سیما...

    صدای امواج دریا، و نوازش پاها روی ماسه زیبا بود، ولی نه به زیبایی موهای برباد رفته ی او...سیما دخترخاله ی هجده ساله ام...بعدازچندین سال به دیدن ما، اومده بودند شمال...موگندمی لَخت...قدی حدود صدوشصت و وزن هم مناسب بود حدودا پنجاه وخرده ای کیلو...دیدنش برام تازگی داشت، شاید من هم برایش جذابیتی داشتم که بعد از چند ساعت از اومدنشون پیشنهاد داد منو خودش دوتایی بریم ساحل


    نشست روی ماسه ها،
    :بیا آرش یکم بشینیم خسته شدم. های آآخییییشششش


    کنارش بایه فاصله ی دوانگشتی نشستم...خیره شده بودیم به دریا...


    درحین اینکه داشت می گفت چه دریای مهربونی، گرمای دستاشو روی دستام حس کردم...
    نگاهمو از دریا ندزدیدم و دستشو فشاردادم آروم و گفتم چه عاشقانه


    یه لحظه دیدم خیره شده به من.چه لب های داغ وتشنه ای...نزدیک صورتش شدم


    آخخخ اووممممم جووووننن قربون لبات بشم آرشم هووومممم آآههه


    دستمو گذاشت روی سینه هاش...اینطور که زیردستام متوجه شدم حدودا هفتاد هفتادوپنج بود کمو زیادشو اندازه نگرفتم دقیق....


    دستمو کشیدم و گفتم اینجا نه...
    بلند شدم باکمی مکث دنبالم اومد...


    خونه که رسیدیم همه جا ساکت بود.با شک چندبار صدازدیم ولی کسی جواب نداد... سیما محکم پرید بغلم و تو حصاردستام اسیرش کردم....عاشقانه وبا ولع میکنید لبامو بردمش اتاق خواب و خوابوندمش روتخت....کنارش درازکشیدم و همزمان با بوسه هام روسری و دکمه های مانتوشو بازکردن...تو موهاش چنگ انداختم و با اون دستم شلوار شو زیپشو باز کردم... مانتوشو کنارزدم و همزمان بالیس زدن شکمش از بدنش درنمیاوردن.سوتین سبز فسفری رنگ حصار دوکوره آتیش سفید رنگ با دهنه ی سرخ وصورتی شده بود...قفل سوتینشو ک باب کردم تشنه ی مکیدنش شدم و با زبون و لبام ایقد نوک پستوناشو و کلشو لیسیدن و عشقبازی کردن که مست مست شد.سرمو محکم گرفت چسبوند لباشو رولبام....سریع شلوارمو درآورد و کیرمم محکم تو دستش گرفت...یه نگاه ب کیرم کرد، هوومی گفت و افتاد بهدجون تازه ی کیرم...آخخخ لعنتی یواش تر...جووووننن چقد خوب مک میزنی...کیرکیه تو دهنتظ؟
    کیر مرد زندگیم آرشم عشقم هووومممم اووووممممممم


    گرفتمش عقب وگفتم داره میاد که دیدم محکم کیرمو درآورد و تمام ابمو تو دهنش نگه داشت...و همشو بعد درآوردن کیرم ریخت رو سینه و پستوناش و به کمک کیرم ک دستش گرفته بود آب کیرمو روبدنش پخش می کرد....با چشمای خمار نگام کرد...:
    :عشقم..کسم داغه برای توها....
    و آروم با کیر خستم بازی ونوازش میکرد تا بعد سه چهار دقیقه باز شق شد...اروم درار کشید ومنو بسمت خودش کشوند...دستامو دوظرفش اهرم کردم...کیرمو روکسش تنظیم کردم و آروم با فشار کم فشارمیدادم و توچشماش نگاه میکردم...کیرمو درآوردم باز این دفعه محکم تر کردم تو...حرارت کسش مستم کرده بود...یه لحظه بایه فشارمحکم جییغ بلندی کشید...چند قطره خون روی کیرم سرخورد....اروم درش آوردم و با دستمال کیرموکسشو ازخون پاک کردم...خمارتر گفت ارومم کن تشنتم لعنتی...اروم کیرمو توکس ناز و داغ وخونیش فرومیکردم و همینطور محکم تر و تلمبه های محکم وپشت سرهم...لرزش پستونای سفیدش حشری ترم میکرد
    :آخخخخخ جوووون محکککم آر جرررم بده آآییییی آآه آررررررشششششش
    ایقد محکم جرش میدادم که مطمئنم حداقل دوبار از کس دادن ارضا شد...کمرم سفت شده بود و بدون قرص و دوا واسپری بیست دقیقه محکم دلشتم تلمبه میزدم....کیرمو از کسش کشیدم...نشوندمش رو کیرم و باشدت بیشترازقبل تلمبه میزدم


    آه آه آه جون وای آه آآخخخخخ بیا پس ابت لعنتیییی آخخخ


    یه مرتبه کیرمو کشیدم بیرون وپاشدم ابمو تو پستونا و صورتش...باولع سینه هاشومیمالید و بازبون اطراف دهنش ک پراز آب من بود لیس میزد..


    آروم بغلش کردمو بوس بارونش کردم...ودرگوشش اروم گفتم...


    فقط، مال خودمی


    این داستان کاملا تخیلی و زایده ی ذهن وتصورات سکسی بود..مرسی بابت وقت و انرژی که بابت این متن به خرج دادید.مشتاقانه نظرات خوب و انتقادتون رو میپذیرم.مخلص ارادت


    نوشته: پروفسور حشرشناس

  • 2

  • 7




  • نظرات:
    •   90Hadi59
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • خدایا بدون نوبت قبول کن


    •   shahx-1
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • شنیده بودیم فرو کردن گوشماهی داخل کون توهم میاره بالاخره با مدرک ثابت شد!!! (biggrin)


    •   Sir_1
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • مردی در سرزمین سایه ها، خسته، یکه و تنها بدون زید و با کمری خمیده، با کمی احتیاط کاغدی را از لای کتاب روی گنجه بیرون می آورد، به آن خیره میشود اندکی در فکر فرو رفته و بر روی آخر اسم در ته صفحه خطی میکشد. گوئی کاملا نا امید است زیرا آن آخرین اسمی بود از لیستی که چندین ماه قبل از در و همسایه و فک و فامیل جمع کرده بود و هر بار یکی از آنها را سوژه ی خودارضایی خود قرار میداد. او که گویی هنوز امیدی داشت دستش به داخل شلوارش میرود و به فکری عمیق فرو رفته و با پشمهایش ور میرود ناگهان چشمانش برقی زده و میگوید یافتم! یافتم! و شلوار خویش پایین کشیده و با دستی در شورت شروع به خیالپردازی با دختر خاله ش می نماید. و همزمان با استارت عملیات ولجق۳ آغاز به نوشتن داستان میکند و اینگونه بود که این شاهکار هنری خلق و به نمایش در می آید.


    •   ممد.لر
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • حشر جون فیلم از اول ببین بیا تعریف کن از وسطش دیدی


    •   ادیوس
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • خیلی لاشی هستی ارش خان


    •   mfp3539
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • تو تصوراتت


    •   kiircombo
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • ولع
      ولع
      نمیفهمم این واژه چی ش سکسیه که همه تون ازش استفاده می کنین


    •   شاعر.مجلوق.شده
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • آیا زمانی‌ که مشغول نوشتن این داستان بودید
      به صابون گلنار و جقی پر از نشاط فکر میکردید ؟
      دوست خوب من


      شما لطف کن


      دیگه


      کس نگو بی‌ ناموس...


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو