سینه هایم دو انار کوچک تازه رسیده

1395/11/07

بعد از کلمات زیبای زیادی که برای رویا کنار گذاشته بودم ، بعد از اینکه نوک سینه هام مثل نوک سینه های رویا برجسته شد و از زیر لباسم تن داغ و پر شهوتم را داد زد برای رویا می‌ن‏ویسم که زیباترین رویایم اتوبوسی بودکه خودمسافرشهرهای شب بود.برای خیابان‌های سردویخ زده نوروانسان وباغچه هدیه می‌برد.
اتوبوسی به بلندی پل‌ها به خنکی شبنم و شرمگین همچون سالخورده‌ای درپیژامه.یا کارمندی در ساعات آغازین صبح در تاریکی بی سالها خورشید.اتوبوسی که مرزها برایش دیوارهای خانه ها بودند . اتوبوس پیاده‌روها پل ها و دشت‌ها بود.با ردیف ریسه های ال ای دی . در شکم مسافری تنها که در نیمه شب برای زنی خفته در سلول‌های آپارتمان‌ها بوی ادکلن ارزان هدیه می‌برد و ریسه‌های نور.کمی هم میلگرد پل کمی هم زیبایی باغچه‌های اکلیدی سُر و بزک کرده ‌.
تجربه ی رویا دیدن یک تجربه ی وابسته به تصویر است . تماشا هرچند در حالتی نامتعارف و البته تیره و تار و وهم آلود اتفاق می‌افتد اما رکن اصلیست.افراد در رویاهامان سخن می‌گویند ولی انگار ما تصاویر سخنان را می بینیم.مثل به یاد آوردنی مداوم با فاصله‌ی یک صدم ثانیه بعداز بیرون ریختن کلمات از دهان افراد. تصاویری هستند که نمی‌دانم چگونه لطافت بی‌اندازه‌اشان را شرح بدهم .مثل حرکت-من-اتوبوس بر روی ریلی کوچک با میله‌های آهنی از جنس میلگردهای انتظار، زنگ خورده و باران دیده از انتظار و فراموشی . تصویری از نگاهی که غمگینانه و پر حسرت به کارمندی که از اتوبوس پیاده شد انداختم و بعد خیابان تماما مرطوب و خیس شد و دلتنگ شدم از چیزی ،نمیدانم چه . اما‌خوب به‌یادم هست ، اتوبوس از دردها نمی‌دانست،میرساند،می‌راند. انسان‌های ساکن آن را نمی‌فهمیدیم . انگار به ما مربوط نباشد بدانیم درونشان چه می‌گذرد.اتوبوس بی تفاوت بود ،تنها نگاه می‌کرد و عبور . اتوبوس در تصاویرشان شاید فقر را کشته بودم . رویا را لحظه به لحظه ،تصویر به تصویر من می‌ ساختم یا حرکات اتوبوس؟ حرکات اتوبوس از آزادی‌اش بود یا از فرمان‌بری دقیق و منظمش؟من کجای اتوبوس بودم؟ اصلا اهمیت داشت کجا بوده ام؟
تمام این ها را برای رویا می‌نویسم . اسم رویا و ماجرای اصلی نامه ام به رویا مشخص است . می‌گویم دلم برای تن و بدنت، سینه ها و‌کست لک زده‌است . می‌گویم ، درواقع می‌نویسم و تصور می‌کنم که روبه‌روم رویا نشسته و حرف‌هام توی گوشش فرو می‌ره و بعد دوباره می‌نویسم رویا سینه هات دو فتح اصلی زندگی من هستند . باید دوباره به من برگردی. می‌نویسم برایش که مردها همه یک‌مشت موجود از زیبایی خالی و بیخود و احمقند که من را جز اموال خودشان تصور می‌کنند . رویا نامه ام را جواب نمی‌دهد. بلند می‌شود و از بوشهر برایم تن گرما دیده‌اش و دستی با بوی دریا می‌آورد. رویا زیبا نیست . تنها قد بلندی دارد . و هیکلی درشت تر ازمن . روی تاب خیال پاهای بلند و کشیده‌اش که مثل مینرِوای توی آخرین تابلوی خلق کرده‌ام هست به کسم داغی و حرارت می‌دهد. رویا تمام من است. باید نامه را خوانده باشد که برگشته است . حالا پانزده روزی می‌شود که تهران بوی کس رویا ،بوی تن رویا، بوی دهانش را می‌دهد. با رویا از احسان می‌گویم . از اینکه احسان کیر‌کلفتی داشت که دوست داشتم روی کلفتیش تف بندازم و از خیسیش لای پام با آبم تمام دنیا را از شهوت پر کنم . رویا می‌گوید مردها همین یک کیر هستند . کیر نداشتند هیچ نبودند . رویا در گوشم با لب‌های پهن و نرمش گرمای کلماتش را به لاله‌ی گوشم می‌مالد و می‌گوید ما تنها انسان مانده‌ایم ، که هنوز از ترس بوق آمبولانس می‌توانیم برویم توی تخت خواب و تا سه سال دیگر شاعر بمانیم . رویا سینه‌هاش را به کمرم فشار می‌دهد. می‌گوید ما یکی هستیم. خوابیدن با تو یعنی زیبایی کردن با خودم . می‌گویم رویا به خدا که میخواستم چیزی به همین قشنگی بگویم . اما ارباب کلمات تویی و نه من . من نقاشم. تنها بلدم رنگ‌هارا روی بوم از تصویر تو پر کنم تا تو دوباره و چندباره خلق شوی. اما هیچکدام تو نیستند. رویا همیشه همین موقع‌ها زمزمه می‌کند که دیواره‌های کسش تمنای بوی دیواره‌ی کس مرا می‌کند . بعد لغزیدن کس‌ها ، مثل دو لب بزرگ درهم چفت شروع می‌شود . بی کیر. بی نرینگی. بی بوی عرق و سیبیل و تن محکم و پر مو . بی حرف‌های وحشیانه‌ی مردانه . مالش کس ها به‌هم مثل شعری طولانی شروع می‌شود . رویا می‌گوید وقت سروده شدنمان است . بعد کس‌ها به هم چفت می‌شوند . دست های رویا سینه‌های مرا مثل انار کوچک رسیده ای می‌گیرد .‌رویا تن مرا تکه به تکه از رویای خودش می‌چیند و مرا می‌سازد . من در رویا در تصور رویا در کس رویا هستم . من تمنای دیواره‌ی پر خون و پر رویای کس رویا هستم.رویا سرچشمه امان را برمیدارد . بعد لب ها ، راه سخن گفتن را از زبان به زبان می‌سازد تا کلمات بی صدا و بی حضور حنجره به زبان ها بر روی آب دهان منتقل شود . با رویا یکی می‌شوم . او من می‌شود و کلماتش ذره ذره ی بوی دهانم می‌شود . بعد لب هایش را جدا می‌کند. می‌گویم بی لب هایت در دهانم تهران برایم نفس کشیدنی نیست. مرا به جایی پر از بوی خودت ببر. انگشت اشاره سوی بین پاهاش می‌گیرد . کسش را می‌خورم . جدا می‌خورم . خوردن کس رویا مثل بوسیدن هزارباره‌ی خودم است . رویا ناله می‌کند . می‌گوید بوشهر به دهانت می‌ریزد و تو از بوی دریا ، خیسی ماهی های اعماق تاریک خلیج، از کس تمام زنان سرخورده ی زیبای جنوب پر می‌شوی . و من لب‌های کس رویا به دهان . زبان به دیواره ‌ی کس لیلا می برم . اما نمیرسد . زبانم کوتاه است . رویا صورت مرا به کسش چسبانده . صورتم به کسش چسبیده و بوی کسش را نفس می‌کشم . نفسم ، شش هام از کس رویا پر می‌شود . میخواهم تمام تنم بوی کس‌رویا ، مزه ی کس رویا را بدهد . می گویم رویا اتوبوس در رویاهایم تو بودی؟

نوشته: کایوگا


👍 5
👎 5
29923 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

576228
2017-01-26 23:57:36 +0330 +0330

به مرداي بدبخت چيكار داري، اگه لزي برو لز باش به ما چه

0 ❤️

576236
2017-01-27 00:30:03 +0330 +0330

کایوگا جان،من دوبار با دقت خوندمش،اصلا منظورتواز اتوبوس نفهمیدم، به وسطای داستان که رسیدم یچیزایی از عشق دو دختر فهمیدم.
یه درهم برهمی خاصی تو نوشتت بود…قبلا هم گفتم سبک نوشتنتو دوس دارم،حتی این درهمبرهی رو دوس دارم ولی تاجایی که از هدفش خارج نشه…میدونی منظورم چیه؟ حتی اگه یه نوشته صرفا گنگ نوشته بشه ولی منظورشو برسونه رو دوس دارم…ولی وقتی از درک خواننده خارج میشه یه مقدار ناخوشایند میشه…با توجه به چند نوشته ای که از شما خوندم میدونم که توانایی خلق بهترین هارو داری…
تقدیم به شما ?

1 ❤️

576266
2017-01-27 04:05:48 +0330 +0330

بوشهر به دهانت میریزد و تو از بوی دریا
چ تعبیر قشنگی
مثله ماهی که دور از آب عذاب میکشه :)

0 ❤️

576275
2017-01-27 05:09:04 +0330 +0330

رویا رویا اتوبوس رویا اتوبوس رویا خب چی

0 ❤️

576325
2017-01-27 10:29:30 +0330 +0330

:)
رز هات جان ، مطمئنن نوشته‌هایی هستند که یکبار خوندن کافی هست براشون.و نوشته‌هایی که بارهاوبارها و این خب برای افراد هم متفاوته. بله ، خوشحالم که از نوشتنم خوشت میاد،مرسی که به دقت و خوب می‌خونی ، عالی هستی .
منظورتو میفهمم،درست می‌گی :) .

0 ❤️

576326
2017-01-27 10:31:45 +0330 +0330

ممنونم از توجه‌ت سکسیرو جون . دمت گرمه. :)

0 ❤️

576328
2017-01-27 10:38:39 +0330 +0330

بهار نامحترم،من هروقت هرچه دوست داشته باشم می‌نویسم.به تو هم ربطی نداره.دوست نداری نخون .

0 ❤️

576330
2017-01-27 10:41:30 +0330 +0330

Danialone
از خود شخصیت ها بپرس . :)

1 ❤️

576332
2017-01-27 10:45:37 +0330 +0330

خواهش میکنم :|
باز هم بنویس که شایدبین چندتا کستان یه داستان بشه دید

1 ❤️

576335
2017-01-27 10:52:40 +0330 +0330

حتما رفیق . حتما.از بس خزعبلات منتشر‌میشه ، داستان های من و کسای دیگه خیلی دیربه دیر منتشر‌میشه وسط این‌ها .با کلی انتظار.

0 ❤️

576381
2017-01-27 14:37:55 +0330 +0330
NA

احتمالا از یه پسری کیر خوردی حالا اومدی همچین کسشعراییو میکنی داستان

0 ❤️

576404
2017-01-27 16:46:58 +0330 +0330

داستانت نامفهوم بود احساس کردم دختری .ولی توی داستان دیگه که نوشته بودی .گی بودی.بالاخره تکلیف خودتو رو روشن کن .ولی سبک و فنون نگارشت عالیه .برات ارزوی شناخت دقیق از خودتو دارم .پیروز باشی

0 ❤️

576422
2017-01-27 18:05:33 +0330 +0330
NA

(dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash)

0 ❤️

576426
2017-01-27 18:15:20 +0330 +0330

سایه جان که صریح هستی و ممنونم که هستی ، شخصیت‌ها مالِ داستان هستند،تحلیل و افکارشون هم مال خودشونه . ممنونم که خوندی و اون دلتنگیت رو خریدارم .
خدمت اون دوست عزیز که گفته بود تکلیف مشخص نیست و دخترهستم یا پسر بگم که من اهمیتی ندارم،شخصیت ها در داستان و خود داستان اهمیت داره . من مرده‌ام .
عاشق نقره‌ای جان مرسی که خوندی .

0 ❤️

576438
2017-01-27 20:22:01 +0330 +0330

kayoga جان جدا دس به قلمتو تحسین میکنم
افراد داخل این سایت که داستان میخونن به نظرم دو دستن کسایی که برا خودارضایی اینجان و کسایی که داستان هارو برای فهمیدنه متن و هدفش میخونن و شاید برای هیجانش.که بهترین مثالش این نوشته ی توه اما به شخصه با اینکه جزو دسته ی دومم و از نوشته هات لذت میبرم احساس میکنم این متنت خیلی گنگ بود یا شایدم من سواد فهمشو نداشتم ازت نمیخام که سبکتو رها کنی فقط به نظرم نیازی به این همه آشفتگی نیس با نصفه همینم سبکت خاص تک و قابل فهمه اگه دخالت کردم عذر میخام موفق باشید

1 ❤️

576457
2017-01-27 21:12:40 +0330 +0330

علی با شش آیِ به دور خود چرخیده ی عزیزم ، ممنوم که خوندی و خوشحالم که دوست‌داشتی و‌ممنونم برای نظرت . :)

0 ❤️

576513
2017-01-28 01:04:09 +0330 +0330

بعد عمری فهمیدیم سبیل هم بو داره ماکه هفت تیغ پس بیخیالیم .خو شمالزی پس توقعی نیست بیای ازمردها شاعرانه بگی ولی چیزی هم اگه نمیگفتی بهتر بود از تن و بدن همین روئیا جونت مینوشتی‌. انقد کس هاتونو به هم بمالید تا از شدت اصطحکاک آتیش بگیرن?

0 ❤️

576524
2017-01-28 03:27:24 +0330 +0330

جالب نبود… نتونستی کسی رو به داخل داستانت بکشی… روان و شیوا بنویس،،، مبهم نوشتن قشنگ نوشتن نیست…

البته سکس رو هم خیلی رومانتیک کردی، یکم شل کن حال کنی…

0 ❤️

576534
2017-01-28 04:58:16 +0330 +0330

دفعه بعد داستان تریلی 18 چرخ رو بنویس که داخل اونجات سروته میکنه و دور میزنه…بابا یه چیزی بنویس که شقش کنه واسمون نه اینکه دبرس بشه با این اراج…

0 ❤️

576539
2017-01-28 06:09:44 +0330 +0330

ر رویام تو رویات داش … آقا ببخشید یه کیلو انار رویا پسند میخواستم

0 ❤️

576543
2017-01-28 06:38:36 +0330 +0330

هو هو هو هو من خبیث بیدم

ترسیدین؟

0 ❤️

576641
2017-01-28 21:09:40 +0330 +0330

میلاد جان شما از کجا می‌دونی کسی رو نتونستم داخل داستانم بکشم؟ درواقع من کسی رو نمی‌کشم توی داستان‌هام،داستانمو می‌برم توی افراد. :) . تو همه نیستی عزیزم :) . ممنونم که خوندی .

0 ❤️

576778
2017-01-29 20:21:27 +0330 +0330

نظر شما چیه؟

کایکو پسملی یا دخملی؟ها؟فقط وجدانی راست ها

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها