سکس یهویی با زن عمو

    1398/8/19

    سلام دوستان داستان برا چند سال پیشه الان متاهلم و ۳۳ سالمه گاهی یه شیطنت هایی میکنم ولی نه در این حد .
    داستان از جایی شروع میشه که برا یه سفر کاری رفته بودم شهر دیگه قرار بود تا زمانی که کارامو انجام میدم خونه عموم بمونم صبحش رسیدم رفتم یکمه کارامو انجام‌دادم رفتم خونشون عموم دوتا پسر داره که ۲ سال اختلاف سنی دارن دوتاشونم دانشگاه شهر دیگه قبول شدن که دیدم نیستنو خیلی خورد تو ذوقم چون فکر میکردم حوصلم سر میره منم تو عمرم به این فکر نکرده بود که روزی چنین کاری بکنم یا حتی به زن عموم هیچ حسی داشته باشم شبه روزی که رفته بودم با عموم تماس گرفتن که گفت باید بره ماموریت اونم صبحش رفت که ماموریتش تو اصفهان بود و قرار بود چند روز بمونه برا یه سمیناری چیزی. زن عموم از من خیلی بزرگتره ولی خیلی خانم باکلاسیه و به خودش میرسه خیلی خوب مونده یه چروک هم نمیتونین رو پوستش پیدا کنین سفید و لاغر با چشمای آبی
    خلاصه دوباره من صبح رفتم تا ظهر کارامو انجام دادم برگشتم یکم سرمو گرم کردم عصر رفتیم خرید بعد شام من تو پذیرایی جامو انداختم بخوابم زن عمو هم پا تلوزیون نشسته بود از این سریال های ترکیه ای میدید پاشو که انداخته بود رو پاش یکم شلوارش بالا رفته بود ساق پاش به چشمم خورد وااای من یه حالی شدم سفیده سفید صاف مثل صدف هرررکار کردم از ذهنم بیرون نمیرفت که نمیرفت هی با خودم میگفتم بابا ببین چند سالشه فکر نکن بخواب ولی ذهنم ولش نمیکرد و نمیتونستم کاری کنم بعد کلی کلنجار رفتن و فکر کردن یهو به ذهنم رسید گفتم زن عمو اینا چیه میبینی ماشالله مشخص نیست کی با کیه صبح با یکی هستن شب با یکی بعد مشخص میشه ظهر هم با کسی بودن اونم گفت اره اینطوره ولی من دوست دارم منم یکم فکر کردم با شیطنت گفتم دقیقا چیو دوست دارین گفت چنین داستانهایی رو منم یکم تعجب کردم بعد گفتم باشه اینجور گفتنش فکر کردم یه جور چراغ سبز بود منم خودمو زدم به پررویی یکم دقیقتر پاشو نگا میکردم جوری که متوجه بشه داشتم میمردم کیرم همچین سیخ بود بدنم عرق سرد ‌کرده بود واقعا نمیدونستم چیکار کنم گاهیم نگاه میکردم تصورش میکردم بهترین موقعیت بود که اگه راضی باشه تا صبح ولش نمیکردم روز اول همینطور گذشت منم مجبور شدم بخوابم که از شق دردی مردم نتونستم بخوابم شب تا ۲ اینا خوابم نمیبرد اون رفت خوابید منم به زور خوابیدم فرداش که من رفتم کارمو انجام دادم برگشتم دیدم دامن پوشیده یکم کوتاهتر از شلوار احساس کردم خودشم بدش نمیاد ولی بلد نبودم سر حرفو چطور باز کنم خلاصه گذشت شب شد ۱۲ اینا بود رفت بخوابه من یهو یه فکری به ذهنم رسید یه کلیپ سکسی پیدا کردم که توش صدای آهو ناله بود مثلا که متوجه نشده باشم یهو باز کردم همین که صداش پخش شد زودی بستم جوری که مثلا اتفاقی شد وای داشتم میمردم هی میخواستم برم اتاقش میگفتم بدش میاد آبروم میره بعد با خودم میگفتم نه بابا فوقش میگه نه ولی میترسه به کسی بگه بین اینا فکری به ذهنم رسید که کاملا بهانه بود و عین این بود که غیر مستقیم بهش پیشنهاد سکس بدم دلمو زدم به دریا گوشیش دستش بود نورش مشخص بود تو اتاق پیام دادم( کولر سرما نمیده اتاق شما کوچیکتره حتما سردتره )میتونم بیام اونجا بخوابم چند دقیقه گذشت پیام داد اگه نمیتونی بخوابی بیا طوری نیست رفتم اتاقش دراز کشیدم رو تخت مثلا که یکم خوابیدم بعد گفتم خوابم نمیاد چی میبینید گفت تو اینستا میگردم دوست داری نگاه کن منم بهش نزدیک شدم داشتم از شهوت میلرزیدم بعد چند دقیقه یهو گوشیشو گذاشت کنار
    صورتش سمت من خوابید منم کاملا بی اختیار انگار اختیار بدنم دست خودم نبود پیشونیشو بوسیدم هیچی نگفت بعد آروم کنار لبشو بوسیدم چشماشو باز کرد گفت ای شیطون کار دستمون میدی ها گفتم ندم ؟؟ گفت چرا ندی همینو که گفت دستمو گذاشتم رو صورتش شروع کردم لباشو خوردن انگار آماده تر از من بود پاهاشوو فشار داد لای پاهام لبای همو میخوردیم داشتم میمردم از شهوت دست کردم از زیر دامن شرتت خیسه خیس بود نگو از من آماده تر بود نشستم روش بولیزشو دراوردم سوتینشو باز کردم وای تنش عاالی بود مثل دختر بدنش صاف صاف بود سینه هاشو انداختم دهنم میخوردم زیرم همچین داشت وول میخورد از شهوت به خودش میپیچید سینه هاشو میمکیدن و کسشو میمالیدم گفتم دوست داری بلیسم برات گفت مگه میتونی گفتم چرا نتونم وای همچین دستو پاشو گم کرد دراز کشیدم گفتم بیا بشین رو صورتم نشست وااای همه کسش تو دهنم بود روناشو فشار میداد به سرم زبونمو میکردم تو سوراخش میچرخوندم لبامو غنچه میکردم چوچولشو میک میزدم داشت میمرد از موهام گرفته بود میگفت بخور عشقم تا عمق وجودمو بمک سینه هاش تو دستم بود وای دنیا مال من بود بعد چند دقیقه دستشو از پشت گذاشت رو کیرم گفت جووونم برگشت روم خوابید کیرمو کرد دهنش یکم خورد در حد خیس شدن
    خودش گرفت دستش نشست روش واای دستاشو گذاشته بود رو شکمم خودشو بالا پایین میکرد هیکل سکسیشو میدیدم دیوونه میشدم گفتم بخوابه روم محکم بغلش کردم یکم باسنمو بلند کردم تند تند میکوبیدم تو کسش بعد خوابوندمش رو تخت خوابیدم روش پاهاشو دور کمرم قفل کرد گفتم خواستی ارضا شی بگو باهم شیم چند دقیقه زدم چشماشو بسته بود به زور گفت دارم میشم نفسش در نمیومد منم محکمتر زدم پاهاش که شروع کرد لرزیدن منم ریختم توش ارضا شدم همین که ارضا شدم گفت قربونت برم بخواب بغلم نازم میکرد بوسم میکرد قربونم میرفت یکم اونجور موندیم و بعد رفتیم حموم تا من برگردم دوبارم این اتفاق افتاد که من مجبور شدم برگردم از اون موقع دیگه هیچ وقت تکرار نشده ولی وقتی همو میبینیم با نگاهمون اون روزارو یاد هم میندازیم نمیدونم در آینده دوباره فرصتی باشه یا نه ممنون خوندین شرمنده خیلی با جزئیات گفتم خسته شدین.


    نوشته: Sinatbzz

  • 23

  • 28




  • نظرات:
    •   mohrb
    • 8 ماه
      • 2

    • آره با یه سریال و پیامک کردیش! حداقل شربت شهادت بهش میدادی بعد میکردی!


    •   Only_best_sex
    • 8 ماه
      • 5

    • جنده به این راحتی پا نمیده


    •   Ado_Den_Haag
    • 8 ماه
      • 4

    • خیلی عجیبه هر وقت مهمون میاد عموها می رن ماموریت کاری،آقا دروغ میگین چیزی بگین که ما خوشمون بیاد و حال کنیم،کستان ننویسید.


    •   Jeefri
    • 8 ماه
      • 2

    • تو كه راست مي گي عمه ننه خار كسده ي بي ناموس بي شرف پست تر از بچه ولد الزنا


    •   شاه ایکس
    • 8 ماه
      • 25

    • احتمالا عموتم رفته بوده پسر عموهاتو برداره دسته جمعی برن خونه شما!! (biggrin)


    •   Ado_Den_Haag
    • 8 ماه
      • 4

    • دمت گرم شاه ایکس با کامنتت خیلی حال کردم. (rolling)


    •   Amir_65_lover
    • 8 ماه
      • 1

    • خدایی چجورمیشه بدون نقطه؟


    •   Themahdi
    • 8 ماه
      • 0

    • احتمالا تمام این اتفاقات تو خاب بوده (rolling) (dash)


    •   Terminator1
    • 8 ماه
      • 1

    • زن عمو حرمت داره (biggrin)


    •   amir21mash
    • 8 ماه
      • 1

    • ما ک کار نداریم ولی خودت یبار بخون اگ تونستی باور کنی


    •   Mr.smart
    • 8 ماه
      • 3

    • این ماموریت و فوت اقوام روازشمابگیرن فک کنم کلانسل سکس بافک فامیل ومال عمو،دایی،عمه،شوهرننه و الباقی منقرض میشه-_-


    •   Eshghiu
    • 8 ماه
      • 2

    • اکبر شمردن هم یادت رفته. کلن5تا داستان گذاشتی اونم با کیفیت بالا (dash)


    •   Rmka
    • 8 ماه
      • 0

    • خسته نباشی دلاور خدا قوت پهلوان


    •   Javadrst46
    • 8 ماه
      • 0

    • داستانا فقط کسشعر


    •   unest_2
    • 8 ماه
      • 0

    • اسکول!
      اگر کپی می کنی، حداقل یکوچولو تغییرش بده
      چقدر خری تو آخه


    •   Annahita
    • 8 ماه
      • 2

    • من موندم واقعا اگه اینقدر کائنات راحت دست به دست هم میدن که پسر عمو ها برن دانشگاه عمو بره سمینار که تو زن عموتو بکنی هیچکس بی تجربه نبود شهوانی هم به وجود نمیومد اگر هم سخته پس تو چرا اینقدر راحت اونو کردی؟ لامصب من دو سال داداشم رو مخم کار کردم تا برا اولین بار بهش دادم تو تو دو دقیقه اینکارو کردی؟


    •   Shahanshah.kia
    • 8 ماه
      • 0

    • چرند بود


    •   یک.عدد.دهه.شصتی
    • 8 ماه
      • 13

    • نمیدونم چی بگم اما زن عموم انقدر عزیزه و انقدر خوب و مهربون همیشه به چشم مادر میبینمش واقعا نمی تونم تصور کنم تو و امثال تو توی چه خانواده هایی بزرگ میشید؟
      دوست عزیزم منم توی سن بین 20 تا 30 به سوراخ دیوارم رحم نمیکردم مثل همه یه پسر خاله داشتم زنش واقعا خشگل و همه چیز تمام یبار نه دوبار اتفاقی مچشو گرفتم اما هیچوقت سمت اینکه بخوام از فرصت استفاده کنم و این چیزا نرفتم
      واقعا چی به سر ماها اومده؟ اینجور که از داستانا پیداس پسرا یا همه کون میدن که با افتخارم میان اینجا تعریف میکنن منتظر به به و چه چه هم هستن یا اینکه راحت میان سکس محارم تعریف میکنن
      بخدا قسم همونقدر که بزرگترین لذت سکسه همونقدر این داستانای امثال حال به هم زن و کثیفه
      در آخر بگم امیدوارم نسرتون منقرض بشه


    •   یک.عدد.دهه.شصتی
    • 8 ماه
      • 5

    • معذرت بخاطر غلط املایی ها
      شاه ایکس همیشه میام تو کامنت ها میگردم ببینم تو چی گفتی (rolling) (biggrin)


    •   Drax
    • 8 ماه
      • 0

    • چن سالش بود ۵۰ ؟ یا ۶۰؟


    •   HYPERMAN98
    • 8 ماه
      • 2

    • دیسسسیلایییییک رو میکوبم به افتخار عمووووت


    •   Sakopako
    • 8 ماه
      • 3

    • دامن پوشیده ی کم کوتاه تر از شلوارش یعنی چه؟،،،


      با صدای مهران مدیری بخونید.


    •   arya13701370
    • 8 ماه
      • 0

    • زن خودتو ومامانت وابحی هاتو را بیار بچه های شهوانی از کس و کون بگاینشون


    •   Emperatoorxxx
    • 8 ماه
      • 0

    • خا


    •   Mardimorde
    • 8 ماه
      • 2

    • یا اسطوخودوس یا ابوالقاسم فردوسی یه سریال یه پیامک رفتی کردیش تو کدوم سیاره زندگی میکنی بگو ماهم بیایم اونجا چی بگم والا اتفاقات عجیب واسم زیاد افتاده ولی مال تو خیلی اتفاقات عجیب بود


    •   Caboos1
    • 8 ماه
      • 7

    • چرا ما یه همچین فامیلایی نداریم که برامون کار پیش بیاد بریم شهرشون بچه هاشون یه شهر دیگه درس بخونن اصل همون روز که مااونجاییم شوهره بره ماموریت مهم تر از همه زنه خوشگل باشه و سنگین یه دفه زارت بیاد به ما بده


    •   nasrin1980
    • 8 ماه
      • 4

    • تکلیف شعور مخاطب چی میشه؟


    •   charles23
    • 8 ماه
      • 1

    • اخه قابیل مگه حضرت ادم غیر زن عموت نزائیده زنده باد شا ایکس و دهه شصتی در تمام موارد باهات موافقم.


    •   off_boy
    • 8 ماه
      • 3

    • پسر عموهات تا ديدن رفتي خونشون سريع رفتن بالا سر خواهرت.فقط حواسشون به باباشون نبوده نگهبان بذارن ننه اشونو نكني (biggrin)

      بازم ٢-١ جلو ان ازت :D


    •   Nikolfidas
    • 8 ماه
      • 0

    • هرچی مغز نخودی کس ندیده تو شهوانی هست همگی به اتفاق زن عمو کردن کیرم تو روح جد پدریت با این نسل تخمیش کله نخودی


    •   Mr13_bt78
    • 8 ماه
      • 0

    • چطوری یه همچین جنده هایی پیدا میشه ب طور ما نمیخورن چرا


    •   کوسلیس۲۰
    • 8 ماه
      • 0

    • خوب بود داستانت خوشم اومد


    •   saeed-sexy
    • 8 ماه
      • 0

    • (hypnotized)


    •   سیاوشxxlسابق
    • 8 ماه
      • 0

    • ای بابا !


    •   Reza-Hamburg
    • 8 ماه
      • 0

    • چته پسر نکنه بازم عمو دعوات کرده که تو رویاهات انتقام میگیری کسش.
      یا اینکه پسر عمو جرت داده؟؟؟؟؟


    •   tina1000
    • 8 ماه
      • 0

    • چی بگه آدم ؟
      همین که بقیه گفتند!


    •   automalas
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • باز خدا رو شکر همه رفتن و تو کردیش ،د اگه آخرش هم میگفتی نکردیش که خودم میکردمت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو