشممو نمی گرفتن. انگار رفتن سمت اونا دور شدن از ترانه بود. این وضع دو هفته ادامه داشت تا این که گوشیم زنگ خورد. صدای گرمِ خودش بود: ترانه هستم، یادتون که نرفته؟
دستپاچه سلام کردم و گفتم: من یه عذرخواهی اساسی به شماها بدهکارم. زیاده روی، یعنی حماقت کردم. دلم می خواد یه جوری جبران کنم. می دونی، من، تو…
ترانه: آره، کارت حرف نداشت، واقعن ترسیدیم. شایدم حقمون بود. ولی الان یه مشکل دیگه دارم. پدرم به علت کرونا بیکار شده نمی خوام ازش پول بگیرم. می تونم باهات معامله کنم؟
چرا معامله؟ من وضعم خوبه، اجازه بده بهت قرض بدم یا همینطوری…
گفت: فکر می کردم منو شناختی، اهل همینطوری نیستم، قرضم نه چون نمی تونم پس بدم. سرویس در برابر پول. اصلن شرمنده نیستم. می دونم چکار می کنم. چون بهت یه اطمینانی دارم گزینه اولم بودی. آهسته ادامه داد: البته گزينه ديگه اي هم در کار نيست.
غافلگیر به عنوان تنها گزينه گفتم: باشه، هرطور تو بخوای.
ترانه با خوشحالي: از همین امروز می تونم بیام پیشت و چند شبی اونجا بخوابم. چمدونمو بستم. از نظر خوابگاه میرم شهرستان پیش خونواده. النا رو هم همینطوری پیچوندم. هَوو که لازم ندارم!
دوباره درموندگی با حسی دوگانه اومد سراغم: يک طرف مهری که از ترانه به دلم نشسته بود، طرف ديگه فکر سکس پولی که بهش گند می زد. خیس عرق نالیدم: منتظرت هستم، با تاکسی بیا خودم حساب می کنم.
تو چه کنم بودم که یادم اومد خونه چقدر بهم ریخته است. سرگرم جمع جور کردن شدم. به جارو نرسیده بودم که ترانه رسید. ماسکش رو برداشت: چه عرقی کردی، تمیزکاری می کردی؟
– آره، خونه مجردیه دیگه.
– از همین الان غیرمجردی می شه. تو برو حموم، خانمِ خونه جارو می کشه و گردگیری می کنه و سه نقطه.
من که به عنوان دانشجوی پردرامد داروسازی زبونم واسه همه دراز بود نمی دونم چرا در مقابل ترانه تسليم بودم: هر طور که راحتی. من بهتره زودتر دوش بگیرم.
هنوز خودمو آب نکشیده بودم که تقه به در خورد. دوش رو بستم که بشنوم: کاری داشتی؟
– آره، منم دوش لازم شدم، می تونم بیام تو؟
– هنوز خودمو نشستم…
– اون با من، خودتو گربه شور نکن.
فقط یه کلاه لاستیکی سرش بود که موهاش خیس نشه. یه راست رفت زیر دوش. مثل بچه ها دستمو گرفته بودم جلوم و زیر چشمی براندازش می کردم. بدنی صاف و بدون چربی اضافی، که از مچ پا تا یقه روشن بود. شورت و سوتینش قلمرو خودشون رو با رنگ روشنتر مشخص کرده بودن. سینه مزین به دو گوی بلور پرغرور. توی دلم گفتم احسنت!
گفت: اول تو منو بشور، مشت و مال هم بده.
بدون این که حرفی بزنم سرگرم لیف زدن شدم. کارِ پرهیجالنی که تصورش هم حال آدمو خراب می کنه. از پشتش شروع کردم. به باسنش که رسیدم دست جلو نرفت هرچند نگاهم رفته بود و انرژی لازم رو برای بلند کردن اژدهای خفته بهش رسونده بود. از لیف زدن به سینه ها و بقیه نقاط سکسی طفره رفتم فکر نکنه با یه ندید بدید طرفه. با طعنه گفت: انگار قراره یه هفته تو یه رختخواب بخوابيم ها. جوری رفتار نکن معذب شم. تو که اهل عدالتی لطفن عدالت شستشو و مشت و مال رو در مورد همه اعضای بدن رعایت کن!
پیامشو گرفتم. لیفو گذاشتم کنار. با دست صابونی به کار ادامه دادم. وقتی سینه هاشو مشت کردم ايکي ثانیه معامله م به شکمم چسبید. پشت سرش بودم و نمی دید. یه دستم رفت پائین روی باسنش برای تکمیل برداشت چشمی با برداشت لمسی. منحنی های نرم، سفت و لغزنده که با هم مماس بشن به جوابی غیر از سکس نمی رسی. اون یکی دستم لغزید جلو روی هلویی که شیاهچاله وار انگشت وسط رو می کشید سمت شکافی مکنده. آروم چرخید رو به من و خودشو چسبوند بهم. سرش روشونه م، سینه هاش روی سینه م و اعضای محروم سرگرم کشف ممنوع. توی تموم زندگیم همچین حال اروتیکی تجربه نکرده بودم. اگه یه کم دیگه ادامه پیدا می کرد نمی تونستم خودمو کنترل کنم.
رفت سراغ لیف و صابون: حالا نوبت منه. طوری ماهرانه کار می کرد که انگار مادری بچه شو می شوره. بعدن کاشف به عمل اومد هفته ای یه بار با النا برنامه حموم مشترک می رن. مرحله آخر رسیده بود به معامله که از فرط انقباض داشت دردناک می شد. با دست و لیف اونقدر از قدش بالا و پائین رفت که دیگه مقاومت غیرممکن شد. وقتی با خنده گفت “پسره خجالتی رو ببين” بی شرمانه و پر سر و صدا تخلیه شدم. محکم بغلش کردم، انگار که پاره وجودم. نفس نفس می زدم. می خواستم چیزی رو که از قبل تصمیم گرفته بودم بهش بگم ولی نمی تونستم، انگار از همون معجون سِرکننده خورده باشم. به هر جون کندی بود نالیدم: می خوام با تمام وجودم ببوسمت، فقط بدون کار سکس نیست، پیام عشقه. توی قلبت جایی واسه من داری؟
توی چشمام خندید، با چشماش، و قبل از اینکه لبامون بهم قفل بشن آروم گفت: خدا بگم چکارت کنه. با اون نمایشت گرفتارم کردی، منم مجبور کردی برات نمایش بدم.
وقتی تو چشمام علامت سوال دید به بوسه آنتراکت داد: این قصه کرونا و بی پولی رو می گم، همش نمایش بود، روم نمی شد صاف بگم می خوامت. گفتم یه چند روزی برم پیشش، شاید اونم بخواد، می فهمی که.
دهنم بند بوس بود تودماغم گفتم: اوهوم…
توی نفس گیری بعدی ادامه داد: روت الله بختکی دست نذاشتم. بعد از اون تنبیهی که من و النا رو کردی … گفتم این دکتر بعدازاین به درد زندگی می خوره. برو بچسب بهش. و بعد دوباره لبامون چسبید به هم.
… تازه النا هم تشویقم کرد…
دوباره به هم چسبیدیم. و این چسب تا کی کار کنه خدا می دونه.

نوشته: مدوزا


👍 165
👎 15
168000 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

900173
2020-07-19 16:58:43 +0430 +0430

یا ابوووولفضللللل پشمام چقدر طولانی بود‌ یک سوم خوندم دیس


900176
2020-07-19 17:00:02 +0430 +0430

والا ما قالب داستانت رو هم نفهمیدیم انگار نوشتار ادم فضایی رو داشتی اخه داستان اینقدر بی سر و ته

2 ❤️

900181
2020-07-19 17:04:58 +0430 +0430

وقتی پای کرونا میاد وست حتما باید کاندوم ضد تا ضد ویروص شد.
سجاد دادا کجائی؟

6 ❤️

900183
2020-07-19 17:05:27 +0430 +0430

منصف باشید باو. خداییش روون بود و در مقایسه با بقیه کصشعرای امشب خیلی خوب بود. خوشمان آمد و لایک میکنیم


900184
2020-07-19 17:07:15 +0430 +0430

شما دانشجوی داروسازی بودید حضرت آقا نه دکتر داروساز!! اگه تازگیا دانشگاه بابت درسخوندن به شاگردا حقوق میده که هیچ وگرنه شما تا مدرک نگیری بعدشم چهارماه تو داروخانه رایگان کار نکنی و ساعت کار عملیتو پر نکنی اجازه کار و طبیعتا حقوق نداری!! دانشجوی پر در آمد نداریم درضمن با ژل ضد عفونی جق بزنن برات در شدت سوزش نعره میزنی!! تعطیل نبودن رستوران تو کرونا رو هم به روت نیاوردم برو حال کن!! 😀


900186
2020-07-19 17:08:16 +0430 +0430

داستان بی سر و ته ،مطالب بی سر و ته،نگارش شخمی،کلا چیزه بیخودی تحویل دادی خسته نباشی

6 ❤️

900190
2020-07-19 17:10:45 +0430 +0430

لایک به قلمتون


900207
2020-07-19 17:29:44 +0430 +0430

هر چند هیچ داستانی اینجا واقعی نیست و این داستان هم مستثنی،ولی انگار باور کرده باشم،خوشم اومد.
روال داستان تقریبا منطقی بود و میشد باهاش کنار اومد.
خوب بود.ممنون.خسته نباشی! 👌 👋 🌹


900213
2020-07-19 17:40:22 +0430 +0430

تا اخرش خوندم،خیلی حرفه ای و زیبا بود،خسته نباشی ♡


900221
2020-07-19 18:06:21 +0430 +0430

زیبا بود، لذت بردیم.


900229
2020-07-19 18:31:52 +0430 +0430

خوب بود داستان ولی ناموسا میایم اینجا هم یادمون نندازین کرونا اومده🥺🥺🥺


900230
2020-07-19 18:35:59 +0430 +0430

کسخل انشاهایی که تو مدرسه می نوشتیم از کستان تو جذاب تره ریدم به عنوانت

4 ❤️

900231
2020-07-19 18:47:37 +0430 +0430

باانکه داستانت سروته نداشت ولی جالب بود ،باانکه چندتا سوتی وحشتناک دادی اخه با ژل مگه میمالن ؟هنوز دکتر نشدی عزیزم


900235
2020-07-19 19:00:58 +0430 +0430

فکر نکنم راست گفته باشی
ولی خدایی بی انصافیه اگه نگم قشنگ نیس. کیف کردم خدایی مجذوبش شدم
داستان باید هیجان داشته داشته که داستان تو داشت )واقعی و غیر واقعی بودنش زیاد مهم نیس).


900236
2020-07-19 19:02:01 +0430 +0430

عالی بود دکی عالی میگما بهترین داستانی بود ک از سال ۹۳ اینجا خوندم. امیدوارم هر چی صلاحتونه همون بشه ولی از دستش نده طوری ک ت تعریفشو کردی من دلم خواستش. در ضمن منم کنکوریم آیدی تل نداری ی چنتا سوال بپرسم


900237
2020-07-19 19:03:23 +0430 +0430

خوب

بیش از حد جیمزباندی و هالیوودی بود ولی در کل جالب و بامزه بود. خالی‌بندی در حد جایزه اسکار بود.

ها کـُ‌کا


900251
2020-07-19 20:37:51 +0430 +0430

در کل خوب بود


900254
2020-07-19 21:37:24 +0430 +0430

الله بختکی حال کردم
آفرین😂


900257
2020-07-19 22:14:34 +0430 +0430

و بخش چهارم
۴.پایان رویا 😕

5 ❤️

900259
2020-07-19 22:29:51 +0430 +0430

واقعا زیبا بود .لایک


900262
2020-07-19 23:10:47 +0430 +0430

تو داستان بلد نیستی بنویسی دست به قلم نشو هر کی این داستان تخیلی و جقیتو بخونه سرگیجه و حالت تهوع به خودش می گیره …افتضاح افتضاح ارزو می کنم هوس نکنی بازم بنویسی …

3 ❤️

900263
2020-07-19 23:11:46 +0430 +0430

به حجم کصشعرش کار ندارم ولی جوری به نیازش از سکس حرف زده که انگا سکس نکنه می میره.

دع آخه جق سرشت خدانشناس تو تا 22 سالگی داشتی جق می زدی 😂


900267
2020-07-19 23:31:58 +0430 +0430

قشنگ بود ولی اخرش رو رمانتیک بازی کردی اون حس اولش را کمتر کرد

5 ❤️

900288
2020-07-20 00:57:17 +0430 +0430

واقعا زیبا بود


900289
2020-07-20 00:57:23 +0430 +0430

خیلی قشنگ بود، مرسی


900291
2020-07-20 00:59:58 +0430 +0430

این کامنتا خیلی باحاله،هفتاد درصد کامنتا فحش و نقد بوده در حالی که دو تا دیس خورده و نوزده تا لایک،دوستان منتقد و همیشه حاضر در شهوانی نکات لازم رو گفتن،ولی انصافا در عالی بودن و سرگرم کننده بودن داستان شکی نیست،کلی لذت بردم دمت گرم
لایک بیستم برای شما نویسنده ی بی نام


900294
2020-07-20 01:02:14 +0430 +0430

فقط من اون برچسب زن مطلقه رو نفهمیدم کسی فهمید به منم بگه!!!

7 ❤️

900297
2020-07-20 01:13:26 +0430 +0430

من دوست داشتم
خسته کننده نبود

فقط ی چیزی بگم
هر چیزی که ماده ضد عفونی داشته باشه
برای خود ارضایی ضرر داره
خانم و اقا هم نداره
ی مقدار این قسمت مشگل داشت

در هر صورت خسته نباشی

7 ❤️

900302
2020-07-20 01:41:37 +0430 +0430

کل داستان یه طرف جمله : همش یه تز بوده یجور تحقیقات میدانی یه طرف(rolling)

3 ❤️

900310
2020-07-20 01:59:59 +0430 +0430

مدوزای عزیز…مثل همیشه عالی…خوشحالم که می نویسی.متفاوت و جذاب بود.
فقط من هنوز نمی تونم لایک کنم …برای من کار نمی کنه😶


900312
2020-07-20 02:02:25 +0430 +0430

گرچه مشخص بود که حاصل تراوشات ذهنته ولی دارای روند مشخص و پایان خوبی بود. سبک نگارشتم دوس داشتم.


900315
2020-07-20 02:07:48 +0430 +0430

دوست دارم از نویسنده دفاع کنم اولین داستان دوست عزیز هست برا اولین دفعه واقعا کارش خوب بود گاهی اوقات به جا ایراد گرفتن تشویق کنید مطمن باشید شخص بیشتر تلاش میکنه.

شاه ایکس جان برا افزایش اطلاعات بگم در دانشگاه کسایی تو ی درس بالاترین نمره کسب کنند میتونند بشندta که حقوق دریافت میکنند از دانشگاه.
ta در واقع استاد یار هست که مسول حل تمرین و رفع اشکال هست.

دوست عزیز نویسنده اسمت نگفتم چون انگار دوست داشتی گم نام بمونی ولی پیشنهاد میکنم تو داستان ها بعدیت اسمت بنویس منتظر داستان بعدیت هستم🌺


900321
2020-07-20 02:33:53 +0430 +0430

عالی بود


900327
2020-07-20 02:43:15 +0430 +0430

بازم بنویس


900334
2020-07-20 03:28:20 +0430 +0430

قشنگ بود ⁦🖐️⁩


900340
2020-07-20 03:59:57 +0430 +0430

از یه جایی به بعد یاد رمان های مودب پور افتادم. بیان عالی، تصویر سازی عالی، داستان منسجم و به دور از این شاخه به اون شاخه پریدن.

8 ❤️

900347
2020-07-20 05:09:50 +0430 +0430

اولی داستانی که بهم هم حال داد هم فاز داد این بود. بقیه هم کس میگن دادا انگار خودشون هرهفته مجله موفقیت رو خودشون چاپ میکنن


900349
2020-07-20 05:37:19 +0430 +0430

فقط برای یادآوری…

در مورد رشته داروسازی و رشته های پزشکی اولا تو دوره طرح دولت بهت حقوق ناچیزی میده البته اونم بعد اتمام دانشگاه و فارغالتحصیلی.

رشته دارو خوبیش اینه بعد پاس و قبولی واحد فارما همون داروشناسی میتونی به صورت پاره وقت تو بیرون در داروخونه های خصوصی کار کنی . اونم اگه وقت داشته باشی وگرنه دارو یکی از سخت ترین رشته های پزشکیه.اصلا وقت خاروندن خودت رو نداری چه برسه کار 😁 😁

6 ❤️

900352
2020-07-20 05:54:53 +0430 +0430

خوب بید خوشمان امد.تبریک

6 ❤️

900354
2020-07-20 06:08:39 +0430 +0430

خوب بود من که راضی بودم

6 ❤️

900359
2020-07-20 06:29:40 +0430 +0430

طولانی بود ولی خوب… ممنون. خوب نوشتی. لایک

6 ❤️

900368
2020-07-20 07:08:45 +0430 +0430

مدوزای عزیز همیشه نوشته هاتون به دلم میشینه.
امیدوارم بیشتر بخونم ازتون

6 ❤️

900379
2020-07-20 07:46:29 +0430 +0430

درسته که بنظر غیر واقعی میاد ولی حفظ روند داستان و ازین شاخه به اون شاخه نپریدن و بیان شیرینتو خیلی دوست داشتم اقای ناشناس. شما نویسنده ی توانایی هستی و مخاطب رو مجذوب میکنی. چهلمین لایک 👍 در ضمن شما هایی که زیر هر داستان فحش مینویسین خب داستان نخونین . کسی مجبورتون نکرده 🌹

7 ❤️

900383
2020-07-20 08:02:01 +0430 +0430

عاااااااااااااااالی
بهترین داستانی که تو این سایت تا حالا خوندم.

5 ❤️

900385
2020-07-20 08:15:15 +0430 +0430

بابا کوتاهش کن. این چیه طومار نوشتی

3 ❤️

900386
2020-07-20 08:16:26 +0430 +0430

کوتاه میکردی داداش

3 ❤️

900387
2020-07-20 08:27:11 +0430 +0430

بسیار عالی عالی وزیبا حتی تصورشون در ذهن خیلی قشنگه

5 ❤️

900388
2020-07-20 08:34:13 +0430 +0430

ممنون از دوستانی که نظر مثبت دادن هرچند لطف اونا باعث نمی شه از یه نویسنده درجه چند بالاتر بیام. البته زور می زنم بهتر بنویسم.
این قصه قرار بود سه قسمتی باشه که نشد. مجبور شدم خلاصه ش کنم تو یه قسمت ولی تیتر قسمتها رو نگه داشتم.
کاراکتر پسر دانشجوی داروسازی انتخاب شد تا نقشش قابل قبول تر باشه. شاید این توضیح هم لازم نباشه که هر دانشجویی در ارتباط یا بی ارتباط با رشته ش می تونه کار کنه. خودم که مجبور بوده و هستم که کار کنم.
با آرزوی موفقیت برای همه.
مدوزا


900393
2020-07-20 08:51:46 +0430 +0430

خدا برای همدیگه نگهتون داره،خوش خرم باشین

4 ❤️

900394
2020-07-20 09:02:09 +0430 +0430

تا وقتی به امثال این مرتیکه روانی میگین عالی مینویسی اوضاع همینه
من کیرم توی این داوری بره…

1 ❤️

900398
2020-07-20 09:30:41 +0430 +0430

بسی خوشمان آمد…

5 ❤️

900399
2020-07-20 09:33:43 +0430 +0430

دوست داشتم واقعا ،‌دمت گرم

6 ❤️

900403
2020-07-20 09:56:45 +0430 +0430

قشنگ بود ممنون

5 ❤️

900404
2020-07-20 10:06:08 +0430 +0430

ایده خوب بود یه جاهایی ایراد داشت که شاه ایکس گفت . در مجموع خوب بود .

7 ❤️

900406
2020-07-20 10:40:44 +0430 +0430

عالی بود دمت گرم

4 ❤️

900410
2020-07-20 11:30:46 +0430 +0430

یکی از جالب ترین متن هایی که تو کل تاریخ شهوانی خوندم

5 ❤️

900421
2020-07-20 14:50:01 +0430 +0430

نمیدونم داستانت درست بود یا نه و نمیدونم کی هستی ولی میدونم نویسنده ی بی نظیری هستی و اینو واقعا میگم اگه تو رمانی بنویسی اولین ادمی که میخونه منم برات ارزوی موفقیت دارم فقط اخرشو یکم خراب کردی که اگه روش کار کنی بهتر میشه

4 ❤️

900423
2020-07-20 15:19:48 +0430 +0430

هنوزم عاشقتم مدوزا. عالی بود

4 ❤️

900424
2020-07-20 15:35:47 +0430 +0430

همه داستاناتو دوباردوبار خوندم.دیگ بدون تگ یا اسمت متناتو میشناسم.فقط ی انتقاد.جز سکس فراکتال، بقیه داستاناتو،تو انتخاب اسم واقعا خراب کردی

4 ❤️

900426
2020-07-20 16:11:03 +0430 +0430

کیرم تو قبرتون که دیس دادین
داستان از این بهتر
دادا ادامه بده
یه سری شل مغز کیری که اسمشون با دوتا کامنت گنده شده شعر میگن

4 ❤️

900549
2020-07-20 22:47:07 +0430 +0430

خوب خوبه لایک

5 ❤️

900571
2020-07-20 23:54:38 +0430 +0430

خیلی جالب بود

5 ❤️

900579
2020-07-21 00:24:32 +0430 +0430

ساختار جمله های متفاوت با اون چیزی که متداوله باعث خاص شدن این داستان میشه. من که خوشم اومد به نوشتن ادامه بدین امیدوارم موفق باشین دوست عزیز

4 ❤️

900587
2020-07-21 01:08:48 +0430 +0430

لایک مدوزا جان
همیشه نوشته هاتو دوست دارم و قلمتو تحسین میکنم . متفاوت می نویسی و ذهن مخاطبت رو به چالش میکشی .
خوشحالم باز ازت خوندم.🌹

5 ❤️

900596
2020-07-21 01:43:54 +0430 +0430

عالی بود دکتور جون موفق باشین

4 ❤️

900634
2020-07-21 05:12:16 +0430 +0430

خوب بود ولی خیلی طولانی بود 😕

4 ❤️

900675
2020-07-21 08:54:12 +0430 +0430

امروز کل ملت شدن انتوان چخوف و آلبر کامو و ویکتور هوگو …یه جور نوشته انگار میخواد واسه نوبل ادبیات کاندید بشه …بابا یه دست کف دستی که این حرفارو نداره…

0 ❤️

900696
2020-07-21 10:45:25 +0430 +0430

من به نظرم با تمام ایرادهایی که دوستان گفتن، در کل داستان خوبی بود. لایک

4 ❤️

900698
2020-07-21 11:02:28 +0430 +0430

داستان خوب و جون داری بود و پیداست که نویسنده قلم قوی داره …من ایرادی ندیدم فقط چنتا نکته برا منتقدین اولا دوران کورونا تموم نشده و اگه اشتباه نکنم تمام رستورانا و فست فودها و غیره…از وسط اردیبهشت باز شدن نکته بعدی تو داستان اشاره شده راوی دفتر کار داره پس درامدی وجود داره و اینکه همه کسب و کارا از اردیبهشت شروع به کار کردن حالا ممکنه دارمد پایین اومده باشه و هیچ وقت راوی نگفته چون دانشجوی داروسازی هست کارش و درامدش هم مرتبط با این موضوع هست …

4 ❤️

900700
2020-07-21 11:12:04 +0430 +0430

جالب بود

4 ❤️

900702
2020-07-21 11:16:00 +0430 +0430

خوب بود،لایک،به شاه ایکسم گوش نده مثل فراستی میمونه

3 ❤️

900711
2020-07-21 13:41:19 +0430 +0430

غیردوستانی که همیشه پای ثابت داستانها هستند …تعجب میکنم چه جوری اینهمه کاربر رو برای نظر دادن پای داستانت بسیج کردی؟!!
مشتی تو منطقه برادوی هم اینجوری تو خیابونهاش جنده قطار وانستاده که پای هر کدوم ترمز بزنی…!
داستانت درست مثل اینه که یه پیرزن رو طوری بزک کردی که 20 ساله نشون بده …باطن هیچی نداره و فقط رو ظاهر کار کردی …دانشجویی که کار تحقیقاتی میکنه !! کدوم دانشگاه اجازه همچین تحقیقاتی رو به دانشجوهاش میده ؟ شاید هم دانشگاه شهر نو تازه گی تاسیس شده ما بیخبریم …بعدشم چه دانشجویی …حدی و مصمم عاشق کار …زیر میزی مشغول زنگار زدگی آلات زنگ زده علاف هایی که شب تا صبح تو خیابونها کس چرخ میزنن هستند…!!
سرتاسر داستانت باندازه یه دُم فیل بما منطق نشون بده یه بستنی برات میخرم.

0 ❤️

900719
2020-07-21 14:55:50 +0430 +0430

یا تو اوسکولی یا اون یا خودتو زدی به اوسکولی فیلم هندیه مگه همه چی فیلم و نقشه از پیش تعیین شده بود خخخخ

0 ❤️

900821
2020-07-21 17:46:13 +0430 +0430

من موندم طرف فکر نکرده دوباره کارت به خیابون بکشه😑😐

0 ❤️

900826
2020-07-21 18:15:57 +0430 +0430

لذت بردم ، تا آخر هم خوندم ، كاري به راست و دروغش ندارم من قاضي نيستم .
ولي بعنوان يه خواننده لذت بردم ، دم شما گرم

4 ❤️

900843
2020-07-21 19:16:38 +0430 +0430

عاشقانه بود

3 ❤️

900872
2020-07-21 22:27:02 +0430 +0430

عالی بود و جذاب

4 ❤️

900878
2020-07-21 23:16:52 +0430 +0430

👍

3 ❤️

900881
2020-07-21 23:22:02 +0430 +0430

مدوزا . همیشه متقاوت
عالیییییی مثل همیشه .

4 ❤️

900908
2020-07-22 01:44:14 +0430 +0430

یه داستان جالب خوندیم بعد مدت ها… قلمت پایدار

4 ❤️

900909
2020-07-22 01:49:08 +0430 +0430

قشنگ بود 👌

4 ❤️

900932
2020-07-22 04:34:30 +0430 +0430

نظر من که مثبت بود و از این که فکر پشت نوشته بود لذت بردم

4 ❤️

900933
2020-07-22 04:35:41 +0430 +0430

داستان خوبی زود آفرین 👏

4 ❤️

900935
2020-07-22 04:44:23 +0430 +0430

خیلی عالی بود. آفرین
لایک شماره ۱۰۰

4 ❤️

901048
2020-07-22 13:04:08 +0430 +0430

واقعا قوه تخیل خوبی داری شب لذت بخشی رو برام درست کردی ممنون از شما

4 ❤️

901049
2020-07-22 13:09:26 +0430 +0430

هم نوشتارت خوب بود و هم موضوع جذاب و یونیک

4 ❤️

901073
2020-07-22 15:33:37 +0430 +0430

علی ۳۰ عاشق کیر هستم
نمیدونم چرا کیر میبینم حشری میشم
کیر میبینم نمیدونم چرا کیر خودم راست میشه
از تهران زیر ۳۲ بیاد واسه اشنایی
Janat1400

0 ❤️

901157
2020-07-22 17:02:09 +0430 +0430

باحال بود داستانت… ارزشع لایک رو داره🤞🤞

4 ❤️

901231
2020-07-22 18:46:25 +0430 +0430

ما ایرانیا هزار سال هم ک بگذره
عاشق فیلم فارسی و
اون پایان خوشش هستیم 🌹 🌹

4 ❤️

901309
2020-07-23 02:14:03 +0430 +0430

داستان واقعا خوبی بوداحسنت به قلمت

4 ❤️

901314
2020-07-23 02:42:10 +0430 +0430

مدوزای عزیز با اجازه یه ایراد بگیرم!
تو انتخاب عنوان برا داستانت بیشتر دقت کن، راستش از شبی که آپ شد با دیدن اسمش اصلا رغبت نکردم سمتش بیام حس خوبی منتقل نمیکرد نخونده دیس رو داده بودم! الان دیدم داستان برتر شده و این همه لایک خورده گفتم حتما ارزش خوندن داره بعد ک خوندم دیس رو پس گرفتم لایک 118 تقدیم شد :)

4 ❤️

901377
2020-07-23 06:51:17 +0430 +0430

۱.خیلی خوب بود.
۲.همه چی سرجای خودش بود.
۳.فضاسازی‌ها و شخضیت‌پردازی‌ها خوب بود.
۴.لایک تقدیم به تو

4 ❤️

901378
2020-07-23 06:51:23 +0430 +0430

عالی بود حال کردم.لایک 123

4 ❤️

901402
2020-07-23 09:24:41 +0430 +0430

قشنگ بود. ممنون

4 ❤️

901411
2020-07-23 11:30:17 +0430 +0430

به دوستاني که پايان بندي داستان رو نپسنديدن حق مي دم. خودم که براي بار صدم مرورش کردم به اين نتيجه رسيدم آخرش بايد باز گذاشته مي شده و براي مثال قهرمانهاي داستان حرفاشون رو علني نمي کردند.
پا سپاس از منتقدين
مدوزا

3 ❤️

901547
2020-07-24 01:46:53 +0430 +0430

❤️

2 ❤️

901595
2020-07-24 06:18:15 +0430 +0430

کیری

0 ❤️

901615
2020-07-24 09:36:22 +0430 +0430

خوب بود

4 ❤️

901656
2020-07-24 11:28:27 +0430 +0430

ای جان
به این میگن داستان
صبح جمعه س، لب رودخونه نشستم روشنایی زیاده
شب میرم خونه دوباره می‌خونمش
دست خوش، مدوزا
عالی بود.

4 ❤️

901742
2020-07-24 18:10:44 +0430 +0430

عالی

4 ❤️

902107
2020-07-25 18:39:42 +0430 +0430

به نویسنده: اگه مردی چرا اسمت مدوزاس؟
به شاه ایکس: دانشجوهای دکترای رشته های وزارت بهداشت حقوق دارن.

1 ❤️

902112
2020-07-25 19:18:37 +0430 +0430

یه چیزی یادم رفت بگم. چرا اسم نویسنده، یه تگم هست؟!

2 ❤️

902147
2020-07-26 00:51:23 +0430 +0430

جذاب
اولین داستان طولانی بود که اینجا کامل خوندم
قلمت روون.نمیدونم تو زمینه های دیگه هم همینقدر خوب مینویسی؟

4 ❤️

902330
2020-07-26 03:58:06 +0430 +0430

خوب بود

4 ❤️

902743
2020-07-27 11:24:37 +0430 +0430

لایک ۱۴۰
داستانت چندتا نکته داشت
رستورانا چنجه دارن…کافه‌ها انواع نوشیدنی و ساندویچ‌های سرد و سیب زمینی و پننی و این چیزا دارن
چجوری با ژل ضد عفونی برات زد؟

3 ❤️

902745
2020-07-27 11:26:49 +0430 +0430

چجوری دانشجوی داروسازی انقدر درآمد داره؟
به این نکته های ریز اگ توجه کنی تصویرسازی بهتری برای خواننده داری
موفق باشی

4 ❤️

903085
2020-07-28 09:44:11 +0430 +0430

قشنگ بود

4 ❤️

903377
2020-07-29 02:55:28 +0430 +0430

Paye tswiri am pol migirm id insta & telegramm = paria_hz1

0 ❤️

903421
2020-07-29 06:49:09 +0430 +0430

مدوزای عزیز مثل همیشه قشنگ و خوندنی نوشته بودی.
با اینکه بیش از حد طولانی بود ولی کمترین خستگی ای رو همراه نداشت و اگر دو سه برابره این هم بود یه نفس تا انتها میخوندم.
فکر میکنم تنها اشکالش این بود که ویرایش نهایی نشده بود و بنظرم حیف هستش که داستانِ به این قشنگی بخاطر عدم ویرایش بخواد افت کیفیت پیدا کنه.
نیازی نیست بگم لایک دادم، چون بجز لایک هرچیزی بدی واقعا بی انصافی هستش.
امیدوارم بازم ازت بخونیم

4 ❤️

903422
2020-07-29 06:55:27 +0430 +0430

sj0087 عزیز مدوزا اولین داستانش نیست و داستان های قشنگ زیادی نوشته.
قصد جسارت نداشتم فقط گفتم درجریان باشی شاید خواستی بقیه ی داستان هاش رو هم بخونی

3 ❤️

903460
2020-07-29 09:01:15 +0430 +0430

كاش منم بتونم عاشق بشم. حداقل انقدر كثيف.

1 ❤️

903961
2020-07-30 14:00:55 +0430 +0430

خیلی خوب بود . من خیلی خوشم اومد. ادبیات و طرز بیان ب موقع و مناسب . لایک

3 ❤️

903997
2020-07-30 17:25:43 +0430 +0430

رکب خوردم دیوث خخخخخخخخ

0 ❤️

904013
2020-07-30 18:59:08 +0430 +0430

یجاهایی خوب نوشتی اما بقیش ن…داستان بطورکلی رو هواست چون دانشگاه ها تعطیلن و دانشجوها پروژه هاشونو غیرحضوری و با دادن فرمهای الکترونیک نظرخواهی انجام میدن.(البته سوتی های دگ هم بوده ک بقیه تو نظرات گفتن.)
اشاره ب تابلوی جیغِ ادوراد مونک(مونش)هم نشونه ای برای پر ادعا بودن نوشتت هس درحالیکه نیازی ب اشاره ب این تابلوی معروف نبود.

0 ❤️

904202
2020-07-31 03:40:14 +0430 +0430

من تا حالا نظر ندادم و قصد هم نداشتم بدم ، نمیدونم داستانت واقعی بود یا نه ولی در هر صورت ایولا عالی بود 👍

2 ❤️

904346
2020-07-31 19:08:20 +0430 +0430

عالی بود . ممنون

2 ❤️

904940
2020-08-02 04:29:54 +0430 +0430

Awliii

1 ❤️

905285
2020-08-03 06:08:07 +0430 +0430

شماره ی جنده 09118145633
بهش بزنگید کوس میده

0 ❤️

905287
2020-08-03 06:10:58 +0430 +0430

از اول انتهای قصرو فهمیدم یعنی بخش یک اما قشنگ بود ایکاش یکیم عاشق من میشد
هرچند از ارزوهای محاله 😭😢

1 ❤️

905453
2020-08-03 20:05:29 +0430 +0430

MOM_SX

1 ❤️

905482
2020-08-03 23:03:06 +0430 +0430

عالییی

1 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom