سکس گروپ با زن محجبه

1400/06/26

سلام
داستانی که میخوام تعریف کنم از همین سایت شروع شدش،
من مهران ،قد ۱۸۳ وزنم ۸۰ ،ورزشکار و سایز کیر بیست سانت
اونهایی که قدیمی سایت هستن ، به احتمال زیاد عکسهای کیر من ، عکسهای سکس من با زوجها ، زوجهایی که عکسهای زناشون رو ارسال میکردن تا در تایپکیت بزارم رو دیدن، همین اول بگم این داستان طولانی هست و صحنه های سکسش هم محدود، اگر تمایل نداری لطفا نخون تا در کامنتها شاهد ، نظرات دوستان کم حوصله نباشیم ، از همین جا هم تشکر ویژه ای میکنم از ادمین گرامی که در حذف کردن من خیلی کوشا هستن و همچنین دوستان معلم غلط املا بگیر،انگار نه انگار اینجا سایت سکسی هست،
ادمین گرامی هم بارها و بارها منو مسدود کرده ، توی این چند هفته هم ،چندتا داستان و خاطره نوشتم …
شبها که میومدم خونه یک سر به ،تلگرامم میزدم،، ای دی تلگرامم رو ، زیر پستهایی که عکس کیر من بود گذاشته بودم ،
توی تلگرام پیام زیاد میومد ، با اونکه محترمانه خواسته بودم دوستان گی پیام ندن ولی پر بود از پیام گی ها ، بعد از اون جغی هایی که خودشون رو جای متاهل میزدن و دنبال گرفتن عکس و فیلم بودن،، سری بعدی ادمهای متاهلی بودن که زن یا شوهرش موافق نبود و یا اصلا در جریان نبود و میخواست چت سکسی کنه یا مشاوره بگیره ،تعداد کمی هم زوج بودن که برای به توافق رسیدن باید کلی چت میکردی و دردسر های خاص خودش رو داشت (دوستانی که تجربه گذاشتن عکس کیر خودشون رو دارن مطمئنن با این موارد اشنا هستن)
ولی بعد از یکی دو هفته همیشه یک زن یا زوج خوب گیر میاوردم،
ولی داستان من با این خانومها و زوجهایی که خودشون پایه بودن نیست
داستان از سمت فردی هست که زنش اصلا روحش خبر نداشت ، یک زن مذهبی و بسیار معتقد، چادری
تقریبا توی یک ازدواج سنتی باهم ازدواج کرده بودن
رضا به من پیام داد، خیلی محترمانه خودش رو معرفی کرد و گفت از شهرستان جنوبی کشور هست ،
خودش ۴۶ ساله ،زنش ۴۰ ساله ،زنش هم اصلا خبر نداره و فقط میخواد در این مورد با من چت کنه ،
بهش توضیح دادم که واقعا وقتش ندارم چون همزمان دارم با چندین نفر چت میکنم، گیف میدم ،
رضا آدم صبوری بود ،و گفت چند روز صبر میکنه سرت خلوت شد دوباره پیام میده ،، پیش خودم گفتم این هم رفت و دیگه بر نمیگرده ،بعد از دو روز که خیلی از دروغ گوها رو بلاک کردم ، دوباره رضا پیام داد ولی گفت ،خطتت چی هست ،منم بهش گفتم و اونم پنجاه هزار تومن شارژ فرستاد، تعجب کردم و گفتم این چی هستش؟
گفت یک ساعت وقتت میخوام ، بابت این محبتت هم کار دیگه ای از دست من بر نمیاد، با چندتا تعارف تیکه پاره کردن قبول کردم ، خلاصه اش رضا میخواست این سکس رو تجربه کنه ولی نمیدونست از کجا باید شروع کنه ،شرایط زنش هم به من گفت،، بهش گفتم با این مدت ازدواج مطمئنن سکس شما تکراری و یکنواخت شده و از روی عادت یه کارهایی انجام میدید، مثل یک فیلم سینمایی که هزار بار دیدید، (اونم انگار که دست روی دلش گذاشتم تایید میکرد)
اسم زنش سارا بود، بهش گفتم با این شرایط زنت هم از دیدن فیلم و عکس سکسی خوشش نمیاد ،
رضا: متنفره، بهش گفتم همین امشب باهاش حرف بزنه و بهش بگه که از این مدل سکس و اینها خسته شدی ، البته توی اتاق خواب و وقتی کمی باهاش لاس زدی و داغ شدش،،بعد شروع کن چندتا گیف و فیلم سکسی که ارسال میکنم ببینن! اگر هم غر زد ، به کارت ادامه بده ،،
رضا کمی مقاومت میکرد که خجالت میکشه ، زنش چی فکر میکنه این حرفها،، براش وویس فرستادم و گفتم مرد حسابی زن شوهر هستید ،اینهمه مدت با هم زندگی میکنید ، خواهر برادر که نیستید، گناه مگه میخوای بکنی، میخوای یه تفاوت توی سکس خودت بدی ،،میخوای مدل جدید ببینید ،به عنوان فیلم آموزشی نگاه کن
در ادامه بهش گفتم اگر این کار رو کردی توی سکس باید سنگ تموم بزاری، تا اونجا که میتونی قربون صدقه اش برو ، باهاش حرف بزن، زنها عاشق حرف زدن توی سکس هستن و وقتی مردی ازشون تشکر و تعریف میکنه احساس خوبی به اونها دست میده(جالبه که حتی این کار رو هم نکرده بود) اونقدر ناشیانه حرف میزد که شک کردم متاهل باشه ، ازش خواستم همین الان بره و از شرت و سوتین زنش عکس بگیره و عدد دو رو با دستش کنار عکسها نشونم بده ، اونم اینکار رو کرد ،دیدم واقعا یارو متاهل هست !!
ازم خواست شب آن باشم ، که هرچی شد رو اطلاع بده …
شب داشتم با چندتا نفر چت میکردم که گفت مهران چندتا فیلم و گیف دیگه بده ، ولی تا وقتی من پیام ندادم اصلا نده ،،گوشی دست هر دوی ما هست
منم دادم ،وسط اون فیلمها یک فیلم هم از کیر خودم دادم ،
فرداش رضا بهم پیام داد، با چنان آب و تابی داشت از سکس دیشبش میگفت که انگار فتح الفتوح کرده ،، میگفت سارا اولش حتی کم مونده بود گریه کنه ولی کوتاه نیومدم و شروع کردم بهش نشون دادن ، کم کم خوشش اومد ، و خیلی حشری شد ، اون شب خیلی خیلی سکس کردیم
بهش گفتم یک هدیه کوچیک واسش بخر به عنوان تشکر ، ولی ادامه دار باشه …

توی تخت باهاش ور برو ولی سکس نکن
،چندتا هم قرص تاخیری بهش معرفی کردم که بخوره ! رضا انگار میخواست فرمول بمب اتم رو بشکافه کلی سوال پرسش که ایا ضرر داره یا نه ،این مزخرفات ،گفتم مشتی برو داروخونه ،اسم خارجی اش رو بگو ،بگیر !! چرا اینجوری میکنی اخه،،
رضا آدم وراجی بود، تا اون مدت هیچ عکسی نداده بودش ،نه از خودش،نه از زنش، فقط شورت سوتین نشون داده بود اونم سکرت چت ! بسیار ادم محتاطی بود، البته حق هم داشت
بعد از مدتی رضا رو تو یک گروه کوچیک زوجها اد کردم ، اونجا زوجها خیلی راحت از خودشون ،سکس و خیلی موارد دیگه میگفتن ، اینکار باعث شد رضا به من اعتماد کنه
چون با چندتا از زوجها رابطه داشتم و اونها منو تایید کردن ، رضا یک شب دل زد به دریا و به من گفت صد درصد میخواد که من با سارا سکس کنم ،
منم بهش گفتم اول از همه باید خودت یه تغییراتی به خودت بدی بعد،
بهش گفتم یکم پر روتر باش ، توی سکس کمی خشنتر و گستاخ تر باش ،
رضا هم قبول کرد ،کلی براش گیف سه نفره فرستادم ، بهش گفتم امشب که داری میری یک دست لباس سکسی ،مدل جندگی بخر ، اگر خجالت میکشی اینترنتی سفارش بده ،اونم قبول کرد ،چندتا مدل عکس برای من فرستاد و دوتا رو انتخاب کردیم و اونم سفارش داد و خرید ، کلی هم گیف سه نفره، فیلم سه نفره ،و حتی فیلم و عکس سه نفره ایرانی فرستادیم
بهش گفتم وقتی حسابی سگ حشر شدش بهش نشون بوده ،
چندتا دیگه از فیلم کیر خودمم هم فرستادم ،،
بهش گفتم اگر همه چی اوکی پیش رفت ، بهش بگو توی یک سایت با من اشنا شدی ، و عکس فیلم کیرها واسه من هست ، بهش بگو که چت سکسی خوبی میکنم ،یک گروه سه نفره بزن ، سارا رو بیار داخل و شروع ماجرا
اونم قبول کرد ،،
اون شب نشد ، ولی رضا گفت که بابت هدیه ها خیلی خیلی خوشحال شدش،میپوشید و دلبری میکرد ، اون شب هم فیلم و گیف ها رو دیدیم
حتی در مورد فیلم کیرت هم حرف زد و توی شوخی خنده گفت دوسش داره
ولی نشد بگه تا همون جا خوب بود ،زنش رو میشناسه میترسد که یهو شوکه بشه
منم گفتم هروقت میخوای سکس کنی به من بگو تا یک سوپرایز بدم ، اخر هفته رضا پیام داد که سارا امروز صبح کلی شیطنت کرده و امشب قراره حسابی سکس کنیم ،حتی براش چندتا گیف سکسی فرستاده خواسته این مدلی بده ،
بهش گفتم موقع سکس یک فیلم نشونش بده ، مطمئن باش از حشر منفجر میشه ، چندتا فیلم از کیر خودم فرستادم توی فیلم داشتم با رضا سارا حرف میزدم و میگفتم که رضا گفته خیلی از کیر من خوشت میاد ، و حرفهای سکسی دیگه ،،،
رضا خیلی خوشش اومد،بهش گفتم رضا امشب همه چی به تو بستگی داره ،اگر میتونی خودت جورش کن، رضا عصر ،زنش رو برد بیرون کمی دور داد، شام هم بیرون خوردن…
موقع سکس هم قبلش تا جا داشت همه بدن سارا رو خورد و نوازش کرد(قبلش فقط مثل خر فرو میکرد)
شب تو حال خودم بودم که دیدم یه پیام اومد، رضا یک گروه سه نفره زده بود
سارا و من و رضا !!
تا اون موقع به غیر از شرت و سوتین اول ،هیچی از سارا ندیده بودم ،
سلام احوال پرسی کردم ،من و رضا چت میکردیم تو گروه و بهش میگفتم چه خبر ؟ امشب حسابی شیطونی کردید،؟ خانوم حال داد؟
کلا از این دست حرفها، وسط چت من و رضا وویس دادم که : سارا خانوم با من غریبی میکنن، حداقل سلام کنن ، صداش رو بشنوم ،،
سارا یک وویس داد که سلام اقا مهران ، قصد بی ادبی نداشتم
من توی اتاق تنها بودم ، وقتی به یقین رسیدم که اینها سرکاری نیستن ، شروع کردم از کیرم فیلم دادن ، با سارا توش حرف زدن
رضا ولی خصوصی پیام میداد که مهران مراعات کن، حرفهای زیاد سکسی نزن
بهش پیام دادم رضا خفه میشی، تمرکز روی سکست کن، میخوای وقتی توی چت من پر رو میشم تو هم با من همراهی کنی ،، یه امشب رو کتابی نباش
شروع کردم به وویس دادن و چت سکسی کردن با سارا
اونم اینکه الان جای من کتار شما خالی هست و اگر بودم چه کارها که نمیکردیم ، سارا هم در حد آه اووووف ،همراهی میکرد
رضا هم خصوصی فقط پیام میداد دمت گرم و سریع کامنتهاش رو پاک میکرد…
سارا اساسی داغ شده بود حتی خودش هم وویس میداد ولی بیشتر صدای ناله بود …
توی چت بهش گفتم ولی سارا مطمئن هستم توی سکس کم میاری
یک خانوم چهل دو سه ساله فکر نکنم بتونه یک کیرر کلفت ابدار ، جوون رو تحمل کنه!
سارا جواب نداد ولی بعد شروع کرد جواب دادن که عمرا ، جوری سکس میکنم کمر هر دو شما خشک بشه این حرفها ،کلا اون شب یکی از طولانی ترین سکس چت هام رو کردم
فرداش جمعه بود ،،

بعد از سکس چت ،خوابیدم ، حدود ساعت یازده ، وقتی بیدار شدم دیدم ، سارا خصوصی پیام داده بود
بهش پیام دادم و گفت سکرت چت با هم چت کنیم
ازش خواهش کردم وویس بده چون واقعا دیگه حال چت نداشتم
اونم قبول کرد
خلاصه حرفش این بود که به اصرار رضا قبول کرده تا حداقل سکس اونها از یکنواختی در بیاد،
تا الان هم خیلی خوب بوده ،، از من خواهش کرد فکر سکس کردن با اون رو از سرم بیرونم کنم(یه جورایی داشت تنگ بازی در میاورد)
منم گفتم ،قرار من و رضا هم همین بود،
سارا مطمئن بودش که عکسی از من ندیده و در حد هم شورت سوتین هستش
بهم گفت چه تصوری از بدن من داره منم چندتا عکس از زنهای میانسال ایرانی فرستادم ، همانطور که از زنهای میانسال سراغ داریم همگی شکم دار، باسن و سینه های بزرگ ،، تقریبا همگی چاق
بهش گفتم شبیه کدوم یکی از اینها هستی ؟ باخنده گفت حالا نه به این چاقی ولی خوبم!!
بهم گفت چه مدل زنی واسه سکس دوست داری؟ منم گفتم بعد از سکس هایی که با زوجها داشتم به اخرین چیزی که فکر میکنم بدن شخص هست چون اگه دنبال بدن باشم اینهمه زن توی خیابون ریخته، با دردسر کمتر و هزینه خیلی کمتر میتونم مدل به مدل انتخاب کنم ولی چیزی که توی سکس واسه من مهمه این هست خود اون زن ، واقعا لذت ببره، من از لذت اون زن حشری میشم ، دنبال یه سکس مطمئن ،رفاقتی هستم ! هر وقت خواستن بیام ،هر وقت خواستن بگن کات کن برم ، یک جمع سه نفره مطمئن
سارا گفت از گروه زوجها خبر داره ،دیشب رضا بهش نشون داد، زنها بیشتر ضرب دوست دارن یا سه نفره؟
گفتم هماهنگی ضرب خیلی سخته ولی زنها بیشتر سه تایی دوست دارن چون ذاتا حسود هستن ، دوست ندارن شوهرشون تو بغل زن دیگه ای باشه و قربون صدقه زن دیگه ای رو بره ،از طرفی دوست ندارن با زن دیگه از نظر بدن و اخلاق مقایسه بشن
سارا با شوخی خنده تایید کرد، اون روز کمتر حرف از سکس زده بودیم ، و بیشتر تبادل تجربه و اشنایی با اخلاقیات هم بود،
از اول اشنایی من و رضا دو ماه گذشته بودش ،
وقتی رضا پیام داد ، بهش گفتم چه حرفهایی بین من و سارا زده شده ،به هر حال شوهرش بود و باید در جریان قرار میگرفت

رضا ازم تشکر کرد و گفت سارا هم بهش گفته که با تو چت داشته ،
رضا ازم خواست رابطه من و سارا کمی صمیمتر بشه و بیشتر واسش وقت بزارم ،بهم قول داد جبران میکنه ،منم همین کار رو میکردم ، در حد اینکه صبح ها بهش صبح به خیر بگم و جویای حالش بشم ، بعضی وقتها هم با اجازه رضا شیطنت میکردم
سارار واقعا زن مهربون ‌ و خانومی بود ، یه بار رضا گفت الان تو مهمونی هستیم ،میتونی واسه خنده داغش کنی؟
من به سارا پیام دادم که خانومم الان بدجور داغ هستم خواهش میکنم ازت ، یکم چت سکسی کنیم ،تا خودم تخلیه کنم ،بیچاره کلی خواهش کرد که نمیشه ، ولی گفت باشه ده دقیه فقط ،
رضا گفت زنش چادر پوشیده بود ،ولی از روی چادر ،توی مهمونی راحت میتونست بفهمه چه حالی شده، کلی واسش عکس کیر ،سکس ، چت میفرستادم ، رضا میگفت تا بناگوش زنم سرخ سفید شده بود،
سارا دیگه طاقت نیاورد و زودتر از بقیه از مهمونی خارج شدش ،
وقتی توی ماشین بودن ، قضیه رو فهمید و کلی سر من رضا غر زد که چرا اذیتش میکنید ،البته جنبه فان و شوخی داشت ، اون شب گفت : تنبیه شما دوتا این هست که تا نصفه شب باید بیدار باشید ،من دارم جر میگریم
سارا از زن خیلی خجالتی چندماه پیش تبدیل شده بود به زنی که راحت از کیر کوس میگفت، ازمدل سکسی که دوست داشت ، اینکه چطور دوست داره بده و حتی میگفت توی سکس بهش بگیم جنده ،،،
اون شب ، هم گذشت ،به رضا گفتم واقعا تا کی میخوای این چت بازی رو ادامه بدیم ،همین ها هم داره تکراری میشه
اون گفت والا خودمم نظرم همین هست ، چند روز دیگه میام تهران ،اگر میشه هماهنگ کنیم یه کافی شاپ همو بیینیم جهت اشنایی، مثل سه تا دوست
منم قبول کردم،، خیلی از زوجها تا همین مرحله به بعد انجام نمیدن و تو همون مرحله چت تموم میکنن،
رضا تقریبا همه عکسهای من ،حتی صورت منو دیده بود
با چندتا از زوجها در مورد من حرف زده بود و آمار منو گرفته بود
خودمم میخواستم ببینم اگر جدی نیستن کات کنم چون واقعا نه وقت داشتم و نه حوصله قدیم
رضا گفت تا دو سه روز به سارا پیام ندم ،اگر اوکی بودکه هیچ اگر نه که محترمانه کات میکنم ،منم قبول کردم
سه روز بعد رضا پیام داد ،و ادرس یک کافی شاپ رو داد، گفت حدود ساعت هشت شب اینجا باشم ،منم حسابی به خودم رسیدم و چند دقیقه زودتر رسیدم ، به رضا پیام دادم رسیدم اونم گفت توی ترافیک گیر کردن ، جایی نرم الان میان
کنار شیشه نشسته بودم ، یک چشمم بیرون بود ، منتظر یک زوج با مشخصات رضا و سارا بودم،
کافی شاپ باحالی بودش، زنها و دخترهایی خیلی نازی میومدن و میرفتن ،ولی کلا نگاهی نمیکردم
از دخترها و زنهای با آرایش غلیظ خوشم نمیاد ،تو حال خودم بودم که یهو رضا و سارا اومدن سر میز
شوکه شده بودم ، واقعا شوووووکه !! رضا و سارا بیست دقیقه بود چندتا میز جلوتر نشسته بودن و داشتن منو نگاه میکردن،بعدها رضا گفت سارا از اینکه هَوًل و هیز نیستی خوشش اومد
همانطور که رضا گفته بود ، زنش محجبه ، رسمی بود، چادر پوشیده بود ، ارایش اصلا نداشت ،رضا هم یک تیپ تقریبا کارمندی ،ولی یک چیز رو نگفته بود
اونها چهل و چهل سه ساله نبودن
بیست هفت و بیست سه ساله بودن!
رضا بیست سال سنش رو بالاتر گفته بود،
سارا یک خانوم به شدت لاغر، و به نصبت قد بلند بود(مداد رو در نظر بگیرید) با یک عینک روی چشمش ، صورت سفید ، چشم مشکی
رضا هم یک جوون لاغر اندام ،خوش چهره مو مشکی
سارا رسما داشت میلزرید مشخص بود که کلی استرس داره ، البته با اون تیپ چادری ،میون اون همه ارایش کرده ها ، کاملا یک وصله ناجور بود، ازش خواهش کردم بریم پارک روبرو بشنیم ،اینجا هم خیلی خفه هست و هم صدا به صدا نمیرسه
اون ها هم قبول کردن، بیرون که رفتیم رضا دم گوشم گفت: مهران ریش قیچی دست خودت ،یا الان یا هیچ وقت
یک گوشه نشستیم ، من شروع از تعریف کردن سارا کردم ، به شوخی گذشت و اینکه منتظر یک خانوم چاق که حداقل سه شکم زاییده باشه بودم ، نه یک خانوم خیلی خیلی مانکن ، یخ سارا باز شدش ، هرچی تو چت پر رو بودش در دیدار اول خیلی اروم ، کم کم یخش باز شدش، و شروع به بگو بخند کردیم
رضا گفت اقا مهران درک کن که همه چی رو بهت نگفتیم ، ما ساکن همین تهران هستیم و دو سال هست ازدواج کردیم، منم پیش پدرم کار میکنم
، گفتم عجب!! پس یه شام خونه شما افتادیم
والا من که مجرد هستم معده ام زخم شد از بس شام بیرون و کنسرو خوردم البته
سارا خانوم فکر نکنم محبت کنن دوست مجرد ،شیطون خودشون ر‌و شام دعوت کنن،،
سارا افتاده بود گوشه رینگ ، گفت: والا چه عرض کنم اقا مهران ، اگر یک مهمون هستید ، قدمتون روی چشم ،ولی باور کنید اصلا امادگی هیچ کاری رو ندارم ، بدنم داره مثل بید میلرزه خدایی!!
رضا نزاشت حرف سارا ادامه پیدا کنه چون خیلی دودل بود ، همون جا اوکی رو گرفت و‌گفت اقا سوار بشیم تا خانومم پشیمون نشده ،حداقل بابت اینهمه وقتی که گذاشتی یه شام بدیم بهت،

داشتیم سوار میشدیم به رضا گفتم من تاخیری خوردم تو خوردی؟ گفت حله داداش بریم
خونه اش رفتیم
یک خونه مرتب و دوست داشتنی از همه جاش مشخص بود زن شوهر عاشق هم هستن ، سارا رفت توی اتاقش و لباسش عوض کرد، یک چادر خونگی و روسری که حتی یک تار موی سرش مشخص نبود، توی دلم داشتم میخندیم
من و رضا هم تا وقتی شام رو اماده کنه ، داشتیم برنامه میچیدیم چطور زنش رو بکنیم ، هر سه ما میدونستیم قراره یکی دو ساعت دیگه چی بشه ولی درگیر تعارفات بودیم که خود همینم خیلی حال میده ،وگرنه میرفتیم خونه اش شورت دربیاره بگه بکن ،زیاد مزه نمیده ،بیشتر شبیه یک بازی سکسی بود
بعد شام ، روی زمین نشستیم چایی میوه میخوردیم ، رضا کنار سارا نشسته بود ، شروع کرد از خانومش تعریف کردن که چقدر کدبانو هست و خانومه ،
منم گفتم نوووش جونت مرد، ادم حسودیش میشه، ماشالله خیلی هم برازنده هستن ،
رضا همنطور که حرف میزد ، سارا رو نوازش میکرد، سارا کمی مقاومت میکرد دستش کنار میزد ،
منم گفتم سارا اگه اذیت میشی میخوای چایی دوم نخورده برم ،؟ رضا داره منفجر میشه ،فکر کنم من مزاحم هستم
سارا بیچاره تا دهن باز کرد که چه مزاحمتی ،این رضا هست که …
رضا هم گفت :اگر مزاحم نیست بده لبو …
تقریبا به حالت کشتی روی هم داراز کشیدن رضا روی سارا بود و سارا به حالت غر کردن میگفت زشته ،قرار ما این نبود…
داشت گردنش میخورد که سارا متوجه شد من دارم با دستم از روی شرتش با کوسش بازی بازی میکنم
،بهش گفتم سارا دیگه بهونه ای نمونده ،اونم با حالت خنده گفت امون از دست شما مردها!!
همین حرفش باعث شد منو رضا سریع لخت بشیم ،
تصور اینکه یک زن تمام قد چادری رو لخت کنی ادم رو دیوونه میکنه

اروم اروم سارا رو لخت کردیم ،میتونم بگم کلا صاف صاف بود، سینه های کوچیک ،کون کوچیک
کوسی که بیشتر شبیه دختر بچه ها بود
سریع لنگاش دادم بالا شروع به خوردن کوسش کردم ، کوسش در حد انفجار داغ بود ، رضا هم داشت از بالا سینه ها و گردنش میخورد، اگر از بالا نگاه میکردید ،لباسهای دو تا مرد که کف اتاق وسط چادر رنگی و لباس های یک زن ریخته شده ،،
مدل شصت نه شدیم ، سارا با همه وجودش داشت کیر منو تا خایه میخورد، رضا فقط نگاه میکرد ، اخخخ چه حالی میداد،… به سارا گفتم مدل بیاد تو بغل من دراز بکشه و رضا بکنه تو کوسش،
سارا تو بغل من بود ، رضا هم شلاقی شروع به کردنش کرد ، منم گوش ،گردن سارا میخوردم ،وفتی این کار رو میکردن ،این زن تا حد دیوونه شدن پیش میرفت !! دم گوشش ازش تعریف میکردم ،و قربون صدقه اش میرفتم ،فقط اه اووف میکرد
تا اینکه صداش در اومد گفت:رضا برو کنار ،مهران بکنه !!
رضا هم با یک لبخند رضایت کنار رفت،
سارا گفت دوست داره موقع کردن منو بیینه ، خوابیدم روش،
رضا پاهای زنش رو بالا نگه داشته بود تا فشار کمتری بهش بیاد،
رضا گفت: بیا مهران ،کوسس زنم آماده اماده
به رضا گفتم: زن هر دو ما ، الان سارا دوتا شوهر داره ،دوست دارم بدونم واقعا میتونه دوتا شوهراشون سیر کنه یا داشت لاف میزد
سارا از ته دل خندید گفت: حالا بکن ببینم چقدر مرد هستی
سارا شده بود همون سارای جنده توی چت ،
کیرم رو به کوسش مالوندم اروم اروم کردم تو کوسش ، چند دقیقه بعد داشتم شلاقی میکردمش اونم جیغ میزد ، عشق میکرد ، اون شب از توی حموم گرفته تا همه جای خونه کردمش، لخت لخت ، بین ما خوابید، نصفه های شب دیدم داره کیر منو میخوره رضا مست خواب بود،
بهم گفت مهران تاخیری خوردی ،ابت نیمود، من اب میخوام ،
اثر تاخیری هم داشت میرفت این حرف رو هم با چنان عشوه ای زد که سیخ کردم
گفتم بریم تو پذیرایی، اونم ا‌ومد
بهش گفتم قمبل کن حالت سجده ،
سارا سریع انجام داد، بهش گفتم : حالا بگو چی میخوای، گفت کیر:؛
من: بیشتر بلندتر،
سارا: تو رو خدا مهران ، جرررم بده ، دارم میمیرم
همین حرف زد شروع کردم گاییدنشش، سارا یه زن لاغر ،نحیف و به شدت سفید و بدنی داشت که بیشتر شبیه دخترهای تازه بالغ میخورد
قشنگ داشت زیر کیر جر میگرفت ،کمرش راحت میشد بین دوتا دست قرار بگیره ،
یکم که میکردیش لش میشد کف اتاق،
وقتی که آبم داشت میمود، بهش گفتم ساک بزن ،
وسطهای ساک زدن متوجه شد میخوام خالی کنم دهنش ،مقاومت میکرد، محکم سرش گرفتم تا قطره اخر خالی کردم،
بهش گفتم بخورشش، اونم علی رغم میل باطنیش خورد،
بلند شد و رفت دست صورتش شست ، میخواست بخوابه که بغلش کردم بردمش تو پذیرایی،
بهش گفتم خواهش میکنم سارا، میشه برای یک ساعت با تمام قلبت واسه من باشی، بزار منم یک ساعت عاشقت باشم
سارا یکم احساساتی شد، خودش رو تو بغلم ول داد،
سرش رو سینه ام بود، تو همون وضعیت تا صبح خوابیدم
رضا که بیدار شد، لباسش پوشید
منم بیدار شدم ، با اشاره گفت تکون نخورم ، تا سارا بیدار نشه ، موقع ظهر برمیگرده و رفت،،
سارا عین بچه ها تو بغل من بود،، بدنش نرم نرم داغ داغ
وقتی بیدار شد اول کمی ترسید،
ولی یادش اومد که دیشب چی شدش
بهم گفت رضا کجاست ،گفتم رفت بیرون ،نهار گفت میاد،،
سارا با یه لبخندی بلند شد گفت: برم یه چیزی آماده کنم
داشت بلند میشد دستش گرفتم محکم بغلش کردم، گفتم سارا خواهش میکنم همین جا بمون ، وقتی بغلم هستی انگار همه دنیا واسه منه
،
این حرف رو از ته دل میزدم و به دل سارا نشست
چند دقیقه بعد بهش گفتم تو دراز بکش ، من صبحونه رو آماده میکنم ، کمی مخالفت کرد ولی خیلی اصرار کردم ،
صبحونه رو اماده کردم ، سارا میخواست لباس کامل بپوشه ،بهش گفتم : سارا اگر میخوای برم به من بگو ،دیگه اینجور لباس پوشیدنت چیه؟
از خجالت کمی سرخ شدش،گفت: واااا شما هم اقا مهران همه چی رو منظور میگیری، اخه زشته لخت بشینم کنار سفره
گفتم یه شورت پات کن ،بیا بشین ،
صبحونه رو خوردیم لخت تو بغل هم بودیم
رضا هم پشت به پشت از من و سارا گزارش میخواست ،من سارا هم عکسهای بدون صورت هم رو توی بغل هم واسش ارسال میکردیم
اخخ چه حالی میکرد!! به شوخی دم گوش سارا گفتم خانومم ، کون میدی؟
دیدم ترش کرد گفت: اصلا نمیتونه بده خیلی درد داره ،فکرش رو نکن ،منم گفتم شوخی کردم
کوسش از سکس دیشب درد میکرد ،ولی به روی خودش نمیاورد منم حواسم بود
بهش گفتم فقط بغلم باش کافیه
سارا عاشق بغل بازی بود، لب بازی و معاشقه ،
بهش گفتم قبل اینکه رضا بیادد، بریم یه دست لباس سکسی بگیرم بپوش ،

سارا قبول کرد گفت نزدیکی ها یک فروشگاه هست میره زود برمیگرده
درست نیست من تو ،توی کوچه و اپارتمان باهم ببینن ،واسه همین گفت یکم تنها باش من برم برگردم،
تنها توی خونه بودم ،من زیر همون عکس عروسی رضا و سارا ، تا خایه کرده بودمش
آبم رو خورده بود، من و اون توی خونه مثل زن شوهر تنها بودیم ،و الان هم واسه اینکه حشر من و رضا بزنه بالا رفت تا یک دست لباس سکسی بخره
سارا رفت و یک دست لباس شب کاملا جنده گری رو خرید، چرم قرمز
پوشیدش ، اوووف لعنتی لباس معجزه میکنه
بهش گفتم سارا میدونم از کوس درد داری ، ولی میشه یه ارایش هم بکنی ، میخوام با همون لبات برام ساک بزنی
رضا گفت کارهاش ر‌و رسیده و داره میاد ،گفتم نهار بگیر ،سارا خیلی خسته هست وقت نشد چیزی درست کنیم،
رضا مثل موشک خودش رو رسوند، نیشش تا بناگوش باز بود، منم با شرت توی پذیرایی نشسته بودم،
با اشاره گفتم هیس ، سارا خوابه
یکم تو ذوقش خورد فکر کرد وقتی میرسه خونه سارا رو دارم داگی میکنم
سارا یهو مثل سوپرایز بیرون اومد،
دهن رضا وا موند اصلا زنش رو نمیشناخت
یه آرایش تقریبا غلیظ، بدن سفید مثل برف، یک بدن دخنرونه ، یک لباس سکسی با کفشهای پاشنه بلند،
رضا کم مونده بود گریه کنه،، سارا رو بغل کرد و شاید آبدار ترین و طولانی ترین بوسه عمرش رو از سارا گرفت
سارا جوری از این عشق بازی تحریک شدش که کم مونده بود با ناخونهاش بدن رضا رو سوراخ کنه

من فقط میدیم و لذت میبردم
شب قبل یک زن محجبه ، و الان یک خانوم داغ با لباس سکسی عالی جلوی یک مرد دیگه که لخت هست ،تو بغل شوهرش داشت لب بازی میکرد،، سه ماه قبل زن شوهر فوقش دو تا مدل سکس میکردن ،الان سکس گروپ میکردن ، سارا قبلش حتی توی سکس یک اووف هم نمیگفت ، و حالا داد میزنه میگه کیر میخواد ،دوست داره توی سکس جنده خطابش کنیم،
اون روز عالی گذشت ، سارا گفت کوسش باز کیر میخواد ،دوست داره به من بده و رضا نگاه کنه
کلا رضا زیاد بکن نبود و دوست داشت فقط بیینه
سارا با همون لباس کمی رقصید ،کونش تکون میداد ، جوری عشوه اومد که طاقت نیاروردم ایستاده و بی مقدمه کیر رو تا خایه کردم تو کوسش ، ایستاده خم شدش ، انداختمش تو بغل رضا ، شروع کردم گاییدنش ، موهاش رو تو دستام گرفته بودم ، بی رحمی میکردمش !! اون روز به اندازه چندماه سارا کوس داد

رابطه من و رضا همچنان ادامه داشت ، یکی دوبار با سارا ضرب رفتم البته با همون زوجهای که میشناختم ، همون طور که فکر میکردم سارا خوشش نمیمود ،اونقدر خونه اش راحت بودم و رفت امد میکردم ،که انگار شده بودم جزی از خانواده ،
چند سال هست بچه دار شدن و منم دیگه تهران نیستم ولی ، هنوز جویای حال هم هستیم و هروقت میرم تهران یه راست میرم سمتش اونم با آغوش باز پزیرای من هست
با اجازه اونها این داستان رو نوشتم ،
امیدوارم خوشتون بیاد
دوستانی که تجربه داشتن لطفا نظر بدن،ما شاهد یک جامعه بزرگ جغی در شهوانی هستیم که همه رو دروغگو میدونن

نوشته: مهران


👍 24
👎 17
95301 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

832679
2021-09-17 00:43:39 +0430 +0430

ایشون یکی از قربانیهای مرحوم ای.اکس.ام یا همون آرش عزیز هستن که با معرفی موتورسرچ های عکس به همگان ، هرچی تو تاپیکاش میزاشت سه سوت ملت در میاوردن که عکس خارجیه!! 😁

6 ❤️

832686
2021-09-17 01:00:18 +0430 +0430

آرش کی میاد؟؟؟؟؟
هر کی تا آخر خوند بگه آرش کی میاد،؟؟؟

0 ❤️

832703
2021-09-17 01:33:34 +0430 +0430

ک.س ننت با میمنت

3 ❤️

832762
2021-09-17 07:12:48 +0430 +0430

کس گفتی خیلی هم کس گفتی

0 ❤️

832779
2021-09-17 09:05:55 +0430 +0430

ریدی بابا 😂

0 ❤️

832788
2021-09-17 10:06:31 +0430 +0430

از جمله داستان‌هایی که از خط اول دروغ بودنش رو اعلام میکنه

1 ❤️

832830
2021-09-17 14:50:00 +0430 +0430

اگه هیچکی دروغ نگفته باشه تو یکی گفتی و کل داستانت مسخره و دروغ محض بود
تا حالا فکر کردی چرا ادمین برای حذف اکانتت اینقدر کوشاست ؟. برو فکرکن

0 ❤️

832832
2021-09-17 14:51:29 +0430 +0430

داداش گلم. سایت سکسیه. ما هم همینو میگیم. ولی این دلیل نمیشه که غلط املایی داشته باشی،چه حرفیه، از تو که قدیمیم هستی بعیده…
والا با این مصیبتنامه اول که همه بدن، غیر ایشون، بعید میدونم خبر خاصی باشه.
الان این قضیه ۵۰ تومن شارژ چیه؟ به چه مناسبت داد بهت؟؟؟
باج سیبیله؟ شیرینیه پیوندتان مبارکه؟ مهریه س؟وقتت خیلی ارزشمنده و هزینه ویزیتت بالاس! اصلا متوجه نشدم .
ا… داداشمون سکس تراپیسته، حالا گرفتم چی شد…
اصلا از لابلای داستان کیفیت چکه میکنه…لامصب

0 ❤️

832837
2021-09-17 15:08:39 +0430 +0430

من زن مذهبی محجبه زیاد کردم اینایی که نوشتی تو روحیات زن مذهبی نیست هر چقدرم لاشی باشن جلو شوهرشون نمیتونن کاری کنن زنایی کردم که تصورشم نمیکردن یه روز دست به چنین کاری بزنن اما زدن

0 ❤️

832860
2021-09-17 22:09:30 +0430 +0430

منم دوست دارم جای رضا باشم

0 ❤️

832871
2021-09-17 23:40:11 +0430 +0430

عالی

0 ❤️

832924
2021-09-18 09:04:30 +0430 +0430

من باور کردم چون برای خودمم به طرز باور نکردنی و سریعی اتفاق افتاد و دوستم زن محجبه شو آورد با هم کردیم!

0 ❤️

832929
2021-09-18 09:16:44 +0430 +0430

دوساله ازدواج کردن سکس شون تکراری شده کیری

1 ❤️

832931
2021-09-18 09:20:50 +0430 +0430

بخاطر ادمای جغی مثل تو .ماازادی نداریم توایران .وگرنه چ فیلم سوپرای بسازیم تواین صنعت فکرکنم اول بشیم

0 ❤️

832999
2021-09-18 21:58:25 +0430 +0430

قبلا یه چندتا داستان با اسم نویسنده مهران خونده ام خیلی خوب بودن. تو همون مهرانی یا یکی دیگه ای؟ میشه اسم چندتا از داستانای قبلیت رو بگی

0 ❤️

833997
2021-09-24 16:57:04 +0330 +0330

نوش جونت . واقعا تنوع تو سکس مهمه . حالا دو سال یا بیست سال مهم نیست
مهم اینه ه تنوع باشه

0 ❤️

834184
2021-09-25 17:15:23 +0330 +0330

آخ آخ چادری

0 ❤️

834446
2021-09-27 09:45:54 +0330 +0330

من تا اونجا که وقت نداشته خوندم ریدم تو حلقت

0 ❤️

834529
2021-09-27 22:58:35 +0330 +0330

خاطره یک جلقی از روابط مادرش

0 ❤️

834966
2021-09-30 01:37:51 +0330 +0330

دوست داری یکی زنت یا خواهرت اینجور مخ بزنه و بکنه

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها