سیگار، کس، و باز سیگار

    سلام


    خاطره ای که مخوام بگم برمیگرده به سه ماه پیش که خاله ام مهره کمرش اسیب دید
    من یه خاله دارم که واقعا خالم نیست و دوست مادرمه الان46 سالشه یه زنه درشت هیکل با 175 قد و 75 80 کیلو وزن اسمش هم مریمه و منم همیشه بهش میگم خاله مریم این خاله ما تو 18 سالگش ازدواج کرده بود به یه مرد 40 ساله هرچی هم تلاش میکنن بچه دار نمیشن تا وقتی خاله مریم 38 ساله میشه شوهرش تو 58 سالگی سکته کرد و مرد خدابیامرز خالمم که بچه نداشت بیشتر و بیشتر به منو خواهر برادرم محبت میکرد طوری که اگه مادرم مسافرتی مخواست بره جای اینکه مارو پیش فامیل بزاره میزاشتمان پیش خاله مریم. خودم هم اسمم هوتنه 24 سالمه و دانشجو ام قدم 185 و شکم بزرگی دارم و برخلاف همه نه خوشتیپم نه خوشقیافه معمولی معمولی ام.
    سه ماه پیش خاله برای یه مدت رفت یکی از روستا های نزدیکمان و وقت برگشت هم با یه اژانس برگشت مه از بخت بدش تو مسیر میخورن تو دست انداز و یکی از مهره های کمرش ترک برداشت از اون روز یه هفته تو بیمارستان بود و بعدش دکتر گفت میتانه بره خانه اما باید ازش مراقبت کنن زیاد نباید راه بره یا کار بکنه خلاصه همه بسیج شدیم ازش نگه داری کنیم خواهرم با اینکه بچه اش تازه امده بود دنیا هفته ای یه بار میرفت پیشش برادرم هم زن داشت نمیتانست زیاد اونجا بره اما خریدای خانه میکرد و سر میزد اخرش خاله مریم گفت که راضی نیست اونا زیاد زحمت بکشن و خودش یه فکری مکنه اما من گفتم خاله من که کار نمکنه زن و بچه هم ندارم پس میتانم کمکت کنم و اونم با کلی نه و نمخواد و خودم یه فکری مکنم قبول کرد.
    منم وسایلم از خانه خودمان بردم خانه اش و اونجا بودم غذا از بیرون میاوردم میوه و خریدم با خودم بود نهایت کاری که باید میکردم دادن وسایل دست خاله مریم بودبرا دستشویی رفتنم کمکش میکردم تا در دستشویی بره و بعد برش میگرداندم تو تختش
    یه شب خاله رو تخت داشت کتاب میخواند منم داشتم درس میخواندم که گفت هوتن مخوام برم دستشویی منم کمکش کردم و بردمش در دستشویی و منتظر ماندم تا بیاد بیرون که یه دفعه یه جیغ کشید و شروع کرد گریه کردن منم سریع گفتم خاله خاله چیزی شده گفت نه کمرم درد گرفته الان میام یه چند دقیقه ای گذشت و دیدم گفت هوتن نمیتانم پاشم کمرم خیلی درد گرفتم منم دیدم راهی نداره گفتم خاله مگه اینکه در رو بشکنم بیام تو گفت عیب نداره منم شروع کردم فشار دادن در و با شانه زذن به در که اخر سر قاپ در شکست و در باز شد منم رفتم تو دیدم خاله رو دستشویی فرنگی نشسته شلوارش کنار مچه پاشه و با دست جلو کسشو گرفته منم سرمو انداختم پایین و رفتم جلو زیر بغلشو گرفتم و بلندش کردم گفت هوتن شلوارمو میکشی بالا منم زانو زدم صورتم دقیق جلو کسش بود شورت و شلوارشو گرفتم کشیدم رو به بالا وقتی داشت میرسید به کسش دستشو برداشت یه من کسشو دیدم معلوم بود چند وقته پشماشو نزده اما یه کس سفید تپل که قطره های اب ازش میچکید با دیدنش تمام بدنم یخ کرد و سالار هم پاشد و گفت سلام به روی خودم نیاوردم و کارو تموم کردم و زیر بغل خاله رو گرفتم و بردمش دستاشو شست و بعدم بردمش تو اتاقش خودمم رفتم و با اون صحنه یه جق درست و حسابی زدم. فردا صبحش بود که داشتم صبحانه خاله رو میبردم براش که گفت هوتن کیسه اب گرمو بیار شاید کمرم بهتر شد منم براش بردمو گذاشتمش پشت کمرش تشکر کرد و گفت بعدا ببین در دستشویی رو میتانی درست کنی یا باید نجار بیاد منم رفتم نگاه کردم دیدم با یکم چسب میشه تیکه شکسته رو درست کرد و گفتم خودم درستش مکنم چیزی نیست خاله مریم یه ساعتی گذشت و بعد ناهار رفتم گفتم خاله اگه چیزی میخوای بهت بدم باید برم دانشگاه تا ساعت6 گفت نه همه چیز خوبه فقط چسب بگیر و یه کرم ضد درد منم یه چشم گفتم و رفتم شب وقت برگشت همه چیزو گرفتم و رسیدم شروع کردم در رو دست کردم و پمادو دادم بهش گفت بعد بیا برام بزنش منم گفتم باش تو اون چند روز اینم جز کارام بود اما تو اون شب هیچ حسی نداشتم اما با صحنه دیشب یکم برام تحریک کننده بود شام رو که خوردیم خاله گفت هوتن وقت پماده منم یه سیگار روشن کردم کشیدم و یکم سعی کردم خونسرد باشم رفتم بالا سر خاله و اونم دمر افتاده بود یکم پماد ریختم رو کمرش و شروع کردم مالیدن ارام ارام میمالیدم اما یخ کرده بودم دستام مثل قالب یخ بود که خاله گفت چرا انقدر دستات سرده نکنه مریضی منم گفتم نه خاله یکم برام سخته گفت چی سخته گفتم خاله ولش کن گفت بگو خوب دیگه گفتم از دیشب تو او وضع تو دیدم یکم خجالت میکشم ازت گفت خاک تو سرت کنن انگار چی دیده یه زن مریض که تازه از رو لگن دستشویی پا شده گفتم اخه خاله م بار اولمه ایجور چیزایی از نزدیک دیدم.
    شروع کرد خندیدن و گفت یعنی تا حالا دختر لخت ندیدی؟ گفتم نه گفت پس حق داری ایجوری یخ بکنی و دوباره خندید بعد یکم جدی شد گفت راستشو بگو سیخم کردی گفتم اره گفت الان چه سیخه؟گفتم خاله خجالت داره گفت منم مثل مامانتم باید راهنماییت کنم گفتن ببخشید خاله اما اره الانم سیخ کردم گفت عیب نداره کارتو بکن منم ساکت شدم و براش پمادشو زدم و پیرهنشو کشیدم پایین رفتم سر کتابام و بعدش خوابیدم فرداش جمعه بود و دیر بیدار شدم و مثل همیشه صبحانه خاله رو دادم و بعدم ناهار نزدیک ساعت 3 بود که خاله گفت هوتن کمکم کن مخوام برم حمام منم کمکش کردم و بردمش تا در حمام از اونجا خودش رفت تو یه نیم ساعت بعد بود من داشتم سیگار میکشیدم که دیدم خاله امد بیرو یکی از این حوله تمام قدا تنش بود منم رفتم کمکش کردم و بردمش تو اتاقش و رفتم سر دراور لباساش گفت یه دامن و یه پیرهن بیار با اون ست سفیده شورت و سوتین منم بردم براش گفت خوبه حالا یه دقیقه وایسا پشتش رو کرد به من و ارام رو تخت دراز کشید جلو حوله رو باز کرد گفت تا رو کونم بردار و یکم پماد برام بزن منم وایسادم پهلوش و شروع کردم مالیدن یه 5 دقیقه گذشت که یه دفعه دیدم شلوارم تا زانو امد پایین و خاله زد زیر خنده گفت اوووووهوووو چه چیزیه منم سریع دست گذاشتم رو کیرم و رفتم روبه عقب خندید گفت ببین تو الان برا منه پیرزن اینجوری سیخ کردی پس بزار برات بخوابانمش مغزم کار نمیکرد حتی نمیتانستم خم شم شلوارمه بالا بکشم خاله هم ارام چرخید به پهلو منم سینه هاش افتاد بیرون و حوله رو انداخت کنار یه زن لخت با یه پوست سفید و سینه های بزرگ با نوک قهوه ای جلوم بود و کسشم که نگم سفید و چاق و بدون مو


    گفتم خاله زشته نکن گفت هوتن خفه شو و بیا حال کن دلم نخواد اینجوری باشی که با مالش پشت یه زن راست کنی بیا من که چیزی ازم کم نمیشه تو ام چیزی از دست نمیدی فقط یه حال اساسی مکنی و یه حالی ام من مکنم تمام منم دیدم بد نمیگه و دستمو از رو کیرم برداشتم و سریع شلوار و پیرهنمو در اوردم و رفتم طرفش تا رسیدم بهش خودمو انداختم رو تخت کنارش و شروع کردم لب گرفتن یه دستم و گذاشتم رو کون تپلش و با اونیکی دست کیرمو میمالیدم هنوز 10 ثانیه نشده بود که ابم امد خاله یه نگاه کرد و گفت حالا درست شد ارام باش یه سیگار بکش بعد شروع کن منم دیدم بد نمیگه یه سیگار روشن کردم و کشیدم و شروع کردم ازش لب گرفتن یه 2 3 دقیقه ای که لب گرفتم رفتم طرف سینه هاش و شروع کردم خوردن با تمام وجود مخوردمش سینه های نرم و گوشتی دقیقا مثل هلو بود بعد یه چند دقیقه کیرم راست شده بود و خاله هم متوجه شد با یه صدایی که ازش شهوت میبارید گفت بکن دیگه بازم میزارم بخوریش کیرمو گذاشتم در کس و با یه فشار کامل کردمش تو نفسم بند امد تو عمرم انقدر حال نکرده بودم شروع کردم کردن یه تلمبه دو تلمبه سه تلمبه و دیدم ابم داره میاد باز و منم ریختم توش اما ول نمیکردم هی تلمبه میزدم اب از تو کس خاله داشتم میزد بیرئن از کنار کیرم راه گرفته بود و هی میامد بیرون اما انگار نه برای من مهم بود نه خاله حس میکردم کیرم داره شل میشه اما هی ادامه میدادم تا یه دفعه حس کردم الانس دوباره ابم بیاد و این بار در حد 6 7 قطره ابم امد و دیگه نا نداشتم افتادم کنار خاله و شروع کردم نفس نفس زدن گفت ارام باش و از کناز تخت چند تا دستمال برداشت و کسشه تمیز کرد و یه چرخ زد سمت منو گفت پاشو کمکم کن برم تئ دسشویی منم نمیتانستم درست راه برم اما کمکش کردم و بردمش در دستشویی و رفت تو و نشست لبه دسشویی فرنگی و شلنگ اب گرفت سمت کسش و شستش منم با دیدن این صحنه تحریک شده بود رفتم جلو اب بستم و سزم گذاشت وسط پاش و شروع کردم لیسیدن کسش اونم اولش هیچی نمیکرد اما بعد انگار خوشش امده باشه سرمه فشار داد وسط کسش و نگهش داشت منم داشتم حال میکرد و میلیسیدمش و گاز میگرفتم همینجوری ادامه دادم تا یه دفعه دیدم خاله پاهاشو فشار داد به دو طرف سرم و شل شد و تکیه داد به بشتش که میشد سیفون دسشویی منم که این چیزا رو تو فیلما دیده بودم فهمیدم ارضا شده اما بازم ادامه میدادم یه دفعه دیدم جیغ زد گفت بسه بسه نکن منم کشیدم عقب و وایسادم سر پا گفت داشتم میمردم و نگاهش افتاد به کیرم گفت این که سیخه باز خندیدم و گفتم کس دیده گفت دیگه نمیدم اذیت میشم بیا برات جق میزنم شروع کرد مالیدن کیرم و اخرش ابم امد ریخت رو زمین گفت حالا برو تا من یه دوش بگیرم و بعد تو دوش بگیر منم رفتم بیرون و لخت رو کاناپه نشستم و یه سیگار روشن کردم و شروع کردم کشیدن


    از اون روز دیگه با خاله راحت تر از قبل شدم D:هر وقت کیرم سیخ میشه یه سر میرم خانه اش و شب میمانم اگه خوشتان امد بقیه دفعه ها هم بگین میزارم.


    نوشته: هوتن

  • 3

  • 13




  • نظرات:
    •   Mr.Shelby
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • این با لهجه نوشتن دیگه چه صیغه ایه؟


    •   kooos.topol
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • کیر تو لهجت و داستان کیریت دیس لایک


    •   Zhazha
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • شوهرش دو سال کمتر پیر شده بود. باید ۶۰ سالش میشد تو ۳۸ سالگی خاله جان. بقیه شو نخوندم.


    •   Eros
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • ميتانه بره خانه؟!
      احسنت


    •   مهتاب عشق
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • یک خاله داری خاله ات نیست دوست مادرته
      چیزی زدی مومن


    •   samiyar21
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • میتانه! ?کسکش کی تو دست انداز مهره کمرش باز میشع ?


    •   Weed-m@n
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • ریدب با محاسباتت جقی کمتر بزن بیشتر جمع و تفریق کن ملجوق


    •   Amir02217
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • برگرفته از کتاب لاک پشت ها بهمن بلند میکشند


    •   shiraz-m-m
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • یه نوشته آبکی از یه آدم آبکی!!!بسیار نوشته سخیفی بود،دیس لایک


    •   حامدیپس
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستان کسشر ..سیگار ...داستان کس


    •   girl+angel
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • شما دیگه کصشعرات خاله ی حشری تان را ننویسید،تشکرمندیم.
      بیشین بینیم باااااو بااین مدل تایپ کردنت مثلا محترم.


    •   Saba_sayna
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • چرا با لحجه نوشتی


    •   Abnabatam
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • شکم بزرگی داری ماه چندمته عزیزم؟


      از معایب خودت میگی که داستانت واقعی تر جلوه کنه؟


    •   nima58teh
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • آبروی هر چی همدونی بود رو بردی
      آخه توی ... اگه فانتزی کردن دوست مادرت رو داری یه کم تخیل به خرج بده


    •   Leviasoh
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • افغانی هستی؟؟؟


    •   Hang.Off
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • لحجه کرمانشاهی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو