شاه ایکس در تولد یک مردم آزار (۴)

    رئیس حراست از اون مسلمونای واقعی بود. جانماز بی خود اب نمیکشید .تا خواستم جواب بدم دخترا گفتن یکی مزاحم ما شده بود این اقا ازمون دفاع کرد.رئیس به من نگاه کرد گفت کی بود گفتم یه جوجه لاتی به اسم کیوان با نوچه هاش اومده بود. تا اسم طرف اومد عصبانیت رئیس بر طرف شد به همراهش گفت بریم تو هم نیومده اینجا شر درست نکن. من صدامو انداختم تخت سینم با تیریپ فرمون و قیصر گفتم من از ناموس مردم دفاع کردم!! رئیس گفت سال دیگه این موقع خودتم داری همینکارو میکنی و رفت. نیم ساعت بعد دوباره همون گاو اومد مارو برد ساختمان اداری که معروف بود به اموزش. برای ثبت نامو انتخاب واحدو این کسشعرا. وقتی ما رو بردن که اسکان بدن مسئول دانشجویی خوابگاه که یه سال دومی بود گفت تو هر کدوم از این اطاقها هشت نه نفر زندگی میکنن و به هیچ عنوان جا نداریم . خودتون ببینید. دانشگاه تازه تاسیس و نیمه مخروبه بود .ساختمان خوابگاه پسرا نیمه ساخته بود و فقط تا طبقه سومش انسان زندگی میکرد طبقه های بالاتر حتی دیوار ها رو تموم نکرده بودن و محل دستشویی پرنده ها بود. بردنمون به نماز خونه که فعلا باید اینجا زندگی کنید تا ساختمون تموم بشه و ببریمتون اونجا. نگران نباشید خیلی زود اماده میشه. البته جهت اطلاعتون تا زمانی که من کارم تموم شد و از اون دانشگاه رفتم کار بنایی حتی شروع هم نشده بود!! بالاخره سرو کله زارع مسئول اصلی امور دانشجویی ثبت نام و خوابگاه و این چیزا پیداش شد .گفت مشکل حل شد یه کاروانسرا پیدا کردم که نیمه خالیه و ارزان.میتونن برن اونجا زندگی کنن تا خوابگاه تموم بشه. رفتیم دیدیم کثافت ازدرو دیوارش میریخت. هیچ امکاناتی نداشت اصلا قابل زندگی نبود. قرار بود میراث فرهنگی اونجا رو بگیره ولی با صاحبش به توافق نرسیده بود یارو میخواست با اجاره دادنش پول در بیاره.ساخت دوران زندیه بود و خیلی جاها سقف و دیوار فرو ریخته بود.رفتم یه مسافرخونه اطاق گرفتم. بعد رفتم بنگاه مسکن. اولین جایی که نشونم دادن یه اپارتمان کوچیک در طبقه دوم یه ساختمون دو طبقه بود . طبقه همکف یه اطاق خوابو دیوارشو برداشته بودن یه بقالی کوچیک ازش در اورده بودن. در ورودی در وسط قرار داشت وارد میشدی سمت چپت بقالی بود که یک در هم به راهرو داشت. پشت بقالی حموم بود. سمت راست هم دو تا اطاق که محل سکونت صاحبخونه بود. ته راهرو کوچک یه پلکان که به طبقه دوم میرفت. طبقه بالا سمت چپش یه اپارتمان مسکونی بود سمت راستش هم پشته بام.صاحبخونه مرد بیستو هفت هشت ساله ای بود به نام علی اقا. که یه بقالی بزرگ دو نبش تو یه خیابون پر رفتو امد داشت. اما چون زن خوشگلش بی نهایت جنده و بدنام بود. داوطلبانه میرفت به کاسبهای محله کس می داد. این مجبور شده بود مغازه رو اجاره بده از خونش یه مغازه در بیاره که بیستو چهار ساعت بالاسر زنش باشه کسی تو خونش نره.یه پسر کوچک به اسم علی رضا هم داشتن که هیچ شباهتی به باباش نداشت زنای محله بهش میگفتن حرومزاده. چون زن علی اقا تقریبا به شوهر همشون کس داده بود به شدت از اون زن و بچه اش متنفر بودن.وقتی با هاش حرف زدم گفت چند نفری؟ گفتم تنهام. گفت دانشجویی؟ خونه نمیدم تو پارتی میگیری و دختر میاری. گفتم دختر میارم ولی پارتی نمیگیرم. گفت الان اینجوری میگی. جواب دادم ادم رفیق باز خونش پاتوق پسراست. جایی هم که پاتوق باشه دخترا میترسن بیان یهو ده نفر بریزن سرشون . برای اینکه خونه پاتوق نشه اصلا قصد رفتو امد با هیچ پسریو ندارم. گفت اینجا زنو بچه هست. گفتم من دختر بیارم بکنم زنو بچه تو دردشون میاد؟ چرا کس میگی؟ گفت من نمیخوام تو خونم از این چیزا باشه!! گفتم من یه نفرم مصرف برقو ابو گازم هم یه نفره است. در ضمن خانواده بیاری رفتو امد فامیلی دارن مهمون شب خواب شهرستان دارن. بچه و سروصدا و شلوغی دارن. خودت استهلاک خونه رو حساب کن. اما من یه نفرم نهایتش یکیو بیارم. شب با خودم بیاد صبح با خودم بره.هی چپو راست به اسم فامیل و مهمون و اشنای مستاجر غریبه تو خونت نمیاد. من اون زمان از جنده بودن زنش خبر نداشتم. به همین خاطر متوجه نشدم جمله هی غریبه تو خونت نمیاد چقدر روش تاثیر کرد. بلافاصله رفتارش عوض شد گفت کی اثاث میاری گفتم پس فردا پدرم میاد قرار داد میبنده . اثاثی هم ندارم یه کیسه خوابه و یه چمدون. به پدرم زنگ زدم و موضوع رو گفتم. باور نکرد و گفت از اولم نقشه ات همین بود. جواب دادم اینا جایی برای زندگی ما ندارن اگر میخوای بزنی زیر حرفت برگردم تهران. فرداش اومد اما قبل از اینکه به دیدن من بیاد رفته بود ساختمون اموزش پرسو جو کرده بود و با زارع حرف زده بود. از اونجا هم رفته بود کاروانسرا رو دیده بود. وقتی یقین کرد راست میگم رفت پیش علی اقا قرار داد بست و من روز سوم از مسافر خونه رفتم تو خونه خودم. برخلاف دانشگاه قبلی که دختر و پسر از یک در وارد دانشگاه میشدن. دانشگاه جدید برای پسرها و دختر ها در سوا داشت و بجز همون روز اول که دخترا با ما از در اصلی اومدن داخل . هیچ فعالیت مشترکی با دختر ها نداشتیم. در ورودی خودشون. دانشکده های خودشون کلاسهای خودشون نمازخونه و غذا خوری خودشون رو داشتن. یعنی به هیچ وجه همکلاسی دختر که نصف پسرا به خاطر اون میان دانشگاه نداشتیم و همه به شدت شاکی بودن.وسط دانشگاه یک حیاط بیضی شکل بود که همیشه یه تعداد پسر دانشجو روی یک خط نامرئی که حیاط رو به دو قسمت مساوی تقسیم میکرد مثل نگهبانا به چپ و راست راه میرفتن که دخترا از اون سمت حیاط اینور نیان ما هم اونور نریم. اینا اعضای بسیج انجمن اسلامی دانشگاه بودن که تقریبا موازی با هم حرکت میکردن و خطی رو تشکیل میدادن که من اسمشو سگ زنجیر گذاشته بودم. اولین فکر من این بود که اینا چقدر احمقن. اگر پسر دختر تو حیاط با هم راه برن و قاطی بشن خودشونم عشقو حال میکنن چرا نظام یه دانشگاه تازه تاسیس رو از همون اول اینقدر کیری پایه گذاری میکنن که خودشونم تمام دوران دانشجویی تو کف باشن. اما وقتی از نزدیک دیدمشون همه چیز برام مشخص شد. اعضای سگ زنجیر رو عمدا از زشت ترین و عقده ای ترین پسرای دانشگاه انتخاب کرده بودن.اون بسیجیای هزار پدر میدونستن اگر قدم زدن رابطه و سکس ازاد و حتی اجباری هم بشه بازهم کسی بهشون محل سگ نمیزاره و همش باید شاهد عشقو حال پسر دخترای دیگه جلوی روشون باشن. پس میخواستن مانع همه چیز باشن که حالا که خودشون تنهان بقیه هم تنها باشن. لباسای یقه اخوندی . انگشتر های کیلویی و صورتهای پر از پشم و جوش مثل حشرات. یعنی صورت عنکبوت و رتیل هم بیشتر از مال اینا انسانی بود. یه تیکه کاغذ هم که روش نوشته بود نگاه کردن به نامحرم مثل نگاه به اتش جهنمه........ یا یه چیزی تو این مایه ها که نمیدونم دعا بود حدیث بود چی بود روکرده بودن تو یه مشمای مربعی شکل که به دکمه جیب پیراهنشون اویزون بود. یه جورایی علامت مشخصه شون بود.دانشگاه قبلی جنده خونه نبود. اما کلاسامون مختلط بود از یه راهرو و راه پله بالا و پایین میرفتیم رفتو امد از در ورودی بزرگ اصلی برای همه ازاد بود. تو حیاط حتی تو راهرو ها گروه های چند نفره پسر دخترا با هم حرف میزدن.اما اینجا رو انگار داعش ساخته بود دانشگاه قبلی پیشش ساحل لختیای تایلند بود.ادمین بارها گفته زیر هیجده سال اینجا نیاد اما همه میدونیم اینروزا حتی دبستانی ها هم اینجا میان پس جوان مجلوقها. من به شما وصیت میکنم اگر هدفتون از کلاس کنکور و ادامه تحصیل کس کردنه قبل از انتخاب رشته و محل دانشگاه یه سر برین به اون شهر از نزدیک دانشگاهو ببینید یا اگر راهتون نمیدن جلو در وایسید با دانشجوها که بیرون میان حرف بزنید امار بگیرید. مثل من چشمو گوش بسته انتخاب نکنید تا دوران دانشجویی که میتونه انقلاب سکسی و بهترین دوران زندگیتون باشه گیر داعش نیفتید.دوستان سوای نیمه ساز بودن دانشگاه و محیط اسلامی فوق کیریش چند تا مشکل دیگه هم وجود داشت. یکی اینکه رئیس پاسگاه که یه استوار بدقیافه سگ اخلاق بود عادت داشت دو تا سرباز دنبال خودش راه بندازه و تو خیابونا به پسر دخترا گیر بده. یه پارک کوچک بیشتر نداشت اونم با درختای خشکیده و محیطی کثیف پر از زباله خوابگاه معتادان فقیر بود. چند تا قهوه خانه هم که اینطرف و انطرف پیدا میشدن محل دور هم بودن معتادا بود. بوی گند قلیان و تنباکو و عربده اوباش معتاد جایی برای قرار های رمانتیک نمیزاشت. تنها جای امن یه سفره خانه سنتی دور افتاده بود. اخرین خیابان به یه زمین خاکی میرسید تو خاک صد متر بالا میرفتی یه رودخونه خیلی کوچک کم عمق بود که دو طرفش تخت های چوبی گذاشته بودن. اش رشته. چای. کاسه میوه و قلیان داشت. استوار که به لطف اینجانب به کیر سوار معروف شده بود هرگز اونجا نمیومد.اما باز هم مشکلات تمامی نداشت دوران مدرسه تلویزیون سریالی میداد به نام الطریق اللقدس به معنی راه قدس که به علت فراوانی زنان بازیگر خوشگل عرب و ایتالیایی (رومی) با لباسهای توری. اون سریال به الطریق اللکس یا راه کس معروف شده بود و سوژه جق نصف مدرسه بود.من برای مسیر دانشگاه به قهوه خانه که قسمتیش باید پیاده در میان خاک طی میشد اسم راه کس رو انتخاب کرده بودم و حکیمانه میگفتم راه کس بس دشوار است!! وقتی به مقصد میرسیدیم هم مشکلات تموم نمیشد. میدونم الان فرهاد60 میاد تاسیس کوکلاس کلان رو هم می اندازه گردن من.اما واقعیت این بود که اخرین سد برای رسیدن به سرمنزل مقصود وجود بچه داهاتیای محلی بود که برای کس بلند کردن دو تا دروغ رو به صورت استاندارد به همه میگفتن. اول اینکه از وجود سگ زنجیر و عدم امکان اشنایی دختران و پسران داخل خود دانشگاه سوء استفاده میکردن و خودشون رو دانشجو جا میزدن. دوم اینکه همشون از دم بچه تهران بودن یعنی من داشتم یواش یواش به این نتیجه میرسیدم که تا حالا تو السالوادور زندگی میکردم و تهران واقعی اینجاست!! تو کل شهر نمیتونستی یه اسکل داهاتی رو پیدا کنی که اهل همونجا باشه همه از دم تهرانی بودن مثل اون جزیره تو سریال لاست که هیچ بچه ای نمیتونست توش به دنیا بیاد. ظاهرا اونجا حتی یک نفر هم بومی نداشت و اهالی تهران دسته جمعی اونجا زندگی میکردن!!! داهاتی پشکلیا برای رقابت با ما سر دخترها به سفره خانه میومدن اینم بگم جزییات دانشگاهو از ما بهتر میدونستن مثلا اولین بار که رفتم اونجا دیدم برای شستن قاشقها اونا رو میریزن کف رود خونه بعد با انگشت شست یکم داخل گودی قاشق رو میمالن و می اندازن تو لگن که یعنی تمیز شد. بار اول فقط کاسه میوه سفارش دادم دفعه بعد کاسه پلاستیکی در دار و قاشق خودم رو بردم. به یارو گفتم یه پرس اش بریز تو این کاسه. دختره دید گفت بچه تهرانی سوسول؟ گفتم اره گفت حتما دانشجویی گفتم بله گفت اسم استاد فلان رشته چیه گفتم ورودی جدیدم اون واحد رو بر نداشتم استادش رو نمیشناسم بلافاصله دو تا بچه داهاتی که اونجا بودن اول اسم استادو گفتن و بعدش ادامه دادن راستی ما هم بچه تهرانیم!! گفتم اره از لهجه کیریتون پیداست!! دختره گفت این استادو شناخت تو نمیشناسی. یارو گفت چهار ساله داریم اینجا درس میخونیم میخوای نشناسیم؟؟ دختره گفت زر نزن این دانشگاه دو ساله فعالیتشو شروع کرده تو سال چهارمی؟؟ و از قسمت ساختمون سفره خانه رفت بیرون. دوستان چند وقت پیش با یکی از دخترای سایت چت میکردم تو تلگرام موضوع ضریح شد. برای اون دسته از عزیزان که در جریان نیستن . وقتی یه پسر خبر میده که یه دوست دختر تازه پیدا کرده بلافاصله رفیقاش میپرسن دستت به ضریح رسیده یا نه؟ یعنی سینه هاشو گرفتی یانه!! طبق مصوبه وزارت جق دخترای هشتادو پنج صاحبان ضریح طلا و بارگاهن.اون مقدسین مراد و شفا میدن و صاحب معجزه هستن . سایز هشتاد امامزاده های ضریح نقره ای محسوب میشن. زیرهشتاد تا شست سقا خونه بقل کوچه . و زیر شست هم صندوق صدقات محسوب میشن که فقط بی خودی پول توش می اندازی حتی شمعم براش روشن نمیشه ( یعنی دودول بچه دبستانی هم براش سیخ نمیشه!!!) . بنده در حال دردو دل بودم که اگر ادرس مخترع سوتین اسفنجی رو پید کنم یک جعبه ایفون ایکس بر میدارم یه گوشی نوکیا سیوسه نود (اولین گوشی تولید نوکیا مال عهد بوق) میزارم داخلش میفرستم براش که بفهمه با این اختراعش چه ضد حالی به ما پسرا زده بعد از ماهها منت کشی به هوای هشتادو پنج وقتی طرف لخت میشه میبینیم شست هم نیست!! ایشون که از خوشگلترین دخترای سایتن و بنده سابقا به شدت خدمتشون ارادت داشتم. فرمودن این سوتین های اسفنجی باعث شده ما واقعی ها در جمع اینهمه هشتاد و هشتاد پنج تقلبی به چشم نیایم. متاسفانه بعدش چون فهمیدم ایشون سوای مالکیت بارگاه و ضریح صاحب یه دول حسابی هم هستن از ترس رفتم زیر میز قایم شدم و چت نیمه کاره موند. اما کلا از اول از تقلبی ها. از کسایی که به زور میخوان بگن ادم حسابین. باباشون کارگر ساختمونه میگن شرکت ساختمونی داریم. شام نونو سبزی میخورن جلو دخترا میگن مایه داریم خرج نمیکنیم که کسایی که به خاطر پولمون مارو میخوان ازمون دور شن . دو تا پورن دیدن انگشت کردن تو کون خودشون ادعای مترجمی زبان انگلیسی دارن.... لهجه کیریشون فریاد میزنه دیروز از اتوبوس پیاده شدن میگن بچه تهرانیم و......... حالم به هم میخورد. حضور مداوم پشکلخواران خالی بند در پاتوق باعث میشد دانشجوهای واقعی به چشم نیان و دروغگو محسوب بشن. چون بین دختر ها حساسیت شدیدی برای تحویل نگرفتن بچه داهاتیای محلی که خودشون رو دانشجو جا میزدن و میگفتن ساکن اونجا نیستن به وجود امده بود. دروغ از طرف داهاتیا و بی اعتمادی و عدم باور حتی وقتی یکی راستشو میگفت که واقعا دانشجو است از سمت دخترها به شدت رواج داشت. اونروز به فکرم رسید اگر بشه یه مسابقه ای چیزی باشه که توش برنده بشم همه تو دانشگاه بشناسنم و خلاصه یه جوری خودمو تابلو کنم که واقعا دانشجوام هشتاد درصد راهو رفتم. این وسط بچه های شهرستان های دیگه که واقعا دانشجو بودن هم بی نهایت شاکی بودن که به خاطر لهجمون دخترا فکر میکنن مال اینجاییم و راه نمیدن بهمون. می تونستم یه نقشه حسابی برای مردم ازاری و کرم ریختن بکشم که حسابی تابلو بشم اما وقتی میفهمیدن کار منه اخراج میشدم. سوال این بود چطور خودمو به همه بشناسونم و اخراج هم نشم جواب این بود با انجام یک کار مثبت. متاسفانه ذهن من برای چیزای شیطانی راحت نقشه میکشه اما برای کار مثبت یه هفته فکر کردم هیچی به ذهنم نرسید!! بزرگترین مانع برای من سگ زنجیر بود یادمه دوران دبیرستان پسری به نام بهشتی بود که کون واقعا ردیفی داشت و همه مداوما در حال دستمالی و انگشت کردنش بودن. این جزو شاگرد اولا بود رفت با شاگرد اول های کلاسهای دیگه حرف زد و انجمنی رو تشکیل داد به اسم قله دانش. هدفش این بود که درسها رو بین خودشون تقسیم کنن. هر وقت معلم نیومد شاگرد مسئول اون درس به جای معلم بره سر کلاس درس بده!! متاسفانه مدیر موافقت کرد اینا که بدجوری جو گرفته بودشون از مدیر خواستن اجازه گرفتن امتحان رو هم بهشون بده که متاسفانه باز هم موافقت شد. یکروز بعد از کلاس همه رو نگه داشتن و امتحان گرفتن چون خیلی بهشون مزه کرد دیگه چپو راست از درس های مختلف از همه امتحان میگرفتن و با عث مزاحمت بودن.گوشه سمت راست ورقه امتحان عکس ادمکی بالای دو قله که خورشید داشت از وسطشون طلوع میکردو قرار داده بودن که زیرش نوشته بود با اندکی تلاش میشود قله های دانش را فتح کرد. اقدامات متقابل من در جواب به حرکتاشون اول درست کردن دو شعار برای بهشتی بود که هر جا رد میشد همه شعار میدادن بهشتی بهشتی با کونت مارو کشتی یا بهشتی بهشتی کیر مارو تو کشتی ( یعنی اینقدر به خاطر تو ابمون سر کلاس اومده از مردی افتادیم) دوم اعلامیه ای رو دادم خدمات کامپیوتری محله چاپ کرد که توش اون انجمن رو قله عقده نامیده بودم کلی کسشعر بارشون کرده بودم و به جای ارم همیشگیشون . عکس پسرکی با کلاه اسپورت لبه دار که دولا شده بود شلوارش رو پایین کشیده بود کونش به صورت خیلی برجسته نقاشی شده بود و در حال گوزیدن بود رو قرار دادم که زیر نوشته بود ما خیلی بد بختیم با یکم توجه به ما میتونید قله های کون هممون رو فتح کنید!! اعلامیه رو چاپ کردم و در تابلو اعلانات قرار دادم . که نتیجش تمسخر شدید قله عقده ایا از طرف جمع بود طبیعتا به مدیر شکایت کردن. مدیر هم سر صبحگاه گفت اینها باید در زندگی الگو های شما باشن وقتی میبینید کسی موفقه و از شما بالاتره باید باکارو کوشش خودتونو ببرین بالا به سطح اون برسونید نه اینکه تلاش کنید اونو بکشید پایین. مخلص در جواب به سخنرانی مدیر اعلامیه دیگه ای چاپ کردم که توش از طرف قله عقده نوشته بود نیازی نیست برای پایین کشیدن ما تلاش کنید لب تر کنید خودمون دولا میشیم برای همتون میکشیم پایین!! اما این یکیو هرچی دنبال فرصت گشتم بزارم تو تابلو اعلانات نشد که نشد. مدیر و ناظم مثل شاهین حواسشون به تابلو بود و اخرش مجبور شدم به صورت کلامی اینو تو مدرسه پخش کنم و مجددا عالمو ادم به ریششون خندیدن.مدیر هم سر صبحگاه گفت اگر شما ها در تمام مسائل زندگیتون اینقدر خلاق و نکته سنج باشید ناسا رو در اینده شاگردای من اداره میکنن خلاصه کلی الکی به خودم امیدوار شدم. یادمه یه انشا دوران مدرسه داده بودن که میخواید چیکاره بشید من نوشته بودم میخوام فضا نورد بشم. پدر یکی از بچه های کلاس حموم عمومی داشت و بین کاسبای محل به پلنگ صورتی معروف بود . پسرش که در مدرسه به لقب پسر پلنگ صورتی مفتخر بود (این یکی دیگه وجدانن کار من نبود!!) تو انشا نوشته بود میخواد دلاک حموم بشه و به پدرش کمک کنه. یه وقتایی معمولا عصر جمعه که از زندگیم بیزار میشم یاد اون میوفتم . ما که میخواستیم فضانورد بشیم داریم مثل کرم رو زمین میخزیم اون بدبخت که میخواست دلاک بشه الان کجاست!!! دو سال بعد از دبیرستان. یه بار که اومده بودم تهران یه کاری پیش اومد باید میرفتم نزدیک مدرسه قبلیم. اعلامیه دوم و کلید در رو با خودم بردم به سری به مدیر زدم. ناظم هم بود. پرسیدن وجدانن چه کلکی سوار کردی خودتو چپوندی تو دانشکده پزشکی (طفلکیا از تغییر رشته من خبر نداشتن) ما و معلمها کلی حدس زدیم و شرط بندی کردیم بگو که برنده مشخص شه . مدیر هم گفت من یه بدهی به تو دارم گفتم میدونم این اعلامیه رو چاپ کردم بزارم تو تابلو اعلانات اما به خاطر حساسیت شماها نشد و رو دستم موند لطفا پولشو مرحمت کنید!! ناظم گفت دیدی اون موقع گفتم کار اینه!! شما فرمودید این شیطون هست ولی اینقدر بی ادب نیست!! حالا تحویل بگیر!! مدیر گفت نخیر در سفر مشهد من کیف پولتو بر داشتم که مجبور بشی یکم غرورتو بزاری زیر پات از دیگران پول قرض بگیری که بادت خالی بشه. جواب دادم مدیر جان من نمیدونم شما کیف کدوم بد بختی رو زدین اما من از اولش یه کیف پول بیشتر نداشتم که یکی از اقوام از ایتالیا برام اورده بود هنوزم همونو دارم. اما حالا که حرف امانت شد این کلید در مدرسه خدمت شما من دیگه بهش نیاز ندارم!! با ناظم رفتیم حیاط پشتی کلید انداخت قفلو باز کرد قطعه دوم میله رنگ شده رو هم که یه گوشه قایم کرده بودم در اوردم به عنوان مدرک حرفم بهشون دادم. اونروز تمام سوالات مدیر و ناظم رو صادقانه جواب دادم و باری که از روی شانه هام برداشته شد برای له کردن سه مرد کافی بود!!! موقع رفتن همش بر میگشتم به پشت سرم نگاه میکردم که مطمئن شم مدیر کسیو برای تعقیبم نفرستاده!! خودمونیم اعتراف واقعا ادمو سبک میکنه خیلی حال داد. مدیر گفت بابت این کارات تا اخر عمر به ما مدیونی و هر وقت مریض شدیم اومدیم مطبت باید مجانی ما رو درمان کنی.جواب دادم اگر شماها با وجود این شناختی که از من دارین بازهم حاضرین داروهایی که من براتون مینویسم رو مصرف کنید حرفی نیست تشریف بیارین!!! دوستان قله عقده متشکل از یه مشت شاگرد اول بود و ازارشون راحت. اما در مورد سگ زنجیر کار سخت تر بود. هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید تا اینکه یکروز که روی اون نیمکت کذایی نشسته بودم اتفاقی افتاد که همه چیزو عوض کرد.رئیس انجمن اسلامی و بسیج دانشگاه یه اخوند بود که پسرش کیوان رو اورده بود کرده بود مسئول بسیج دانشجویی. یعنی کل حشرات سگ زنجیر زیر دست این بودن. یه پسر قد کوتاه با سر کم مو که عادت داشت مزاحم دخترا میشد اما اگر دختر بدبخت میرفت شکایت میکرد خودشو محکوم میکردن که حتما رفتارت صحیح نبوده.یه روز روی نزدیک ترین نیمکت ممکن به قسمت دخترا نشسته بودم. دو تا راه به چپ و راست از میدان وسط دانشگاه جدا میشد راه راست به ساختمان اداری و یا اموزش و راه چپ به در ورودی مخصوص دخترها میرسید. دو طرف هم کلی نیمکت بود .اون نیمکت و نیمکت روبروییش در قسمت دخترا چون نزدیکترین فاصله ای بود که دو جنس میتونستن همدیگه رو ببینن به شدت مشتری داشت. پسرا اونجا جمع میشدن برای دخترا فیگور بدن سازی میگرفتن پسرای قویتر پسرای سبکتر رو مثل هالتر بالای سرشون میبردن خلاصه فقط فیل نداشتیم وگرنه یه سیرک کامل بود.دوستان یه عادتی که من دوران تحصیل داشتم این بود که اصلا واحدهای صبح رو بر نمیداشتم که تا لنگ ظهر بخوابم. نزدیک ظهر مثل زامبی پامیشدم میرفتم دانشگاه همه داشتن ناهار میخوردن من تازه سروکلم پیدا میشد. اونروز نزدیک ساعت دوازده رسیدم همه سر کلاس بودن و بجز کسایی که اون ساعت کلاس نداشتن و به قول خودشون واحد حیاط پاس میکردن کسی نبود. رفتم رو نیمکت خاص که نزدیک قسمت دختر ها بود نشستم. چند تا دخترم رو نیمکت اون طرف نشسته بودن که یه دختر خوشگل و به فاصله حدود ده متر پشت سرش کیوان از ساختمون اموزش اومدن بیرون. اول از پشت بهش نزدیک شد بعد باسن دختر رو گرفت فشار داد. دختر یهو برگشت شروع کرد فحش دادن کیوان گفت راه رفتن خودت تحریک امیز بود مثل ادم راه برو و رفت . دخترا جمع شدن دورش ولی دختر اولی هنوز یک نفس داشت فحش میداد که مرد چهل ساله ای با کت شلوار خردلی رنگ و ریش کوتاهی که معلوم بود مجبوره به خاطر شغلش بزاره سر رسید. با تحکم گفت چه خبره. دخترا شروع کردن همزمان حرف زدن داد زد همه ساکت برگشت منو دید با دست اشاره کرد بیا. پرسید تو دیدی چی شد؟ جواب دادم بله این خانم داشت میرفت اونم به عادت همیشگیش که باسن دخترا رو تو حیاط مشت میکنه باسنش رو گرفت این خانم گفت شکایت میکنم پدرتو در میارم . اونم گفت برو بابا رییس دانشگاهم اینقدر تخم لاپاش نیست که به من حرف بزنه (الکی مثلا من نمیدونستم طرف خود رئیسه!!) دخترا هم یا به طرفداری از دوستشون یا به خاطر اینکه من پشتشون در اومده بودم یا به خاطر کینه ای که از حشرات سگ زنجیر داشتن همه با حرکت سر حرف منو تایید کردن. رئیس جوری وایساده بود که سمت چپ بدنش به سمت من بود یک کلمه حرف نزد اما دیدم مشت دست چپشو گره کرد. چند لحظه به جلو خیره شد بعد در سکوت کامل برگشت و به داخل ساختمان اداری رفت. می دونستم داره میره که کیوانو به کون های مساوی تقسیم کنه اما نمیدونستم مثل حلقه هایی که بر اثر افتادن سنگ داخل اب تشکیل می شن و در محور زمان هی بزرگتر میشن اون مردم ازاری کوچک من چه تغییرات بزرگی رو قراره تو سرنوشت همه به وجود بیاره.......


    ادامه دارد


    نوشته: شاه ایکس

  • 25

  • 20




  • نظرات:
    •   sasy__78
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • کارت درسته شاه جونی
      لایک اول (rose)


    •   Lost_moon_
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • لایک دوم
      برم بخونم


    •   shadow69
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • لایک 4 برای ما
      فعلا که حس خوندن نیست فردا مزاحمت میشیم شاه ایکس جان :))))))


    •   صدف هستم
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • لایک پنجم و مثل همیشه عالی شاه جان (clap)


    •   Lost_moon_
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • خیلی خوب بود،قسمت کون های مساوی D:D:
      قلمت پایدار


    •   Mohsenirani0098
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • نخونده چجوری لایک میکنید
      این انصافه؟ حق نویسنده های جدید چی؟
      بعد میپرید به خاوری و پسر خامنه ای دیوث که پول مردمو با پارتی بازی میکشه بالا.خودتون که بدترید.لایک.لایک نخوندم برم. بخونم.لایک عالی ولی نخوندم
      این ملت ایرانه.اگه وجدان دارید بدور از تعصب ببین چی گفتم


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • اقای ساسی 78 عزیز و گرامی سپاسگزارم تشکر اول برای شما.


      لاست مون عزیزم خوشحالم که در جمع دوستان می بینمتون . سپساگزارم


      جناب اقای شادو تمام شب تاپیک مدیریت میفرمایید فتوی صادر مینمایید امامت مینمایید به ما که میرسید خوابتون میگیره؟ شما همیشه مراحمید بایت لایکتون سپاسگزارم.


      صدف هستم عزیزو و گرامی یار وفدار قدیمی عالی فقط شمایید و بس. مرامتون مثل شراب هر روز بهتر میشه...


      لاست مون عزیز خوش بر گشتید. خوشحالم که راضی بودید دوست داشتین یه نگاهی به بقیه خط خطیام بندازین لینکش تو تگم هست!!


      اقای محسن ایرانی من هر بار که ابجو elle ایتالیا یا بستنی قهوه دایتی یا شکلات تلخ چیچک رو میخرم همونجا تو مغازه امتحان نمیکنم بفهمم خوبه یا بد. یه چیزی هست به اسم اعتبار. اسون به دست نمیاد. ولی وقتی خودتو ثابت کردی و به وجود اومد طرفدارای خودتو به دست میاری. در ضمن من هم چند سال پیش که اومدم نویسنده جدید بودم...... جهت اطلاع


    •   shakila.mj
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • خداروشکر لايکات درحد نوشته هاته


    •   Lost_moon_
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • جناب محسن
      من خودم یه جورایی تازه اومدم اینجا،ولی این سری داستان شاه ایکس رو دنبال میکنم و طنز قلمشو دوست دارم و دیگه میدونم قراره چیو بخونم و بخندم
      وگرنه اکثر داستانارو میخونم


    •   shadow69
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • Mohsenirani0098 بزرگوار بنده بر اساس شناختی که از ایشون دارم و اطمینان به قلمش میدونم چطور مینویسه و مطمعنم بنده رو راضی میکنه!


      شاه ایکس جان اصلا امروز حوصله داستان ندارم !
      داستان خودمم نیمه کاره ول کردم -_-


    •   Crazy.about.tits.2
    • 1 هفته،2 روز
      • 11

    • واقعا نظرم نسبت بهتون عوض شد بارها دیدم که به شهرستانیا و داهاتیای عزیز توهین می کنی و بارها داهاتی پشکلی و خیلی چیزای دیگه خطابشون می کنی اتفاقا همین ادما خیلیاشون به حدی ادمای خوب و خونگرم و مهمون نوازی هستن که نمونش تو دنیا نیست ببین من خودمم بچه تهرانم ولی درک نمی کنم محل زندگی ادم یا به دنیا اومدنش چه ربطیبه شخصیتش داره چیزی که حتی یک درصد خودمون توش دخیل نیستیم همه جا خوب و بد داره حالا ما تهرانیا خیلی خوبیم ؟ خیلی شهرمون خوبه ؟! واقعا فک می کنین چون تهرانی هستید از دماغ فیل افتادید ؟!! اگه تهرانی بودن افتخار داره بگید ما هم افتخار کنیم ! اتفاقا زیاد دیدم ادم این مدلی دور و برم !واقعا درکتون نمی کنم شما خوبه لس انجلس به دنیا نیومدین متاسفم


    •   دکترروزبه
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • مثل همیشه عالی بود شاه ایکس فقط بعدیشو زود بزار,اون مدیر و ناظم ها رو هم بفرست پیش خودم یجوری تیغ بزنمشون که تا عمر دارن(که تیغ زدن من و ورشکستگی و خودکشی اونا باعث کوتاه شدنش میشه)سراغ دکتر نرن (cool)


    •   امپراطورشب
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • هی روزگاررر...بسی جالبناک مثل همیشه


    •   happysex
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • لایک نهم تقدیمت شاهنشاه من
      همه داستان یطرف ، این حموم بقالی منو ترکوند
      یاد ی موضوعاتی افتادم بسی ناب
      تو خود کهنه شرابی شاه ایکس


    •   هزارویکشب
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • شاه ایکس دشمن دارشدی تاتوباشی هندونه فروشارودست کم نگیری بزن زنگو...لایک دهم


    •   strong.boyyy
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • واقعا تصور درس خوندن تو همچین محیط و شهری کاملا تخمیه چیکار کردی با خودت داداش منتظر قسمت بعدی هستم که ببینم چه تغییراتی ایجاد شده خخخ
      به نظر من دو گروه خیلی کسخلن تو ایران کسایی که بچه شهرستانن و خودشونو تهرانی جا میزنند و فکر میکنند کلاس داره و گروه دوم هم تهرانی هایی که فکر میکنند تهرانی بودن یه عامل برتری واسشون محسوب میشه
      یاد یه همخونه ای افتادم که کلا 160 سانت قدش بود و تو سن 22 سالگی کچل شده بود و هیچکی بهش محل سگ نمیذلشت هر جا هم کم میاورد میگفت من بچه تهرانم و سر همین موضوع کلی ایستگاش میکردیم


    •   eyval123412341234
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • شاه ايكس گوگولي! راستشو بخواي ديشب ميخواستم بخونم اما خوابم برد. الان يهو مث جن زده ها پريدم! اونقدر شيرين مينويسي كه زمان و مكان يادم ميره و براي نيم ساعت ميرم تو يه دنياي ديگه. مرسي كه هستي و مينويسي. حالا برم بخوابم! (biggrin)


    •   sami_sh
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • شاکس جان من داستاناتو دنبال میکردم ولی از یکی از داستانات که یادم نیس، حس بدی بهم القا شد و دیگه نتونستم کاراتو دنبال کنم.اگر کامنتی که مبنای مخالفت با طرز نگارشت (نه شخص خودت) بوده رو لایک کرده و میکنم قطعا نظر خودمم همون بوده.اینجا با کسی پدرکشتگی نداریم که!موفق باشی (rose)


    •   Saeed_n2001
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • من فقط به خاطر نظر دادن به داستان های (اول) شیوا و ( دوم) شاه ایکس تو این سایت عضو شدم، شاه ایکس جان واقعا دمت گرم، البته بعضی دیگر از دوستان هم داستانهاشون عالیه ولی این دو تا محشرن


    •   SSAa699
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • شاه ایکس جان گلم چقدر خوشحال شدم اسمتو دیدم فوق العاده بود مثل همیشه ...هزاران لایک تقدیمت (preved) .....زیر دریایی المانی همیشه مخلصته (rose)


    •   Gladiator.
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • ببین رفیق این رسمش نیست ک تا یجا یکم اسم دراوردی و محبوب شدی(ک کاملاً هم به حقه انصافاً) دیگه لابلای نوشته ها و کارات هرتوهینی که دلت خواس به هرکسی بکنی...


      باتوجه به شخصیتی ک براساس نوشته هات ازت متصور بودم و البته محبوبیت و مقبولیتی که پیش اکثر نویسنده های خوب و کاردرستِ سایت داری،واقعاً انتظار نداشتم که از شما توی نوشته هاتون توهین به قشر خاصی رو ببینم..واقعاً ناراحت و متاسف شدم... :-(


      من خودم شهرستانی ،بزرگ شده و ساکن روستا هستم و با تمام وجود هم به این مسئله افتخار میکنم...
      گفتم افتخارمیکنم،چون باتمام کمبودهای سخت افزاری و نرم افزاری ک منه روستایی،یا بقول شما دهاتی پشکلی،باهاش دست وپنجه نرم میکنم ؛ حداقل فرهنگِ احترام به دیگران و توهین نکردن به هموطن رو خوب یاد گرفتم توی همین پشکلا رفیق...


      کاش دستِ کم حرفهاتو محدود وخاص میکردی به همون عده ک ناراحتت کردن،نه عمومِ ما شهرستانیا و روستاییا آقای شاه ایکس..


      واقعاً دلم رنجید ازت،نویسنده خوبی هستی بدون شک،اما...


      فقط اینو بدون درسته که شهرتون تهران ازنظر امکانات اولین هستش توکشور،ولی این دلیل نمیشه که اهالی تهران لزوماً از بقیه مردم ایران برتر باشن ازهر جهت...


      بعنوان مخاطب مستقیم کارات،دلمو شکستی...
      موفق باشی رفیق..


    •   Danial_dex
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • با چه اعتماد به نفسی داری ادامه میدی آخه؟
      باور کن هیشکی تخمشم نیس بیاد ببینه شاه ایکس تو تولد یه مردم آزار داره چه دست گلی آب میده
      معلومه که دیدی دو سه باری نویسنده های خوب اسم خودشونو رو داستاناشون نوشتن و ازشون استقبال شده توام خواستی راه اونارو بری ولی اولأ خود بزرگ پنداریت و خود نمک پنداریت اصلا به دل نمیشینه و دومأ توهین هایی که تو داستانا کلاه طنز روشون میزاری و به خورد ملت میدی هیچوقت باعث محبوبیتت نخواهد شد.


    •   MOHSEN1147
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • خوب مینویسی/


    •   dickerman
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) (rolling)


      چقد کیوان منفور داشت داستان . دومیه که اصل جنس (خودم ) بود (biggrin) (biggrin)


      مرسی خیلی خندیدم دستت درد نکنه


      لایک 15


    •   shahx-1
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • لاست مون عزیز و گرامی فقط یک زیر دست مجبوره رفتار خودشو به بالادستش توضیح بده مثل شاگرد به معلم و یا سرباز به فرمانده. اولین علامت قدرت روحی اینه که به یقین برسی نیازی نداری برای اینکه قبولت کنن به کسی حساب پس بدی. همه زندگیت ادمهایی خواهند بود که چون اطلاعات شما رو ندارن و یا در شرایط شما نیستن دلیل تصمیمات شما رو درک نخواهند کرد . یادتون باشه نفهمی و بیشعوری دیگران مشکل خودشونه نه شما .


      پی نوشت : اگر فرصت داشتین دوست دارم نظرتونو راجع به فرار کسمغزها بدونم.


      جناب شادو شستو نه عزیز اا باز داری مینویسی؟ واجب شد دسته جمعی اینقدر بهت گیر بدیم که زودتر تمومش کنی منتظریم بابت رای اعتمادتونم سپاسگزارم.


      ملیحه بانوی عزیز و گرامی به جمع ما خوش اومدی خوشحالم که پسندیدی خوبی از خودتونه.


    •   shahx-1
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • دکتر روزبه عزیز و گرامی مدیر و ناظم واقعا ادمهای باحال و با جنبه ای بودن هرکی جاشون بود من الان تو قبرستون خوابیده بودم. راجع به پیشنهادتون مگه خودم دسته بیل به کمرم خورده که کسی دیگه ای اذیتشون کنه مردم ازاری که به قصر رواست به بهداری حرام است!!! (biggrin)


    •   shadow69
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • بابا بد جا ول میکنی داستان رو دقیقا زمانی که گایش بسیجیه شروع میشه باید بیخیال شی؟


      نری دو هفته بعد ها من دیر مینویسم تو زود بنویس :دی


    •   shahx-1
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • امپراطور شب عزیز و گرامی به راستی که جاتون داخل همون لیسته. نفستون گرم خوشحالم که اینجایید.


      کریزی ابات تیتز حتی یک لحظه هم باور نمیکنم بالای بیست سال باشید چون محاله بیستو هفت سال تو این مملکت زندگی کنی ببعد حتی یک بار هم به خاطر کارای دیگران که روحتم ازشون خبر نداره مجازات نشده باشی. جواب شما رو مفصلا در کامنت گلادیاتور عزیز خواهم داد.


      هپی سکس دوست داشتنی یار وفادار هرچیزی که باعث خنده و شادی طرفدارانم بشه برای من امتیازه . اما اونجاش طنز نبود من واقعا داشتم ساختمون رو توصیف میکردم. طرف از خونش یه مغازه در اورده بود . به هر حال رای مثبت شما برام با ارزشه.


      هزارو یکشب عزیز دشمنی سپیده جونم رو با دوستی تمام مانکن های ویکتوریا سیکرت یکجا عوض نمیکنم . بابت لایکتون هم سپاسگزارم ایشالا سپیده تو ختمم جبران میکنه!! (biggrin)


      استرانگ بوی عزیز و گرامی نوشتن این قسمت درست هفت ساعت وقت گرفت حاجی از صبح نبود کاری هم نداشتیم. کلا نوشتن و بازخوانی و تصحیح کار وقت گیریه. راجع به همخونتون هم ارش اسکل تپه با پرداخت یک میلیون تومان به خانمی به نام ساناز تو یه گروه سویینگر یا سکس ضربدری زنو شوهر ها عضو شده بود. با نقشه من دختر خودفروش نوزده ساله ای رو انتخاب و باهاش طی کرده بود که هر جا میرن خودشو همسر ارش معرفی کنه . اعضای اون گروه فکر میکردن همگی زن ارشو کردن در حالی که ارش تا دو سال بعد از اون موضوع حتی همسرشو ملاقات هم نکرده بود. یعنی عملا یه جنده ایدزی خوابوند زیرشون به جاش ناموس همشونو جلو روشون کرد. خلاصه که هر سکه ای دو رو داره باید حرفای همخونتون رو هم شنید...


      ایول جان زمستون تموم شده یواش یواش وقتشه بیدار شی!! (biggrin) خدا میدونه تو خوابت با اون دیلدوی کذایی ترتیب چند نفرو دادی. به هر حال من از تاییدتون سپاسگذارم . شنا کردن در خلاف جهت اب انگیزه میخواد .


      سامی-اس اچ گرامی. انتخاب های شما برای من محترمه.


      سعید ان دو هزار عزیز و گرامی یعنی الان باید برم با شیوا دوئل کنم بکشمش که از نظر شما اول بشم؟؟ ببینین به خاطر یه لایک ناقابل ادمو وادار به چه کارایی میکنید!! (biggrin)


      اس.اس. ای.699 عزیز و دوست داشتنی یار وفادار و همسنگر خوبم. اول اینکه بدون به شدت به فون دونیتز کسی که لقب فرمانده بعد از خدا رو بهش داده بودن فرمانده کل ستاد نیروی زیر دریایی المان. خودش. زیر دریاییاش. و کلا رایش سوم به خصوص پیشوا. ابر مردی که تاریخ درکش نکرد به شدت علاقه مندم. دوم من شما رو زیر دریایی خطاب نکردم گفتم ایدیتون شبیه کد رمز زیر دریایی های المانی در جنگ جهانی دومه . جسارت نشه خدمتتون بدونید که خیلی عزیزید.


      محسن صدو چهلو هفت عزیز و گرامی. نفستون گرم خوبی از خودتونه


      به به جناب دیکرمن عزیز و گرامی. چقدر کیوان داشت؟؟ همش یه دونه بود که در قسمت بعد هم حضور داره. پسر رئیس انجمن اسلامی و بسیج دانشجویی.بابت لایکتون هم ممنون.


    •   shahx-1
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • جناب شادو شستو نه عزیز و گرامی نویسنده گرانقدر امام برحق.
      فرمولی که به خاطر تجربه سالها نوشتنم اینجا به دست اوردم اینه که وقتی میخوای یک قسمتو بزاری اول یه فایل ورد پد باز کن با فونت اریا و سایز 16 شروع کن به نوشتن اگر مقدار نوشته هات به اندازه چهارو نیم پیچ داون باشه میخوننش . بیشتر بشه میگن زیاد بود نخوندیم. کرم زیاد ریختم اما محدودیت پنج قسمتی مجموعه ها و اینکه باید دقت کنم زیاد نشه حجم هر قسمت دست منو بسته و وادار به سانسور کردن شدم.
      پی نوشت : شما اون دفعه هم این کلاهو سر من گذاشتی گفتی امشب بزار منم تا هفته بعد میزارم اما تا سه هفته بعدش خبری از اکبر مادر مرده نشد هیچ ابر قهرمانی که من سالها وقت صرف ساختنش کرده بودمو کونی کردی رفت!!! (biggrin)


    •   QueenX
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • چقدر كامنت منفي خورده داستانت!!
      عجبا از كسايي كه داستان هاتو خوندن و اينجوري نوشتن
      دوستان نميدونم كيا اين كامنت منو ميبينن ولي نظر خود شاه ايكس اينه كه ديفالت مودش رو دلقك مودِ
      خيلي از حرفايي كه ميزنه اصلا واسه رنجوندن نيس
      من مطمئنم چيزايي ام كه تو داستانش نوشته به احتمال قوي مربوط به يه عده خاص بوده كه مخاطبش بودن تو اون دوره
      من خودمم شهرستاني ام
      نميگم تهراني بودن يا شهرستاني بودن كلاس داره شاخ بازيه يا هرچيزي
      ولي مطمئنم منظور شاه ايكس اوني نبوده كه اكثرتون فكر كرديد


    •   shahx-1
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • گلادیاتور عزیز و گرامی من معمولا کامنت های منفی رو بی جواب میزارم. اما شما اینقدر صادقانه نوشتی که نمیشه ندیده گرفتتون . اما جواب شما. من معمولا کسشعرها تیکه ها و حتی جوک هایی که نقل میکنم ابتکار و ساخته خودمه. حمل بر خود ستایی نشه از دور دستی بر اتش طنز دارم. اما مبحث پشکلخواری ساخت من نیست. ابتکار و ساخت خود بچه های شهرستانه. من فقط به صرف امانت و گفتن حقیقت که همیشه سعی کردم واقعیت رو بنویسم برای خواننده هام نقلش کردم. فکر کردم خیلی واضح توضیح دادم اما ظاهرا شما متوجه نشدید. بچه های شهرستان که اونجا دانشجو بودن به شدت از محلی ها متنفر بودن چرا؟ چون محلی ها هر روز برای دختر بلند کردن به سفره خانه میومدن و خودشون رو دانشجو معرفی میکردن. که البته با چند تا سوال معمولی دخترها کمتر از چند دقیقه گندش در میومد. چون هیچ کس دوست نداره احمق فرض بشه در وجود دخترها نفرت عمیقی نسبت به محلی های دروغگو وجود داشت. وقتی دختری بیشتر از دو سه دقیقه طول میکشید که بفهمه طرف محلی است و داره دروغ میگه و دانشجو نیست. دوستان همون دختر به شدت مسخره اش میکردن که سال دیگه این موقع عروسیته دارن با الاغ میبرنت!! صبح پامیشی گاوا رو میدوشی پهن های کف طویله رو با دست میکنی تو گونی که شوهرت ببره سر زمین کود بده و................. وقتی نه تا مرد الکی به یه دختر بگن که عاشقتیم که باهاش بخوابن نفر دهم اگر واقعا هم عاشق باشه بره بگه دختره فحشش میده که گمشو تو هم یه اشغالی مثل بقیه. وقتی نه نفر به شما بگن فرصتی برای سرمایه گذاری پیدا شده که یک هفته ای میلیاردر میشی و کلاه بردار از اب در بیان و پولتون رو بخورن نفر دهم که میاد میگه بیا سرمایه گزاری کن شما میگی اینم یه دزد حرومخوره مثل بقیه. میخوام خوب دقت کنی اینجا رو که کامل بفهمی مطلب رو. به خاطر نفرت و دید منفی به وجود اومده بین دختر ها. هر وقت بچه های شهرستان که واقعا اونجا دانشجو بودن سعی میکردن با دخترا اشنا بشن. تا خودشونو معرفی میکردن به خاطر لهجه شون اتوماتیک محلی فرض میشدن و از طرف دخترها مورد توهین قرار میگرفتن که گمشو داهاتی خر خودتی. بچه های شهرستان تو غذا خوری دردو دل میکردن که این داهاتیا هی جلو دخترا پشکل می خورن (یعنی گه میخورن ) که ما دانشجوی اینجاییم در نتیجه دخترا فکر میکنن هر کی لهجه داره بومی همینجاست!! کلاس هامون که سواست حیاطو غذا خوریمون که سواست. اون بیرون هم هر کیو میخوایم بکنیم. اینقدر این محلیا جلوشون پشکل خوردن که نمیشه!! یعنی محلیا تو ذهن دخترا جا انداخته بودن لهجه داشتن = دروغگو و عوضی بودن. دقت بفرمایید چون شخصا لهجه ندارم اون مساله هیچ وقت مشکلی من نبوده این نفرت توهین مشکل اختلاف و یا هرچی که اسمشو بزاری بین محلی ها و شهرستانی ها بود من صرفا راوی هستم. راجع به شهر هم اگر یک اصفهانی بگه من یزدیم دروغ گفته. اگر یه یزدی هم بگه من اصفهانیم باز هم دروغ گفته . مساله این نیست که یزد کمتر از اصفهانه یا اصفهان کمتر از یزد.مساله ذات دروغ گفتنه . اون ادم کثیفی که راجع به چیزی که هست حالا چه حق انتخاب توش داشته مثل سیگاری بودن چه نداشته مثل محل تولد. دروغ میگه به جنس مخالف بهشم حرف بزنی میگعه به شما چه که من دروغ گفتم شعورش نمیرسه اون بی اعتمادی که در ذهن دخترا به وجود میاره رو تاوانش رو باید ادمهایی که بعدا با اون دختر اشنا میشن بپردازن. شما با دوست دخترت دعوات میشه تهمت کاری رو که هرگز نکردی رو بهت میزنه تهشم میگه شما پسرا همتون یه جورین!! اخرش معلوم میشه دوست پسر مادرجنده دوران دبیرستانش اون کارو در حقش کرده. حالا تقاصشو شما باید پس بدی!! با هر ترازویی که بسنجی اخر نامردیه. اینا داستان نیست که با غرض ورزی مفهوم یا عقیده ای رو داخلش گنجانده باشم. اتفاقات ده دوازده سال پیشه. سعی کردم حقیقت رو اونطوری که بود بنویسم. دیگه تصمیم باور کردن یا نکردنش با خودتون.
      کلام اخر من میتونستم بگم فلان دانشگاه فلان جا در بین مردم فلان قوم. عمدا اسم نبردم که کسی فکر نکنه با قوم خاصی پدر کشتگی یا دشمنی دارم. در مورد دلخوری شخصی خود شما اگر وسط اونجایی که شما توش به دنیا امدی و یا زندگی میکنی دانشگاهی دقیقا با مشخصاتی که من گفتم وجود داره و شما هر روز به همون سفره خونه که من با دقت توصیفش کردم میرفتی و دروغ میگفتی بله طرف حرفای من شما بودی و هرچی گفتم حقته. اما اگر اصلا چنین دانشگاهی با اون نقشه معماری در محل زندگی شما نبوده پس نوشته های من به هیچ وجه توهینی به شخص شما نیست. دلیلی هم برای دلخوری وجود نداره. شادکام باشید.


    •   ebi2000us
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • راستی منم خوی دانشجو بودم اونجا هم تا جایی که خوندم مثل اونجا بود حتی شمشادارو از بین بردن وسط دانشگاه تا دختر پسرا تو تیررس باشن 20 سال پیش 7 میلیون پول دوربین دادن تا از اتاق حراست عکس دانشجوهارو وقت حرف زدن بگیرن دور خوابگاه دخترا هم خندق بود تنها راهشم یه پل بود
      بقیشو بعدا میخونم
      فقط قسمتای قبلیش کجاست لینک بزار
      طرفدارتم کارات حرف نداره


    •   martiney
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • معلومه این بنده خدا چندباری رفته شهرستان گرفتن خوب کونش گذاشتن عقده ای شده حالا میخواد با این داستان سر هم کردنا عقده هاشو سر شهرستانی خالی میکنه . از کامنتا و حرفای خودشم معلومه هنوز جاش درد میکنه! D: بذارید دلش خوش باشه


    •   Gladiator.
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • آقای شاه ایکس
      اول اینکه ازتون ممنونم که جواب بنده رو دادی و نسبت به کامنت اولم لطف داشتی شما...


      نمیدونم،شاید من سطحی نگاه کردم به قضیه و بخاطر شهرستانی و روستایی بودنم،و همچنین تهرانی بودن شما روی کلمات شهرستان و روستا ناخوداگاه حساس شدم و باعث رنجشم شد...که اگ اینجوری باشه بنده عذرخواهم ک تعصبی برخورد و برداشت کردم...


      با اون قسمت حرفتون هم که گفتی باور و طرزفکر دختر بخاطر کارای لاشی گریِ دوست پسر قبلیش عوض میشه هم کاملاً موافقم باهاتون،چون متاسفانه به تلخ ترین شکل تجربه کردمش...


      درنهایت ازتون ممنونم که اینهمه وقت گذاشتی برای جواب به بنده..بازهم میگم ،من مخاطب کاراتون هستم و دنبال میکنم نوشته های شمارو و کامنت قبلیم فقط یه نقد کوچیک بود ک احتمال زیاد بابت یه سوء تفاهم ازطرف من پیش اومد...


      بازم ممنونم که احترام و ارزش قائل شدی و جواب دادی،کامل و جامع..!!
      امیدوارم اگه سوء تفاهمی شده عذرخواهیمو قبول کنی رفیق..
      موفق و سلامت باشی همیشه..


    •   reza23sh
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • داستانت داره طولانی میشه، تا لوز نشده تمومش کن، ولی کارت خوبه


    •   Lost_moon_
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • شاه ایکس جان،قلمتو دوست دارم و تو اولین فرصت حتما میخونم
      الان کامنتو دیدم و راجب بخش اولش،درسته ولی خب،چیزی که گفته بودو درک میکردم،خودمم تازه وارد سایت شدم و بر هرحال به خاطر اعتبار و شناخت ،داستانای نویسنده های قدیمی بیشتر لایک میخوره:)


    •   Snowflake
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • شاه ایکس عزیز
      من واقعا برچسب های طنز رو دوست دارم و متشکرم که مینویسی(لبخند)
      هیچوقت فکر نمیکردم اماکن متبرکه هم درجه بندی داشته باشن(خنده)


    •   _maRmuz_
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • این سگای زنجیری هم آدم بودن منتهی تو شرایط متفاوت فکری رشد کردن ، هیچوقت سعی نکردی به جا آزار دادنشون تغییرشون بدی؟ فقط مردم آزاری میکنی؟


    •   فرهاد.60
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • آقا اتفاقا من به برتری نژاد سفید اعتقاد دارم! یکی از مزیت های خوندن داستان هات برای من اینه که عضلات چهارسر رون هام تقویت میشن. نه بخاطر اینکه قصه هات سوژه ندارن بلکه اینکه همزمان با خوندن قصه هات میشینم روی دوچرخه ثابت و طوری محو داستان های جذابت میشم که نیم ساعت بی وقفه رکاب می زنم! داستان های مسیحا را به این دلیل دیگه نمیخونم که بعد هر قسمت دیگه نای را رفتن ندارم! لایک داداش!


    •   فرهاد.60
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • اگه این یارو نگه به کجا چنین شتابان! خواستم خدمت دوستان عزیز عرض کنم که جناب شاه ایکس طنز مینویسه و لازمه طنز شوخی کردن و گاهی دست انداختنه. به قسمت مفید ماجرا نگاه کنید که ممکنه یک نفر رنجیده بشه ولی در عوض ده نفر لبخند بزنن. من شخصا با شناختی که در این مدت از اعلیحضرت بدست اوردم احساس میکنم ایشون یه آدم مودب و کم خطره و با توجه به مطالعات و دانش نسبتا زیادی که داره و وقتی که برای کسب این دانش صرف کرده بعید به نظر میرسه آدم بدذاتی باشه. قلم با زبان فرق داره. من خودم قدیما دستی بر قلم داشتم و اینو میدونم.


    •   coderman666
    • 1 هفته
      • 1

    • موندم داستان به این خوبی کدوم بچه کونی دیسلایک زده؟؟:/
      بگذریم.ادامه بده خوب مینویسی.لاقل از داستانای "من امیر عسطم.نوزده سال مَیباشم و در هرات سَکونت دارم و همه را گایش مَیکنم"بهتر بود.:|


    •   safanamafana
    • 1 هفته
      • 5

    • تو ای شاه ایکس شاه زیباترین/درین داستان مجد دیبا برین
      که هرکس چنان راه خود را گزید/چنین داستان طلا را ندید
      وچندان درین جا سخن ساختی / چنان گو که سعدی نپرداخی
      در این راه تو مسیحا که بود/که در روی تو او سیه چرده است
      چنانش بکوفتی دیکرمن چنان /که الآن نباشد اندراین این زمان
      و دیگر ها هم بباشند کمی/که گر نام نبردم نباشد غمی
      بران منتقد گر کند انتقاد /او بی شک چیز جمع را به ک.و.ن بر نهاد
      و ایول با آن چیز آبی/ به اتمام دهم که ترسم حسابی

      متأسفانه بخاطر لرزش ازترس نمی تونم ادامه بدم


    •   eyval123412341234
    • 1 هفته
      • 5

    • safanamafana ي عزيز (rolling)
      به جان خودم من خيلي مهربونم! نميدونم چرا اينقدر انقذه اسمم بد در رفته (biggrin) فكر كنم كار كار اينگيليساس! بذار صفات خودمو بگم تا بدونين دروغ نميگم! منش و بزرگي به عظمت گودزيلا! لطافت در سطح جوجه تيغي يا كاكتوس! مهر و محبت و بغل كپي مار بوآ لهت ميكنم با بغلم. بابا من اينهمه فضيلت دارم! نترسين عزيزان! بياين جلو! بياين... اينم هيچي نيس پشتم نگه داشتم... بياين! (devil)


    •   safanamafana
    • 1 هفته
      • 1

    • ت ت ت تتتششکر م م میکنننم ایول جان


    •   eyval123412341234
    • 1 هفته
      • 2

    • (rolling) (rolling) (rolling) (rolling)


    •   shahx-1
    • 1 هفته
      • 3

    • dbi2000us عزیز و گرامی خندق!!! روش پل!!! اون دیگه دانشگاه نوبده گیم اف ترونز درست کرده بودن امیدوارم به همون اندازه هم سکس کرده باشید در ضمن لینک کل نوشته های من تو اون شاه ایکس قرمز رنگ بالای صفحه کنار کلمه دنباله دار موجوده . بچه های اینجا بهش میگن تگ


      گلادیاتور عزیز خواهش میکنم وظیفه بود


      رضا23 اس اچ عزیز سایت بیشتر از پنج قسمت اجازه نمیده بزاریم به هر حال از لطفتون ممنونم


      لاست مون عزیزم شما هزار تا کامنت هم اینجا بزاری باعث خوشحالیه رودوراسی نداشته باش . خوشحالم ک ه در جمع مایی


      اسنو فیلک عزیز و گرامی قاب شما رو نداره اگر اینقدر طنز دوست داری یه سری به تگ من بزن . در ضمن درجه دارن اونم چه درجاتی!!برم تو جزییاتش روزه همه باطل میشه میوفته گردن من!!! (biggrin)


      مرموز گرامی شما جوانید و ایده ال گرا. بدون انسانها رو هرگز نمیشه تغییر داد. ما اون چیزی که هستیم هستیم فقط با بالاتر رفتن سنمون یاد میگیریم چطوری بهتر پنهانش کنیم.


      جناب فرهاد شست اون جوری که منو به نژاد پرستی متهم کردی فکر کردم نلسون ماندلا داداش کوچیکته!! بیا به سمت تاریک نیرو!! (devil) درضمن برای جمع اوی اطلاعات وقت زیادی صرف نشده من میتونم هزار صفحه رو در یک روز بخونم . بابت لایکتون سپاسگزارم.


      کودرمن666 شما به من لطف دارید چشم سع یمی کنم لایق تعریفاتون باشم.


      صفانما فنای گرامی نمیدونستم شاعر هم هستید سهراب جقی کلی خوشحال شد!! درضمن این کیوان دانشگاه ما با این جناب دیکر من یکی نیست فقط اسمشون یکیه دیکرمن عزیز سنش خیلی بالاتر از ماهاست با عصا راه میره!! اما ترستون از ایول رو کاملا درک میکنم!! (devil)


      ایول جان هرچی من میخواستم راجع بهت بگم خودت گفتی لایک!! (biggrin)


    •   dickerman
    • 1 هفته
      • 2

    • وای صفا نما عالی بود شعرت ولی یه توصیه با هرکی میخوای دربیفت با ایول درنیفت چون اینقد با مهرو محبت همچین خدمتت عارض میشه که دیگه خدمتش عارض نمیشی که چرا عارض نشدی خدمتم (rolling) (rolling) (rolling)


      خیلی خندیدم عالی بود . راستی شاه ایکس من کجام اینقد پیره ؟ بچه ها دروغ میگه کیوان تو داستان خودمم آی حال میده نذاری ملت عشق و حال کنن . شاه ایکس جان زودتر قسمت بعدی رو بذار که طالبشم .


      ایول جان شما از خودت تعریف نکنی نمیشه ؟ چیکار داری جوون مردمو هراس انداختی تو دلش نترس شاه ایکس هواتو داره صفانما جان اون درسته که یک مردم آزار حرفه ای در سطح آکادمیکه ولی همیشه یار و یاور بی پناهان بوده و در مقابل طلم و جور قد الم کرده اصلا رسالتش همینه .


      وای چقد فک زدم ببخشید دوستان


    •   shahx-1
    • 1 هفته
      • 1

    • جناب دیکرمن بی خودی برای دخترای جوون سایت دام پهن نکن شما یواش یواش باید به فکر اخرتت باشی!! (biggrin) درضمن شما یه اشتباهی کردی اون پسری که روز اول با نوچه هاش اومد سراغ ما و کسی که کون دخترا رو مشت میکرد و و رئیس سگ زنجیر و پسر اخوند رئیس انجمن اسلامی اینا همشون یک نفرن. اینهمه کیوانی وجود نداشت. درضمن توصیه میکنم قسمت بعد رو اصلا نخونی پایان کارشه!!!


    •   Snowflake
    • 1 هفته
      • 1

    • تقبل الله از بقیه(لبخند)


      بله بر چسب هاتونو خوندم اما دروغ چرا نه کامل.سر فرصت حتما این کارو میکنم
      پاینده باشید و شاد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو