شاهین و کارمندش

    سلام، چند سال پیش یک شرکت خصوصی تو ارومیه داشتم و یک شعبه در یکی از شهرستانها، برای استخدام یک خانم برای انجام امورات اداری و کارهای دفتری نیاز داشتم، آگهی استخدام زدم و چند نفر خانم اومدند، یکی از خانم‌ها دانشجو بود و مال اون شهر نبود و تو اون شهر دانشجو بود، اسم من شاهین و اسم خانم دانشجوی زبان انگلیسی نوشین، البته اسمها تغییر داده شده اند، نوشین خانم خیلی اصرار داشت برای استخدامی، هرچند شرایط بقیه بهتر بود و بیشترشون تجربه و سابقه کاری داشتند، اما اون اولین تجربه کاریش بود و به من گفت اگر اجازه بدهید خصوصی صحبت کنیم، قبول کردم و گفت من به این کار نیاز دارم چون پدرم نمی تونه خرج دانشگاه و اجاره منزل دانشجوی را بپردازد، گفتم بهت جواب می دم.


    چند روز بعد نمی دونم رو چه حسی گفتم شما استخدام شدید، البته این را بگم که من متاهل هستم و یک بچه دارم، خیلی خوشحال شد و خیلی تشکر کرد، اون دفترم در شهرستان شروع به کار کرد و من ارومیه بودم، تا اینکه یک روز به شهرستان رفتم، خلاصه به دفترم رفتم و نوشین هم مشغول کار تو دفتر بود، کمی در مورد کار صحبت کردم و گفتم امیدوارم که کارهات را مرتب انجام بدهی و در مورد کار کلی براش توضیح دادم، دیر شده بود گفت آقای شاهین بیا منزل ما یک کلبه درویشی هست، گفتم نه میرم خونه فامیلامون، اسرار کرد، قبول کردم و گفت که تنها نیست، خوشحال شدم و برای شام رفتم، غذا پخته بودند و من هم مهمان سفره دانشجوی اونها، شب زیاد صحبت کردیم و بعدا من گفتم خوابم میاد، جای من را پهن کردند و من گرفتم خوابیدم اونها سه نفر دختر بودند، صبح زود بلند شدم و صبحانه نخورده رفتم، یک ماه گذشت و من برای بازدید دفترم دوباره به شهرستان رفتم، نوشین قشنگ کارهاش را انجام می داد، باز هم دیر وقت شد و با اسرار من برد خونشون، ایندفعه کسی نبود و تنها، خلاصه شام خوردیم و بعد شام از عشق نافرجامش یک پسر که بعدا ازهم جدا شده بودند گفت، حقیقتاً من باز هم گفتم خوابم میاد، و زود خوابیدم، احساس می کردم حالتش عادی نیست ولی نمی خواستم حتی بهش فکر بکنم چون اون برای من کار می کرد، بعداز مدتی باید ارومیه می اومد و یک سرای کارها را یاد می گرفت، همسرم را بردم خونه باباش، خونه من اپارتمانی بود، شب با هم رفتیم پیتزا خوردیم و کلی گشتیم، دیر وقت رفتیم خونه، گفتم اینجا راحت باش، اما نمی دونم چه حسی اومد که یک فیلم نیمه سوپر نگاه کردیم هیچی نگفت ولی خیلی تغییر کرده بود، گفتم می تونه استراحت کنه تو اون یکی اتاق، رفت بخوابه، یک ساعتی گذشت که من رفتم اتاقش جا انداخته بود و یک پتو روش، رفتم بغلش و زیر پتو، بوسیدمش، گفت آقا شاهین نکن، تورا جون هرکسی دوست داری تو زن و بچه داری، من نمی تونم به زنت خیانت کنم، دیگه اینبار من نمی تونستم جلوی خودم را بگیرم و ازمن اسرار و ازاو هم مقاومت خلاصه هر جوری بود شلوارش را کشیدم پایین و لاپای باهاش حال کردم و راحت شدم، دیگه بدنش و لخت ندیدم، البته نمی گذاشت، و پاهاش را بهم چسبونده بود، این ماجرا گذشت تا اینکه یک روز من رفتم شهرستان و نوشین گفت شام می خوام بمونی، قبول کردم و رفتم خونش، تنها بود هم خونه‌ی هاش رفته بودند شهرستان، شام خوردیم، خیلی غليظ آرایش کرده بود یک شلوار ورزشی تنگ پاش بود با یک تیشرت چسبان، لباش و قرمز کرده بود، نوشین بیست سال سن داشت و من هم سی سال، نوشین دختر بزرگ خونواده بود ، نوشین تقریبا قد بلند و سبزه بود و اندامی متوسط، موهاش سیاه، چشماش درشت و سیاه و ابروهای کشیده و سیاه، اندامی کشیده و زیبای داشت، سفره را جمع کرد، و داشت خونه را مرتب می کرد، و در این میان با هم صحبت می کردیم، بدون اینکه یک کلمه در مورد اون شب صحبت کنیم، گفت نمیای اون اتاق راحت تریم فیلم نگاه می کنیم، خونه کوچک بود، یک هال کوچک و آشپزخونه و یک اتاق و حموم و توالت، گفتم چرا، رفتیم اتاق نشستیم، دیدم اومد کنارم نشست و سرش را انداخته بود پایین و با حالت شرم و خجالتی، بهش نزدیک شدم و دستش را گرفتم، کمی جلوتر رفتم و دیدم هیچ عکس‌العملی نشون نمیده، بلندش کردم آوردمش رو پاهام، هیچ نمی گفت، همین که در بغلم نشسته بود دستهام را بردم به سینه هاش، و از پشت گردنش می بوسیدم، هوس تمام وجودش را فرا گرفته بود، قلبش تند تند می زد، سکوت بر تمام اتاق حاکم بود، داشتم سینه هاش را فشار می دادم، دیگه بلندش کردم شلوارش را کشیدم پایین، تیشرتش را از تنش در آوردم، زیر تیشرت سوتین نداشت، سینه هاش واقعا قشنگ بود، رنگ بدنش گندمی، من هم لباسهام را مرتب در آوردم و گوشه ای گذاشتم، شورتم مونده بود، رفتم جلو، تو آغوش گرفتم، با موهای سینه ام حال می کرد، و لبام و می خورد، و می گفت چی می شد شاهین تو زن و بچه نداشتی، داشت گردنم و می خورد، گفتم زیاد نخورش جاش می مونه، با موهای سینه ام حال می کرد و دستهاش را می نداخت داخل موها، خیلی با هم حال کردیم، لبای قرمزش و می خوردم، طعم لباش مثل انار بود، واقعا عالی بود، شورتش را کشیدم پایین، وای یک کس باریک و کوچک، کمی خجالت می کشید اولش دستش را گرفته بود روش، دستش و برداشتم و شروع کردم به دست زدن به کسش، شورتم را کشیدم پایین، گفت وای چقدر بزرگه، من نمی تونم تحملش کنم، اون دوست داشت که من از جلو بکنمش اما من بخاطر عواقب این کار اصلا به کسش فکر نمی کردم، کمی کیرم را به کسش مالوندم، بی حال شده بود، دستاش را دور گردنم حلقه زده بود، سرم و بردم طرف سینه هاش و حسابی براش خوردم ، گفتم روغن مایع دارید، گفت آره، چون قبلا برای کردن کون ازش استفاده کرده بودم و می دونستم که حسابی باز می کنه، دوست نداشتم اذیتش کنم، رفت روغن را آورد و دوباره اومد پیشم، درازش کردم و شروع کردم به خوردن کسش، کاملا لیز شده بود، دیگه کسش را ول کردم و رفتم سراخ کونش، گفتم چهار دست و پا قرار بگیره و با این نوع پوزیشن دوست داشتم شروع کنم، کون تمیز و قشنگی داشت، سوراخ کونش قهوی کمرنگ بود، آروم از پشت کمی روغن مایع به سوراخ کونش زدم و با دست روغنی بقیه اش را به کیرم زدم، فقط تکرار می کرد آخه من این کیر و چه جوری تحمل کنم، خلاصه کیرم و گذاشتم رو سوراخ کونش و آروم فشار دادم، روغن قشنگ باز کرده بود و سر و نوک کیرم رفت تو داخل کونش، گفت آخ، گفتم فدات شم عزیزم، روش و بر گردوندم و کمی لباش و خوردم و آروم همه کیرم را بردم تو، کونش باز شده بود، از پشت باسنش و گرفته بودم و آروم آروم تلمبه می زدم، صدای آخ و اوفش خونه را برداشته بود، یک نازی می کرد داشتیم دیونه می شدیم، تا ته کیرم و تو کونش کرده بودم، خایه هام چسپیده بود به سوراخش، یک لحظه بدنش شل شد و از حال رفت ترسیدم فورا کشیدم بیرون خیال کردم که بیهوش شده، با ترس و لرز گفتم چی شده، آروم خندید گفت اولین باره که این جوری ارضا میشم تا حالا تجربه سکس نداشته‌ ام، کمی صبر کردم، دوباره همون حالت اول چهار دوست و پا از پشت شروع کردم، داشت حال می کرد و می گفت فدات عزیزم، فدات عزیزم، سوراخ کونش با پوست کیرم، آخ چه حالی داشت و اقعا کون تمییزی داشت، دیگه نمی تونستم خودم را کنترل کنم، کیرم داشت منفجر می شد، من هم بلند گفتم واه همه کسم همه وجودم فدای یک لحظه ات دیگه محکم کوبیدم و آخ.... همه آب و تا آخرش تو کونش ریختم وای چه حالی می داد، دیگه هر دوتا تا صبح تو بغل هم خوابیدیم، متاسفانه این آخرین باری بود که باهاش بودم، چون همکلاسیش با توطئه اومد جلو و با من دوست شد و اون و برای همیشه از دست دادم، آخ عشق من نوشین عزیزم الان کجایی.


    نوشته: شاهین

  • 3

  • 11




  • نظرات:
    •   Nevermindd
    • 9 ماه
      • 0

    • فقط اون سه خط آخر و توطئه همکلاسیش
      زن و بچتو گاییدم که اینقد خائن و حرومزاده ای


    •   Amir_tajdar
    • 9 ماه
      • 1

    • کیرم تو داستانت بلند نشده خوابید
      بلد نیستی ننویس ...کیرم دهن بچگیات


    •   iman.shahvanii
    • 9 ماه
      • 0

    • امثال شماها عابروي هرچي مرد هست ميبرن
      گاهي شرمسار ميشم ازاينكه يك مرد هستم


    •   Mamdali0102
    • 9 ماه
      • 0

    • اَدَ دو سیکیل دَیْ عُزَ قَوّات
      سن عُزون گُت سَن دای آخی


    •   urmiaboy201888
    • 9 ماه
      • 0

    • اخ عشق من نوشین کجایی (stop)


    •   sorenam.god021
    • 9 ماه
      • 0

    • داستانو که خوندم کیرم گفت اگ من کیریم اینا چین؟؟


    •   Amin95kerman
    • 9 ماه
      • 0

    • خاک تو سرت


    •   پریشانحال
    • 9 ماه
      • 0

    • ادمین بیدار شو....هشیار شو....
      بیچاره شدیم


    •   Soheylaporqasrm
    • 9 ماه
      • 0

    • نوشین تو ماحت توعه گوزو دردغگو****


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو