سکس mfm با اعضای شهوانی

1394/10/04

اوایل سال 1394 بود و مدتی بود هیچ سکس نداشتم، همیشه قبل این مدت فاصله گروهی سکس کرده بودم، اما مدت طولانی فاصله گرفتن از سکس باعث شد تا تصمیم بگیرم سکس پارتی راه بندازم، تو همین سایت چند تا پیام دادم و به بچه هایی که از قبل میومدن برا سکس پارتی خبر دادم، یه پیام وسط پیامهایی که از سایت میومد توجه منو جلب کرد.
یه زن و شوهر که یه بچه کوچیک داشتن علاقه زیادی نشون دادن تا تو این برنامه باشن، بعد از کلی پیام بازی تو شهوانی و بعد پیام تو لاین بلاخره تلفنی تماس گرفتیم و قرار گذاشتیم تو پارک آب و آتش، روز چهارشنبه بود و من باید زودتر می رفتم چون دقیقا ساعت ترافیک بود، اما یه دفعه علی که همون فردی که با زنش پریا می خواستن من و ببینن پیام داد و ازم خواست برم خونش، یکم نگران شدم طبیعی نبود که قرار اول رو برم خونه کسی اما راه افتادم و از شمال تهران رفتم یه نقطه ای تو نزدیکی جنوب شرقی تهران، با کلی استرس و بعد از این که یه جعبه شکلات خریدم رفتم دم در خونش و زنگ زدم، بدون این که جواب بده در و باز کرد.
از پله ها که بالا می رفتم داشت قلبم میومد تو دهنم ، اما وقتی زنگ زدم و پریا اومد جلو در فهمیدم اشتباه نرفتم یه زن تو پر و خیلی جون با سینه های بر آمده که خط سینش از تاپش اومده بیرون، سریع پسر کوچیکش اومد جلو بعد علی اومد، دعوتم کردن و رفتم داخل و نشستم. یه خونه خیلی کوچیک با دو تا اتاق بود، یکم که آشنا شدیم خواستن بدونن سکس پارتی چه جوری برگزار می شه که بهشون کامل توضیح دادم بعد اونا هم از سکس های فراوانی که با زوج های دیگه داشتن گفتن، گفتم پری اومد کنارم نشست و بیشتر درباره خودش بگه، علی هم داشت پذیرایی می کرد که ناگهان دیدم از پریا لب گرفتم، زیر چشمی به علی نگاه کردم، دیدم لبخندی رو لبش نشسته، خیالم راحت شد و کارم و ادامه دادم.
علی بچه رو بغل کرد و گفت میرم بچه رو بزارم خونه پدرم و بیام، دوست ندارم این صحنه ها رو ببینه و رفت بیرون، بعد رفتنش و کمی که من با پریا لاس زدم رفتیم تو اتاق خواب و شروع کردم به در آوردن لباساش
اول سینش و تو دستم گرفتم و ماساژ دادم وقتی دیدم خوب حالش عوض شد سینش و خوردم، دیدم دیگه هیچ چیز دست خودش نیست، گفتم بیا و کیرم و بخور، اما بدش میومد، من اصرار نکردم چون قبلا تو پیام ها علی بهم گفته بود که نباید دل زدش بکنم و خیلی حساسه، یکم خود کسش رو خوردم و صدای نالش رو که شنیدم بلند شدم و سریع کیرم و کردم تو کسش، شروع کردم به تلمبه زدن، چشماش داشت دیوانم می کرد، عجیب خمار شده بود.
بهم گفت می خواد بشینه رو کیرم، من خوابیدم و امد روم، وقتی خودش و بالا و پایین می کرد فهمیدم اتباه کردم که قبول کردم اون بشینه رو کیرم، آنچنان بالا و پایین می کرد که در عرض 30 ثانیه آبم اومد و بلندش کردم و خودم پاک کردم، کوتاه نمیومد و می خواست ادامه بده، به حالت سگی خوابوندمش و شروع کردم همون موقع علی برگشت و پریا سریع گفت یه بار آبش اومد، هر دو تاشون خندیدن، علی لباس و کند و اومد خوابید کنار ما دیدم پریا شروع کرد به خوردن کیر علی خیلی ناراحت شدم، اما پریا می گفت این کیر عشقمه و می خورد برا همین خیلی ناراحتی رو ادامه ندادم.
بعد من خوابیدم زیر و علی رفت پشتش تا بزار تو کونش، خیلی درد می کشید پریا اما تحمل کرد، بعد چند تا تلمبه من گفتم کیرم کوچکتر از علیه بزار من از کون بکنم، چون کردن کون خیلی لذت داشت، جا به جا شدیدیم و حدو 20 دقیقه ای تلمبه می زدم، علی آبش اومد و کیرش و از کس پریا کشید بیرون، من دوباره گذاشتم و کسش و کردم، یه دفعه پریا گفت، بسه دیگه خسته نشدی، منم کاری کردم که آبم اومد، خودم و پاک کردم و لخت چند دقیقه با هم حرف زدیم، بعد بلند شدیم و رفتیم تا شام بخوریم .

نوشته: پدرام تهرانی


👍 6
👎 3
65360 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

526401
2015-12-25 14:22:30 +0330 +0330
NA

عاالی بود. حال کردیاا؟؟ منم داشتم همچین تجربه ای

0 ❤️

526405
2015-12-25 14:39:09 +0330 +0330

دمت گرم خوب زنرو گاییدی حالا سکس پارتی چیشد

1 ❤️

526456
2015-12-25 23:00:13 +0330 +0330

کیر ابوریحان بیرونی،درون ادمای دروغگو

1 ❤️

526461
2015-12-25 23:31:15 +0330 +0330

بابا کم کس بگین
چرا زر مفت میزنین؟

1 ❤️

526467
2015-12-26 02:11:04 +0330 +0330

سلام. من نمیگم این رفیقمون دروغ میگه یا راست چون حتی اگه اینم دروغ بگه چون میدونم که چنین موضوعی وجود داره ولی موندم چطور یه مرد راضی میشه با یه مرد دیگه با زنش سه نفری سکس کنن.
والا چی بگم از این آدم دوپا همه چی بر میاد.

0 ❤️

526468
2015-12-26 04:25:25 +0330 +0330

شاخ فیل ماموت فسیل شده تو کونت مردتیکه زیرخاکی عتیقه با این اراجیفت.یارو زنش و میده تو بکنی بعد دلش برا یه بچه میسوزه که نبینه کون گلابی

0 ❤️

526472
2015-12-26 04:58:56 +0330 +0330

خیییییییییییییییییییییلی حال کردم دمت گرم عالی بود

0 ❤️

526479
2015-12-26 06:45:28 +0330 +0330

" علی هم داشت پذیرایی می کرد که ناگهان دیدم از پریا لب گرفتم" من این قسمت رو متوجه نشدم جقی جون …علی پذیرایی میکرد بعد تو ناگهان دیدی از پریا لب گرفتی ؟؟؟
مغزت تریده از بس جقیدی

1 ❤️

526512
2015-12-26 15:52:40 +0330 +0330

خواب دیدی خیر باشه!

1 ❤️

526518
2015-12-26 16:36:31 +0330 +0330
NA

کیرتو وجود نا وجودت بی وجود
کم وجود
کث گفتی کث

0 ❤️

526564
2015-12-26 23:50:34 +0330 +0330

میشه بهم پیام بدی دوست عزیز کار واحب دارم

0 ❤️

526574
2015-12-27 01:51:14 +0330 +0330

وای که همچین شوهری چ حالی میده

0 ❤️

526609
2015-12-27 13:47:21 +0330 +0330

این چیزا زیاد شده پس نمیشه تصمیم گرفت راست میگی یا دروغ

0 ❤️

526610
2015-12-27 14:07:04 +0330 +0330

شوهر محشر

0 ❤️

526678
2015-12-28 07:56:37 +0330 +0330

وااااااااااااااااااااا

0 ❤️

526683
2015-12-28 09:40:01 +0330 +0330
NA

و باز هم داستان یک ملجوق

0 ❤️

526746
2015-12-29 00:04:32 +0330 +0330

بچها حقش نیست بش بگم کیر قاسم سلیمانی تو کونت؟؟؟

1 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها