سیرِ هفت ساله

    از بچگی و یا بهتر بگم از وقتی خوب و بدو تشخیص داده بودم سایه ی اسم روی اسم من بود
    ک این موضوع برای خانواده هایی مث ما ک توی روستا زندگی میکردیم ی امر کاملا طبیعی بود
    مادربزرگم میگف: دختری ک توی خونه باباش رگ (پریود) بشه دیگ ترشیده؛
    تا ۱۴ سالگی من حتی پسری ک اسمش روم بود ندیده بودم و فقط چنتا نشونی جزئی ازش داشتم مث اسمش که امیرمهدی و نسبتش ک میشد نوه عموی بابام و ..
    اما بعد فوت حاج خانوم ک میشد مادربزرگ من و زنعموی بابای امیرمهدی بالخره ما چشممون ب جمال یار روشن شد .
    دخترای روستا بخاطر زود ازدواج کردن خودشون یا همسن و سالاشون خیلی زود با مسائل جنسی آشنا میشن و من بعد دیدن امیر خودمو مثل دخترعمم تولباس عروس و شب لخت تو بغلش تصور میکردم
    ی پسر قد بلند و هیکلی ک ظاهر و لهجه حرف زدنش کاملا شهری بود و نگاه همه دخترا رو خیره کرده بود
    یجورایی ب خودم میبالیدم ک ماله منه و قراره من بشم عروسش و حسابی جلوی دخترا پز میومدم
    تا سال بعدی ک سال حاج ننه سررفت من مونده بودم و خیالات جنسی و سکسیم با امیر
    وقتی برای مراسم سالگرد ب روستا اومدن از بابام خواستن ک توی همون چتد روز ی عقدی بینمون خونده بشه
    من تو کونم عروسی شده بود و همه چیز داشت خوب پیش میرفت
    عمه کوچیکم برای عقد صورتمو اصلاح کرد و لباس سفید تنم کردن و اخوند اوردن و عقد بین من و امیر خونده شد
    بی تفاوتی و بی میلی امیرو تو خیالات خودم پای خجالتش میزاشتم اما موضوع از قرار دیگ بود
    همون شب خانوادش ب شهر رفتن و اون موند اما چ موندنی تا رفتیم تو اتاق سرشو رو بالشت گذاشت و خوابید انگار ن انگار ک با عروسش تو ی اتاقن و ...
    ۷ ماه عقد بودیم و من ب این شرایط عادت کرده بودم ب امیره کم حرف بداخلاق و توخیال خودم خجالتی
    تا عروسی ما برگزار شد توی شهر تو بهترین تالار
    اونقدر خوشگل شده بودم ک با خودم میگفتم امشب دیگ امیر نمیتونه ازم بگذره و ..
    اما طبق معمول با بی تفاوتیش روبرو شدم . بعد مراسم رفتیم خونه امیر و بعد حمام کنارم خوابید
    تموم بدنم میخواستش اما نمیدونستم باید چجوری بیان کنم
    تااینک امیر ب سمتم برگشت و بالمس تنم کارو شروع کرد و من بزرگترین ضربه زندگیم رو اونجا خوردم
    سکس کردیم اما ن طبق میل من کاملا بی توجه ب من، خواسته‌ام و حتی درد من
    بعداز ۱۵ دقیقه سکس معمولی امیر ارضا شد و من نه
    حتی زحمت تمیز کردن ابی ک روی شکمم ریخته بود ب خودش نداد پشت بمن کرد و خوابید
    به این مدل رابطه عادت کرده بودم و هربار سعی میکردم ب اون عشق بیشتری بدم تا اونم بفکر بیفته و ارضام کنه اما بعد یکسال و نیم فهمیدم ک داستان این زندگی از جای دیگ آب میخوره
    مدتی بود ک وقتمو با رفتن ب کلاسای مختلف پر میکردم و توی کلاس شیرینی پزی با الهام دوست شده بودم و خیلی راحت از زندگیم براش میگفتم و اونم اعتقاد داشت ک زندگیمو جادو کردن
    راسش همه ی روستاییا ب این چیزا اعتقاد دارن و منم از بس شنیده بودم بااین حرف الهام مطمئن شدم
    گفت میبرتم پیش ی فالگیر و .. چن روز بعد باالهام رفتیم پیش خانمی ک گفته بود
    و اونجا کل زندگیمو توی سرم زدن
    ن جادویی در کار بود و ن بستگی توی بخت
    گره‌ی کار من دختری بود ک مث سیر هفت ساله؛ هفت سال توی زندگی امیرجا خوش کرده بود
    انقد گریه کرده بودم ک وقتی رسیدم خونه مث جنازه افتادم و فقط ب خودم لعنت فرستادم
    چن روز بعد الهام گف باید سر از کارش در بیاریم و غیرممکنه ک همو نبینن باید اول دختره رو ببینیم و بعد پاشو از زندگیم ببریم
    از اونروز کارمون شده بود کشیک کشیدن تا ظهر سه شنبه ای ک به امیر گفته بودم بعد کلاس شیرینی پزی میرم استخر وتا شب نیستم
    دم مغازه امیر توی هاچبک الهام درحال ذوب شدن بودیم ک صدای دزدگیر ماشینش بلند شد
    باتعجب برگشتیم سمت ماشین چون هنوز خود امیر توی مغازش بود
    و با چیزی ک دیدیم هردو بهت زده بهم نگاه کردیم
    ی دختر ریزه میزه سوار ماشین شد و دوباره در با دزدگیر قفل شد
    یک ربع بعد مشتری امیررفت و اونم مغازه رو بست و سوار ماشین شد
    با احتیاط پشت سرشون میرفتیم ک دیدم دارن میرن سمت خونه خودمون تا اونجا باالهام فششون میدادیم و نفرینشون میکردیم
    رفتن توی پارکینگ و ماهم ۱۰ دیقه بعد رفتیم بالا
    با ترس و لرز درو باز کردیم کسی توی سالن نبود اما صدای خندهای امیر ک توی این دوسال من چنبار فقط شنیده بودم از اتاق مهمون میومد
    دستام توی دستای الهام یخ زده بود و میلرزید بیشتر ترسم ازین بود ک امیر ببینتمون
    جلوتر رفتیم و بادر بسته اتاق مواجه شدیم
    الهام گفت راه دیگ واسه دید زدن نیست؟
    تنها راهی ک بود دریچه حمام بود ک از حمام داخل اتاق باز میشد رفتیم داخل حمام ک کفش هنوز از صبح خیس بود و هردو نشستیم و سعی کردیم از دریچه ۳۰*۴۰ داخل اتاق ببینیم زاویه دید خوبی نبود اما بهترین زاویه واسه دیدن واقعیت بود
    سیرهفت ساله امیر ی دختر سفید ریزه میزه با موهای بلند مشکی و چشمای درشت
    اونقدر لوند و ناز بود ک تودلم ب امیرحق دادم ک منه دختردهاتی هیچ جذابیتی براش نداشته باشم
    لباشون توهم قفل بود و دستای بزرگ امیر سینهاشو میمالید و اونم هر ب چن ثانیه لباشو از لبای امیر جدا میکرد و آه میکشید
    از هم جدا شدن و امیر تیشرتشو دراورد و بعدم لباسای دختررو دراورد
    فقط ی شورت سورمه ای پاش موند و چیزی ک توی چشم میزد کبودیای نسبتا بزرگ روی رون و سینهاش بود
    دختر ب سمت کمدی توش رخت خواب واسه مهمون بود رفت و سعی کردیکی پتوهارو در بیاره
    امیر ک شلوارشم دراورده بود از پشت بهش چسبید و گفت عشق منو ببین چجوری زور میزنه
    دختره با عشوه خندید و با زور پتو رو کشید بیرون
    روی زمین انداخت
    از نگاهای امیر میشد ب عشقش پی برد
    بغض کرده بودم و منتظر ی جرقه واسه شکستن
    ب الهام نگاه کردم ک دیدم اونم مبهوت و غمزده ب من نگاه میکنه
    امیر روی پتو خوابید و و دختر دقیقا روی کیرش نشست و خودشون خم کرد
    اونقدر با ناز اینکارارو میکرد ک من از زن بودن خودم خجالت میکشیدم
    لباشون دوباره روی هم رفت و امیر محکم کونشو چنگ میزد اونم دست روی بدنش میکشید و خودشو روی کیرش تکون میداد
    دختر سرشو برد تو گردن امیر و شروع کرد خوردن و لیسیدن گردن و پایین اومدن تا روشکمش لیسید و از رو شورت صورت و لباشو روی کیر سیخ شده امیر میمالید
    امیر نیم خیز شده بود و بهش نگاه میکرد
    صورت امیرو نمیدیدم ولی چهره دختر بخوبی مشخص بود کیرشو دراورد و شروع کرد ساک زدن اونقد با ولع و میل میخورد ک گفتم ببین چقد خوشمزشت ک این طوری میخوره اونوقت من امتحان نکردم تاحالا
    میخورد و با دستش تخماشو میمالید و زبون میزد
    دیگ امیر بلند بلند باهاش حرف میزد و اونجا فهمیدیم ک اسم جنده خانوم کیمیاست و امیر با شهوت کیمی صداش میکرد
    امیر سرشو بلند کرد و دوباره لباشو بوسید و گفت قمبل کن
    دختر ب سمت امیر قمبل کرد جوری ک صورت هر دوشون مشخص بود
    سرشو از پشت لای پای کیمیا برد و دیگ ناله های جیغای کیمیا بالا رفت صورتش پره شهوت بود و ب امیرالتماس میکرد ک بیخیال بشه و بهش کیر بده
    اونقد بالحن حشری میگف ک من لای پام خیس خیس شده بود و اگ الهام نبود کصمو میمالیدم
    امیر بعد چن دیقه بیخیال شد و دوتا درکونی محکم رو کون کیمیا زد اونم اخ گفت ولی منتظر سومی بود
    نفهمیدم تو کدوم سوراخش کرد ولی چشاش از لذت بالا رفت وفقط سفیدیش مشخص بود
    امیر تند محکم تلمبه میزد و صدای برخورد بدناشون دیوونه کننده بود کیمیا ناله میکرد و میگف عاشقتم جرررم بده و .. حرفایی ک من حتی ب زدنشون فکر نمیکردم و اینا امیرو وحشیتر میکرد
    بعد ۶_۷ دیقه امیر بیرون کشید بش گفت اون روی کیرش بشینه
    امیر دراز کشید و کیمیا طوری ک پشتش ب امیر بود اومد روش
    امیر کیرشو دم سوراخ کونش گذاشت و ب راحتی فرو کرد
    با بالا پایین کردن کونش لمبرمیزد و امیر روش میکوبید
    چن دیقه بعد امیر ب پهلوهاش چنگ زد و سعی کرد نگهش داره
    با صدای امیر و اه کشیدنای کیمیا فهمیدم ارضا شدن
    وقتی از روی کیر امیر بلند شد اب کیر از تو سوراخش بیرن میزد امیر با همه بیحالیش بلند شد و با دستمال تمیزش کرد و دوباره برگشتن روی پتو تو بغل هم
    نمیدونستم باید چ خاکی تو سرم بکنم
    سرم درد گرفته بود و اشکم در اومده بود الهام توی گوشیش برام نوشت: بنظرم تو پا گذاشتی بین رابطه اینا عشقو نمیبینی بینشون؟
    بلند شد و رفت
    منم سعی کردم خودمو جمع جور کنم و
    رفتم برای همیشه از اون خونه رفتم
    طلاق توافقی بهترین و درست‌ترین تصمیم زندگیم بود:)


    نوشته: آرزو

  • 44

  • 6




  • نظرات:
    •   Mohammad.453
    • 2 هفته،6 روز
      • 6

    • خوب و واقعی بود
      کاش از این رسمای کیری نداشتیم :(


    •   Ares.1
    • 2 هفته،6 روز
      • 10

    • قدیمیا خیلی از رسم و رسوم مسخره ای که داشتن رو هنوز دارن
      عقد دختر عمو پسر عمو ، دستمال خونیه شب حجله و ....
      هیچوقت منطق و برهان ذهنشون رو درک نکردم
      که چی؟! دخترو پسر رو به پای هم نوشتید ، اون دنیا بهشت براتون در لیموزین باز میکنن؟!


    •   PESAR.PIR
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • کارگاه کی بودی تو.شرلوک هولمز


    •   Soroush_Khi
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • قشنگ و غم انگیز بود!
      خوب نوشتی!
      دس خوش!


    •   miloobex
    • 2 هفته،6 روز
      • 6

    • اعتقادات مضحکی ک باعث نابودی دخترای ساده لوح روستا میشه :(


    •   سعید تبریزی
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • هووف خوب بود


    •   shureshy
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • خوب بود ولی نمیدونم چرا جذبم نکرد خیلی سری رفت قسمت سکس جا داشت جذاب تر بشه


    •   sepideh58
    • 2 هفته،6 روز
      • 6

    • اسم داستانتو میذاشتی ماجرا های من و میس گارلیک و شوهر نازنینم :-/
      این شوهرا باید دست من بیفتن تا بفهمن یه من ماست چقدر کره داره !بهله!!!


    •   Robinhood1000
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • درود. موضوع جالبی بود با پایانی خوب. اینکه دختر یا پسر مقصر بدونیم درست نیست. سطح آگاهی و نگرش خونواده ها و حتی شعور طرف دربرخورد با اینگونه ازدواج ها، حتی در شهرهای بزرگ هم وجود داره و صرفا مختص روستاها نیست. بقول این ضرب المثل که میگه :کبوتر با کبوتر،، باز با باز.....
      هر کی باس با همطراز خودش وصلت کنه. و عقده ای برا کار اون آقا رفتار نشه. آفرین 3 (rose)


    •   ک+ک+ک
    • 2 هفته،6 روز
      • 7

    • کشوری که داشت به سمتی میرفت تا روستاییناش ثروتمندترین مردم جهان بشن با یه انقلاب مضحک و نفرین شده ولعنتی تبدیل به کشوری شد که نودونه درصد مردمش تو غم و قسط و اعتیاد و بیکاری وناامیدی دارن ذره ذره جون میدن مردم روستاها بیشتر،یکی از بزرگ ترین چیزایی که آزارم میده دیدن چهره معصوم دختربچه روستایی که بزرگترین آرزوش دیدن شهره لعنت به این نظام و عدالتش


    •   As-pikc
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • اخی


    •   saeed-mrz
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • عالی بود و پر از حرف...
      دوستان هیچ مقصری این وسط نیست مقصر اصلی سطح فرهنگ و درک و شعور این مردم هست،از ازدواج زود دختر روستایی تا طلاق توافقی رو انتخاب کردن.... ما هیچ موقع نفهمیدیم که دختری که بخواد اولین سکسش رو با شوهرش بکنه و تا حالا آفتاب مهتاب ندیده هستش تو این جامعه امروزی بازم میگم با وضع الآن جامعه هیچ موقع نمیتونه شوهر خودش راضی نگه داره...


    •   fazi20
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • خخ نع اقا انقدر راحت پا پس کشیدی باس میرفتی تو اتاق دهن مردکو صاف میکردی بعد طلاق عه عه عه خخ از شوخی گذشته خوب بود دلم برای دختر داستان خعلی سوخت طوری که قسمت سکس داستانو کامل نخوندم اصلا... چون حتی خوندنش هم اذیتم میکرد صحنه ی تلخیه


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • اگه خانواده های سنتی اینطوری دارین یا جلوشون در بیاین بگید نمیخوام با این ازدواج کنم من یکی دیگه رو میخوام یا اگه تخمشو ندارین وقتی ازدواج کردین بقیه رو از زندگیتون بندازین بیرون اگه این کارم نمیتونید بکنید اصن ازدواج نکنید.


    •   sexybala
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • اگر یک کمی از ظرافت زنانگی خودت استفاده میکردی میتوانستی تو کیمیا باشی


    •   mamadkaraji
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • آخی چه غم انگیز :(


    •   mariii_a
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • Khob bod


    •   Eshghe65
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • نوشته ی یک نویسنده ی حرفه ای ......


      داستان واقعی نبود ولی نویسنده واقعا جوری نوشته که ادم فک میکنه واقعیه و تشخیصش از یک داستان کار خیلی سختیه .....


    •   royaei
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • خوب بود ؛ همون بهتر که طلاق بگیری
      البته کاش همون موقع زنگ میزدی ۱۱۰ تا بیاد وحساب هر جفتشون رو کف دستشون بزاره ؛
      موفق باشی


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • موضوع داستانت خوب بود و سعی کن اگه بازم میخای بنویسی این اشکالات رو نداشته باشه


      اینکه از دریچه حموم !! اتاق خواب رو ببینی خیلی کسخولانه هست . چرا حموم باید دریچه ای به اتاق خواب داشته باشه؟؟؟ اگه دریچه ای میزارن تو حموم به بیرون هست نه توی محیط خونه
      و اینکه اگه فیلم پورن هم میدیدی با این جزییات نمیتونستی تعریف کنی !!! و کدوم زنی هست که سکس و خیانت شوهرش با یکی دیگه رو ببینه بعد بگه کاش منم مث این میساکیدم!!؟؟؟


    •   amiralixyz
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • سنت گند زده به زندگی ادما


    •   Arman_brj
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • قشنگ بود


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • چترش این بود تو و الهامم ی دست لز میکردید و با آهو نالتون اونارو ب خودشون میاوردید ..از اونجا تو حمومم بودید و معمولا جنا میرن تو حموم ادنا یحتمل با این تفکر سکته رو میردن


    •   Amoomamal
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • چه حس عجیبیه اوج عصبانیت جق بزنی و اخرای داستان با گریه ابتو بپاشی.??? ???????


    •   yousef_021
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • خوب بود ناموصا بعد مدتها یه داستان درست حسابی خوندیم...!!


      کاش همون دیشب خونده بودمش
      نتونستم هیچ ایرادی بگیرم لایک 26 تو کون بدخواهات


    •   ARAD_SM
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • عاااالی بودباطعم گس کیمیاگری


    •   Alfaalfa
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • دقيقا كار درستي رو انجام دادي


    •   Mmddybala
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • اگ واقعی بود فاک به این زندگی


    •   Eshghjanam
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • از دریچه حموم چه چیزا که اتفاق نمیوفته....
      یه عمر زندگی کردیم هر خونه رفتیم حمومش دریچه نداشت


    •   ali.gh061
    • 2 هفته
      • 0

    • مهدی پاشنه طلا .کاملا موافق نکته ک گفتی هستم و برا منم سوال بود.دمت گرم.
      آرزو خانم شما خودت مشگل زندگیت رو ب چشم خودت دیدی و دلیل سردی و نخواستن همسرت رو کاملا متوجه شدی.تازه فهمیدی ک چی کم داشتی ک نتونستی شوهر داری کنی.وقتی کسی ی رابطه کامل رو تجربه میکنه کمتر راضی نمیشه.انتخاب اشتباه بخاطر سنت اشتباه تر.
      کبوتر با کبوتر باز با باز.لایک فقط بخاطر اینکه ب واقعیت نزدیک بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو